|
ارتباط معني آيات و مقام هاي مورداستفاده از مقام هاي مختلف موسيقي در تلاوت قرآن به نوعي رايج بوده و هست.اما از هرمقام براي خواندن هر آيه اي استفاده نمي شود. در انتخاب اين مقام ها توجه به مضمون آيه و معني آن در اولويت قرار دارد. يکي از دلايل برتري قاريان عرب زبان به قاريان ايراني...
قرآن معجزه رسول اکرم (ص )، به خاط داشتن ويژگي هاي خاص، در طول دوران هاي مختلف نه تنها در زندگي مسلمانان،گرد فراموشي و غفلت برآن ننشسته است بلکه روز به روز جنبه هاي اعجاز آميز اين کلام الهي بيش از پيش برما آشکار ميشود . اين جذابيت ها به حدي هستند که توجه دانشمندان غير مسلمان را نيز به اين کتاب مقدس جلب کرده اند. يکي از اين ويژگي ها آهنگين بودن آيات است. در زمان جيات پيامبر (ص)زيبايي قرآن به دليل موزون بودن آيات بهانه اي براي کفار شد تا قرآن را سحر و جادو و شعر بخوانند. اشتباه جاهلين آن دوران از اين جا نشأت مي گرفت که قافيه هاي آمده در آيات که باعث ايجاد نوعي سجع در آن ها مي شده ، براي ايشان قابل قياس با اشعار شاعرين آن دوران نبود! تلاوت قرآن با الحان گوناگون بحثي جداگانه بود. قرآن به روايات مختلف (14 روايت)توسط هفت قاري خوانده مي شد. تا جايي که عده اي از منکرين الهي بودن قرآن ،آن چنان از شنيدن تلاوت قرآن با ايت الحان لذت مي بردند که مخفيانه صوت زيباي پيامبر (ص) را گوش مي دادند. امروز،نيز خواندن قرآن رابه شکل موزون توصيه مي کنند.اين نوع خواندن تا زماني که به شکل لهو و مناسب با اين مجالس نباشد مجاز شناخته شده است. از حضرت امام باقر(ع) نقل شده است :«رجع بالقرآن صوتک،فان الله عزوجل يحب الصوت الحسن يرجع فيه ترجيعا»/«قرآن را با گرداندن صدا درحلق بخوان زيرا خداوند صداي خوب را دوست دارد» ارتباط معني آيات و مقام هاي مورداستفاده از مقام هاي مختلف موسيقي در تلاوت قرآن به نوعي رايج بوده و هست.اما از هرمقام براي خواندن هر آيه اي استفاده نمي شود. در انتخاب اين مقام ها توجه به مضمون آيه و معني آن در اولويت قرار دارد. يکي از دلايل برتري قاريان عرب زبان به قاريان ايراني،آشنايي آن ها با اين مقامات است. در تلاوت قرآن ،الحان مختلف هر کدام اختصاص به آياتي خاص دارند. به عنوان مثال،مقام بيات که وسيع ترين مقام در قرائت قرآن است،قبل و بعد و حتي بين مقام هاي ديگر قابل اجرا ست . معمولاً قرائت با اين مقام آغاز مي شود و زمينه اجراي مقامات ديگر مي باشد.وقار،عظمت،بزرگي،تسلط و سنگيني را القا مي کند و آرامشي همراه با غم مي آورد. به عنوان نمونه مي توان آيات ابتدايي سوره شمس که توسط قاري بزرگ استاد عبدالباسط تلاوت شده است را نام برد. اين آيات در مقام عجم و چهار گاه قرائت شده اند. ايجاد شور وشوق جواني از تأثيرات اين مقام ها مي باشند. استفاده از مقام هاي عربي در تلاوت آيات امري مبرهن است اما برخي به انکار استفاده ازدستگاههاي موسيقي ايراني مي پردازند که اين موضوع جاي سوال دارد! علت دشواري تشخيص دستگاهها و گوشه هاي ايراني در قرائت ،لحن متفاوت عربي قاريان عرب زبان و همچنين تداخلات و تصرفاتي است که موسيقي دانان عرب در موسيقي خود نسبت به موسيقي ايراني ايجاد کرده اندو تفاوت در لحن قاريان مصري تشخيص اين امر را دشوار تر ساخته است. بحثي که امروزه پيش آمده اين است که چرا به جاي استفاده از موسيقي سنتي ايران در قرائت قرآن به تقليد از روش ها و الحان مصري و عربي اکتفا مي کنيم؟ بسياري از کارشناسان براين عقيده اند که در موسيقي ايراني،غير از شور عربي و سه گاه،نغمه هايي که به موسيقي عربي نزديک باشند بسيار کم هستند و با به کار بردن موسيقي سنتي ايران در تلاوت آيات قرآني ، براي تطبيق نغمه با معني مشکل پيدا خواهيم کرد مثلاً براي برخي از آيات واجد معاني حزن انگيز ،نمي توان غير از مقام هاي مجاز يا نهاوند از مقام ديگري استفاده کرد. مي توان عدم شناخت کافي قاريان قرآن کشورمان نسبت به موسيقي و گوشه هاي و نغمات اصيل ايراني و ترس از تغيير لحن را علت اصلي اين موضوع دانست.در حالي که بسياري از نغمات قرآن ،برگرفته از نغمه هاي اصيل ايراني است.
