تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود

پیکر مطهر حضرت آیت الله العظمی بهجت امروز سه شنبه ( ۲۹ ارديبهشت) از فلکه جهـاد قم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها تشییع و سپس در جوار بارگاه کریمه اهل بیت (ع) به خاک سپرده می شود .

      حضرت آيت الله بهجت

ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت ارتحال آیت الله العظمی محمد تقی بهجت همچنين اعلام کرد، امشب مراسم بزرگداشت حضرت آیت الله بهجت از طرف مقام معظم رهبری در مسجد اعظم قم برگزار می‌ شود.

مجلس بزرگداشت دیگری هم از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و شورای مدیریت حوزه علمیه قم ، فردا در مسجد اعظم قم برپا خواهد شد.

حضرت آیت الله العظمی بهجت عصر یکشنبه پس از 96 سال عمر پربرکت دعوت حق را لبیک گفت .

تقوا و خود سازی ، زهد و ساده زیستی ، سیر و سلوک و مقام معنوی ، زیارت و توسل ، تواضع و فروتنی از مهمترین ویژگی های شخصیتی آیت الله العظمی بهجت بوده است .

توضیح المسائل ، یک دوره کامل اصول ، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى ( ره) ، دوره کامل کتاب های فقهی به زبان فارسی و عربی از تالیفات آیت الله العظمی بهجت است.

      حضرت آيت الله بهجت

 

                     روحش شاد یادش گرامی    

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:47 |

در پي رحلت ملكوتي حضرت آيت‌الله « محمد تقي‌ بهجت فومني » ؛ با عرض تسليت اين ضايعه گرانبار، زندگينامه آن عالم روحاني را مرور مي‌كنيم.

           حضرت آيت الله  بهجت فومني (ره)

ولادت

آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن  استان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

درباره نام آيت الله بهجت خاطره اي شيرين از يكي از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اينجا جالب مي‌نمايد، و آن اينكه:

پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »

تا اينكه با آن حالت خوابش مي برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مي كند وي از دنيا رفته، اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي شود و حالش رو به بهبودي مي رود و بالاخره كاملاً شفا مي يابد.

چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي گيرد و سخني را كه در حال بيماري به او گفته شده بود كاملاً از ياد مي برد.

بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي گذارد، فرزند دومي دختر بوده، وقتي فرزند سومين را خدا به او مي دهد، اسمش را « محمد حسين» مي گذارد، و هنگامي كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي كند به ياد آن سخن كه در دوران بيماري اش شنيده بود مي افتد، و وي را « محمد تقي » نام مي نهد، ولي وي در كودكي در حوض آب مي افتد و از دنيا مي رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره « محمد تقي » نام مي گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخص مي گردد.

كربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مي پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهي ايشان مي رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام شعر مي سرود، مرثيه هاي جانگدازي كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باري آيت الله بهجت در كودكي تحت تربيت پدري چنين كه دلسوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه سيد الشهداء عليه السلام بود، و نيز با شركت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن بار آمد. از همان كودكي از بازيهاي كودكانه پرهيز مي كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصيلات

تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني ‌پرداخت.

به هر حال، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نيآ ورد و پس از طي دوران مقدماتي تحصيلات ديني در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامي كه تقريباً 14 سال از عمر شريفش مي گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلاي معلّي اقامت‌ گزيد.

بنا به گفته يكي از شاگردان نزديك ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:

« بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم. »

آري، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكي و نوجواني تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مي پايد، تا در بزرگي مشعل راهبري راه پويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد.

بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در كربلاي معلّي مي ماند و از فيوضات سيد الشهداء عليه السلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مي پردازد و در طي اين مدت بخش معظمي از كتابهاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مي‌خواند.

در سال 1352ه.ق. براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي گردد و قسمتهاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي رساند. با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده، بلكه عشق به كمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را به جستجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي داشته ‌است.

يكي از شاگردان آيت الله بهجت مي گويد: در سالهاي متمادي كه در درس ايشان شركت مي جويم هرگز نشنيده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد. از جمله سخناني كه از زبان مباركش درباره خود فرمود، اين است كه در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود حضرت آيت الله نائيني(ره) فرمود:

« من در ايام نوجاني در نماز جماعت ايشان شركت مي نمودم، و از حالات ايشان چيزهايي را درك مي كردم. »

 

استادان بر جسته فقه و اصول

آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درك محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياء عراقي(ره)، و ميرزاي نائيني(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره)، معروف به غروي وارد شد و در محضر آن علامه كبير به تكميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت، و به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفكرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه كمپاني، كه داراي فكري سريع و جوّال و متحرك و همراه با تيز بيني بوده، بهره ها برد.

آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي گويد:

« در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد كاظم شيرازي- كه شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود- استفاده كرده، و در اصول از مرحوم آقاي نائيني، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين غروي اصفهاني فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده هاي جنبي ديگر. »

 

سير و سلوك وعرفان

آيت الله بهجت، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استكما ل معنوي همّت گمارده، و در كربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي بر آمده و به وجود آقاي قاضي كه در نجف بوده پي مي برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني (غروي ) استفاده هاي اخلاقي مي نمايد.

آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:

« پيدا بود كه از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند، چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي كردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي ديديم. پيدا بود كه اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است. »

همچنين در درسهاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مي نموده، تا اينكه در سلك شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مي آيد، و در سن 18 سالگي به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي كند كه غبطه ديگران را بر مي انگيزد.

آيه الله مصباح مي گويد:

« ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي مستقيماً در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سالها شاگردي ايشان را كرده بودند. آيت الله قاضي از كساني بودند كه مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گهگاه نكاتي نقل مي كردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران...

خود آقاي بهجت نقل مي كردند: شخصي در آن زمان در صدد بر آمده بود كه ببيند چه كساني سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كساني را كه مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگاني كه تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما كمتر اين نمونه ها را مشاهده مي كنيم. البته علم غيب نداريم، شايد آن كساني كه پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مي دادند حالا در خانه هايشان انجام مي دهند، ولي مي شود اطمينان پيدا كرد كه تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است. »

يكي ديگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمين آقاي تهراني ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل ميكند:

« شخصي در آن زمان شنيده بود كه در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين كار را انجام مي دهند، رفته بود و شمارش كرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا كرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور كه بنده «تهراني» به ياد دارم) در حرم ( اعّم از نزديك ضريح مطهّر، و رواقهاي اطراف) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي كنند. »

 

فلسفه

آيت الله بهجت، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادكوبه اي فرا گرفته است.

مرجعيت

با اينكه ايشان فقيهي شناخته شده اند و بيش از سي سال است كه اشتغال به تدريس خارج فقه واصول دارند، ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده اند.

