<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهر من لنگرود </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/</link>
<description>اجتماعي - فرهنگي - ورزشي</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 08 Oct 2009 04:43:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> چاي خارجي ،ذائقه ايراني</title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=matn_kutah align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بی‌گمان چای یکی از مهم‌ترین نوشیدنی‌ها برای ایرانیان است. اما برای ما گیلانی‌ها ارزش آن فراتر از یک نوشیدنی گرم برای رفع خستگی‌ست، چرا که چایکاران و خانواده‌های فراوانی در استان گیلان از این راه درآمدی برای گذران زندگی به‌دست می‌آورند. البته موضوعی که در این میان شگفت‌انگیز به‌نظر می‌رسد بی‌توجهی مسئولان به چای است گرچه همه حداقل روزی یک‌بار چای می‌نوشند. حتا گذر دولت‌ها و سیاست‌های آنان نیز نتوانسته تا کنون دوایی بر درد چایکاران و کارخانه‌داران باشد. مهم‌تر از همه این‌که هر روز از سهم چایکار و کارخانه‌دار گیلانی کاسته و به دلال وارد کننده و چایکار خارجی افزوده می‌شود. ماجرا آن زمان شگفت‌انگیزتر می‌شود که حتی فکر سلامتی خودمان را هم نمی‌کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چاي خارجي ، ذائقه ايراني. صنعت چاي داخلي ؛پايداري در برابر واردات &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تولید چای در ایران اندک است. هند با صادرات 180 هزار تنی خود، بزرگ‌ترین صادرکننده چای در جهان است و روسیه با واردات 168 هزارتنی، به نام بزرگ‌ترین واردکننده چای در جهان شناخته شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ گمانی نیست که چای‌های اسانس‌زده و دارای رنگ شیمیایی خارجی، زیانبار و حتی سرطان‌زا است. اکنون بسیاری از پزشکان نیز به بیماران قلبی خود سفارش می‌کنند از چایِ سادهِ ایرانی استفاده کنند و «رنگ» را تنها سنجه نگیرند و فریفتهِ مزهِ قلابیِ چای خارجی نشوند که زیان‌اش بیش از سودش است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برخی از کارشناس‌ها چای ایرانی را (در شرایط آب و هوایی ویژه شمال) یکه و بی‌همتا می‌دانند و بر این باورند که قرارگرفتن باغ‌های چای ایران در عرض جغرافیایی سرزمین چین، در تولید چای ممتاز، معجزه می‌کند. ولی متاسفانه در کاشت، برداشت و فناوری چای ایران، مشکل وجود دارد؛ و اگر پشتیبانی بسنده دولت از کشاورزها و تولیدگرها انجام گیرد و اصل بر این باشد که چای موردپسند مصرف‌کننده، تولید شود، بی‌گمان دوباره از چای ایران پیشواز خواهد شد. از سویی، هزینه تولید چای در کشور بسیار زیاد است و اکثر مزارع چای ایران در دیم است و برای کشاورزان تک محصول چای، صرفه زیادی ندارد و کشاورز بیش از این نمی‌تواند از جیب خود برای باغداری هزینه کند و برای رسیدگی به باغ‌اش، به وام بی‌سود نیاز دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;ارمغان‌ محمدمیرزا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;100 سال پیش، هنگامی که محمدمیرزا کاشف‌السطنه (سفیر ایران در هند) حدود 4 هزار نهال چای هندی را با رنج زیاد و از بندر بوشهر وارد کرد و با استفاده از چند استر (قاطر) به لاهیجان برد، هیچ‌کس گمان نمی‌کرد کشت چای در ایران فراگیر شود و با تولید انبوه آن بتوان نزدیک به دو سوم میزان مصرف داخلی را برآورده کرد؛ همان‌‌گونه که باورکردن این نیز دردناک است که پس از 100 سال از زمان کشت چای در ایران و گذشت بیش از 40 سال از تاسیس سازمان چای کشور (با هدف حمایت از تولید داخل) بخش بزرگی از هزینه‌‌کرد خانوار ایرانی به جیب تولیدکننده «چای خارجی» می‌رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 349px; HEIGHT: 533px&quot; src=&quot;http://www.gilannews.ir/images/aksrooz/20163lahijan.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;مقبره کاشف السلطنه&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مصرف سرانه چای در ایران 5/1 کیلوگرم در سال است که در برابر مصرف جهانی، رقمِ بسیار بالایی است. تنها در سال گذشته، مردم حدود یک هزار و 900 میلیارد ریال برای مصرف انواع چای پول داده‌اند. که از این میان، تنها 300 میلیارد ریال از آنِ دست‌اندرکاران چای داخلی شده و مانده دیگر (یک‌هزار و 600  میلیارد ریال) پای انواع چای خارجی پرداخت شده است؛ که در این میان، «واردکننده چای» بیش از یک هزار و 200میلیارد ریال سهم برده است. میزان واردات در این چندساله به اندازه‌ای بوده که اگر 2 سال دیگر هم هیچ‌گونه وارداتی انجام نگیرد، باز هم بازار داخل از گونه‌های وارداتی چای، سرریز است. نداری روزافزون باغداران چای و نابودیِ باغ‌های چای تا 70 درصد (به سبب سودآور نبودن)، انباشت 230 هزارتن چای تولید داخلی در انبارها، ناچیز شدن ارزش بهای برگ سبز چای داخلی، همه این‌ها دست به دست هم داده و این محصول را در لفافی از مشکلات بی‌شمار پیچانده است. در حالی که کارشناسان می‌گویند محصول چای، این ظرفیت را داراست که زمینه کار 400 هزار نفر را در این بخش فراهم آورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسئولیت تصمیم‌گیری در باره سرنوشت چای مانند: واردات، صادرات، تعیین قیمت برگ سبز چای و... به دوش کمیته 9 نفری (6 نهاد دولتی، 3 نهاد ان‌جی‌او «کشاورز، کارخانه، بازرگانان چای») در دولت هشتم سپرده شد. همزمان، طرح اصلاح ساختار چای در راستای حمایت از بخش خصوصی و افزایش کیفیت چای ایرانی مطرح شد که در صورت رعایت بند 3 آن و با توجه به سهم 3 درصدی بخش خصوصی در برابر سهم 6 درصدی بخش دولتی، تا کنون بسیاری از مسایل مربوط به این محصول باید از بین می‌رفت؛ ولی این طرح نیز ناکام ماند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;چرا چای ایرانی نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;بیشتر باغ‌های چای ایران در دیم و سراشیبی قرار دارد و محصول کاشته شده در این اراضی، در 3 فصل بهار و تابستان و پاییز به بهره‌برداری می‌رسد و ناب‌ترین و خوشبوترین چای، برداشتیِ فصلِ بهار به نام «چای بهاره» است.در این میان، گفته‌های مقایسه‌ای مهندس امین پورعسگری،کارشناس چای شنیدنی‌ است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ چای وارداتی، هیچ برتری‌ به چای ایرانی ندارد. چای ایرانی با کافئین و تئین اندک (3 درصد) و رنگ و بو و مزه طبیعی و همچنین بری بودن از مواد رادیواکتیو و فلزات سنگین و سم آفت‌نباتی و مواد شیمیایی دیگر، در شمار بهترین‌های این محصول در جهان است و از چای خارجی، پاک‌تر و سالم‌تر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پورعسگری در ادامه گفتگو با اطلاعات می‌افزاید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ مردم ما چای‌خورند و ایرانی‌ها با دارا بودنِ یک‌درصد از جمعیت جهان، حدود 4 درصد از کل مصرف چای جهان را به خود اختصاص داده‌اند. بنابراین کوتاهیِ بزرگی‌ست اگر دست روی دست بگذاریم تا گرایش و ذائقه ایرانی به سوی خرید و نوشیدن چای خارجی بی‌ارزش برود و به آن عادت کند و محصول داخلی خوب ما بی‌مشتری بماند و از بین برود.پورعسگری با بیان این نکته که مشکلات برگ سبز چای ما را نیز می‌توان با ترویج علوم زراعی و استفاده از فن‌آوری از بین برد، ادامه می‌دهد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ از آن جایی که چای ایران، محصولی ارگانیک است، به این معنا که در فرایند دوره رویش برگ سبز و داشت و برداشت از سم استفاده نمی‌شود، می‌تواند گزینش نخست هر ایرانی باشد و تا 25 درصد نیاز داخل کشور را تامین کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;34هزار هکتار از باغ‌های شمال (15 درصد استان مازندران و 85 درصد گیلان) زیر کشت محصول چای است و 50 هزار خانوار ایرانی چایکار درگیر این کار هستند و باید سالی 50 تا 70 هزار تن چای خشک آماده مصرف، تولید ‌کنند؛ ولی به سبب نبود پشتیبانی دولت، عملا این اتفاق نمی‌افتد و گاه تولید به 15 هزار تن می‌رسد از آن جایی‌که به لحاظ فنی از هر 4 کیلو و 100 گرم برگ سبز، یک کیلو چای خشک به دست می‌آید، تولید اندک داخلی، به واردات شتاب می‌دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنا به آمار، تا پیش از انقلاب، نزدیک به 34 هزار هکتار از باغ‌های زیر کشت، اختصاص به محصول چای در دو استان شمالی مازندران و گیلان داشت؛ که پس از انقلاب، بخشی با تبدیل‌شدن به جاده‌سازی و خانه‌سازی به تحلیل رفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;دسترنج بادکرده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;اما چرا سرنوشت چای ایرانی جالب نیست؟ چرا ایرانی از این مرغوب‌ترین چای دنیا استقبال نمی‌کند؟ برخی کارشناسان بر این باورند که قدیمی‌بودن ساختار، دیواری برای عرضه چشمگیر چای ایران شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زمین‌گیر شدن صنعت تولید چای داخلی و نبود موفقیت پخش این محصول(برآمده از سیاست‌های اشتباه) برنامه‌ریزی‌ها را سست کرده و موجب‌شده به کیفیت چای، بهای کم‌تری داده شود و در حقیقت، کیفیت فدای کمیت‌ بشود. از سویی بسته‌بندی‌های نازیبا، به افول چای داخل دامن زده و در مردم دلزدگی به وجود آورده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیش‌بینی می‌شود میزان تولید چای در سال جاری، با توجه به سرسوز شدن غنچه‌های برگ سبز چای در جلگه‌ها، نسبت به سال گذشته، به کاهش 30 درصدی بیانجامد؛ این در حالی‌ است که در بیش‌تر کارخانه‌ها، خروارها چای خشک قرار گرفته؛ به گونه‌ای که آن‌ها تواناییِ خریدِ برگِ سبزِ نورس از چایکاران را ندارند. در 5 سال گذشته 80 تا 100 هزار تن چای تولیدِ داخل در انبارهای سازمان چای موجود است و هر ساله به این میزان افزوده می‌شود. سازمان برای کاهشِ حجمِ ذخایر خود ـ که پس از گذشت سال‌ها دیگر از کیفیت قابل ‌پذیرشی برخوردار نیست ـ چای سال نو را با موجودیِ انبارِ سال‌های گذشته درهم کرده و روانه بازار می‌کند. این کار از کیفیت چای ایرانی کاسته و بیش از پیش به بی‌اعتباریِ آن می‌انجامد.دکترسعیدرحمت‌سمیعی، رئیس‌سندیکای کارخانه‌های چای شمال با بیان این که برنامه‌ریزی ناکارشناسانه، تراز زیرکشت چای را از 34 هزارهکتار به 28 هزار هکتار کشانده، از دیدگاهی دیگر به سرنوشت چای ایران می‌نگرد و می‌گوید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ در 1379 با هدف واگذاری صنعت چای به بخش خصوصی، «طرح اصلاح ساختار چای» به اجرا در آمد. قرار بود این طرح در زمان‌بندی 5 ساله به سرانجام برسد و به تدریج کارخانه‌ها به آن ورود کنند ولی متاسفانه در همان سال نخست، همه را دربرگرفت و نتیجه‌اش دپوشدن 9 هزار تن چای خشک در انبار کارخانه‌ها بود و توقف طرح در همان سال نخست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.gilannews.ir/images/maghaleh/24286chaaye_sonnati.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;دکترسمیعی در گفت‌وشنود خود با گزارشگر روزنامه ‌اطلاعات، بی‌سامانی صنعت چای را عملکرد وزارت جهادکشاورزی می‌داند و می‌افزاید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در سال 84 سازمان تعاون روستایی به جای سازمان چای منحله نشست و طرح خرید تضمینی برگ سبز را از چایکاران آغاز کرد ولی طرحی برای خرید چای خشک از کارخانه‌ها نداشت. این طرح نیز پا از یک سال فراتر نگذاشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او ادامه می‌دهد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- از سال 84 تا 85 سازمان تعاون روستایی، چای خشک خود را با کم‌ترین بها به بازار عرضه کرد ولی کارخانه‌های چای‌سازی در سال 85، 86 و 87 تا به امروز موفق به فروش چای خشک خود نشدند و همان اندک چای فروش‌رفته، با زیان همراه بوده و در نتیجه 56 کارخانه چای‌سازی ورشکست و تعطیل شدند و از 186 کارخانه تنها 130 کارخانه مانده‌اند، با یک بدهیِ 20 میلیارد تومانی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکتر سمیعی خواستار کاهش تصدی‌گری دولت، هدف‌مندکردن یارانه و جلوگیری از انباشت چای خشک در انبارهاست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;پدیده قاچاق&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;همه، مسئولیت وجود چای قاچاق خارجی در بازار ایران را متوجه وزارت کشور و بازرگانی می‌دانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بیش‌تر چای قاچاق از سریلانکا است، اما برخی دست اندرکاران، «قاچاق» را بهانه واردات گسترده و بی‌رویه چای می‌‌‌دانند و برخی دیگر، واردات رسمی را ضربه‌زننده محصول داخل می‌خوانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به هر رو، هم واردات خانمانسوز و هم قاچاق ویرانگر، از بزرگ‌ترین مشکلات چای تولید کشور است و هشدار کارشناسان به مسئولان در باره پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این دو پدیده، هنوز راهی به رهایی نگشوده است. هر ساله 30 هزارتن چای گوناگون خارجی از راه‌های رسمی کشور و با مجوز دولت وارد شده و همین میزان چای نیز از مرزهای قاچاق به درون کشور سرازیر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی از طرح‌های موفقی که در زمینه «چای و بازار داخلی» در زمان دکترمصدق اجرا شد، این بود که با موافقت او، واردات چای خارجی، تنها به شرط «درهم‌ریزی» با