موسيقي و اديان
افلاطون مي گويد:«نغمه ووزن موسيقي تأثير فوق العاده اي در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود ،مي تواند زيبايي رادرروياهاي روح جايگزين کند». موسيقي تأثيري شگرفف برروح آدمي دارد و مي تواند لطيف ترين احساسات انساني را بر انگيزد. ابو نصر فارابي ،فيلسوف و موسيقيدان شهير ايراني و صاحب «الموسيقي الکبير»نيز ميان فطرت انسان و موسيقي،پيوند قائل است و پيدايش موسيقي را معلول سرشت آدمي مي شناسد. جايگاه موسيقي درفرهنگ معنوي و مذهبي نيز بسيار با اهميت است. اديان و مذاهب مختلف ،تجلي گاه نمونه هاي متعالي ازموسيقي هستند. آيين ها و مراسم گوناگون موجود در هر کيش و مذهبي ،هر يک به نوعي،با گونه اي از موسيقي همراهند . اساساً موسيقي انسان هاي نخستين به هر شکل و صورتي که بوده ،جنبه روحاني داشته و در قالب ستايش و نيايش خدايان و مناسک ديني بوده اتست. در فرهنگ اسلام هم مي توان از موسيقي عاشورايي و تعزيه،موسيقي عبادي(اذان ،تلاوت قرآن،روضه،نيايش و...)و موسيقيي عرفاني به عنوان جلوه هايي از اين حضور نام برد. بودائيان کتب مذهبي خود را با نوعي موسيقي مي خوانند و آداب مذهبي آنان همراه با رقص و آواز است. عقيده چينيان نيز براين بوده که با خدايان ،بازبان موسيقي مي توان سخن گفت. موسيقي،شعر و مولانا موسيقي پيوندي ديرينه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامي نيز چنين اسن. ابو نصر فارابي معتقد بوده که اقاويل شعر اگر با موسيقي همرا شود عنصر تخيل در آن ها افزون تر خواهد شد و برميزان فعل و انفعالات نفس در برابر اثر ميافزايد. دکتر حسين نصر (از فلاسفه معاصر اسلامي )نيز به اين ارتباط تنگاتنگ موسيقي بسيار آميخته با شعر بوده است . شعر،شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و اين توجه به شعر مستقيماً ناشي از ساختار شاعرانه وحي قرآن است. هيچ ملت مسلماني را نمي يابيد که سننت شعري بسيار غني نداشته باشد. برخي از بزرگ ترين شاعران در جهان اسلام ،نوازندگان و موسيقيدانان بزرگي نيز بوده اند لذا شعري آفريده اند که بسيار موسيقايي است». نمونه بارز چنين شعرايي،مولانا جلال الدين محمد بلخي است. مهارت مولانا در علم موسيقيي ،سبب شده که وي بتواند در 55 بحر از بحور مختلف،شعر بسرايد. وي هم در موسيقي علمي و هم در موسيقي علمي تبحر داشته است . او به خوبي وزن شناسي را مي دانسته و در جاي جاي ديوان غزليات کبير مي توان نشانه هايي از آگاهي گسترده او از موسيقي را يافت. مي زن سه تا که يکتا گشتم مکن دوتايي يا پرده رهاوي يا پرده رهايي بي زير وبي بم تو ماييم در غم تو درناي اين نوازن کافغان ز بينوايي قولي که در عراق است درمان اين فراق است بي قول دلبري توآخر بگو کجايي اي آشنا ي شاهان در پرده سپاهان بنواز جان ما را از راه آشنايي در جمع سست رايان روز نگله سرايان کاري ببر به پايان تا چند سست رايي از هر دو زير افکن بندي براين دلم بند آن هردو خود يک است و ما را دو مي نمايي گر يار راست کاري ور قول راست داري درراست قول برگو تا در حجاز آيي درپرده حسيني عشاق را درآورد وز بوسليک و مايه بنماي دلگشاي از تو دوگاه خواهند تو چهار گاه برگو توشمع اين سرايي اي خوش که مي سرايي همان طور که در اين غزل مشاهده کرديد بيش از 20 اصطلاح موسيقي را از قبيل نام سازها و