آقاي مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي گويد:

« بعد از مرجعيت منزل آايت الله بهجت هيچ تغييري نكرده است، ملاقات و پذيرايي از بازديد كنندگان در منزل امكان ندارد لذا در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه از ملاقات كنندگان پذيرايي مي شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يكي از كرامات ايشان است، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي كرد كه زير بار چنين مسؤليتي برود، و كساني كه با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي زدند كه امكان داشته باشد آقا يك وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسوليتش را قبول بكنند. و بدون شك جز احساس يك وظيفه متعين چيزي باعث نشد كه ايشان اين مسؤليت را بپذيرند. و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي، حجت را بر ديگران تمام مي كند كه مي شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي كرد، بدون اينكه تغييري در لباس، خوراك، مسكن، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد. »

تا اينكه بعد از فوت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري(ره) جلد اول و دوم كتاب «ذخيره العباد» (جامع المسائل كنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند، و پيش از فوت مرجع عاليقدر حضرت آيه الله العظمي اراكي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيه الله العظمي بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي كرد و عده اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشكيني و آيت الله جوادي آملي و ... مرجعيت ايشان را اعلام كردند، به دنبال در خواستهاي مصرانه و مكرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد كتاب دريغ ورزيدند.

در همين ارتباط يكي از مرتبطين ايشان مي گويد: ايشان پيش از در گذشت آيت الله العظمي اراكي چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند پيغام دادند كه راضي نيستم اسمي از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراكي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاواي بنده را در اختيار كسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر كنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر كسي ماند و از ديگران تقليد نكرد و فقط خواست از ما تقليد كند آن وقت فتاوي را منتشر كنيد » چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان توسط بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد

 

هجرت

ايشان بعد از تكميل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ايران مراجعت كرده و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالي كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام و اطّلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را كرد، ولي در طول چند ماهي كه در قم توقف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، يكي پس از ديگري شنيده مي شد، لذا ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت ‌كند.

در قم از محضر آيت الله العضمي حجت كوه كمره اي استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهي از اقامت حضرت آيه الله العظمي بروجردي در قم نگذشته بود كه آيت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خميني، گلپايگاني و ... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردي حاضر شد.

آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:

« آيت الله بهجت از همان زماني كه مرحوم آيت الله بروجردي(ره) در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشكِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولاً استاداني كه درس خارج مي گويند، در ميان شاگردانشان يكي دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مي كنند احياناً اشكالاتي به نظرشان مي رسد كه مطرح و پي گيري مي كنند تا مسائل كاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند. »

تدريس

آيت الله بهجت در همان ايام كه در درس آيات عظام اصفهاني، غروي و شيرازي حضور مي يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي دادند. در رابطه با تدريس خارج فقه توسط ايشان نيز در مجموع مي توا ن گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس كرده است، و فضلاي گرانقدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند.

 

شيوه تدريس

آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي گويد:

« ايشان در بيان مطالب سعي مي كردند ابتدا مسأله را از روي كتاب شيخ انصاري قدس سره مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجهي از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته اي داشتند آن را نقل مي كردند، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي كردند. اين شيوه از يك طرف باعث اين مي شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در يك موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي شد. استادان ديگر هم براي تدريس شيوه هاي جالبي داشتند كه شايد براي مبتدي مفيدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي كردند، ولي خوب اين باعث مي شد كه وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تكرار بشود.

در ضمن تدريس، در ميان نكته هايي كه از خود ايشان ما استفاده مي كرديم و طبعاً بعضي از اين نكته ها چيزهايي بود كه ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت كرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقتهاي كم نظيري بر مي خورديم. »

آيت الله مسعودي كه خود سالها از درس آيت الله العظمي بهجت بهره برده اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي گويد:

« سبك درس ايشان سبك خاصي است. معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يك مسأله اي را مطرح مي كنند و اقوال ديگران را يكي يكي ذكر مي كنند، سپس يكي را نقد مي كنند و ديگري را تأييد، و سرانجام يكي از آن نظرات را مي پذيرند، يا نظريه ديگري را انتخاب مي كنند. ولي ايشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمي كنند بلكه ابتدا مسأله را مطرح مي كنند و بعد روند استدلالش را بيان مي كنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه كرده باشد، مي فهمد كه دليلي را كه استاد ذكر مي كند چه كسي گفته است، و اشكال يا تأييدي را كه مي كند مي فهمد به سخن چه كسي اشكال يا قول چه كسي را تأييد مي كند. لذا هر كس بخواهد در درس ايشان شركت كند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد. »

آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي گويد:

« نوعاً ايشان چند مسئله اصلي يا فرعي را كه عنوان مي فرمودند بعد از توجه به ظرافتهاي حديث و روايت و يا آيه شريفه اي كه دلالت بر موضوع بحث داشت، مقايسه اي بين موضوع بحث و ساير بحثهاي مشابه مي نمودند و دقت عقلي و فكري خاصي در تعادل آن دو انجام مي دادند، آنگاه نتيجه مي گرفتند كه انصافاً نتيجه علمي و جديد بود. و حقيقتاً مطلبي را كه ذكر مي كردند ناشي از اوج و عظمت ديد و فكرشان بود كه از ائمه عليهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل كردن است. »

موعظه در درس

حجة السلام والمسلمين قدس، امام جمعه كلاچاي كه خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مي گويد:

« روال آيت الله العظمي بهجت اين بود كه پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي كرد، ولي نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكايت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود كه منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي كه سالها در درس خارج فقه ايشان شركت مي كردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمي، استفاده از روحيه ملكوتي آقا بوده است. »

آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:

« آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي كردند كه براي ما تعجب آور بود ايشان چه اصراري دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكيه مي كنند، از جمله مطلبي كه ايشان در تذكّرات پيش از درس اصرار مي كردند امامت امير المؤمنين عليه السلام بود، ما تعجب مي كرديم كه ما مگر در آن حضرت شك داريم كه ايشان اين قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت علي عليه السلام را براي ما بيان كنند. يك خورده ته دلمان گله مند بوديم كه چرا به جاي اين مطالب يك چيز هايي كه بيشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقي و معنوي ) مطالبي را نمي گويند. اما بعد از اين كه به پنجاه- شصت سالگي رسيديم، در بسياري از مباحث ديديم كه آن نكته هايي كه ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي عليه السلام مي فرمودند به دردمان مي خورد. گويا ايشان آن روز مي ديد كه يك مسائلي بناست در آينده مورد غفلت و تشكيك قرار بگيرد.

شايد اگر توجه هاي ايشان نبود ما انگيزه اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اي داشته باشيم، حتي از نكته هايي كه ايشان چهل سال پيش بيان مي كردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده كرده‌ام. »

جايگاه علمي

گواهي استادان و هم دوره ايها و نيز شاگردان برجسته كه بخشي از آن در ذيل مي آيد نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است:

از آن جمله گويند:

روزي ايشان در درس كفايه يكي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به نحوه تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض مي كند، ولي با توجه به اينكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي گيرد، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد مي شود و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي گردد. سپس خطاب به آنان مي فرمايد: « با آقاي بهجت كاري نداشته باشيد. » همه ساكت مي شوند آنگاه استاد ادامه مي دهد: « ديشب كه تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي كردم متوجه شدم كه حقّ با ايشان است » و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي نمايد.