چای داخل، انجام می‌گرفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این طرح در دوره جنگ تحمیلی نیز با موفقیت همراه بود، اما با پایان جنگ و با ساخت اسکله‌های غیرقانونی، قاچاق چای مانند سایر کالاها رونق‌گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مصرف چای قاچاق، یعنی نادیده‌گرفتن تضمین سلامتی. برای همین، مسئولان بهداشتی از مردم خواسته‌اند با توجه به افزوده‌شدن برخی مواد غیرخوراکی و آلوده به چای کله مورچه‌ای و مانند آن، از تهیه و نوشیدن این گونه‌ چای‌ها خودداری ورزند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گویا برخی افرادسودجوی خارجی در آن سوی مرزها، پس از زدن اسانس(بودارکردن) و افزودن براده چوب(افزایش کمی) و خواباندن چای در خون کشتارگاه‌ها(رنگ‌زاکردن) چای فله، آن را به ایران می‌فرستند. که این گونه چای به فراوانی در استان سیستان و بلوچستان، قابل دسترسی‌ است. دست‌اندرکاران می‌گویند بر مؤسسه استاندارد است که بنا به قانون، از توزیع چای فله‌ای بیش از 10 کیلوگرم در بازار جلوگیری کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;تنگنای کارخانه‌ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;پورعسگری، پشتیبانی از بخش خصوصی پویا را (با توجه به ارزش سرمایه‌های گذاشته شده) یکی از راهکارهای نجات صنعت چای می‌داند. او می‌گوید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- کارخانه‌های چای البته با حمایت دولت و با استفاده از تکنولوژی برتر و پیروی از اصول چای‌سازی مدرن، می‌توانند چای خوب به حاشیه رانده‌شدهِ غایبِ ایرانی را دوباره به بازار برگردانند تا جایگاه شایسته‌اش را بازیابد. در این میان، کارخانه‌های چای‌خشک‌کنی نیز در تنگنایند. کارخانه‌ای که در آغاز راه‌اندازی، 100 نفر در آن سرگرم کار بود، اکنون با کم‌ترین نیرو یعنی با 30 نفر و با کم‌تر از یک صدم ظرفیت، سرگرم تولید است. یک نمونه‌اش کارخانه لاهیجان است که ظرفیت‌اش 10 هزار تن در سال است اما متأسفانه اکنون فعالیت آنچنانی ندارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از کلِ 134 کارخانه‌ای که اکنون سرگرم چای‌سازی هستند، 10 کارخانه از آنِ دولت و دیگر کارخانه‌ها وابسته به بخش خصوصی‌اند. اما به سبب قیمت‌گذاری دولتی، سیاست‌های ناکارآمد، دخالت شورای اقتصاد و وزارتخانه‌ها و اجرای دستورات آن‌ها از سوی سازمان چای، در حقیقت، نقش کارخانه‌های بخش خصوصی تا یک «کارگزار ساده» پایین آمده است، در حالی که تا کنون باید صنعت چای از وابستگی به دولت رهایی پیدا می‌کرد تا کشاورزان و کارخانه‌ها به سهم عادلانه خود برسند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نرخ‌گذاری‌های انجام‌گرفته بر روی انواع چای تولید داخل به گونه‌ای است که تولید چای از دید دست‌اندرکاران این محصول، دیگر توجیه اقتصادی ندارد و راه بر هرگونه نوآوری بسته است و نوسازیِ ماشین‌آلات و تجهیزات کارخانه‌ها را غیرصرفه کرده است. همهِ این‌ها به همراه عامل مهم «سودآوری واردات چای» و تمرکز بیش‌ترین بر واردات، سبب شده که چای ایران، توان همآوردی و جایگزینی خود با همتای خارجی را حتی در داخل از دست بدهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;صنعت نیم‌بند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;یکی از ارزش‌های افزوده چای، اسانس‌ یا افشره‌گیری است. متاسفانه، کارخانه عصاره‌گیری که قرار بود راه‌اندازی شود، به دلیل مشکلات اقتصادی، قابل راه‌اندازی نیست. ‌همچنین قرار بود کارخانه رنگ‌ چای، بستنی چای، پودر و نوشابه چای ساخته شود که این‌ها نیز در پیچ مشکلات صنعت چای گم شده‌اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نبود پشتیبانی دولت از صنایع وابسته به صنعت چای نیز سبب شده تنها کارخانه فرآوری و بسته‌بندی چای ایران در لاهیجان تعطیل باشد و به جایش چای خارجی در بسته‌بندی شیک و استاندارد به آسانی از راه قانونی یا غیرقانونی وارد کشور ‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برخی نیز برای گریز از نام «چای قاچاق»، چند کارگاه‌ بسته‌بندی راه انداخته‌اند و چای فله وارداتی غیررسمی را به نام چای رسمی خارجی و با مارک‌های گوناگون، بسته‌بندی و وارد ‌بازار می‌کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کارخانه‌داران بر این قول‌اند که برای چای خشک نیز باید همچون برگ سبز چای، قیمت تضمینی در نظر گرفته شود و برای رفع مشکلات کنونی، دولت ‌باید همه چای خشک سنواتی سال‌های پیش را از کارخانه‌ها جمع‌آوری کند و برای مازاد چای خشک سال 88 نیز بهای تضمینی بگذارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنان بهای تضمینی برگ سبز چای را - که نسبت به سال گذشته تنها نزدیک به 8 درصد افزایش یافته - نیز ایراددار می‌دانند و بر این باورند که این رقم به هیچ‌وجه پاسخگوی نیاز کشاورزان نیست؛ چرا که هزینه‌های برداشت چای، بسیار بیش از این میزان افزایش یافته است..&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ص&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;نعت چای؛ پایداری در برابر چای وارداتی - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;چای ایرانی بنوشیم&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;کشاورز چایکار ایرانی به این امید چای تولید می‌کند که دست‌کم هم‌میهن‌اش به جای چای خارجی، دسترنج او را بخرد؛ نه البته از روی دلسوزی، از این‌رو که چای داخلی، سالم است، بیماری‌ نمی‌آورد و به هیچ‌یک از آلاینده‌های چای خارجی آلوده نیست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در گذشته، ایرانی از مخلوط چای استفاده می‌کرد و خوشنود و راضی بود؛ ولی امروزه فرآوری‌ِ نابهداشتیِ کشورهای دیگر روی چای، منجر شده که مصرف‌کننده ایرانی، تنها خواستار چای صددرصد خارجی‌ باشد. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;واردات نیز، به صنعت چای ایران آسیب‌زده و سبب شده که این محصول پاکیزه داخلی در برابر چای خارجی ـ که به رنگ‌های شیمیایی، افزودنی نابهداشتی، انواع اسانس‌های سرطان‌زا آغشته است ـ تاب پایداری نداشته باشد و تقریبا از سبد خرید خانوار ایرانی به کناری نهاده شود.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش نخست گزارش، مروری داشت به ویژگی چای ایرانی، چای‌های در انبار مانده، پدیده ویرانگر قاچاق، کارخانه‌های دچار تنگنا... و اکنون بخش دوم:‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;شیوه‌های ناکارساز ‏‎ &lt;BR&gt;‎&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;کشاورز چایکار به سبب توان مالی اندک و امیدنداشتن به رونق چای، انگیزه‌ای برای رسیدگی به باغ چای و هرس‌ آن ندارد و توانا به چین «برگ سبز غنچه ‌دوبرگ» نیست. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر کشاورزها چای را «برگ‌چینیِ غنچه دوبرگ» ‎برداشت ‌کنند، خواهند توانست به جای برداشت 3 بار در سال، برداشت را به چندین بار برسانند و این کشت‌وکار را برای خود اقتصادی‌تر کنند. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آن جایی که میزان اکسیژن و موادآلی در سرشاخه‌ها همگون است،‎ ‎برداشت غنچه دوبرگ، سبب می‌شود هنگام پلاس و تخمیر و خشک‌کردن چای، واکنش شیمیایی همزمان انجام شود و چای خشک با‎ ‎کیفیت‌تر به دست ‌آید. همچنین برداشت چای با «علف‌بر» یا «دستگاه مکنده»‏‎ ‎از سوی کارشناسان سفارش نمی‌‌شود، چون زیان‌زننده بوته‌ چای است و غنچه‌های روی شاخه را که باید تبدیل‎ ‎به برگ شود، از بین می‌برد و محصولی نیز که در کارخانه‌ها و با هزینه زیاد به دست می‌آید، کیفیت نخواهد داشت.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهندس امین پورعسگری، کارشناس چای در این باره می‌گوید: ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ برداشت چای با قیچی و نیز هرس نادرست، بیش‌‌ترین زیان را به برگ سبز و بوته می‌زند. با برداشت برگ‌هایی که غذاسازی برگ‌های زیر را به دوش دارد، موجب از کیفیت‌افتادن چای در سال دیگر می‌شود.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;سازمان چای&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;با مدیر روابط‌عمومی سازمان چای تماس می‌گیرم و از چگونگی وضعیت کنونی سازمان می‌پرسم که تنها یک جمله می‌گوید: سازمان چای منحل‏‎ ‎و اموالش به فروش گذاشته شده است.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گویا سیاست‌ها و ناکارآمدی برنامه‌ها سبب شد که سرانجام سازمان چای با 130 میلیارد تومان بدهی، منحل شود. با غیرفعال شدن این سازمان در 1383، بخش چایکاری و کارخانه‌ها در وضعیت رهاشدگی قرار گرفت و نظم نسبی بازار به هم ریخت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اکنون مشکلات بی‌شمار و نبود توجه مورد نیاز به این محصول، وجود یک سرپرست را در این صنعت ضروری نشان می‌دهد؛ که البته باید این سرپرست، به جای حضور و سیاست‌ حاکمیتی، با سیاست پشتیبانی‌کننده و هدایتی عمل کند.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما مهرداد لاهوتی، نماینده لنگرود در مجلس و یک مقام استانداریِ گیلان یادآور می‌‌شوند که بر اساس تصمیم هیات وزیران، نام «اداره کل چای» به «سازمان چای شمال» تغییر یافته و این سازمان دوباره فعال شده و زیر نظر مستقیم وزیر جهاد کشاورزی، تمامی امور چای کشور را پی‌گیر خواهد بود. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گفته نماینده لنگرود، «اداره کل چای» کارگزار خرید چای نبود ولی «سازمان چای» نقش خریدار برگ سبز چای را نیز در پشتیبانی از چایکاران و کارخانه‌داران به دوش خواهد داشت و هدف از راه‌اندازی دوباره سازمان این است که در ساختاری نو، برای افزایش برگ سبز چای، کنترل کیفیت، سرپرستی فرآوری، ساماندهی صادرات و واردات و تنظیم بازار کشور فعالیت کند.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پورعسگری در ادامه گفت‌وگو با ما می‌گوید:‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ احیای سازمان چای، یک ضرورت مهم به شمار می‌رود، زیرا با توجه به وابستگی چای به سیستم دولتی، هرگونه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی برای رونق این کشت و صنعت، بدون سرپرست دولتی، کم‌دوام خواهد بود و به سرانجام نمی‌رسد.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در 1337، سازمان چای کشور از سوی وزارت دارایی تشکیل شد تا همزمان با کنترل‎ ‎واردات و بازرگانی محصول چای، سود برآمده را به سویی هدایت کند که به تولید بیش‌تر، کیفیت والاتر، بهبود زندگی کشاورز و رونق کارخانه‌های چای بینجامد. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این سازمان سپس از وزارت‌دارایی به گمرکات و پس از آن به‎ ‎وزارت بازرگانی و بعد به وزارت جهاد کشاورزی منتقل شد؛ ولی این همه جابه‌جایی و تغییر، اثرش را در جایی که باید می‌گذاشت(وضعیت تولید چای و‎ ‎از میان‌برداشتن مسائل و مشکلات آن) نگذاشت، و انگار تنها تغییر بود به صرف تغییر؛ و سبب شد 40 هزار تن چای سنواتی سال‌های پیش در انبارهای کارخانجات، دپو (انبارگردانیِ بی‌تولید) شود و کشاورزان نومید، به باغ‌ها نروند برای هرس کف‌بر و کمربر و نیز نگهداری از باغ چای خود. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.gilannews.ir/images/maghaleh/24286Tea.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;برخی کارشناسان از منظر آسیب‌شناسانه می‌گویند، تولید در سازمان چای، همیشه زیر فشار بازرگانی‎ ‎قرار داشته و هنگامی که برای سازمان چای بودجه‌بندی می‌کنند، به درآمد ناشی از تولید چای داخل، توجهی ندارند و در این سال‌ها در سازمان چای، به تولید توجه بنیادی نشده است.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;محصول ما، محصول دیگران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;کل تولید چای جهان در 2005 به 37/3 میلیون تن رسید که از این رقم، 927 هزار تن از آن هند(بزرگ‌ترین تولیدکننده چای در جهان) است. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کارشناسان بسیاری می‌گویند چای ایرانی بهتر است و می‌تواند در دنیا از چای هند هم موفق‌تر پدیدار شود اما بی‌توجهی به باغ‌ها و همچنین فرسوده‌بودن کارخانجات چای‌خشک‌کنی و از سوی دیگر واردات بی‌سامان چای، سبب شده که این محصول ایرانی حتی در داخل نیز مشتری خود را نداشته باشد، چه رسد به صادرات.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;‏ شدت تغییر ذائقه ایرانی‌ها به انواع چای هندی که به لحاظ بهداشتی، استاندارد لازم را ندارد، تا جایی است که وزیر بازرگانی، قراردادن چای نوع ایرانی را در سبد کالای کارمندان، درست نمی‌داند. این در حالی است که برای حمایت از محصول چای ایران، با تصویب قانونی در مجلس هفتم، استفاده از چای خارجی در مراکز دولتی ممنوع شده بود. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;اندیشه واردات به جای تولید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دکتر سعید رحمت سمیعی بر این باو است که در گذشته، گروهی که سود خویش را بیش‌تر در واردات چای و درآمد برآمده از آن می‌دیدند، به شیوه‌های گوناگون، تنها پیِ این بودند که بازرگانی این محصول از رونق نیفتد. برای همین، نخست به رونق تجارت خود اندیشیدند و سپس به تولید بها‎ ‎دادند؛ و تازه آن را هم به واردات و تجارت وابسته کردند.