پرده ها و مقام ها آورده است . او همچنين در موسيقي علمي هم ، دستي داشته و نوازنده چيره دست «رباب»نيز بوده است . مهارت وي در نواختن اين ساز تا حدي بوده که حتي توانست در ساختمان اين ساز تغييراتي پديد آورد. دکتر شفيعي کدکني معتقد است که:«از عصر شاعر _ خنياگران ايران باستان _ تا به امروز آثار بازمانده هيچ شاعري به انداز جلال الدين مولوي ،با نظام موسيقايي هستي و جيات انسان ،هماهنگي و ارتباط نداشته است ». اشعار مولانا ، به روشني بيانگر مهارت موسيقايي وي بوده و اشعار غنايي مولانابا اين هنر در آميخته است . شايد بتوان گفت هيچ شاعري تا اين حد موسيقي را در شعر خود وارد نکرده است . عنصر موسيقي در غزليات مولانا آنچنان برجسته است که حتي خواندن ساده اشعار وي بي ساز و آواز، در مخاطب وجدو شور مي آفريند البته به شرط آن که شد و مد و تقطيعات اشعارش به درستي رعايت شود: اي هوس هاي دلم بيا بيا بيا بيا اي مراد و حاصلم بيا بيا بيا بيا
اي يوسف خوش نام مه ، خوش مي رويم بر بام ما اي در شکسته جام ما ،اي بر دريده دام ما مرده بدم زنده شدم ،گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من پاينده شدم
موسيقي و جايگاه آن نزد مولانا
آشنايي مولانا با موسيقي،به دوران نوجواني او برمي گردد. آن هنگام که وي همراه خانواده از بلخ به بغداد مهاجرت کرد . در اين سفر،او با موسيقي کاروان آشنا شد. درضممن هر شهر که مي گذشتند از موسيقي محلي آن ديار نيز شناختي پيدا کرد. به تعبير دکتر زرين کوب :«آهنگ حدي که شتر بان مي خواند و نغمه ني که قوال کاروان مي نواخت ، اورا با لحن ها و گوشه هاي ناشناخته دنياي موسيقي آشنا مي کرد». اما مولانا تا پيش از ديداربا شمس ،چندان به موسيقي نمي پرداخت. او فقيه بود و فقها را ميانه اي با موسيقي نبوده و نيست تا اينکه شمس بروي طلوع کرد و مولانايي ديگر پديد آمد . شمس ،مولاناي نو را به سماع خواند؛و اين سبب شد که موسيقي در تفکر وي از جايگاه و اعتبار ويژه اي برخوردار شود پس از آنن ،او مانند بسياري از حکماي اسلامي ،موسيقي را طنين گردش افلاک مي دانست. در واقع مولانا با نظريه «فيثاغورث»درباب موسيقي موافق بود و عقيده داشت که اصول موسيقي از نغمان کواکب و افلاک اخذ شده است. همان طور که شمن داستان ابراهيم ادهم (دفتر چهارم مثنوي)مي گويد: پس حکيمان گفته اند اين لحن ها از دوار چرخ بگرفتيم ما بانگ گردش هاي چرخ است اينکه خلق مي سرايندش به طنبور و به حلق چنين معروف است که فيثاغورث با ذکاوت قلبي و روشن بيني خود،نغمه هاي افلاک را مي شنيده و سپس اصول موسيقي را _ که پيش از آن نيز وجود داشته است _ با رياضيات در آميخت و قواعد و اصول دقيقي براي آن تنظيم کرد. خود فيثاغورث مي گويد :«من صدداي اصطکاک افلاک را شنيدم و از آن علم ،موسيقي را نوشتم ». همچنين مولانا بر اين عقيده بوده است که تأثير نغمات و اصوات موزون برروان آدمي از آن جهت است که نغمات آسماني و ملکوتي جهان پيشين را در ما بر مي انگيزد چرا که به اعتقاد مولانا ، روح آدمي پيش از آنکه به جهان فروردين هبوط کند ،در عالم لطيف الهي سير مي کرده و نغمات آسماني را مي شنيده است بنا براين موسيقي زميني ،تذکار و ياد آور موسيقي آسماني است : ليک بد مقصودش از بانگ رباب همچو مشتاقان ،خيال آن خطاب ناله سرنا و تهديد دهل چيزكي ماند بدان