يكي از دانشمندان نجف مي گويد:

« ايشان در درس، به مرحوم آيت الله غروي امان نمي داد، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مي داد. »

مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي گويد:

« ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي دادند معلوم مي شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بي شك كمتر از آنان نيستند. »

مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي گويد:

« آن هنگام كه در خدمت آقا شيخ كاظم شيرازي مكاسب مي خوانديم، آيت الله بهجت نيز كه اينك در قم اقامت دارند، در درس ايشان شركت مي نمودند، خوب يادم هست كه وقتي ايشان اشكال مي كردند آقا شيخ كاظم با تمام قوا متوجه مي شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشكالات آقاي بهجت توجه مي كرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »

آيت الله سيد محمد حسين طهراني در كتاب انوارالملكوت مي نويسد:

« آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي فرمودند: آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي گشتند بعضي از طلابي كه در درس براي آنها اشكالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي رفتند و اشكالشان را رفع مي نمودند. و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي دادند جواب كافي وشافي، و چون از خواب بر مي خاستند و از قضايا و پرسشهاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي آمد ابداً اطلاع نداشتند و مي گفتند: هيچ به نظرم نمي رسد و از آنچه مي گوييد در خاطرم چيزي نيست. »

آيت الله مشكيني مي گويد:

« ايشان از جهت علمي ( هم در فقه و هم در اصول ) در يك مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند. »

حجة السلام و المسلمين امجد مي گويد:

« ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم كه بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نكته بگيرند و بفهمند، و حق اين است كه درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي كه به نقل اقوال بسنده مي كنند. »

           حضرت آيت الله بهجت فومني (ره)

تشويق بزرگان به شركت در درس ايشان

آيت الله مصباح مي گويد:

« اولين چيزي كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود. ولي تدريجاً متوجه شديم كه ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد. اين بود كه سعي كرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله اي باشد هم از معلومات ايشان بهره اي ببريم، و هم بهانه اي باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم. كتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع كرديم، ابتدا در يكي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شركت مي كردند، و بعد از گذشت يك سال، يكي دو سالي هم در حجره اي در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي) خدمت ايشان درس داشتيم، و بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان مي رفتيم كه يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم، و بعد يك دوره هم مكاسب و خيارات را كه تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا كرد. ما در درس ايشان استفاده هايي مي برديم كه در بسياري از درسها كمتر يافت مي شد. »

شهيد بزرگوار استاد مطهري(ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند. آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين رابطه مي گويد:

« آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي كرد و مي فرمود: حتماً در درس ايشان شركت كنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شركت كنيد.»

استاد خسرو شاهي مي گويد:

« بنده در درس فقه خارج خيارات آيت الله العظمي شيخ مرتضي حائري شركت مي كردم. ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يك روز وقتي كه آيت الله حايري از حرم بيرون مي آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم: ان شاء الله درس را شروع مي فرماييد؟

فرمودند: نه. بعد فرمودند:

« شما كه جوان هستيد من يك ضابطه اي را در اختيار شما قرار بدهم، و آن اينكه درس كساني شركت بكنيد كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسي كرده و نكاتي را در درس بيان كنند كه در فعليت رساندن ملكه اجتهاد خيلي سودمند باشد. چون درسي براي شما مفيد است كه اين ملكه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند، و تنها به نقل اقوال كفايت نكند. »

من همان جا به ايشان عرض كردم: جناب عالي كسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض كردم: من در درس آيت الله العظمي بهجت شركت مي كنم. ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم كردند و فرمودند: « درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اي را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ايشان شركت مي كنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي، اين درس را ادامه بدهيد. »

تأليفات

حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند كه خود براي چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كساني كه مي خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ كنند، اجازه نمي دهند و مي فرمايند: هنوز بسياري از كتابهاي علماي بزرگ سالهاست كه به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ كنيد نوبت اينها دير نشده است.

فهرست عمده تأليفات ايشان كه برخي نيز با اصرار و پشتكاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:

 

الف) كتابهاي چاپ شده:

1. رساله توضيح المسائل ( فارسي و عربي )

2. مناسك حجّ

دو كتاب فوق توسط برخي از فضلا بر اساس فتاوي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است.

3. وسيله النجاة

اين كتاب در بردارنده نظرات فقهي ايشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسيله النجاه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است.

4. جامع المسائل

اين كتاب مجموعه حواشي ايشان بر كتاب « ذخيره العباد» استادش آيت الله العظمي محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تكميل آن تا آخر فقه مي باشد، كه قسمتهايي از آن ابتدا با نام « ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندك در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه كه قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهي كه توسط حضرت آيت الله بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعيت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.

 

 ب) تأليفات آماده چاپ و نشر:

1. جلد اول از كتاب صلوة

آيت الله بهجت در اين كتاب با سبكي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث

« جواهر الكلام» به بيان نظريات نو و ابتكاري خويش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول

اين كتاب تقريبا " به ترتيب « كفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعليقه بر مناسك شيخ انصاري

اين كتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسك حجّ مي باشد.

 

ج) تأليفاتي كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقيه مجلّدات دوره اصول

2. حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري

كه به ترتيب مكاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت

در اين كتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره « كتاب الصلوة » به ترتيب مباحث

« جواهر الكلام» با تلخيص و نو آوري نظرات خويش را مطرح نموده اند.

4. بقيه مجلّدات دوره كتاب الصلوة

همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي (ره) همكاري داشته اند، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به اينكه ايشان به خاطر شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي كردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده كرده و مي كنند. كه برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوي مي باشند، اينك نام بعضي ديگر از آنان را با حذف القاب ذكر مي كنيم:

1. محمد تقي مصباح يزدي.

2. عبدالمجيد رشيد پور.

3. سيد مهدي روحاني.

4. علي پهلواني تهراني.

5. مختار امينيان.

6. محمدهادي فقهي.

7. هادي قدس.

8. محمود امجد.

9. محمد ايماني.

10. محمد حسن احمدي فقيه يزدي.

11. محمد حسين احمدي فقيه يزدي.

12- مسعودي خميني

13- سيد رضا خسروشاهي.

14- اسماعيل عابدي.

15- حسن لاهوتي

16- عزيز علياري

17- سيد محمد مؤمني

18- حسين مفيدي

19- محمد كريم پارسا

20- جواد محمد زاده تهراني

21- سيد صابر مازندراني

22- شهيد نمازي شيراز

23- مهدي هادوي

منبع:  كتاب به سوي محبوب ؛ كتاب برگي از دفتر آفتاب

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:13 |

حضرت آیت الله العظمی شیخ «محمدتقی بهجت فومنی» عصر یکشنبه بيست و هفتم ارديبهشت بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند.

          حضرت آيت الله بهجت فومني

به مناسبت رحلت جانگداز عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی شیخ محمدتقی بهجت فومنی، شهر فومن زادگاه این عالم بزرگوار غرق درعزا وماتم شد.

احاد مردم ولایت مدار فومن از جمله بازاریان و کارکنان ادارات ونهاد های انقلابی ودیگر همشریان آیت الله بهجت فومنی در غم فراغ عظمی این عالم ربانی با سیاه پوش کردن خیابانها ، معابر عمومی، تعطیلی بازار وپخش نوار قرآن در سوگ ارتحال این عالم گرانقدر نشستند .

مردم فومن همچنین به محض شنیدن خبر ارتحال آيت الله بهجت، با حضور در مساجد این شهرستان و برپایی مراسم عزا در فراغ آیت الله بهجت فومنی عزادار شدند .