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نشانه قاچاق ‌بودن هر کالایی، اندک‌ بودن واردات و در دسترس‌ نبودن آن است، اما هنگامی که همه چیز، حکایت از آن دارد که واردات با مجوز رسمی صورت گرفته و مارک‌های خارجی، قفسه فروشگاه‌های کشور را خمانده و چای ایرانی را از پهنه بازار، بیرون رانده است، دیگر پرهیز دولت از ورود به مقوله چای، جای توجیه ندارد. در حقیقت از آن‌جایی که دولت، مسئول کنترل واردات کالاهاست، مسئولیت وضعیت پیش‌آمده برای چای ایران نیز مستقیماً به دولت باز می‌گردد؛ و اکنون پشتیبانی از تولیدکننده داخلی و بازگرداندن چای ایرانی به بازار، وظیفه دولت است. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته مشکل اساسی و تلخ همچنان پابرجاست و آن این که چای موجود در انبارها، کیفیت مورد پسند را ندارد و نمی‌توان این چای را به زور در سبد کالای کارمندان وارد کرد که این گونه به مصرف برسد؛ و شاید برای همین، آن ‌را به بهای ارزان هر کیلو30 سنت به دبی و امارت می‌فرستند؛ و شگفت که در آن‌جا با افزودن اسانس و مواد دیگر، در بسته‌بندی شیک و به نام چای خارجی و به بهای هر کیلو 6 دلار وارد کشور می‌شود. این وضعیت همزمان است با نبود پشتیبانی دولت از صنایع فرآوری، که به تعطیلیِ کارخانه بسته‌بندی‎ ‎چای لاهیجان کشیده است. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;خیز و فرودِ آمار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دکتر سمیعی می گوید: هیچ آمار درستی در دست نیست که بشود بر پایه آن برآورد کرد به چه میزان از واردات چای برای مصرف داخلی نیاز است.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سوداگرانی که دلی برای سوزاندن تولید داخل ندارند و در سر، هوادار واردات‌اند، نموداری بالا از مصرف داخل ارائه می‌دهند و نیاز کشور را به چای، سالی 140 تا 150‏‎تن هزار می‌خوانند؛ ولی برخی دست‌اندرکاران، این رقم را حداکثر80 هزار تن می‌دانند؛ تقریبا یک دوم.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;کمِ ما، بیشِ آن‌ها ‏&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;چای ایرانی، بازار خود را در درون کشور و بیرون مرز از دست می‌دهد و از درآمد چایکار ایرانی کاسته و به همان میزان، به درآمد چایکار خارجی افزوده می‌شود.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با از سکه ‌افتادن چای ایرانی، همه چیز به سود چای خارجی(هند، سریلانکا، کنیا) پیش می‌رود. بهای چای‌های گونه‌گون وارداتی، حدود 10 درصد افزایش یافته و هر کیلو چای در بازارهای جهانی بین 50 تا 60 سنت در کیلو بالا کشیده و 10 درصد به بهای گونه‌های چای وارداتی در بازارهای داخلی ایران انجامیده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رشد بهای چای در بازارهای جهانی و نیز رشد سالانه نرخ تورم و دستمزد کارگران در ایران، از دلایلِ بنیادیِ فزونیِ بهای این محصول در بازارهای مصرف داخلی کشور بوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خشکسالی و بحران‌های اقتصادی و سیاسی کشورهای تولیدکننده بزرگ چای از جمله: هند، سریلانکا و کنیا، به روند رو به بالای بهای این محصول دامن زده است. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته اجرای طرح مالیات بر ارزش افزوده، یکی از دلایل زیادشدن بهای چای وارداتی در بازارهای داخلی است که از آغاز مهر سال گذشته در گمرکات کشور، سبب افزایش سه تا چهار درصدی بهای گونه‌های چای وارداتی شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تحریم‌های اقتصادی بر ایران نیز به عنوان دیگر پارامتر تاثیرگذار در رشد بهای چای است. تحریم‌های اعمال‌شده و پافشردن بازرگانانِ خارجیِ طرفِ قرارداد با بازرگانان ایرانی، مبنی بر نقدی انجام‌گرفتن دادوستد، سبب افزایش هزینه واردات و در نتیجه، گرانی این محصول شده است. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تقویت ارزش دلار نیز در افزایش قیمت چای بی‌تاثیر نیست. قاچاقچیان نیز بیکار نیستند و به گونه‌ای سازمان‌یافته، بها را در بازار بالا می‌برند و با پراکندن شایعهِ کمبودِ جهانیِ چای، مردم را وامی‌‌دارند از ترس، اقدام به تهیه و ذخیره‌سازی چای مورد نیاز سالانه خود کنند. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روند افزایش قیمت چای که از حدود 3 سال پیش آغاز شده همچنان ادامه دارد. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند خشکسالی، تراز زیرکشت چای در کشورهای بزرگ تولیدکننده این محصول را به گونه‌ای چشمگیر کاهش دهد که این کار، سبب کاهش تولید و عرضه و در نتیجه تداوم روند افزایش بهای این محصول خواهد شد. ‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با کاهش 30 درصدی صادرات چای سریلانکا، مقام‌های این کشور گفته‌اند صادرات چای این کشور به سبب کاهش تولید ناشی از خشکسالی شدید، نزدیک به 30 درصد کاهش یافته است و با توجه به این‌که بخش بزرگی از چای مورد نیاز ایران از این کشور تامین می‌شود، این موضوع در فزونی بهای چای خشک در کشور، تاثیر زیادی خواهد داشت.‏&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سازمان فائو نیز گزارش داده که کاهش تولید چای در کنیا، موجب افزایش قیمت این محصول شده و بهای هر کیلو چای 5/6 درصد رشد گرفته است. اما بر اساس این گزارش، تولید جهانی چای سیاه تا سال 2017 میلادی با 9/1 درصد رشد، سالانه به بیش از 1/3 میلیون تن خواهد رسید. تولید برگ سبز چای نیز در این مدت با 5/4 درصد رشد به 57/1 میلیون تن می‌رسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنین مصرف جهانی چای تا سال 2017 به 8/2 میلیون تن خواهد رسید که بر این اساس، بازار جهانی صنعت چای با مازاد 300 هزار تنی عرضه این محصول مواجه خواهد شد؛ که اگر این پیش‌بینیِ افزایشِ تولیدِ جهانی، درست از آب در بیاید، چای ایرانی در تنگاتنگ رقابتی شدیدتر قرار گرفته و با چالش‌های نوینی رودرو خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;طرح مخلوط&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;گفته می‌شود درهم‌کردن چای خارجی با چای داخلی، از تصمیماتی است که بدون کارشناسی و بی‌توجه ‏به پیشینهِ شکست‌خورده این گونه طرح‌ها صورت می‌گیرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چندی پیش، خبری رسید مبنی بر اختلاط چای خارجی با چای ایرانی که ظاهرا با هدف حمایت از تولید داخلی صورت می‌گیرد؛ که کارشناسان برایش پیامدهای خوشایندی نمی‌‌بینند و آن را مقابله با خواست مصرف‌کننده، خدمت به واردات چای قاچاق و رواج آن و محروم ساختن دولت از حقوق‌ قانونی گمرکی می‌دانند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نابودی اشتغال مولد در صنعت چای و به تعطیلی‌کشاندن بنگاه‌های داخلی بسته‌بندی چای نیز از دیگر پیامدهای ناگوار طرح اختلاط چای خارجی با چای ایرانی است. &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\06\06-22\16-11-41.htm&amp;storytitle=%DA%86%D8%A7%D9%8A%20%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%8A%20%D8%8C%20%D8%B0%D8%A7%D8%A6%D9%82%D9%87%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چـاي &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\06\06-23\16-08-59.htm&amp;storytitle=%DA%86%D8%A7%D9%8A%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%20%D8%A8%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%8A%D9%85&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ايـرانـي&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\06\06-22\16-11-41.htm&amp;storytitle=%DA%86%D8%A7%D9%8A%20%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%8A%20%D8%8C%20%D8%B0%D8%A7%D8%A6%D9%82%D9%87%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A+ http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2009\06\06-23\16-08-59.htm&amp;storytitle=%DA%86%D8%A7%D9%8A%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A%20%D8%A8%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%8A%D9%85&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#006600 size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 04:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر گیلکی از زنده یاد شیون فومنی همراه با برگردان فارسی </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>          &lt;IMG alt=&quot;شهر من لنگرود&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/vasiq/weblog/8792844920.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;گیلان  اوی گیلان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کو ستاره فان درم تي چومانه سويانده ؟&lt;BR&gt;&lt;A name=more&gt;&lt;/A&gt;کوزيمينا سربنم عطرتي زانويانده ؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي پاتان آپيله سوغات مي پابراندگي &lt;BR&gt;کویتا کوچا دوارم می کوچیکی بویا نده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بائيد آي دس براران ئيپچه مي لبلا بيگيرد &lt;BR&gt;هه چينه ي کول ده بدا مي شانه ، چانچويانده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ولانيد جغدازنم پسکلا پوشان بموجم &lt;BR&gt;بدامي خونا بجار ، آنقده زالويانده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوي دانه آينه ر مي ديل سفره واکونم &lt;BR&gt;خورا زرخا نكونه توشكه خو ابرويانده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می چومان تیرپیری شه خورشید سورما چی وابو &lt;BR&gt;بدا دونيا واويلان مي چشم کم سويانده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گيلان – اوي گيلان ! مي دردا نتانه چاره کودن &lt;BR&gt;اگه دس نخسه حکيم تي گيله دارويا نده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شعر توم بجارا واش پوراکونه تاچکره &lt;BR&gt;اگه قوت تي پلا «شيون»بازو يانده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000cc&gt;برگردان فارسي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟ &lt;BR&gt;سر بر دامن کدامين زمين بگذارم که عطر زانوي تو از آن برنخيزد . ؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آبله کف پايم سوغات ايام پا برهنگي من است . از کدامين کوچه بگذرم که بوي کودکيم را ندهد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بياييد اي دوستان دوران همبازي من ! کمي هم ناز مرا بکشيد ، نگذاريد شانه ام به چانچو (چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند تا باري را به سامان برسانند کولي رايگان بدهد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نگذاريد من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم &lt;BR&gt;نگذارید خونم را شاليزار به زالو بخوراند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براي کدامين آينه ، سفره دلم را بگشايم که شادي را از او نگيرم و گره بر ابروانش نيندازم ؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمانم سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده است ؟ &lt;BR&gt;نگذاريد دنيا براي چشمان کم سوي من پشت چشم نازک کند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گيلان – آهاي گيلان ! دردم را نمي تواند چاره بکند حکيمي &lt;BR&gt;که از داروهاي محلي تو دست نويس نسخه نداشته باشد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید &lt;BR&gt;اگر برنج تو به بازوي شيون توانايي ندهد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt; منبع : آلبوم هلاچین &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 18:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردمی ترین شاعر گیلان </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شهريورماه هرسال بهانه اي است تا يادي از شيون فومني به عنوان مردمي ترين شاعر گيلان زمين به عمل آيد.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;          &lt;IMG alt=&quot;شهر من لنگرود&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.amirworld.com/shivan%2001.