ناقور كل مومنان گويند كآثار بهشت نغز گردانيد هر آواز ما همه اجزاي ادم بوده ايم در بهشت،آن لحن ها بشنوده ايم گرچه برما ريختآب و گل شكي يادمان آمد از آن ها چيزكي همچنين او در جاي ديگر نيز تصريح مي كند كه عارف در صداي رباب،آواز باز و بسته شدن دروازه بهشت را مي شنود اما عليرغم اينكه موسيقي اين جهان را ياد آور موسيقي آن جهان مي دانسته است . با اين حال به تفاوت اين دو نوعع موسيقي اشاره دارد و مي گويد: گرچه بر ماريخت آب و گل شكي ياد مان آمد از آن ها چيزكي ليك چون آميخت با خاك كرب كي دهند اين زير و اين بم ،آن طرب آب چون آميخت با بول و كميز گشت زآميزش ،مزاجش تلخ و تيز چيزكي از آب هستش در جسد بول گيرش ،آتشي را مي كشد گر نجس شد آب ، اين طبعش بماند كآتش غم را به طبع خود نشاند موسيقي؛زبان عشق مولنا عقيده داشت كه هيچ زباني توان تعريف عشق را ندارد،مگر نوا و موسيقي: هر چه گويم عشق را شرح وبيان چون به عشق آيم ،خجل گردم از آن گرچه تفسير زبان روشن گر است ليك عشق بي زبان روشن تر است چون قلم اندر نوشتن مي شتافت چون به عشق آمد ، قلم بر خود مي شكافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت ني حديث راه پر خون مي كند قصه هاي عشق مجنون مي كند مولانا از نا له ني ،حديث راه پر خطر عشق را مي شنود و از بانگ رباب، ناله جانسوز عاشق دل سوخته اي را كه از دوست و محبوب دور افتاده است ،را بيان مي كند: هيچ مي داني چه مي گويد رباب؟ ز اشك چشم و از جگرهاي كباب؟ پوستي ام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب؟ من غريبان فراغيم ، اي شهان! بشنويد از ما «الي الله المآب » واشاره مي كند به اين آتش عشق با موسيقي تيز تر مي شود: آتش عشق از نواها گشت تيز همچنان كه آتش آن جوز ريز مولانا در بيان مطلب فوق،حكايت شخص تشنه اي را مي آورد كه بر سر درخت گردويي كه در زير آن نهري پر آب قرار داشت ،نشسته و گردوها را درون نهر مي اندازد تا نواي بر آمده از آن را گوش كند و عطش روحش را فرو بنشاند.
سماع؛رهايي از تعلقات
و اما سماع؛ره آورد شمس براي مولانا و توصيه اكيدش بهوي است.اين سماع،كه فوق العاده نزد مولاناارزشمند بوده ، چيست و ارمغانش چه مي باشد ؟ مولانا ابيات بسياري را در مثنوي و ديوان غزليات خود ، در مورد سماع دارد و حتي چند غزل هم با رديف سماع سروده است: سماع از بهر جان بي قرار است سبك بر جه چه جاي انتظار است سماع آرام جام زندگاني ست كسي داند كه او را جان جان ست بيا،بيا كه تويي جان جان جان سماع برون زهر دو جهاني چو در سماع آيي برون زهر دو جهاني چو در سماع آيي برون ز هر دو جهان ست اين جهان سماع اگر چه به بم بلند است بام هفتم چرخ گذشته است از اين بام،نردبان سماع به زير پاي بكوبيد هر چه غير ويست سماع از ان شما و شما از آن سماع در مثنوي شريف نيز،ضمن اشاره به داستا ن هجرت ابراهيم ادهم از ملك خراسان،مي گويد: پس عزاي عاشقان آمد سماع كه در او باشد خيال اجتماع قوتي گيرد خيالات ضمير بل كه صورت گردد از بانگ و ضمير از اين رو،مولانا سماع را غذاي روح عاشقان مي داند وو محرك خيال وصل و جمعيت خاطر . منظور از خيال اجتماع(اجتماع خيال) و يا جمعيت خاطر اين است كه سالك،خاطر خود را از ما سوي ا...