براساس این گزارش، ستاد بزرگداشت مقام والای این عالم بزرگ در دفتر امام جمعه شهرستان فومن با حضور فرماندار ودیگر مسوولان ادارات ونهادها جهت برپایی مراسم های عزاداری به تشکیل شده است .

حضرت آیت الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت(ره) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد .

تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى ‏گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال درکربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار گردید و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.

افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشیه بر مکاسب - و در حوزه علوم عقلى، کتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) رانزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف کتاب (سفینة‏البحار) با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همکارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تااینکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلک شاگردان اخلاقى - عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افکند .

در قم از محضر آیات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمین کوه کمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى گردد. معظم له پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.

محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.

تالیفات معظم له ، عبارتند از :

یک دوره کامل اصول ، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت ، دوره کامل کتاب صلاة ، دوره کامل کتاب زکات ، دوره کامل کتاب خمس و حج ، حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى ، چندین مجله تقریبا یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و...

             روحش شاد یادش گرامی    

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:17 |
 
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:6 |

کیومرث صابری کسی  که توانست انجماد کمبود خنده بعد از انقلاب را بشکند.               

                                               

«كيومرث صابری فومنی» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور ۱۳۲۰، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهای استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پايه وزارت دارايي و اصالتا اهل رشت بود، در سال ۱۳۱۷به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال ۱۳۲۱به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.

خانواده او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبه معنوی داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان ۱۵ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

                      

صابری تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامه تحصيل براي صابری دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردی در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دوره اول دبيرستان (۹سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازه برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردی مي‌كرد.

                      

                            
در شانزده سالگی (۱۳۲۶) در امتحان ورودي دانشسرای كشاورزی ساری كه از شهرستان فومن فقط يك نفر را مي‌پذيرفت، قبول شد. دو سال در آنجا ـ كه شبانه‌روزی هم بود ـ تحصيل كرد و پس از قبولي در امتحانات، در سن هجده سالگي (۱۳۳۸) به عنوان معلم يك دبستان روستايی، به «كَسما» از توابع صومعه‌سرا رفت و يك سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (۱۳۳۹) به دهي به نام «كوچه چال» از توابع «ماكلوان» در نزديكي فومن منتقل شد. او مدت يك سال، مدرسه چهار كلاسه آنجا را به تنهايي اداره مي‌كرد.
در بيست سالگی (۱۳۴۰) در رشته ادبي، به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم گرفت. همان سال، در كنكور رشته سياسي دانشكده حقوق تهران پذيرفته شد و همزمان با تدريس در دبستان و دبيرستان، به تحصيل پرداخت. او جز چند ماهي در سال اول تحصيل كه با دستگيری او در تظاهرات سياسي دانشگاه تهران مقارن بود، در كلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه مي‌رفت. با اين حال پس از چهار سال (۱۳۴۴) توانست ليسانس حقوق سياسي خود را از دانشكدة مذكور، دريافت دارد و اين در شرايطي بود كه در سال ۱۳۴۱پس از يك دوره بركناری از كار معلمي، مجدداً و پس از محاكمه اداری، به كار معلمي برگشت و در دبستانی در شهرستان فومن به تدريس پرداخت. او هر ماه يك بار به مدت دو روز به دانشكده مي‌آمد تا جزوه‌های درسي را از دانشجويان ديگر بگيرد و از روي آن نسخه بردارد.
صابری اولين شعرش را در چهارده سالگي هنگامي‌كه كلاس هشتم دبيرستان بود، برای درج در روزنامه ديواری مدرسه‌شان سرود كه يك غزل هشت بيتي با عنوان يتيم بود. علت اين نامگذاری كاملاً مشخص بود. او مي‌گفت: «از چهارده سالگي تا شانزده سالگي جمعاً نه شعر سرودم كه تمام آنها يا عنوان يتيم داشت يا درباره يتيم بود!»
اولين نوشته صابری، بين سالهاي ۱۳۳۹ـ۱۳۳۶ در مجله اميد ايران چاپ شد. عنوان آن شعر هم يتيم بود!

                  

صابری در اولين سال تحصيل در دانشكده (۱۳۴۰) در تظاهرات دانشجويي شركت كرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعری به طنز و سياسي سرود و با امضای «گردن شكسته فومنی» براي توفيق ارسال كرد.

پس از چاپ اين شعر در چند شمارة بعد توفيق، صابري به طنزنويسي كشيده شد. او تا سال ۱۳۴۵گهگاه اشعاری برای توفيق مي‌فرستاد.
سال ۱۳۴۵با كمك «حسين توفيق» به تهران منتقل شد و در يكي از دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخت. او عصرها، همكار ثابت توفيق بود و پس از مدت زماني كوتاه، به معاونت حسين توفيق كه سردبيری توفيق را به عهده داشت، رسيد.

                              

او در كنار اين كار، صفحه‌بندی و بعضاً اصلاح و آمادة چاپ كردن مطالب اعضاي هيأت تحريريه را نيز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتي را با عنوان «هشت روز هفته» مي‌نوشت و تا زمان توقيف توفيق (۱۳۵۰) همكار ثابت آن بود. امضاهای او در توفيق، عبارت بودند از: ميرزاگل، عبدالفانوس، ريش سفيد، لوده، گردن شكسته فومني و...
صابری بعدها در هنرستان صنعتي كارآموز تهران، با محمدعلي رجايي كه بعد از انقلاب  به نخست‌وزيری و رياست‌جمهوري رسيد، آشنا شد. اين آشنايي به دوستي صميمانه اين دو انجاميد و تا زمان شهادت محمدعلي رجايي (هشتم شهريور ماه ۱۳۶۰) ادامه يافت.
«برداشتی از فرمان حضرت علی (ع) به مالك اشتر»، عنوان پايان‌نامه مقطع ليسانس صابری است كه آن را بين سالهاي ۱۳۴۴ـ۱۳۴۳ نوشته است. به پيشنهاد شهيد رجايي، اين پايان‌نامه به صورت كتابي درآمد و اوايل سال ۱۳۵۷به چاپ رسيد. ويرايش اين كتاب را همكار ديگر اين دو، حجت‌الاسلام سيدمحمد خامنه‌ای (برادر بزرگ آيت‌الله خامنه‌ای) برعهده گرفته بود. لازم به ذكر است كه اين كتاب، قبل از اين تاريخ، تا مدتي به صورت كپي، بين دانش‌آموزان و مردم پخش مي‌شد.
صابری در دهه پنجاه، بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدريس كرد و در سال ۱۳۵۷موفق به اخذ فوق ليسانس ادبيات تطبيقي از دانشگاه تهران شد.

                                    

پس از انقلاب در زمان نخست‌وزيري شهيد رجايي به مقام مشاورت فرهنگی و مطبوعاتی نخست‌وزير منصوب شد. در زمان رياست‌جمهوري شهيد رجايي به مشاورت فرهنگی رئيس‌جمهور رسيد و تا زمان شهادت رجايي در اين سمت باقي بود و هنگام رياست‌جمهوری آيت‌الله خامنه‌ای در همان سمت ابقا شد.