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شيون فومني (مير احمد سيد فخري نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ي شمال در سوم دي ماه 1325هجري شمسي در شهرستان فومن استان گيلان ديده به جهان گشود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او تحصيلات ابتدايي و سه ساله ي خود را در رشت سپري کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبيرستان را تا اخذ ديپلم طبيعي در سال 1345 در آنجا گذراند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون در سال 1346 وارد سپاهي دانش درطارم زنجان شد و يکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد ودر سال 1348 وارد زندگي زناشويي شد در کوچي عهده دار مديريت و تدريس در يکي از مدارس فولادمحله ساري گشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وي تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعليم و تربيت بود پرداخت و پس از آن نيز درديگر نقاط گيلان به اين شغل شريف باز هم ادامه داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او در سال 1374 مبتلا به بيماري نارسايي کليه شد و يک سال بعد براي درمان اين نارسايي به وسيله دياليز به تهران کوچ کرد و در همين سال با توجه به درد بيشمار موفق به اخذ فوق ديپلم (تجربي) از دانشگاه تربيت معلم گشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گزارش خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي، شيون فومني يکي از شاعران نيرومند زمان ما بود که وي را بايد شاعر دو زبانه ناميد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بطور کلي شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ مي کنند و هم در گستره ي ملي جايگاه ويژه مي يابند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون فومني به عنوان يکي از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلي و بومي گيلکي را که داشت در محاق فراموشي قرار مي گرفت سينه به سينه تا آنسوي مرزهاي کشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوي ديگر در حوزه شعر فارسي با انتشار مجموعه هاي شعر فارسي و ارائه قالبهاي معمول و مرسوم شعر فارسي از شاعران تأثير گذار و تواناي شعر معاصر بشمار مي رود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحقيق و پژوهش در زمينه ي فرهنگ و ادب گيلان و ارائه مجموعه اشعار گيلکي در قالب غزليات، منظومه ها و دو بيتي هاي محلي است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علاوه بر اينها، ترانه سرايي يکي از جنبه هاي ادبي و هنري شيون است که با مهارت، چيرگي و تسلط بر موسيقي، آواها و ملودي هاي محلي و فارسي از وي بعنوان موفق ترين شاعر ترانه سرا شناخت که در اين حوزه ترانه هاي متعددي از وي به وسيله خوانندگان نامور خوانده شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرداختن به شعر فارسي از تبحر و قريحه ي سرشار شاعرانه ي شيون است که با انتشار مجموعه اشعار فارسي نشان داد از توانايي ها و برجستگي ادبي برخوردار است و از اين نظر گاه شيون، شعر و زبان شعري خود را محدود به يک زبان، لهجه و منطقه ننموده با بهره گيري از فرهنگ و زبان مادري خود در عرصه ي زبان و فرهنگ ملي که همانا شعر فارسي است پروازهاي ديدني يي داشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون در کنار شعر گيلکي و شعر فارسي فعاليتهاي پر دغدغه اي در ساير حوزه هاي ادبي داشته است از آن جمله: شعر و ادبيات کودکان، قصه، داستان کوتاه و فيلمنامه (سناريو) از ديگر آثار ارزشمند اوست که طبعاً برشي ديگر از توانايي هاي وي بشمار مي رود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون فومني در شعر فارسي در دو شيوه کلاسيک و نو اشعار ماندگاري را از خود به يادگار نهاده است. غزل هاي شيون، از جمله برجسته ترين غزل هاي معاصر شعر فارسي است که وي را در رديف ممتازترين شاعر غزلسرا در حوزه ي غزل امروز نئوکلاسيک قرارداده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غزل هاي شيون، شيوه ي تخيل و مضمون پردازي شاعران سبک هندي، تشبيهات، استعارات، تصاوير و زبان امروزي همراه با تمثيل، ترکيب سازي، مضمون يا بي و پارادوکس هاي زيبايي را در خود دارد که البته همه اينها در کنار عناصر بومي و چه با اصطلاحات و ترکيبات زباني گيلک، همانند: اين سفر (اين دفعه)، وعده خلافي، خرسخواري، تن شده، چموش پا تاوه و ... به واقع ديده مي شود که کلمات را به راحتي دستکاري مي کند و با انها فضاي تخيلي مي سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در غزل هاي او حتي قافيه ها بسيار طبيعي و زيبا بجا مي نمايند. خود او مي گويد: وزن و قافيه و رديف اگر انديشيده آيد پوشال کم بهايي است که خار کني را به کار نمي رود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تشخيص زباني او مربوط به گزينش لطيف ترين واژه ها رايج است و ناخودآگاه از واژه هاي خشک و خشن پرهيز مي کند وي بلاغت را با تخيل و زيبايي در کنار هم نشانده است؛ به ويژه که سراسر اشعار و مجموعه هاي او هواي شمال را دارد و فضاي گيلان را مي توان در شعر او به وضوح مشاهده کرد. اين گونه بومگرايي که از عناصر سبکي اوست، يکي از محصولات نو گرايي نيمايي است که شاعر را با محيط خويش، پيوند مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در کنار غزل در حوزه اشعار کلاسيک، رباعي، دو بيتي، مثنوي، قصيده از جمله طبع آزمايي هاي شاعر بوده است که همواره با توجه به ظرفيت قالبها مشاهده توانمنديها وموفقيتهاي شيون هستيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امّا اشعار نو و اشعار سپيد از پر دغدغه ترين لحظه هاي سرودن شاعر بوده است که چهره ديگر شاعر را در اين قالب به خوبي مي بينيم که چقدر از ظرفيتهاي بياني، زباني، عاطفي و ... شاعر را با خود به همراه داشته است که تا بدان پايه شاعري با آنهمه غزل هاي زيبا و دلنشين گرايش خاصي به سرودن اشعار سپيد نشان مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون فومني با عنوان مردمي ترين شاعر گيلان در اشعار گيلکي خود از حکايت هاي فولکوريک محلي سود بسيار برده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زبان شعر گيلکي و بسيار ساده و روان است و اين همه مديون اصلاحات و کنايات آشناي بومي و افسانه ها و باورهاي محلي و تأثير محيط زيبايي گيلان و نيز تصويراوضاع معيشتي مردم آن سامان است، چنين است که مردم اين خطه خود را در شعر او مي يابند و با شعرش احساس پيوند و نزديکي مي کنند و از اين چشم انداز از وي مي توان بعنوان يگانه شاعر معاصر شعر گيلکي نام برد که شعرش داراي مخاطب است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قدرت در تکنيک روايت، از جمله ساختار روايت، پردازش شخصيت ها در توصيف و در زبان ، غافلگيري گروه پردازي، زبان سبک، واژگان، تصاوير و ... شعر او را در پردازش ها، غافگيري روايت، توصيفات، و زبان و ساختار روايت بسيار نيرومند نموده است. بطور کلي قدرت شعر محلي شيون در سه امر نهفته است: شيوه ي روايت، طنز و زبان پرداخته. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در شعر شيون دو ويژگي ديده مي شود او شاعري است: طنز گو و جدي، امّا شيطنتي در بيان او نهفته است که هميشه حتي در اشعار جدي نيز او را شاد نشان مي دهد. اما در شعر محلي او طنز غالب است، چه به صورت مستقيم و چه به صورت غير مستقيم، يعني گاهي مستقيماً مورد شلاق طنز مي گيرد و گاهي خود را به جاي مورد مي گذارد و در معرض تاخت و تاز قرار مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابزارهاي طنز شيون در روايت، عبارتند از: کنايه، ضرب المثل هاي عاميانه، شخصيت پردازي، توصيف، تشبيه و مقايسه، مناظره، نکته گيري و حاضر جوابي و محاوره گرايي. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون با شناخت عميق و وسيع از مردم، فرهنگ و فولکولور گيلان تشخيص داد که اشعار گيلکي خود را در قالب نوار کاست صوتي با دکلمه و صداي خود ارائه دهد که در اين راه نوارهاي کاست گيلکي شيون با عنوان &quot;گيله اوخان&quot; زبانزد خاص و عام و مضامين سروده هاي گيلکي شيون تعيين کننده ي فضاها و قالبهاي ويژه آنهاست و از اين نظرگاه در شعر گيلکي شيون قالبهاي متنوع اعم از منظومه، غزل، دو بيتي، مثنوي، اشعار نو و آزاد وبه چشم مي خورد که دليل اين مدعا آثار به يادگار مانده شيون و چاپ و نشر آثار چاپ نشده شاعر به همت و کوشش فرزند شاعر حامد فومني است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شعر گيلگي با حضور شنيدن جان و طراوتي ديگر به خود گرفت و شيون با ارائه اشعار شيواي گيلکي در قالب نوار کاست صوتي تحول عظيمي در ادب گيلکي ايجاد نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حال حاضر اشعار گيلکي شيون هم طراز و همپايه با شاهنامه حکيم فردوسي طوسي، ديوان حافظ و مثنوي مولانا در تمامي خانه هاي گيلان حضوري همه جانبه و چشمگير دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنين آثار فارسي شيون نيز عبارتند از: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* پيش پاي برگ (برگزيده اشعار): اين مجموعه شعر برگرفته و برگزيده اشعار فارسي شاعر از قالب غزل، مثنوي، رباعي، دو بيتي، نو و سپيد از اواخر دهه چهل تا اوايل دهه هفتاد سالهاي شاعري شيون است. ناشر: شاعر، چاپ اول بهار 1374. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* يک آسمان پرواز (برگزيده اشعار): اين مجموعه شعر برگرفته و برگزيده اشعار فارسي شاعر از قالب غزل، رباعي، دو بيتي، شعر نو، شعر سپيد از اواخر دهه چهل تا اوايل دهه هفتاد سالهاي شاعري شيون است. ناشر: شاعر، چاپ اول هار 1374. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*از تو براي تو: اين مجموعه در برگيرنده ي غزل، رباعي، دو بيتي، مثنوي سروده ي شاعر است، به کوشش: حامد فومني. ناشر: خجسته، چاپ اول 1378. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* رودخانه در بهار: اين مجموعه در برگيرنده ي اشعار سپيد شاعر همراه با مقدمه اي از شيون در باب ديدگاه وي از شعر و زبان شعري است، به کوشش: حامد فومني، ناشر: خجسته، چاپ اول 1378. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* کوچه باغ حرف: اين مجموعه در برگيرنده ي کليه اشعار شاعر در قالب رباعي است که در يک کتاب گردآوري و تدوين شده است، به کوشش: حامد فومني. ناشر: هدايت، چاپ اول 1382. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آخرين مجموعه شعر شيون فومني با نام خياله گرده گيج در اواسط ارديبهشت ماه هشتادوهفت پس ازتلاشهاي مستمر و دلسوزانه فرزند شيون - حامد فومني - توسط نشرثالث انتشار يافت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين مجموعه دربرگيرنده اشعار گيلکي شيون است که در قالب شعر نو سروده شده است اين مجموعه 83 قطعه شعر سپيد گيلکي با برگردان به فارسي و مقدمه حامد فومني و دکتر احمد ابومحبوب را شامل مي شود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از ويژگيهاي خاص اين اثر ترجمه واژگان گيلکي در پانوشت هر صفحه است واژگاني که بعضا در هيچ يک از فرهنگ واژگان منتشر شده گيلکي ديده نمي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيون در سال 1376 هجري شمسي پس از سالها تدريس و تعليم و تربيت فرزندان اين خاک طربناک بازنشسته شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او در شهريورماه 1377 پس از يک دوره بيماري مزمن کليوي و انجام پيوند کليه در يکي از بيمارستانهاي تهران روي از نقاب خاک کشيد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آرامگاهش در بقعه سليمانداراب رشت بنا به وصيتش در کنار سردار بزرگ ميرزا کوچک جنگلي است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او علاوه بر آثار ارزشمند و ماندگار چهار فرزند به نام هاي حامد – کاوه – دامون و آنک – دختر قصيده نذر – نيز به يادگار نهاد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;       &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; روحش شاد ، يادش گرامي &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 18:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ياد؛ سالگرد وفات آيت الله سيد محمود طالقاني </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                   &lt;IMG src=&quot;http://i2.tinypic.com/540eudd.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سی سال پيش در چنين روزي ،‌19شهريور سال1358هجري شمسي، حضرت آيت الله &lt;FONT color=#006600 size=4&gt;سيد محمود طالقاني&lt;/FONT&gt;، دانشمند و مفسرقرآن كريم؛ و روحاني مبارز بدرود حيات گفت و ملّت ايران را داغدار كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيت الله طالقاني از كودكي تحصيل علم را آغاز كرد و در سال 1317 شمسي به درجه اجتهاد نائل آمد. ايشان از ايام جواني در بطن حوادث سياسي كشور قرار داشت و در سال 1331شمسي به صلاحديد آيت الله العظمي بروجردي براي شركت در اجلاس بيت المقدس به فلسطين و مصر سفر كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                  &lt;IMG id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl4_Image1 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.iribnews.ir/News/Photo/165510_92e7919b.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيت الله طالقاني در سال 1341 به اتهام فعاليت برضد رژيم پهلوي دستگير و زنداني شد، اما پس از آزادي در مسجد هدايت به افشاگري چهره رژيم پهلوي ادامه داد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين روحاني مبارز در قيام 15خرداد1342شمسي به اتهام تهيه وتنظيم اعلاميه ضد دولتي ؛ و تشويق قواي نظامي به تمرّد از رژيم به 10سال زندان محكوم شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                           &lt;IMG src=&quot;http://aycu07.webshots.com/image/39606/2005402872580742283_rs.