منقطع كند و تنها در ياد حضرت حق متمركز شود (نقطه مقابل پريشاني خاطر و خيال). جمعيت خاطر سبب مي شود كه قواي جسمي و روحي انسان سالك ذخيره شود چرا كه پريشان خاطري و افكار مشوش همچون رخنه اي است كه ذخاير جسماني و رواني آدمي از آن طريق به هدر مي رود. رقص كه در طي سماع، صورتي از وجد صوفيانه را نشان مي دهد ،در نظر مولانا،نوعي رهيدگي از جسم خرسندي در هواي عشق حضرت دوست محسوب مي شود. در هواي عشق حق رقصان شوند همچو قرص بدر بي نقصان شوند داني سماع، چه بود؟بي خود شدن ز هستي اندر فناي مطلق،ذوق بقا چشيدن مولانا در دفتر سوم مثنوي،ضمن بيان داستان خورندگان پيل بچه،مي گويد: رقص آن جا كن كه خود را بشكني پنبه را از ريش شهوت بر كني رقص و جولان بر سر ميدان كنند رقص،اندر خون خود،مردان كنند چون رهند از دست خود، دستي زنند چون جهند از نفس خود ،رقصي كنند مطربانشان از درون دف مي زنند بحر ها در شورشان كف مي زنند تو نبيني ،ليك بحر گوششان برگ ها بر شاخ ها هم كف زنان گوش دل مي باد،نه اين گوش بدن بنابراين معتقد است كه سماع و رقص خالصانه، انسان را از بار شهوات مزاح و انانيت مي رهاند .و همچنين از آن رو كه عشق را در همه هستي جاري و ساري مي داند،خود وي در كوچه و بازار زركوبان اين حالت بيخودانه به وي دست داد و از صداي چكش هاي پياپي زركوبان،به سماع در آمد و به روايت افلاكي (صاحب مناقب العارفين)،«...هچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر،حضرت مولانا در سماع بود»و اين غزل را همان جا آغاز كرد كه : يكي گنجي پديد آمد در آن دكان زركوبي زهي صورت !زهي معني!زهي خوبي!زهي خوبي! رقص مولانا ، انسان با التزام به سماع ،از اتصال به خودي و تعلقات آن مي رهد و لذا سماع در نظر وي هم پايه عبادت اهميت داشت.معروف است كه روزي ياران مولانا پيرامون مطالب كتاب «فتوحات مكيه»محي الدين ابن عربي گرم مباحثه بودند كه زكي قوال (از مغنيان مجلس سماع مولانا )ترانه گويان در آمد. مولانا در دم گفت:«حاليا فتوحا زكي به از فتوحات مكي است». و به سماع برخاست و بدين گونه،پرداختن به تغني را بر مباحث ملال انگيز كلامي و نظري ارجع مي شمرد.
بر سماع راست هر كس چيز نيست!
البته بايستي به اين نكته توجه داشت كه صوفيه و اكابر آن اعتقاد دارند كه سماع بر هر فردي جايز نيست . شمس تبريزي سماع را بر «خامان»حرام مي دانست . امام محمد غزالي نيز سماع را به سه قسم تقسيم كرده و دو قسم آن راكه موجب غفلت و پيدايش صفات ناپسند است مردود شمرده است و تنها يك قسم آن را جايز مي داند .كسي مانند امام غزالي كه سماع صوفيه را به شروطي ،جايز مي شمردند به خطرها و آفت هايي كه در آن بوداشاره مي كردند مخصوصاًحضور زنان و پسران را كه ممكن بود مايه تشويش وقت شيوغ شود،منع مي كردند. خود مولانا نيز در همراهي خود با اين عقيده ،ضمن ابيات زير مساله «اهليت سماع»را بيان مي كند: بر سماع راست هر كس چيز نيست لقمه هر مر غكي انجير نيست خاصه مرغي ،مرده پوسيده اي پر خيالي ،اعمي اي،بي ديده اي در پايان به اين نكته اشاره مي شود كه حركات مربوط به رقص (در سماع)را متضمن رمز احوال و اسرار روحاني تلقي مي كرده اند ، به اين صورت كه : «چرخ زدن »را اشارت به شهود حق در جميع جهات «جهيدن»را اشارت به غلبه شوق به عالم علوي «پا كوفتن»را اشارت به پامال كردن نفس اماره و «دست افشاندن» را اشارت به دستيابي به وصال محبوب مي ديدند. ناصر صارمي پژوهشگر موسيقي  
|