مشاغل سياسي نمی‌توانست صابری را ارضا كند، به همين علت به تدريج از مشاغل سياسی كناره گرفت و بُعد فرهنگی كار خود را وسعت بخشيد.

او كه مسؤوليت مجله رشد ادب فارسي را برعهده داشت، گهگاه مطالبي براي روزنامه اطلاعات مي‌نوشت. سفرنامه شوروی او كه بعداً با عنوان «ديدار از شوروی» به صورت كتاب منتشر شد، از اين دست مطالب بود.

                          

او مدتها طرح ايجاد يك ستون طنز سياسی را در خاطر داشت. صابری در سال ۱۳۶۳به حج مشرف شد. در بعثة امام خمينی  روزانه، بولتنی برای صد و پنجاه هزار حاجی ايرانی منتشر مي‌شد كه شامل بيان مناسك و اخبار ايران و جهان و مكه و مدينه بود. او براي خواندني‌تر كردن اين بولتن، ابتدا در مدينه و سپس در مكه، هر روز ستونی به طنز با عنوان «داستانهای جعفر‌آقا» در خبرنامه می‌نوشت كه در ميان حجاج ايراني هواداران بسيار پيدا كرده بود.

او پس از بازگشت از حج، مدتي روي طرح ستون طنز خود كار كرد. از ميان چند عنوان، نام «دو كلمه حرف حساب» را برگزيد و همچنين با نظر داشتن به يكي از اسامي مستعار خود در توفيق (ميرزاگل) اسم مستعار «گل‌آقا» را براي خود انتخاب كرد.

اولين دو كلمه حرف حساب گل‌آقا، بيست و سوم دي ماه ۱۳۶۳در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. طنز سياسي كه تقريباً از سال ۱۳۵۹به اين سو تعطيل شده بود، با شكل‌گيری اين ستون طنز، دوباره به بار نشست و جان تازه‌ای گرفت.

                            

با گذشت مدت زماني كوتاه از آغاز انتشار «دو كلمه حرف حساب»، صابری به عنوان مهم‌ترين منتقد حكومت در داخل كشور، مطرح شد. قدرت قلم و جسارت صابری در بيان واقعيتهای سياسي و اجتماعي، موجب شده بود كه او را سوپاپ دولت قلمداد كنند، ولي صابري بدون توجه به نظرات دلسردكننده‌ای كه برخي عنوان مي‌كردند، به كار خود ادامه داد و ظرف مدت كوتاهي، توانست توجه بسياري از مردم، مقامات، ادبا، نويسندگان و رسانه‌هاي داخلي و خارجي را به خود جلب كند. استاد محمدعلي جمالزاده از اولين كساني بود كه با ارسال چندين نامه، صابري را به ادامه راه تشويق كرد و طنز صابري را ستود.
پس از گذشت نزديك به شش سال از انتشار اولين دو كلمه حرف حساب، صابری كه پيش از آن تقاضای انتشار يك هفته‌نامة جدي به نام «فصل جديد» كرده و امتيازش را نيز گرفته بود، به دلايلي از انتشار آن منصرف شد و تقاضاي امتياز هفته‌نامه طنز با نام «گل‌آقا» را كرد و توانست در آبان ماه ۱۳۶۹اولين شماره هفته‌نامه گل‌آقا را منتشر كند. استقبال مردم از اين مجله، غيرقابل تصور بود. تمامي نسخه‌هاي اولين شماره هفته‌نامه گل‌آقا، در سراسر تهران ظرف كمتر از نيم‌ساعت به فروش رفت (شماره‌های سال اول گل‌آقا بعداً در تيراژ وسيع تجديد چاپ شد).
مشكلات انتشار هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و كتابهای گل‌آقا، از فعاليت صابری در اطلاعات كاست و نهايتاً در سال ۱۳۷۲و پس از نُه سال به تعطيلي موقت ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات انجاميد

                                

كيومرث صابری توانست با سرمايه‌گذاری روي جوانان، نسل آينده طنز كشور را تربيت كند. او بي‌شك تأثيرگذارترين طنزنويس كشور بر ديدگاههاي طنز است.
صابری در آبان ماه ۱۳۸۱و همزمان با آغاز سيزدهمين سال انتشار هفته‌نامه گل‌آقا، انتشار آن را متوقف ساخت. وی كه علت اين توقف ناگهاني را دلايل شخصي ذكر كرد، تا آخرين لحظه روزه سكوت خود را در اين‌باره نگشود.

عمران صلاحی در سخنان مطایبه آمیز خود، از کیومرث صابری به عنوان کسی یاد کرد که توانست انجماد کمبود خنده بعد از انقلاب را بشکند.

علاوه براین به گفته صلاحی، صابری مکتبی در طنز بعد از انقلاب ایجاد کرد و همان نقشی را یافت که مجله توفیق پیش از انقلاب داشت، یعنی نشریات گل آقا که صابری بنیاد گذاشت مکتبی شد که در آن طنز نویسان زیادی پرورش یافتند.

                      

کیومرث صابری فومنی پس از تحمل یک بیماری سنگین (سرطان خون)، در صبح
۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ در بیمارستان مهر تهران دارفانی را وداع گفت. در حالی که به اصرار خودش جز سه چهار نفر، کسی از بیماری اش خبر نداشت تا دلی آزرده نشود و خاطری اندوهگین نگردد.

سایت گل آقا  - گیلکی ویکی پدیا - زندگینامه مشاهیر - جشن کتاب - آوینی - نارستان - شرایط ازدواج - انجمن علمی دانشجویان ایران - همشهری 

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:53 |

               

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:32 |

سیدعلی موسوی گرمارودی در مراسم یادمان شاعر فقید غلامرضا رحمدل با اشاره به حضور آن مرحوم در شب‌های شعر جبهه‌های دفاع مقدس وی را انسانی به معنای کامل متقی توصیف کرد که پشت هر سروده خود تمام‌قد ایستاد.

مراسم گرامیداشت مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل شرفشادهی شاعر فرهیخته انقلاب و دفاع مقدس و نویسنده و پژوهشگر نمونه بسیجی گیلان سه شنبه 8 اردیبهشت ماه با حضور اساتید، هنرمندان و شاعران در حوزه هنری تهران برگزار شد.

            شهر من لنگرود

در ابتدای مراسم "خنیاگر خزر" موسوی گرمارودی مرحوم رحمدل را "روستازاده دانشمند" یاد کرد و گفت: دکتر رحمدل مردی به تمام معنا خودساخته بود که با عنایت حق با اینکه از پائین‌ترین طبقه جامعه برخاست. اما در مقام علمی به بالاترین مقام کشور یعنی استادی دانشگاه رسید و آثاری گرانبها هم در حوزه تحقیق و هم در حوزه شعر از خود بجای گذاشت. چنین کسی هرگز مردنی نیست، گرچه مرگ سرنوشت محتوم همه ماست.

این شاعر انقلاب و دفاع مقدس در ادامه با اشاره به اندیشه و آثار گرانقدر شاعر فقید گیلکی تأکید کرد: افرادی چون دکتر رحمدل وقتی می‌میرند، آغاز باردهی و میوه‌دهی آنهاست و گرچه او در بهار به خزان نشست، اما آثار او در هر بهار شکوفا می‌شود.