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيت الله طالقاني از آن زمان به بعد بارها دستگير، زنداني و تبعيد و سرانجام در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد و مورداستقبال مردم مسلمان و مبارز قرار گرفت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايشان به امر امام خميني(ره) رياست شوراي انقلاب و امامت جمعه تهران را برعهده گرفت. همچنين در مقام نمايندگي مردم تهران به مجلس خبرگان راه يافت. از آيت الله طالقاني كتابهاي ارزشمندي چون« پرتوي از قرآن» به جاي مانده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;    &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;        &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; روحش شاد ، يادش گرامي &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 07:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد پوررضا: زنده نگه داشتن فرهنگ بومي وظيفه هر ملتي است</title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پژوهشگر و استاد موسيقي فولکلور گيلان گفت ، زنده نگه‌داشتن فرهنگ بومي هر منطقه وظيفه هرملتي است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A class=thickbox href=&quot;http://i31.tinypic.com/688mdu.jpg&quot; jQuery1247288016625=&quot;37&quot;&gt;&lt;IMG class=imgsize id=imgElement title=&quot;Click for a larger view&quot; style=&quot;WIDTH: 538px; HEIGHT: 487px&quot; height=491 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i31.tinypic.com/688mdu.jpg&quot; width=609 jQuery1247288016625=&quot;2&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=4&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;استاد &lt;/FONT&gt;&lt;EM&gt;«فريدون پوررضا»&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; افزود، جاي جاي سرزمين گيلان داراي معادن ارزشمند فرهنگي در زمينه هاي مختلف از جمله موسيقي، شعر و ادبيات بومي محلي است و ثبت ، ضبط و حفظ اين فرهنگ‌ها، وظيفه‌اي براي زنده نگاه‌داشتن و همچنين انتقال آن به نسلهاي آينده‌است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پوررضا تصريح کرد، هر ملتي با فرهنگ بومي خود زنده است و هويتهاي فرهنگي بوسيله هنرهاي سنتي همواره محفوظ نگاه داشته شده‌اند. &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt;منبع :&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=480855&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt;ايرنا&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 04:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت و گو با فریدون پوررضا، خواننده‌ی فولکلور گیلان </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;H4 align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;فریدون پوررضا&lt;/FONT&gt;: &lt;FONT color=#006600&gt;وارث صدای دردهای روستاییان هستم&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;فریدون پوررضا فقط یک خواننده‏ی فولکلور نیست. او صدای زنده‏ی گیلانی‏هاست. تحقیقات گسترده‏ی او درباره‏ی ریشه‏های موسیقی گیلان را شاید بشود یکی از بهترین پژوهش‏های موسیقی ایران دانست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;بیهوده نیست که احمد شاملو درباره‏ی پوررضا گفته بود:« درصدای پوررضا، تاریخ یک ملت خوابیده است».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;پوررضا در سال ۱۳۱۱ در لشت‏نشا، از بخش‏های شهر رشت متولد شد و موسیقی را نزد اساتیدی هم‏چون بنان، قمی و دردشتی فراگرفت. او در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را آغاز کرد و در سال ۱۳۳۹ پس از کسب رتبه‏ی اول در آزمون خوانندگی در رادیو گیلان، رسماً حرفه‏ی خوانندگی را آغاز کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;پوررضا با هدایت نواب صفا به گردآوری ترانه‏های فولکلور از روستاهای گیلان پرداخت. کاری که در سال‏های بعد هم آن را پی گرفت و حالا یکی از چهره‏های شاخص پژوهش در موسیقی محلی ما محسوب می‏شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0000ff size=4&gt;پوررضا در پنجاه سال گذشته، یکی از بهترین خوانندگان محلی ایران بوده است. در سال ۱۳۷۹، با اجرای موسیقی تیتراژ سریال «پس از باران» مردم دیگر نقاط ایران هم با صدای منحصر به فرد پوررضا آشنا شدند. در ایام نوروز، به خانه‏ی پوررضا رفتم تا از خاطراتش برای‏مان بگوید و احیاناً قطعه‏ای را برایمان اجرا کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=5&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2009/20090404_Mojtaba_Poorreza_folklore.mp3&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;Download it Here!&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پارسال بوشا امسال ناموی رعنا&lt;BR&gt;تی بوشا را واش در باموی رعنا&lt;BR&gt;تی لنگان خاش در بامو رعنا&lt;BR&gt;آی روسیاه رعنا برگرد بیای رعنا&lt;BR&gt;جان من مرگ من بگو رعنا&lt;BR&gt;دیشو تی واسه چی ببوبو با من&lt;BR&gt;رعنا بگو با من بی‌وفا تویی یا من&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آقای پوررضا، بیش از پنجاه سال است که آواز شما در گوش چند نسل از مردم گیلان و ایران بوده و تقریباً اکثر آثار شما، فولکلور است. تصادفی است که فقط فولکلور خوانده‏اید یا اعتقاد خاصی شما را به این سمت کشاند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من در دوران خردی مقداری سخت‏روزگاری داشتم. بعد هم که خواستم بخوانم، با درد عجین بودم. دردمند را بیشتر می‏پسندیدم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد هم مقداری کار کردم. این کار عجین شد بود، با خواندن و فرار از ماندن و دیگر نپرسیدن که چی بوده، چرا بوده. در حقیقت، نوعی رونمایی می‏شد به حساب آورد که بسته بود به روزگاران اولیه‏ی دوران مطرب. دوران مصحب روز اول که دوران خود را پیش گرفت، قصدش علی ما فضل‏الهی نبود. قصدش این نبود که موسیقی را پیوند بدهد و به جامعه ارزانی کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                           &lt;IMG id=photow src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon01.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;SMALL&gt;                                         فریدون پوررضا/ عکس‌ها از: کوروش رنجبر، زمانه&lt;/SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قصدش این بود که کاسب‏‏کار خوبی باشد. مردم را با خوش‏خوانی و خوش‏نوازی خود به ازدواج و امتزاج و مسایل دیگر آشنا کند. بهترین اتفاقات زندگی مردم روستا هم یکی ازدواج بوده و یکی هم همین روز سیزده‏بدر. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد، من به روستا پناه بردم و ترانه‏ها را جمع کردم. خدا رحمت کند نواب صفا را. ایشان به من گفت: «تو چیزی در دلت هست، در دستت هست، این را دریغ نکن. تو باید دنبال کاری باشی که به آن اعتقاد داشته باشی. ما اگر تو را ارزان بفرستیم‌ یک ترانه بخوانی، ترانه‏ی دیگری و باز هم یک ترانه بخوانی، همیشه از خوشحالی حرف بزنی اما ازخودت هیچ خوشحالی در آن نباشد؛ ‌مثل دیگران گم می‏شوی.» آقایی هم پیش او نشسته بود (اسمش را نمی‏گویم). آن آقا گفت که صدای تو به‏غربت نشسته و مه‏ گرفته است و جان می‏دهد برای روزگار شالیزار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا این‏جای قضیه گفتیم که حالا تا ‌برای ما آهنگی بسازند می‏خوانم. من می‏خواستم کاری بکنم. بچه‏های خوش‌سازی هم مثل آقای امانی، حسین عامری و … بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولین روزی هم که برای امتحان دعوت شدم، من و آقای دیگری از آبکنار رفتیم که من اول شدم و او دوم؛ گروه از من خواستند که ترانه‏ای بخوانم. آهنگی خواندم و وقتی پرسیدند (آقای امانی هم بود)، این آهنگ از کیست؟ گفتم: «آهنگ مال من است.» گفتند: «مال تو؟» جواب دادم: «مگر من نمی‏توانم آهنگ بسازم؟ من آن چیزهایی را که دوست دارم می‏خوانم. نه آن‌که چیزهایی که دیگران می‏خوانند، من باید بخوانم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به این دلیل، اگر راه پیدا نکردم که فارسی بخوانم، دیدم فارسی‏‌خوانان بسیاری هستند، من ذلیل فارسی‌خوانی نیستم. ولی چون دیگران بهتر می‏خوانند، چرا پایم را به آن‏جا بگذارم. این خودنمایی می‏شود، ولی ناچارم باید بگویم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به همین دلیل‌ وقتی به روستا رفتم آهنگ‏ها را جمع کردم و خواندم، کار گرفت. حتا در «شما و رادیو» تهران هم که خواندم، کارم گرفت. همیشه هم مرا به آن‏جا می‏فرستادند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعضی از این آهنگ‏ها شوخ و عاشقانه بود، بعضی‏ها هم دردی با خود داشت. مردم به خودی خود، با من کشیده شدند. میل داشتند بدانند که حرف دیگر و کار دیگر من چه می‏تواند باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آهنگ‏های روستایی را که می‏خواندم، بعضی‏ها می‏گفتند، فلان ترانه را که خواندی، یک یا دو بیتش کم بود. به این نتیجه رسیدم که وقتی به روستا رفتم یک یا دو بند پیدا کردم، خواندم، خیال کردم این پایان ترانه است. اشتباه کردم. باید می‏دانستم شاید حرف قشنگ‏تری پشت بند دوم پیدا باشد که بتوانم آن‏ها را بعد تنظیم کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از آن‏جا من اولین ادب را برای خودم گرفتم که این‏طور نمی‏شود که هرجا، کسی چیزی خوانده، من بردارم، بروم. همین‏طور که این کار را می‏کردم، با خودم گفتم که تو باید خیلی کارهای دیگری هم بکنی، ولی نمی‏دانستم، آن کار چیست، اسمش چیست. به خودم می‏گفتم که باید تعهد داشته باشی، نباید تمام زیبایی‏های کارت را جایی که بیشتر از همه دوست داری اعمال کنی. یک کار تاریخی باید بکنی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                   &lt;IMG id=photow src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon02.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثلاً اگر یکی از تو بپرسد، فولکلور اول شعر بود یا آهنگ؟ تو چه می‏گویی. کجا اول شعر بود یا آهنگ؟ در حالی که در گذشته‏های دور تا آهنگی سبز نمی‏شد، شعری متداول نمی‏شد. اما یک مسأله بود. فضای زندگی خیلی قشنگ بود، جمعیت کم بود، هرکسی آهنگی می‏ساخت، این آهنگ را به شاعری که مورد توجه‏اش بود، نشان می‏داد و توضیح می‏داد که بر اساس این حال، این منظره‌، این آهنگ را ساخته‏ام، کلام روی آن بگذارید. شاعر وقتی می‏شنید یا می‏گفت که نه، به این اعتقادی ندارم و یا می‏گفت، قشنگ است و شعرش را می‏گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرحله‏ی دوم که بیشترینش بوده هر چه بود، کارمان گرفت. پرویز یاحقی آهنگی می‏ساخته، آن‌قدر عارفانه بود که پرویز نبود، آهنگ در دلش آن‏چنان عارفانه بوده که خود پرویز نبوده. پرویز عارف نبود. ولی وقتی درد آمد جلو و زایش آغاز شد، پرویز هم تابع نوآوری‏های اجتماعی خودش شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یا دیگران که این آهنگ‏ها را ساختند، شاعر آمد جلو. از آن آقای کرمانشاهی گرفته تا نواب صفا تا عزیزان دیگری که در این‏جا یا تهران بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سیا ابرانای، باد و بورانای، ستاره دنه ای آسمان&lt;BR&gt;ترسم ورگ دکه می‌کولامانای، وای می‌بوزانای‌، می گوسندان&lt;BR&gt;کی تموم بونه ای زمستانای‌، باد و بورانای‌، ورف و توفان&lt;BR&gt;آفتاب وتابه سبز چاکانای‌، کوه و کامانای‌، دشت و دامان&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفتم‏ که باید ببینم، اول آهنگ بود، بعد شعر، ولی چه کسی به یک روستایی گفت‌ اول آهنگ است؟ روستایی که این مسأله را نمی‏تواند دریافت کند. از کجا کعلوم که اول شعر نبود؟ اگر اول آهنگ بود، شعر از کجا آمد؟‌ بعد شاعر ترانه‏ها، در روستا نبودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنان در اوزان ویژه‏ای شعر می‏گفتند. یکی دو نفر بودند، اما تن به ترانه نمی‏دادند. سن و سالی از آنان می‏گذشت، معتقد به روستا بودند، روستا هم معتقد به آن‏ها بود. اگر یک ترانه می‏ساختند، دون شأن آن شاعر می‏شد. شاعری که در گردش زمانه‏ی خودش پا گرفته‌ آمده بالا، اگر جوان هیجده‏ ساله‏ای قشنگ یا بد بخواند، اگر شعر آن‏ها را بخواند، خوش‌شان نمی‏آید. می‏گویند، اگر شعر من را بخوانی، من کوچک می‏شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این خط فکری وقتی آمد پیش من، من پژوهش را شروع کردم. حسنی که داشتم، این بود که بیش از بیست سال از خواندم گذشته بود. من در باور توده‌های روستایی قرار گرفته بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی به روستا می‏رفتم، آن‏هایی که در میان مزرعه کار می‏کردند، با دیدن من، هورا می‏کشیدند، با ترانه‏های من مرا نوازش می‏کردند. حتا مواقعی بود که روستاییان هنگام کار، رادیوی ترانزیستوری آن روزها را به گردن ورزا (گاو نر) می‏انداختند و ترانه‌هایم پخش می‌شد. گاهی می‌دیدم من خودم که آن‏جا بودم، صدای من هم از رادیو می‏آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این آشنایی به جایی کشید که من خیلی برای این‏ها جالب بودم. سعی کردم (در ذات این‏گونه بودم) خودم را با حیای آن‏ها منطبق کنم؛ خجالت‌کش، سرپایین و… بعد هم یکی دو مرتبه در خانه‏های‏شان برای‌شان خواندم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد وقتی گفتم که من ترانه‌های شما را می‌خواهم، به آن‏ها گفتم:‌ «می‏خواهم بگویم چه روزگارانی داشتید. چرا باید آن روزگاران تاریک باشد و هیچ‏کس نگوید چه بر سرتان آمد؟»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حتا در کتابم، جایی که می‌نویسند تقدیم به آقای ایکس یا ایگرگ، من همه کتاب را به دختران و زنانی تقدیم کردم که در مزرعه خواندند، از درازی راه و تطویل دوران نتوانستند حتا روزی به بازار شهرشان بیایند، شهر رشت که بماند، بسم‏الله؛ و بعد از بسیاری درد، پهلو به پهلو می‏شدند و بعد المخفیة قبرا... معلوم نمی‏شد بالاخره کجا مردند. وقتی از من تقدیر کردند، من دکمه پیراهنم را بستم و تعظیم کردم و گفتم که این‌ها را من تقدیم می‌کنم به کسانی که وقتی مردند، کسی نبود، بگوید خدا رحمتش کند. چرا که آن‏ها این را به من دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آن‏طور که از کلام شما برداشت کردم، در پاسخ به سوالی که خودتان مطرح کردید که اول شعر بود یا موسیقی؛ فکر می‌کنم شما معتقدید اول درد بود، بعد این دوتا. درست است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله، بود. منتها چون سه بعد کار داشتیم که هر کدام کار خود را می‏خواست. مثلاً اگر می‏خواستیم نشا بخوانیم، آهنگ می‏خواستیم. آهنگ را می‏شد رفت در مزرعه، دل را به دریا زد. موقعی که آن توم (برنج تازه نشا شده) سبز می‌شد و رشد می‏کرد و می‏آمد بالا، آرزومندانی که در میان مزرعه بودند، فکر می‏کردند چکار کنند، بچه‏هاشان را به کدام آرزوهای‏شان برسانند. این سبب می‏شد که تم نسبتاً سنگینی را در نشا می‏خواندند که آرزومندانه بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنابراین، این‏ها با لالایی، با های‌های می‏خواندند، یکی روی این‏ها کلام می‏گذاشت. اگر کلام جاری نبود، جالب نمی‏شد؛ هیچ‏کس حرفی نمی‏زد، خودش گم می‏شد. اگر جالب بود، یک ساعت دیگر همه‏ی روستا آن را حفظ بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                            &lt;IMG id=photow src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon03.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;
