تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود

نام و نام خانوادگي :  فریدون پور رضا

سال تولد :  1311

محل تولد : شهرستان لشت نشاء
 
دستی پر از تجارب 75 سال عمر دارم

نوع همکاری با واحد موسیقی: بررسی آثار هنری و اعلام نکته نظر: بعنوان عضو شورای موسیقی: آهنگسازی – گردآوری – خوانندگی   

 

 

 شرح فعالیت های هنری:

ششم ابتدائی بودم بشوق خواندن در جشن های مدرسه شرکت کردم. معلم بسیار مومن و روشنم کلاسهای قرائت فارسی را بمن اختصاص داد تا از اشعار صاحب نامان تاریخ  مندرج در متون درسی کمک بگیریم. او مرا به متانت خوانی دعوت کرد! انگار سایه بهم ریزی حیای جامعه بشری امروز در افق دید خود داشت! بعدها مفهوم تاکید به متانت خوانی او را در موسیقی و رویکرد صمیمانه ام در فرهنگ فولكلور گرفتم.
سال 29 به تهران رفتم رديف هاي موسیقی دستگاههای را از مرحوم يونس دردشتي و زنده یاد سعادتمند قمي تلمذ کردم و استاد روانشاد بنان مرا کافی برای شروع کار هنري دانست و من تا امروز هم از دیگر مواهب فراگیری محروم نماندم.
سال 39 در جمع مشتاقان داوطلب رادیو رشت نزدیک به 49 نفر در آزمون آواز شرکت کردم و اول شدم. و از آن تاریخ رسما در رادیو شروع بکار کردم.
بیش از دو سال است عضو شورای موسیقی مرکز رشت هستم کارم در صدا و سیما از خوانندگی تا گردآوری آثار محلی و تهیه کنندگی بودم. کار هنری افزون بر تسلط یابی، نوع آوری هم میخواهد. نقد 55 سال عمر از هفتاد سالگی امروزم برای موسیقی رفت جمع آوری آثار محلی و تدوین آنها و و مسئولیت دیگرم گردآوری آثار و قطعات سازی از رنگ ها تا گوشه های معروف مناسبتی و غیره بوده و هست .
14 سال کارشناسی موسیقی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بودم.
15 سال مدرس موسیقی سنتی هستم.
سالها به جمع آوری آواهای تعزیه تلاش کردم چرا که برخی از آثار اولیه گم شده و جای او را در تعزیه، لازم دیده بودند کارگردانی آواهای تعزیه را عهده دارشدم.
حداقل 30 سال گوشه منظوم و خالی از نیاز تنظیم و جدا مانده از آثار آوازی ایران را در کلاسهای تدریس خود به هنر جویانم منتقل کردم تا یکروز ثبت آنها میسر گردد و بازمانده های گمشده در فواصل تاریخ به آشیانه هنر بنشیند.
گردآوری ترانه ها و ریزمقالات آوازی روستا به مرحله پژوهش رسید و متعقبا با مسئولیت های تحقیقاتی همخوان شد و ابعاد تازه تری نمود داد.
از حاصل این کار تحریر و تالیف یک جلد کتاب « موسیقی فولکوریک گیلان» بصورت چاپ داده شد و اجرای ترانه های باز یافته تعلق بهر روستائي که داشت دقیقا با لهجه و گویش مردم آن محل را خواندم.
کنسرتهای بسیاری در استانهای دیگر از جمله تهران در تالار ووحدت، فرهنگ سرا، نیاوران و 3 بار در برنامه های موسیقی فجر شرکت کردم.
کنسرتی در شهر « کلن کشور آلمان » داشتم.
شرکت در سریال پس از باران، تولدی دیگر با اجرای آهنگهای فولكلور نصیبم کرد و در برنامه های جام جم از ایران تا اروپا و دیگر سرزمینهای خارج پخش شد. کنسرت با شکوهی در تالار وسیع یادگار امام (ره) داشتم و بسیار موفقیت آمیزبود و کنسرتهائی دیگر.
سال 43 برگزاری بزرگداشت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان به دستور مرکز برای 5 تن از هنرمندان موسیقی که من در شمار آنها بودم. در زادگاهم با شرکت مردم مهربان، گرامیداشت کار هنريم را مردم حقشناسی لشت نشاء برگزار کردند. ضمنا در سریالهای دیگری هم آواز خواندم. برنامه « دیدار آشنا» کاری پر جذبه از شبکه 2 فعالیتهای هنریم با شرکت اینجانب را بمدت نیمساعت پخش کرد.
بسیاری دیگر در این رابطه نانوشته مانده است. مهم نیست که من در كجاي برخورداری از امتیاز اجتماعی هنری جامعه قرار دارم! آرزویم ایسنت که محبتهای مردم را به پشتوانه رضايت خاطرشان چراغ راه خود قرار دهم. ( گوش کنيد)   
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 18:23 |
              
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:32 |
زیبایی های گیلان
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:25 |

اي كي تي نفس بهار بويه *** اي كي نفست بو بهار مي دهد

گول روشني تي چشم سويه *** و گل روشني برق چشمانت است

تا دشتگي پر نقش و نيگاره *** تا دشت پر نقش و نگارت است

ا خاك ره تي ديل بي قراره *** دل تو بي قراره اين خاك است

وقتي كي واره نم نم دانه *** وقتي كه باران دانه دانه مي بارد

بلبل گولنه نام دوخانه *** بلبل نام گل ها را مي خواند

تي ديل زنه پر ان همه رايه *** دلت پر مي زد اين همه راه را طي مي كند

تا كي بيافه بازم خوجايه *** تا كه باز جاي خود را بيابد

تو كي غربت درده آشنايي *** تو كه با درد آشنا هستي

دانم تي ديله خانه جا بنايي *** مي دانم كه دلت را در خانه ات جا گذاشته اي

چره چوم فوچيني خوب تره بشناس *** چرا چشمت را بسته اي خو خودت را بشناس

تو ان خاك شيني خوب تره بشناس *** تو مال همين خاك هستي خودت را بشناس

تا كي ايسي زنده تي يل ايه بنده *** تا كه هستي زنده دلت مطعلق به اينجاست

ايه كي دشت و صحرا ‘ كوه و جنگل و دريا *** اينجا كه دشت و صحرا كوه و جنگل و دريا

تره دره تماشا دره تماشا دره تماشا *** براي تو تماشايي است

تي ديل بدنسته وقتي نمانسته *** دل تو دانست كه وقتي نمانده است

حي سخته تاسياني تره كي تي نيشاني *** دلتنگي از غربت چه سخت است تو را كه نشانيت

گومه به زندگاني به زندگاني به زندگاني *** كه در زندگي گم است

شعر : مسعود خورشيدي

آواز گرم استاد  «ناصر مسعودي»    (( گوش کنيد ))

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 19:58 |