موسوی گرمارودی با قرائت غزلی از دکتر رحمدل با مطلع "چو با صداقت تاریخ دل قلم زده ایم / در اوج باور مستضعفان علم زده ایم" بر صداقت گفتار و کردار مرحوم رحمدل تأکید کرد و افزود: بسیاری از شاعران آنچه می‌گویند با آنچه می‌کنند جداست. اما استاد رحمدل خود تندیس گفته‌های خویش بود و خود تجسم معانی بود که در ذهن داشت و بر کاغذ می‌نگاشت.

وی با اشاره به اشعاری از زنده‌یاد رحمدل، بر شباهت‌های این شاعر گیلکی با ادیب‌الممالک فراهانی تأکید کرد و افزود: رحمدل در شعر خود سعی می‌کند زمینه‌های سیاسی را از آلودگی‌ها پاک کند. او خیلی صریح و روشن سخن می‌گفت و اهل مجامله نبود.

موسوی گرمارودی روانی و روشنی شعر مرحوم رحمدل را یادآور اشعار ایرج میرزا خواند و افزود: دکتر رحمدل با روحیه حزب الهی، مقاوم و نستوه و بی‌هیچ ملاحظه و بدون ریا سخن می‌گوید و شاید برخی این صراحت او را برنمی‌تافتند. آنجا که می‌گوید "پرونده جرم را حماسی نکنید / میراث شهید را سیاسی نکنید."

وی در پایان سخنان خود با قرائت شعری در مذمت و بی‌وفایی دنیا، درود و رحمت و رضوان الهی را برای این شاعر گیلانی از خداوند متعال مسئلت کرد. در ادامه این مراسم عباس براتی‌پور شاعر پیشکسوت، مصطفی محدثی خراسانی سردبیر مجله شعر، مرتضی نوربخش، افشین علا و فاضل نظری در سوگ درگذشت دکتر رحمدل به قرائت شعر پرداختند.

همچنین حسین اسرافیلی از شاعران پیشکسوت در سخنانی با اشاره به سابقه فعالیت‌های فرهنگی و ادبی دکتر رحمدل و تأثیر اشعار وی در فضای جبهه‌های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس، سروده‌ای از این شاعر گیلانی را با مطلع "باز از جبهه حق نعش شهید آوردند / ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند" یکی از ماندگارترین سروده های دکتر رحمدل توصیف کرد.

در پایان این مراسم رحیم زریان به قرائت چند دوبیتی و قطعه سپیدی از مرحوم رحمدل پرداخت و تأکید کرد: دکتر رحمدل از جمله شاعرانی بود که لحظه ای رنگ عوض نکرد.

در این مراسم که خانواده و بستگان مرحوم رحمدل و جمعی از شعرای ایران حضور داشتند، نماهنگی از تصاویر و شعرخوانی دکتر رحمدل در سوگ شهدای جنگ تحمیلی پخش شد که حضار را متأثر کرد.

زنده یاد دکترغلامرضا رحمدل شرفشادهی در سال 1330 در لاهیجان بدنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در روستای محل زادگاهش، در دبیرستان مهدویه لنگرود در مقطع متوسطه فارغ التحصیل شد.

استاد رحمدل کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تربیت معلم در سال 1357، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۴ و دکتری زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تربیت مدرس در سال ۱۳۷۱ گذراند.

ریاست آموزش و پرورش لنگرود، معاونت اداری و مالی دانشگاه آزاد واحد رشت، ریاست آموزش و پرورش بندر انزلی، معاونت جنگ دانشگاه گیلان، ریاست دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه گیلان، معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه گیلان از جمله مسؤلیتهای استاد رحمدل در دوره حیاتش بود.

غلامرضا رحمدل شاعر و نویسنده نام آور گیلانی برنده جوائز متعددی در زمینه های نقد و پژوهش ادبی، شعر و دفاع مقدس بود همچنین بیش از ۱۸ عنوان کتاب، دهها مقاله تحقیقی و اشعار فراوانی در مطبوعات و نشریات کشوری از وی برجای مانده است.

مهم‌ترین کتاب‌هایی که به قلم و یا شامل اشعار این شاعر تاکنون به چاپ رسیده‌، عبارتند از:

ـ مسابقه شهر جنگ / وزارت ارشاد اسلامی / 1361.

ـ رباعی امروز / محمدرضا عبدالملکیان / برگ / 1368.

ـ از زمزمه تا فریاد/ دانشگاه گیلان / 1372.

ـ مجموعه مقاله‌های سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی/سمت/1373.

ـ ضیافت نور / هنر و اندیشه / 1374.

ـ مجموعه مقالات اولین سمینار بررسی فرهنگ و ادبیات گیلان/ دانشگاه گیلان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی/1375.

ـ گلواژه (جلد 3) / محمد مطهر / الهادی؛ قم / 1376.

ـ حاکم حکیم/ دانشگاه گیلان(رشت)/ 1377.

ـ تذکره شهدای کربلا(2جلد)/ دانشگاه گیلان / 1377.

ـ بهشت همین جا بود / فرامرز محمدی‌پور / سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری / 1378.

ـ گزیده ادبیات معاصر / کتاب نیستان / 1378.

ـ از کربلا تا حره / دانشگاه گیلان / 1380.

ـ صدای ما را از بهشت می‌شنوید / فرامرز محمدی پور/ نشر قو / 1381.

ـ حماسه آب / نشر قو / 1384.

ـ گدازه‌های چاه و آه / دهسرا(رشت) / 1385.

ـ چشیدن دریا/ حرف نو (رشت) / 1385.

ـ ما ایستاده‌ایم/ حرف‌ نو (رشت) / 1385.

ـ حماسه عطش / دهسرا (رشت)/ 1385.

ـ شکفتن طوفان / نشر عروج / 1386.

ـ بال بال ثانیه‌ها /دهسرا (رشت) / 1386.

ـ رنگ و درنگ آب / فقیهی (گیلان) / 1387.

ـ عروض / دانشگاه گیلان / 1387.

دکتر رحمدل استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان و عضو انجمن علمی استادان زبان و ادبیات فارسی، عصر سه شنبه 25 فروردین ماه به دیار باقی شتافت.

          روحش شاد یادش گرامی

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:24 |
                       شهر من لنگرود
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:51 |

دکتر غلامرضا رحمدل شاعر، نویسنده و پژوهشگر سرشناس گیلانی عصر سه شنبه 25 فروردین 1388 در سن ‪ ۵۸سالگی در بیمارستان گلسار رشت درگذشت.