&lt;P align=justify&gt;یعنی اشتیاق توده‏ی روستایی به شعر و آهنگ، به زندگی، به فردا، به فرداهای بهتر، همان بود که در شهر می‏گذشت. با این تفاوت که شهر تا حدودی مسموم بود، روستا هنوز به مسمومیت نرسیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من گفتم که با تعهد جلو می‏روم. بعد وقتی با آن‏ها آشنا شدم، شدم وارث آنان. احساس کردم برای این انسان‏های بزرگ دردمند، درددار بی‏زبان که هم‏چنان سنگینی بار حیات‏شان را تحمل کرده‏اند و مانده‏اند، باید بهترین وارث باشم. من وارث آن‏ها می‏شوم و آن‏ها هم مورث من می‏شوند. این را برای خودم حساب ‏کردم. حساب قشنگی هم از آب در‏آمده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد تا بی‏قرار ترانه نبودم، نمی‏خواندم. شاعران بزرگ را خیلی اهمیت می‏دادم. بعضی‏ها معتقد بودند یک آدم باسواد خیلی شاعر، باید برایش شعر بگوید. این آدم احتیاج دارد، یک چیزی کم دارد. یک شعر خوب را گاهی اوقات شاعر دست چهار هم می‏گوید. ما باید او را هم داشته باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;‌با بعضی از شعرا هم که صحبت کردم، گفتم که چکار باید بکنم؟ گفتند این‏طور یا آن‏طور عمل کن. گفتند شعر مرا می‏خوانی؟ گفتم: آره، چرا نه، موضوع را هم به تو می‏گویم، تو شعرش را بگو. ولی گاهی اوقات موضوع را خودت بساز. بگذار تو همه‏ کاره‏اش باشی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثلاً آقای خیرخواه در شعر آن‏طوری نبود که بیاید جلو. وقتی به او نشان دادم که حرف دل تو را من می‏توانم افشا کنم، راه شعرش باز شد. هنوز هم از او بپرسی چه کسی ترانه‏های شما را بهتر از همه می‏خواند، می‏گوید‌ فلان کس.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد فکر کردم ترانه‏ها را باید رشتی بخوانم. چون رشتی مرکزیت دارد و مردم رشتی را بیشتر متوجه می‏کند. بعد از آن سیاهکل در اشتهار زبان‏فهمی زمینه دارد. هم به رشت نزدیک است هم به شرق گیلان. گویشش استعاره‏ای می‏شد. سیاهکلی حرف که می‏زد، لهجه‌اش حسن کیادهی نبود، لاهیجانی هم نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بخشی از این‏ها را داشت. از سیاهل که بالا می‏رفتیم، به دیلمان می‏رسیدیم، آن‏جا دیگر به جای «جُن»، «جان» می‏گفتند. بلندنشینان، بلندآوازگان، بلندکلامی را انتخاب می‏کنند که پایین نیاید. در دیلمان، وقتی بخواهند بگویند بله، می‏گویند: جان.‌ در تالش هم همین‏طور است. چون بالا نشسته‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مشکل دیگری هم که دارند این است که در سر کوه وقتی آوازشان را سر می‏دهند، کوه یک‏پا نیست، یک‌سطح نیست، انگشتان پا را به زمین سفت و نامناسب کوه، بند می‏کنند. برای این‌که نیفتند. به همین دلیل وقتی در خواندن صدای‏شان می‌آید که پایین بیاید و تمام کنند، تمام ا‏ضطراری داشتند. تمامتِ‌ «من باز طلب دارم، این کار من نیست هنوز، این‏جا ساکت نیستم، نمی‏توانم، ترس از سقوط مرا به این کار وا می‏دارد». این استعاره‏ها را دارد که این‏ها را هم بررسی کرده‏ام. مخصوصاً در دیلمانات، آوازی دارند که فرود نمی‏آید ولی فرودین است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما آن‏چه نت شاهد دارد، می‏‏نشیند آدم روی آن؛ همه‏ی اشعار و آوازها نت شاهد دارند، اما نت ممکن است که شاهد باشد، در زمین همواری تخت‏خوابت را دراز کنی و آن گیلان است، دشت است؛ این‏جا دیگر آن اضطرار پایین می‏آید و به آسایشی نسبی مبدل می‏شود. خواندن وقتی دارد تمام می‏شود، به شنونده‏اش القا می‏کند که من دارم به آخر خط می‏رسم. اما آن کوهی می‏خواهد ‏بخواند، فرود می‏آید، ولی فرود نیست. ناگزیر است. گوش شما را هم نمی‏آزارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;انگار که شما به جای همه‏ی این آدم‏ها زندگی کرده‏اید و برای این تحقیقات، به جای همه‏ی آن‏ها خوانده‏اید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه را. هر کدام را که من خوانده باشم، به غیر از چهار پنج آهنگ اول که از دست من در رفت، هرچه خوانده باشم‌ تا به آن اعتقاد پیدا نکرده بودم، نخواندم. وقتی هم آن‌چه را از صدای شاعر یا از صدای درون روستا می‏شنیدم و بعد می‏خواندم، با آن‏ها زندگی می‏کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گاهی اوقات در تمرینات، گریه‏‏ام می‏گرفت. به خودم می‏گفتم چرا گریه می‏کنی؟ صدای انتظار تو را باید روستا در بالا‌بالاها بشنود. به گوشش برسان، گریه مال تو نیست، تو نباید گریه کنی. سخاوت آن‏ها را فریاد کن، عظمت آن‏ها را یاد کن. هرچه زمان گذشت، من فهمیدم چون کار من از دل برخاسته بود، لاجرم در دل نشسته.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رشتی هم خواندم. آقای بشرا شعرش را گفته بود، شعر قشنگی بود، من آهنگ ساختم، خواندم خیلی قشنگ بود. الان هم گاهی اوقات با آن‌ها نجوایی دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                 &lt;IMG id=photow src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon04.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;
&lt;P align=justify&gt;مضامین شعرهایی که آن موقع می‏گفتند این بود که این‏جا دنیایی نیست، این‌جا هیچی نداریم و... حالا می‏خواهم آن را بخوانم، ایراد می‏گیرند. حق هم دارد جمهوری اسلامی. به من می‌گویند تو می‌خوانی: گرده اَ خانه درون غصه راستا راست؟ (غصه راست راست در این خانه می‌گردد) گفتم آقا والله این شعر مال ۱۳۴۸ است، هم شاعرش خوشگذران بود، هم زندگی داشت، هم پول داشت، هم کاسب بود، هم کارمند بود. من چه می‌دانم؟ من با احساس او که نمی‏توانم دعوا کنم. حالا من چطور به شما بگویم که این مال همان موقع است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رفتم دنبال تحقیقات. تحقیقات که رفتم، دیگر همه چیز دست آن‏ها بود. در هر روستایی گویش کلامی او را با لهجه‏ی همان روستایی می‏خواندم که ترانه متعلق به آن روستا بود، تا اهالی روستا مرا از آن خود بدانند و بدانند این گویش، گویش کسی است که مثل من است، با من است، در همسایگی من است، من با او راه رفته‏ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اتفاقاً این را در آثار شما دیده‏ام. گاهی اوقات کلام شما را نمی‏فهمم، با وجود این‌که خودم گیلانی هستم. اما صدای شما، همراه با موسیقی، فحوای کلام را منتقل می‏کند. همان‏طور که خودتان بهتر می‏دانید و استاد هستید، گیلان علی‏رغم این که استان کوچکی است، اما تنوع لهجه در آن بسیار زیاد است. چطور سعی می‏کنید تا صدای‏تان جور این تنوع لهجه‏ها را بکشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اوایل که می‏خواندم، گفتم: خُب یاد گرفتم، خوب هم می‏خوانم و دارم درست هم می‏خوانم، ارکستر هم قبول کرده، خارج‏خوانی ندارم، فالش نخواندم، حالا هم دارم تحویل می‏دهم، حالا هم آن را تحویل می‏دادم. بعد دیدم نه، به خود گفتم که این کلمات را باید به خورد مردم بنشانی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جناب آقای استاد شجریان همین گرفتاری را دارد. اخیراً، مقداری خودش را تغییر داد، آن‏طور که بیست و هفت هشت سال پیش می‏خواند، کلام مشخص نبود. حال این توهین به حافظ بود یا نه، کاری ندارم. تاریخ قضاوت می‌کند. ولی او هم باید کاری می‏کرد. کم‏کم این‏ها باید یاد بگیرند. او این کارها را کرد، بعد از دیگران شنید که ما که شنونده‏‏‏ی تو هستیم، شعر حافظ و سعدی و… را می‏شناسیم، ولی دیگران می‏خواهند بشناسند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من هم آن روستایی را که می‏خواستم بخوانم، سعی می‏کردم کلام را هجی کنم، آن‏چنان که کلام در جان آن‏ها بنشیند، در جان شهری بنشیند. شهری چه گناهی کرده که نباید بشنود؟ به همین دلیل، حالا کلمات من حالا ناواضح نیست. الان مدت ده سال است آداپته شده‏ام که کلام را کاملاً به خورد این‏ها بدهم. حتی دو سه ماه پیش که برنامه‏ای ضبط کردم، سعی کردم آن را واضح بخوانم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به همین دلیل، هروقت که بخواهم غمم را رو کنم، ملودی‏های روستا را می‏خوانم. آواز ایران را تا حد بی‏نهایت بلدم، کلاس دیده‏ام. در سال‏های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ از گردن‏کشان آن موقع آواز یاد گرفتم. تا آن‏جایی که نمی‏توانستم بمانم، رفتم در آرایش‏گری کار کردم. آرایش‏گر بودم، هفده‏ هیجده ساله که بودم، پدرم به من یاد داده بود. وقتی سر کسی را اصلاح می‏کرد، او که راه می‏رفت، پشت سرش را نگاه می‏کردم که ببینم چقدر قشنگ کار می‌کند. (می‌خندد)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در لاله‏زار کار می‏کردم و خودم را این‏گونه اداره می‏کردم. آن موقع مثل امروز نبود که ما حتماً باید، فلان مبلغ را پرداخت می‏کردیم. آن‏هایی را که صدا داشتند، می‏بردند، یاد می‏دادند. استعدادها را می‏گرفتند، یاد می‏دادند و انتظار نداشتند. نه مثل حالا که بهترین صدای دنیا را که بیاوری، می‏گویند ده میلیون تومان بدهی، کاری برایت می‏کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رشت خیابان جای قشنگ لاکونه اها بوگو&lt;BR&gt;خشکبیجار جای کلوچه‌فروشانه اها بگو&lt;BR&gt;کوچصفهان جای عزب عزبانه اها بگو&lt;BR&gt;قاضیانم جای حصیرفروشانه اها بگو&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یک سری از آثار شما با وجود این‌که سیاسی نیستند و مشکل سانسور هم ندارند، اما انگار دیگر جامعه کم‏تر از شما طلب می‏کند. آثاری مثل: «آی جان زن مار»، «کونوس کله» یا «بگردان و بگردان» و بسیاری دیگر. در حالی که این‏ها هرکدام داستانی دارند که ریشه در فرهنگ جامعه دارد. چرا این‏ کارها، الان کم‏تر خواهان دارند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گاهی وقت‏ها این‏ها استحاله می‏شوند. الان کارهای مرا می‏بینند، مردم نمی‏توانند غیر از آن ببینند. وقتی من «کونوس کله» را بخوانم، شادمانی‏های خاصی می‏طلبد. در آن شادمانی‏های خاص، صدای من می‏آید، می‏گوید ساکت، ساکت! این همان آدم است که تو را گریاند، یا تو را به هوش آورد. این دیگر گناه من نیست. من یواش یواش آمدم به ارتقای خواندن رسیدم، آن را اصلاً دیگر از دست دادم. آن‏ ترانه‏ها گاهی هم پخش می‏شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     &lt;IMG id=photow src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon05.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;&lt;/SMALL&gt;