                                   غلامرضا رحمدل

دکتر رحمدل که از مفاخر نام آشنای علمی و فرهنگی کشور و تاثیرگذار در حوزه ادبیات دفاع مقدس بود، از سه ماه پیش بر اثر بروز سکته مغزی، در حالت کما بستری بود.
دکتر رحمدل دارای اولین کرسی استادی دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه گیلان را در اختیار داشت و استاد تمام این دانشگاه بود. دکتر رحمدل آثار مختلفی را در حوزه ادبیات فارسی، شعر، پژوهش‌های دینی و مذهبی، دفاع مقدس و عاشورا به چاپ رسانده بود.
آثار او علاوه برچاپ در قالب بیش از ‪ ۱۰کتاب مستقل، در نشریات معتبر کشور نیز منتشر شده است.
غلامرضا رحمدل در سال 1330 در لاهیجان بدنیا آمد. وی دارای دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس در سال 1371 و عضو هیئت علمی و استاد تمام دانشگاه گیلان بود.
غلامرضا رحمدل قبل از دوره دبستان بمدت 2 سال به یادگیری قران در مکتب خانه پرداخته و دوره دبستان را در روستای محل تولدش گذراند. مقطع متوسطه را در دبیرستان مهدویه لنگرود ،کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تربیت معلم (بسال 1357) ،کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران (در سال 1364) و دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس در سال 1371 گذراند.
دکتر رحمدل در سالهای 1360 تا 1363 ریاست آموزش و پرورش لنگرود را برعهده داشت و معاون اداری و مالی دانشگاه آزاد واحد رشت طی سالهای 1364-1366 بود. همچنین از سال 63 تا 65 رییس آموزش وپرورش بندر انزلی و معاون جنگ دانشگاه گیلان بین سالهای 1365-1366 بودند. رییس دانشکده ادبیات وعلوم انسانی 1370-1376 معاون دانشجوئی و فرهنگی دانشگاه گیلان 1374-1375 ، مسئول بسیج اساتید استان گیلان از 1380 تا کنون عضو شورای فرهنگی عمومی استان گیلان عضو شورای فرماندهی سپاه لنگرود در سال 1359 عضو مسئول حزب جمهوری اسلامی لنگرود 1361-1363 مربی دانشگاه گیلان 1365-1371 استادیار دانشگاه گیلان 1371-1380 دانشیار دانشگاه گیلان 1380 استاد دانشگاه گیلان از سال 1385 گوشه ای از عناوینی است که این صاحب قلم و اندیشمند گیلانی بر عهده داشتند.
مرکز پژوهشی گیلان شناسی دانشگاه گیلان یادگار ماندگار آن استاد فقید است.
غلامرضا رحمدل در کنار تدریس به سرودن شعر و تحقیق می پرداخت.
بسیاری از اساتید فعلی گروه ادبیات دانشگاه های گیلان و آزاد رشت از شاگردان غلامرضا رحمدل هستند.

برنده مسابقه شعر جنگ و دریافت نامه افتخار از وزیر وقت فرهنگ وارشاد اسلامی مهر ماه 1360 ، دریافت دیپلم افتخار 8 سال دفاع مقدس از معاونت فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا 1368 ، احراز مقام نخست در دومین جشنواره سراسری دانشگاهیان ایران ویژه عزت وافتخار حسینی بهمن ماه 1381 ، احراز مقام سوم در مسابقه سراسری عباس(ع) باب الحوائج در بخش مقاله خرداد ماه1383 ، برگزیده کتاب سال دفاع مقدس در سال 1386 کتاب گذاره های چاه و آه ، برگزیده مسابقه نقد کتاب سال در 1386 با نام نگاهی به نقد ادبی - از سوی سرای اهل قلم بخشی از مقامهای علمی است که این استاد عزیز در طول دوران پربار و شریف زندگی خویش آنها را کسب کرده اند.
غلامرضا رحمدل دارای 5 کتاب در زمینه تاریخ اسلام و 5 کتاب در زمینه ادبیات فارسی است.وی دارای 28 مقاله چاپ شده دارد.ایشان دارای سه طرح پژوهشی می باشند.
اکبر اکسیر در مقاله زیر که در شهریور سال 87 در روزنامه اطلاعات منتشر شد با قلمی روان به معرفی ویژگی‌های شعری و شخصیتی این استاد ارجمند پرداخته بود. انتشار این مقاله را برای آشنایی هر چه بیشتر جامعه گیلان با این استاد گرانقدر را مفید می‌دانیم.
روحش شاد و پر فتوح باد.

 

ما راهیان معبر شب بودیم...

نگاهی به شعر و شاعری دکتر غلامرضا رحمدل

اکبر اکسیر

* دکتر غلامرضا رحمدل شرفشادهی جزو شاعران دوشنبه‌های دهه پنجاه است که به شعر شمال شور و طراوتی خاص بخشید و جوانان را با نوعی از غزل آشنا کرد که می‌توان آن را غزل پاک نامید.

غزلی که آئینه صادق درون و برون شاعر بود و می‌شد از تصاویر بکر آن به جغرافیای گیلان رسید. از شالی و دریا و باران گذشت و به مرز عاطفه و عشق و صمیمیت زادبوم شاعر پرداخت.

رحمدل با آن که جوان بود اما شعرش از تعهد و تجربه‌ای سترگ سرشار بود. غزل‌هایش در روزگاری که شعرِ جوان سالن آرایش و زیبایی بود و نوعی لودگی و بی‌فکری را در خود داشت، بسیار دلنشین و پرمغز بود. غزل‌هایی با رگه‌های اجتماعی عاطفی:

اسطوره در صدای تو تفسیر می‌شود

خورشید در نگاه تو زنجیر می‌شود

دریا که با تکلم خود شعر زندگیست

در موج موج خشم تو تعبیر می‌شود

تا با توام ز نبض زمانم هراس نیست

پیری در التهاب تنم پیر می‌شود

پرواز از عبور، مروریست در حضور

رفتن بهانه‌ای‌ست چرا دیر می‌شود

وقتی لبان عشق لبالب شد از سکوت

شعر از گلوی زمزمه شمشیر می‌شود

(ص31/ شکفتن طوفان)

*رحمدل هرچند دغدغه غزل داشت اما از غزل به نیمایی آمد و باز هم توانست حرفی برای گفتن داشته باشد. او در قالب نیمایی نیز از اجتماع غافل نبود و شعرش از غمی باستانی سرشار بود. انگار او گلوی زخمی دردهای مردم بود:

از خواب تا به حادثه راهی نمانده است / ما از مسیر عشق گذشتیم / و دستهای ما بوی ستاره می‌داد / وقتی که با تکلم شب نعره می‌زدیم / و پرسه می‌زدیم در کوچه‌های در به درِ درد / ما از مسیر عشق گذشتیم / چونان که خواب شیرین در انتظار فرهاد / ما راهیان معبر شب بودیم / ما راهی همیشه بیگاهیم / با کوله‌بار حادثه بر دوش / با هوای صید ستاره.... (ص32/ شکفتن طوفان)

*با شروع انقلاب، رحمدل همگام با مردم به دفاع از ارزشهای انقلاب پرداخت و بلافاصله در راه دفاع از کیان خود حضوری فعال در شعر جنگ داشت. او جبهه را به شعر کشاند و واژه شهید واژه‌ای شد مقدس و مانا. ادامه تحصیل و اخذ مدرک دکترای ادبیات و تدریس ادبیات در دانشگاه گیلان باعث شد ـ تا چونان شاعر همدوره‌ای‌اش دکتر حسن کاووس‌لی در دانشگاه شیراز ـ انرژی مهارناپذیر خود را به آموزش عروض و نکات ادبی سوق دهد و به تألیف کتابهای جالبی در این زمینه بپردازد. این فعالیت‌ها با آن که شاعران بسیار توانمندی را از بین دانشجویان به جامعه ادبی تحویل داد، اما او را لای نیمکت‌ها و پای تخته‌سیاه‌ها نگه داشت و رشد شعری و سیر شهرت شاعری او را به تعویق انداخت.

اگر دکتر رحمدل از اوایل انقلاب و جنگ در تهران بود، حالا مرد اول صفحات شعر انقلاب و دفاع مقدس شده بود. دوری از مرکز، حجب و حیای بیش از حد و فروتنی خاص او کاری کرد تا در بیشتر مواقع حق ایشان ضایع شود و شاعران زرنگ بی‌رمق بر طبل شهرت بکوبند! در اوج جنگ ناگهان غزلی از رحمدلِ جوان چونان خمپاره‌ای منفجر شد که ترکش آن، سراسر محافل ادبی را پوشاند. غزلی با مطلع:

باز از جبهه حق نعش شهید آوردند

ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند

(ص80 / شکفتن طوفان)

صمیمیت و صداقت این غزل، آنچنان جایش را در دلها باز کرد که کرکسان تماشا و روبهان حاشا شروع به تخریب کردند و به تکفیر آن پرداختند. جل‌الخالق!... امان از دایه‌های دلسوزتر از مادر شعر!

*دکتر رحمدل در اکثر قالب‌های کلاسیک و نو طبع‌آزمایی کرده است. در غزل زبانی ساده و صمیمی دارد و هرگز خود را به بازی‌های کودکانه نیالوده است. برای آوردن قافیه زور نمی‌زند و قافیه به‌طور طبیعی در انتهای بیت‌ها می‌نشیند. زبان او با آن که زبانی نو و باطراوت است اما همواره در خدمت متن است و پل ارتباطی با مخاطب. او خیلی روان اهداف خود را در شعر پیاده می‌کند. دنبال واژه‌سازی و شعر بازی نیست و اگر حرفی دارد، بی‌مهابا و صریح می‌زند و ما را با ساده‌ترین واژه‌ها به معناهای ژرف می‌کشاند:

ما چون شما شهیدفروشی نمی‌کنیم

فریاد را اسیر خموشی نمی‌کنیم

با محتسب که ساغر ما را شکسته است

همجوشی و مذاکره‌نوشی نمی‌کنیم

ما شاعریم و نان سیاست نمی‌خوریم

در حزب باد خانه‌به‌دوشی نمی‌کنیم

اهریمنانه لاف سروشی نمی‌زنیم

آهنگرانه مار به دوشی نمی‌کنیم

ما آرمان میثم خرمافروش را

هرگز فدای زهدفروشی نمی‌کنیم

یا بوسه بر اناالحق حلاج می‌زنیم

یا ادعای دار به دوشی نمی‌کنیم

میراث ما ز عشق رجزهای سرخ ماست

ما چون شما شهیدفروشی نمی‌کنیم

(ص52 / شکفتن طوفان)



*دکتر رحمدل نزدیک به چهار دهه را با موفقیت پشت‌سر گذاشته است. انتشار مجموعه‌های شعر شکفتن طوفان / نشر عروج / 86، بال‌بال ثانیه‌ها / انتشارات دهسرا / 86، مجموعه مقالات چشیدن دریا / حرف نو / 1385، مجموعه شعر و مقالات گدازه‌های چاه و آه / دهسرا / 1385 و چاپ سوم عروض / انتشارات دانشگاه گیلان / 1385، همراه با تدریس ادبیات، او را به چهره‌ای فعال در عرصه ادبی ـ آموزشی مبدل ساخته که می‌تواند به نامش شرق گیلان ببالد و دانشگاه گیلان بر سینه بکوبد و شعر متعهد گیلان رویش حساب ویژه‌ای باز نماید. چرا که دکتر رحمدل شعر را وسیله ارتقای خود قرار نداد و دکترای ادبیات را با عشقی به شعر و ادب این مرز پرگهر به جوانان جویای نام بخشید و لحظه‌ای از آموزش و گسترش ادبیات فارسی باز نایستاد و از کلاس عروض و قافیه ایشان که بیشتر به کارگاه فعال ادبی شباهت داشت، شاعرانی تحویل جامعه شد که همواره وامدار محبت و علم بیکران ایشانند.

خوشحالم که هنوز هم دکتر سر کلاس است و برای ورود به سیاست وقت ندارد و شاعر لنگرودی ما می‌خواهد همیشه شاعر بماند. او نیک می‌داند که شاعران پیامبران جامعه‌اند و باید به صیانت از این ودیعه الهی برخاست و با مردم بود و دردآشنای آنها.

*دکتر رحمدل شرفشادهی با آن که بعد از انقلاب بیشترین فعالیت شعری‌اش را به شعرهای دفاع مقدس و شعرهای آئینی و انقلابی متمرکز کرد، اما هرگز از مردم و درد بی‌شمار آنها غافل نبود. در لابلای شعرهای دل‌انگیزش رنج مردم جامعه و مصائب انسان معاصر موج می‌زند:

بگو شاعر بگو از درد مردم

مشو در ازدحام واژه‌ها گم

ز دهقان وز خرمنکوب و گندم

نه از افسانه‌های بی‌تلاطم

بگو شاعر بگو از درد مردم

ز اشک گرم و آه سرد مردم

بخوان از معبر تصویر پائیز

چروک چهره‌های زرد مردم

برنجستان، نمایشگاه درد است

خزر پژواک درد گیله‌مرد است

مبین بر بام سبز و نام سبزش

به زیر سبز پنهان فقر زرد است

بگو از کاخ سبز رشوه‌خواران

ز رنج بی‌صدای چایکاران

بگو از بوته‌های تشنه اشک

که خشکیده‌ست در غوغای باران

....

به زیر سبزه‌ها خواب است گیلان

اسیر آب و تالاب است گیلان

مدیرانش همه پا در هوایند

مگر سکّوی پرتاب است گیلان؟!

(ص39 / بال‌بال ثانیه‌ها)

***

*دکتر رحمدل در شعرهایش به مبارزه با ریاکاری و دروغ برآمده است او قلم را وسیله دفاع از آرمان شهدا می‌داند لذا هرگز خود را آلوده نان و نام نمی‌کند چرا که فروتنی عارفانه او غم نان را مهار نموده است: مردان عروسکی / پیش پای بت‌های کاغذی / صف بسته‌اند / و آدم‌های ماکیاولی با قلم‌های روغنی / شکل مار می‌کشند / شهیدان زیر آوار خاطرات / زنده به گور می‌شوند / فریاد در حنجره‌ها حلق‌آویز می‌شود / و کبوتران بر عقربه‌های ساعت گورهای خاموش را نگاه کن برادرم / گورهای خاموش را / و آن سوی‌تر / سنگ‌تراشان / شعر تراشان / سیاست‌ تراشان!

(ص172 / گدازه‌های چاه و آه)

*برای دکتر رحمدل شرفشادهی که هنوز شاعرانه می‌زید و شاعرانه می‌اندیشد و وجودش روشنی‌بخش کلاس‌های شعر و توسعه ادب فارسی است، موفقیت آرزومندم. امیدوارم در کنار فعالیت‌های ادبی به گسترش کانون‌های شعری در دانشگاه گیلان توجه خاص مبذول فرمایند تا شاعران خوشفکری به جامعه ادبی ما افزوده گردد و شعرتراشان، سنگ‌تراشان گور سیاست‌تراشان باشند و شعر شریف ما از گزند دروغ در امان ماناد!  منبع :گیلان نیوز

                روحش شاد یادش گرامی

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:12 |