&lt;P align=justify&gt;«جان زن مار» از زبان دامادی است که اهل خمام است و با عروسی از لاهیجان می‏خواهد ازدواج کند، نگران است و این شعر را می‏خواند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آی جان زن مار، بله&lt;BR&gt;کهنه تلمبار، بله&lt;BR&gt;بشکفته انبار بله&lt;BR&gt;می عروس مار، بله&lt;BR&gt;اخ جان زن مار، بله&lt;BR&gt;من باموم می عروسه بردن ره بردنه&lt;BR&gt;هندنما هندنم&lt;BR&gt;بر سر چی هندنی؟&lt;BR&gt;بر سر رخت هندم&lt;BR&gt;می‌ عروسه هندنی؟&lt;BR&gt;بر سر رخت هندنی؟&lt;BR&gt;رخت مره سالای سالای&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شما مدتی هم در دهه‏ی پنجاه، همراه با محمود عنایت، سیمین دانشور، منوچهر آتشی و چند چهره‏ی فرهنگی دیگر، رفتید انگلیس برای تحقیق در مورد آوازهای بومی. آن سفر ره‏آورد خوبی برای شما داشت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله، خیلی خوب بود. خانم جلال آل‏احمد (سیمین دانشور) خیلی از ترانه‌هایم را می‏شناخت. دو سه ترانه‌ خواندم که او نداشت. گفتم آخر خانم من تعجب می کنم تو چطور همه این‌ها را داری؟ آن هم مال گیلان را؟ گفت: آقای پوررضا، آدم که بی‌قرار شود، می‌رود دنبال بی‌قراری. حرفش قشنگ بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن‏جا دو سه تا آهنگ فولکلور خواندم، ترانه‏ی «رعنا» را خواندم که تمام شرق گیلان را آن شب من ستاره‏باران کردم، چرا که «رعنا» را با تمام وجود خواندم. ساز هم نداشتم. فقط ضرب می‏توانست وزن مرا راه ببرد. ده بیست روزی آن‏جا بودیم. به دعوت بی‌بی‌سی رفته بودیم انگلیس.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گویا در آلمان هم خوانده‏اید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آلمان برنامه‏ای گذاشتم که خیلی سطحش بالا بود. آقای لطفی آمده بود. شبی که برنامه داشتیم، دیدم حسن ماسالی آمد. تمام بچه‏هایی که آلمان بودند، آمده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;غیرگیلانی‏هایی هم آمده بودند که آهنگ‏های شما را دوست داشتند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله، مخصوصاً فریادی شنیدم که از بابل بودند و می‏‏‏‏گفتند: «ما افتخار می‏کنیم که شمالی هستی.» در حالی که آن‏ها جز به خودشان، به هیچ کس شمالی نمی‏گویند، می‏گفتند‌ افتخار می‏کنیم که شمالی هستید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای هوشنگ ابتهاج هم آن‏جا بود. تعداد اهل کتاب حاضر در آن شب آن‏قدر بالا بود که من به وحشت افتادم که چه‏جوری برای تلفظ جمع و جور شوم. به خودم گفتم تو حرف حساب داری. تو حرفت را بزن، بگذار دیگران ویرایش ‏کنند. اولاً، حرف تو شعرگونه است، نثر شعرگونه داری، اصلاً احتیاج نداری ویرایش کنی. همین‌جوری حرفت را بزن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی استقبال کردند‌، خیلی. گفتند یازده سال است که این‏جا هستیم، این اولین کنسرتی است که ما از آن سرشار شده‏ایم. سال بعد هم از من خواستند که بروم، دیگر نرفتم. آن روز صمیمیتی بود‌ که خودشان آمدند کارها را جمع کردند و ما آن‏جا کار کردیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تی واسی مو دامان بشومای&lt;BR&gt;افسرده و نالان بشومای&lt;BR&gt;جنگل سیاه و سرده&lt;BR&gt;می آهی دیل پوردرده&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آقای پوررضا، صدای پوررضا یعنی اندوه، یعنی حزن. دوست دارم بدانم، وقتی شما این غم را در آوازتان می‏خوانید، این غم از شما خالی می‏شود یا شعله‏ورتر می‏شود؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;غمم خالی می‏شود. وقتی من غم دیگران را غم خودم می‏دانم، غمگین می‏خوانم، اما رگه‏هایی از غم در آن جاری است. سعی می‏کنم نوع خواندن را چنان کنم که نه قندی باشد که آدم قند بگیرد، نه آن‏قدر ترش باشد که معده بدرد و به‏هم بریزد. سکنجبینی‏اش می‏کنم. سعی می‏کنم این‏جوری باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من آن‏چه را کار من است، می‏کنم. کار من تعهد است. کار را درست بخوانم، برای کی می‏خوانم، به احترام آن‏ها بخوانم، به احترام زحمت‏شان بخوانم. حالا هم نباشند، باشد. به احترام آن‌ها پنجاه سال پیش که بودند، حالا هم هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما بعضی چیزها، ذات صدا است. تقصیر من نیست. ذات صدا وقتی با من است، شما یک شادمانی را به من بدهید، من یواش یواش سعی می‏کنم، پیراهن سیاه نه، ولی یک کت طوسی تندی تن این آهنگ بکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جایی خوانده بودم که شما بیش از چهارصد تا ترانه‏ی فولکلور خوانده‏اید. پس چرا بعد از انقلاب، این‏قدر کم‏کار شده‏اید و اگر اشتباه نکنم، فقط دوتا آلبوم منتشر کرده‏اید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی شکست‏های اجتماعی حادث می‏شود، همه چیز، حتا موسیقی را هم دربرمی‏گیرد. نمی‏توانیم بگوییم ما دشمن داریم این‌طور شده، نه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حساب کنید آدمی که بازار دستش است، مغازه دارد و بیش از همه هم فخر می‏فروشد به دیگران، به او آهنگی می‏دهم، این آهنگِ مرا چهارده قسمت می‏کند، چهارده‏ هزار آهنگ‏های بی‏پدر و مادر را با این یکی می‏کند، می‏دهد به مردم، سر مردم کلاه می‏گذارد. این در گذشته نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این بی‏شرمی نبود. اگر کسی می‏گفت صدای پوررضا را می‏خواهم، صدای مسعودی یا صدای … را می‏خواهم، همان صدا را به او می‏دادند. شما الان برو بگو، صدای پوررضا را می‏خواهم، چهل تا آهنگ به شما می‏دهد، دوتا از آن مال پوررضا است. بقیه‏ی آن هم مال کسانی است که هچل‌هفت خوانده‏اند. رسمی هم نبوده‏اند. بعد صدای پوررضا چه می‏شود؟ خدا می‏داند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا هم دنبال من هستند و می‏گویند مردم می‏خواهند تصویری از شما آهنگ داشته باشند، گفتم باشد. آماده می‏کنم. اول کاری کنید که من بیست تا آهنگ دارم، این‏ها را پخش کنید. احتیاج به بازخوانی دارند. پنج تا از آن‏ها خیلی تازه هستند، تازه‏ی هفتاد سال پیش هستند، نه تازه‏ای که امروز به دنیا آمده باشند. این‏جا بود، من نگذاشتم، می‏خواهم آن را بخوانم، چون انسان نمی‏تواند بگوید همیشه هستم. من به عشق هستم، ممکن است ده روز دیگر نباشم. شما نمی‏توانید کسی دیگر را پیدا کنید کار روستا را این‏طور به شما عرضه کند. تا دیگری بعد سبز بشود، با خدا است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اول ترتیب کار را دادند که بتوانیم این را نوار کنیم. ولی نوازنده‏ی من شعر را برد، بخش اول را گرفت، بخش دوم را اصلاً قطع کرد. هیچ ضرری به گاو گوسفند کسی هم نمی‌رساند. او موزیسین بود، اصلاً ربطی نداشت در ادبیات دخالت کند. یک تکه‏ی‌ شعر مرا اصلاً از بین برد. اولی را خواند، چهارمی را گذاشت. نه حرف سیاسی است و نه فحش و بد و بیراه می‏دهد. یکی از آن‏ها این بود که:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دونی مو که ره خونم؟&lt;BR&gt;دونی مو که دوخونم&lt;BR&gt;اونی گه خو زوره جی&lt;BR&gt;چوره گیله نرمه کونه&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این بد و بیراه است؟ تو چکاره هستی این را قطع می‏کنی؟ آن کسانی که قطع کردند، چرا این‏کار را کردند؟ خجالت نمی‏کشند؟ این فحش نیست که آقا! حرف حساب دارد می‌‌زند. دومی می‏گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اونی گه خو سبزیو، سبز چایه&lt;BR&gt;کارخونه‌چی پیش فوکونه&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخر این را چرا برداشته؟ کجای این سیاسی بود؟ من گفته‌ام زارع این‏جور کار می‏کند، این‏جور دوندگی می‏کند. من چیز دیگری نگفته‏ام که.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعضی‌ها را‌ باید توی سرش زد و نخواند. همان‏طوری که در زمان شاه آن‏هایی که خوانده بودم، الان نمی‏گذارند، من هم نمی‏خوانم. گفتم حقِ شما است که‌ خوانده نشود. نمی‏خوانم، مسأله‏ای نیست. من تابع این‏جا هستم، تابع جمهوری اسلامی هستم، وقتی موزیکی را می‏گویید نباید خوانده شود، من باید بگویم نه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما این شعر را به این آقای موزیسین دادم، این شعر که قشنگ بود، ‌قطع کردی و چرت و پرت اولی را گذاشتی؟ قصد تو از این کار چه بود؟ می‏خواهی مرا کوچک کنی؟ دیگر هم حرفی نزدم. مسأله‌ای نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در پایان، از فریدون پوررضا خواستم تا یکی از ترانه‏های‏اش را برای شنوندگان زمانه اجرا کند و او هم همان قطعه‏ای را اجرا کرد که سانسور شده بود:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دونی مو که ره خونم؟&lt;BR&gt;دونی مو که دوخونم&lt;BR&gt;اونی گه خو زوره جی&lt;BR&gt;چوره گیله نرمه کونه&lt;BR&gt;اونی گه خو سبزیو، سبز چایه&lt;BR&gt;کارخونه‌چی پیش فوکونه&lt;BR&gt;اونی گه اونه خون‌، سه دون‌، تی‌قوریه دم‌کنه&lt;BR&gt;چایی گول‌نم چاکونه&lt;BR&gt;خستگی ته کم کونه&lt;BR&gt;وای اونه ره مو خونم&lt;BR&gt;اونه مو دوخونم&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(می‌دانی برای که می‌خوانم؟&lt;BR&gt;می‌دانی چه کسی را می‌خوانم؟&lt;BR&gt;او که با زورش&lt;BR&gt;زمین خیس را نرم می‌کند&lt;BR&gt;اویی که با سبزی خود، چای سبز را&lt;BR&gt;جلوی صاحب کارخانه چای می‌ریزد&lt;BR&gt;او که سه قطره خونش، قوری تو را دم می‌کند&lt;BR&gt;چای تازه می‌سازد&lt;BR&gt;خستگی‌ات را کم می‌کند&lt;BR&gt;وای برای او می‌خوانم&lt;BR&gt;او را می‌خوانم)&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt;                                                                                                           منبع : مجتبي پور محسن  &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pourmohsen/2009/04/post_178.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;راديو زمانه&lt;/FONT&gt;  &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=1&gt;&lt;EM&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 06:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ايران ما </title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 568px; HEIGHT: 541px&quot; height=548 alt=&quot;شهر من لنگرود&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irna.ir/Images/iran-MAP.gif&quot; width=591 align=baseline border=0&gt; </description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد فریدون پوررضا</title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;H3 align=justify&gt;                   &lt;IMG src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/pictures-new/poorrezafereidoon01.jpg&quot;&gt; &lt;/H3&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;EM&gt; &lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#006600&gt;&lt;EM&gt;استاد فریدون پوررضا&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;(&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;خواننده و موسیقیدان گيلک)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;استاد فریدون پوررضا&lt;/STRONG&gt; خواننده و موسیقیدان گيلک و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک &lt;/FONT&gt;&lt;A class=mw-redirect title=گيلکی href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%8A%D9%84%DA%A9%DB%8C&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گيلکی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; است.فریدون پوررضا در &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;۳ مهر&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B3_%D9%85%D9%87%D8%B1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۳ مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۱۱ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۱۱&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; در &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;لشت نشا&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%B4%D8%A7&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;لشت نشا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آریشگری پرداخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;او از استادان آواز &lt;/FONT&gt;&lt;A class=new title=&quot;یونس دردشتی (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3_%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;یونس دردشتی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A class=new title=&quot;سعادتمند قمی (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%85%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سعادتمند قمی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;غلامحسین بنان&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;غلامحسین بنان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; آواز ایرانی را آموخت و در سال &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۳۳ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B3&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۳۳&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; کار &lt;/FONT&gt;&lt;A title=تعزیه href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تعزیه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; را به همراه &lt;/FONT&gt;&lt;A class=new title=&quot;علی به کیش (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%DA%A9%DB%8C%D8%B4&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;علی به کیش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; آغاز نمود. او در همان سال نمایشنامه‌ای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو &lt;/FONT&gt;&lt;A title=گیلان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گیلان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; رتبه اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود.از &lt;/FONT&gt;&lt;A title=اردیبهشت href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اردیبهشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۵۰ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B0&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۵۰&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;سیمین دانشور&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سیمین دانشور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;محیط طباطبائی&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%A6%DB%8C&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;محیط طباطبائی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;منوچهر آتشی&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D9%88%DA%86%D9%87%D8%B1_%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;منوچهر آتشی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، &lt;/FONT&gt;&lt;A class=new title=&quot;محمود عنایت (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;محمود عنایت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;ایرج افشار&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ایرج افشار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و دیگر استادان برجسته &lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;دانشگاه تهران&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دانشگاه تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; به &lt;/FONT&gt;&lt;A title=لندن href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;لندن&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; سفر کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وی در سال &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۶۷ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B7&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۶۷&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر &lt;/FONT&gt;&lt;A title=رشت href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B4%D8%AA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;رشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; برگزار نمود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از آن تاریخ به بعد به ترتیب در &lt;/FONT&gt;&lt;A title=شیراز href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شیراز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=همدان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همدان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=آلمان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آلمان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=رشت href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B4%D8%AA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;رشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A title=تهران href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می گیلان و گیله لو &lt;/FONT&gt;&lt;A class=&quot;external autonumber&quot; title=http://www.waresh.net/music/pourreza-04.htm href=&quot;http://www.waresh.net/music/pourreza-04.htm&quot; rel=nofollow&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;[۱]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; آثار بعد از انقلاب اوست. در سال &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۷۹ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B9&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۷۹&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;B&gt;تیتراژ و متن سریال پس از باران&lt;/B&gt; را اجرا و یک سال بعد&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#0000ff&gt;مقام اول موسیقی در فیلم و سریال های کشور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; را از آن خود کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فریدون پوررضا برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده است. او از ملودی های &lt;/FONT&gt;&lt;A title=دیلمان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دیلمان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، &lt;/FONT&gt;&lt;A title=گالش href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B4&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گالش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A title=گیلک href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%DA%A9&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گیلک&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; در این راه استفاده کرد . او با تحقیق در زمینه ء موسیقی ، بسیاری از ظرفیت های موسیقی &lt;/FONT&gt;&lt;A title=گیلان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گیلان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; را رشد داد و به &lt;/FONT&gt;&lt;A title=گیلان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گیلان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; و ایران معرفی نمود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فریدون پوررضا هم اکنون ساکن شهر &lt;/FONT&gt;&lt;A title=رشت href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B4%D8%AA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;رشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;A id=.D9.81.D8.B9.D8.A7.D9.84.DB.8C.D8.AA_.D9.87.D8.A7 name=.D9.81.D8.B9.D8.A7.D9.84.DB.8C.D8.AA_.D9.87.D8.A7&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=PostContent align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فعالیت های او بدین شرح است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=PostContent align=justify&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چاپ مقالات تحقیقی در گیلان نامه ودیگر جراید &lt;/FONT&gt;
&lt;LI&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همکاری با جهانگیر اشرفی ودکتر علی عبدلی در گرد آوری &quot;موسیقی گیلان و مازندران&quot; است که اجرای کل آواهای گیلکی بر عهده وی بود. (این پژوهش به وسیله انجمن موسیقی ایران در ۶ نوار تکثیر شد و در تمام فرهنگ سراها موجود می باشد.) &lt;/FONT&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عضویت در شورای فنی و آموزش های آزاد موسیقی وابسته به ارشاد &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عضو هیئت داوران همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در &lt;/FONT&gt;&lt;A title=تابستان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تابستان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A title=۱۳۸۴ href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B4&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۱۳۸۴&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تألیف کتاب ارزشمند موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P align=justify&gt;                    &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;اجرای معروف استاد فریدون پوررضا  در سریال پس از باران&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=rl-thumbnail-inner onclick=&quot;return resultClick(&apos;1&apos;);&quot; align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://video.google.com/videoplay?docid=-2367002750427583510&amp;ei=9rXjSaeIH4Pg2gKa8b34CQ&amp;q=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86+%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%B1%D8%B6%D8%A7&amp;hl=en&quot; target=_top&gt;&lt;IMG class=thumbnail-img style=&quot;WIDTH: 198px; HEIGHT: 134px&quot; height=120 src=&quot;http://0.gvt0.com/ThumbnailServer2?app=vss&amp;contentid=4eac785f3e85ce34&amp;offsetms=15000&amp;itag=w160&amp;hl=en&amp;sigh=v4GDTzUcKjdPTRQ0MYxUvuHODkY&quot; width=194&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000&gt;اجرای استاد فریدون پوررضا در شبکه باران استان گیلان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00ff00&quot; face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000&gt;&lt;A href=&quot;http://www.google.com/url?q=http://www.youtube.com/watch%3Fv%3Dp8VB3ou_qr0&amp;ei=r7DjSfm6J5mLsAaTncjcCA&amp;sa=X&amp;oi=video_result&amp;resnum=1&amp;ct=thumbnail&amp;usg=AFQjCNGkrd4b8UNi4-7CnFzrhKZO3vzGYg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 210px; HEIGHT: 121px&quot; height=60 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://img.youtube.com/vi/p8VB3ou_qr0/default.jpg?h=60&amp;w=80&amp;sigh=__VENZFyP38x7nDa1g0ngfo4rca9k=&quot; width=80 border=1&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 05:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ولادت امیرالمومنین حضرت علی (ع)</title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>      &lt;IMG title=&quot;ولادت حضرت علی (ع)&quot; alt=&quot;ولادت حضرت علی (ع)&quot; src=&quot;http://i17.tinypic.com/4yg9tmu.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=news_lead id=Newsdetails2_lblLead dir=rtl&gt;    &lt;FONT size=4&gt;سيزدهم رجب ســـالروز ولادت مـولـی الـموحـدین، امیرالمومنان، حضرت &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=news_lead dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;   &lt;FONT color=#006600 size=5&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;عـلــــــــــي (ع)&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; مبـارکباد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 05:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مراسم چهلمین روز ارتحال آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالي عليه)</title>
<link>http://langrood.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مراسم چهلمین روز ارتحال آیت الله العظمی بهجت (ره) پنج شنبه چهارم  تیرماه در مسجد اعظم قم برگزار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   &lt;IMG alt=&quot;حضرت آيت الله بهجت&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iribnews.ir/PhotoGallery/Photo/_46cd5ca7.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;!--end of newsBox--&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با گذشت 40 روز از غروب آفتاب فقاهت، اسوه عارفان، عالم ربانی، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیت‌الله العظمی محمدتقی‌بهجت‌ (ره) مجلس اربعین آن مرجع فقید پنج شنبه چهارم تیر، بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم قم برگزار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اطلاعیه بیت مرحوم حضرت آیت‌الله بهجت آمده است، شرکت عموم مردم خصوصاً علمای اعلام موجب تسلی قلب مبارک امام زمان(عج) و بازماندگان خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مرجع بزرگ عالم تشیع و نابغه عرفان، تقوا و خودسازی 27 اردیبهشت  1388 هجری شمسی در سن 96 سالگی به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی در سال 1334 هجری قمری در شهر فومن (استان گيلان)متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد و پس از آن در همان شهر به تحصیلات علوم دینی پرداخت. وی در سال 1348 به عراق مشرف شد و ابتدا در کربلا و سپس در نجف مشغول به تحصیل علوم دینی شد و از محضر آیات عظام آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آقاضیاء عراقی، میرزای نائینی، حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، سیدعلی قاضی و سیدحسن باد کوبه‌ای بهره برد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایشان در سال 1363 هجری قمری به ایران مراجعت کرده و در قم در محضر آیت‌الله العظمی کوه کمره ای و آیت‌الله العظمی بروجردی حاضر شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تألیفات به‌جای مانده از ایشان عبارتند از: رساله توضیح المسایل، مناسک حج، وسیله النجاه، جامع المسائل، کتاب صلوه، دوره اصول، تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری، حاشیه بر مکاسب شیح انصاری، دوره طهارت و ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; روحش شاد يادش گرامي&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 06:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=langrood&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>langrood</dc:creator>
<guid>http://langrood.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
