تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود

استاد « محمدرضا شجريان» فردا پنجشنبه به سليمانيه عراق مي رود .

                                            

استاد « محمدرضا شجريان» بنا به دعوت رسمي هيرو ابراهيم احمد، همسر رئيس جمهور عراق و در چارچوب همكاري با راديو محلي "خاك" به كردستان عراق مي رود . 
به نوشته روزنامه كردزبان "كردستان نو " در اينترنت ،سعيد فرج‌پوري، همايون شجريان و مجيد درخشاني استاد جريان را در سفر به کردستان عراق همراهي مي‌كنند.
استان شجريان از اينكه از نزديك مي‌تواند با عاشقان صدايش در كردستان عراق ديدار داشته باشد، ابراز خوشحالي كرده است. 

                                    
"كردستان نو" نوشته است محمدرضا شجريان هنرمند و خواننده بزرگ ايران از مدت‌ها پيش با كردها رابطه‌اي دوستانه دارد.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 16:7 |

مراسم سي ‌و هفتمين سالگرد درگذشت محمد معين شامگاه يكشنبه( 23 تير) در منزل اين استاد زبان و ادبيات فارسي برگزار شد.

شمس‌الله نيك‌منش قائم‌مقام شهرداري منطقه‌ 14 تهران در اين مراسم با ابراز اميدواري از برگزاري همايش‌هاي فصلي در اين مكان گفت،انتظار داريم با همكاري تلاش‌گران حوزه‌ي ادبيات، كانون‌هاي شعر و ادبيات را در اين مكان بنا نهيم، كه در واقع، اين مكان پي و بنايي است كه حاصل تلاش‌هاي استاد محمد معين است و سعي داريم آن را گسترش دهيم. همچنين كتابخانه‌ مجازي با دو ميليون نسخه كتاب خريداري‌ شده كه شهروندان مي‌توانند از آن استفاده كنند.

نيک منش در پايان از اين‌كه خانواده‌ي محمد معين اين بنا را در اختيار شهرداري و ادب‌دوستان قرار داده‌اند، تشكر كرد.

محمدحسن اصغرنيا مشاور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز  با بيان اين‌كه دكتر معين 48 سال بيش‌تر عمر نكرد؛ اما عمر پربركتي داشت، از فرهنگي كه توسط وي تأليف شده است، به عنوان منبعي قابل استفاده براي هر دانشجو ياد كرد و متذكر شد: مهم‌تر از همه، همسر ايشان است كه اگر نبود، اين آثار پديد نمي‌آمد. ‌اصغرنيا كه كتابي با عنوان «ستاره‌ي‌ شمال» شامل مجموعه‌ مقالاتي درباره استاد معين را گردآوري كرده است، از همسر معين ( مهين اميرجاهد) خواست كه به جايگاه بيايد، تا آن را به وي تقديم كند.

منصور ثروت استاد دانشگاه شهيد بهشتي تهران هم با طرح اين پرسش كه «چطور مي‌شود كسي مانند معين شد؟»، با طرح مقدماتي درصدد پاسخ‌ به اين پرسش برآمد و متولد شدن در خانواده فرهنگي، طي ‌كردن مدارج علمي در مدرسه‌هاي خوب، داشتن طبعي شاعرانه، و تسلط به مقدمات زبان عربي و علوم اسلامي مانند تفسير، فقه، اصول و قرآن كريم را به عنوان مؤلفه‌هايي برشمرد كه محمد معين در خود داشت.

منصور ثروت همچنين با اشاره به تسلط معين به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه و همچنين فارسي ميانه و فارسي باستان، اين‌ها را ديگر ويژگي‌هاي علمي معين دانست و افزود: اما فراتر از همه‌ي اين‌ها، عشق به هر رشته‌اي است كه هركسي وارد آن مي‌شود و محمد معين سرشار از عشق به زبان و ادب فارسي بود.

ثروت در ادامه با بيان خاطره‌اي از تأليف «فرهنگ معين» گفت: اين‌ كار، كار طاقت‌فرسايي است و شوخي‌بازي نيست و وي زماني براي تدوين اين فرهنگ قدم برداشته‌ كه هيچ نمونه‌اي از آن در ايران نبوده است. معين براي راه‌اندازي اين فرهنگ به چهار، پنج كشور بزرگ سفر كرد تا از نزديك با روش كار آن‌ها آشنا شود كه از آخرين روش‌ها براي تدوين اين فرهنگ استفاده كرد.

اين نويسنده و پژوهشگر در پايان با اشاره به تصحيح محمد معين از «فرهنگ برهان قاطع»، به ارائه‌ي توضيحاتي درباره‌ي تلاش معين در اين حوزه پرداخت و تأكيد كرد: اين‌هاست كه باعث رشك ديگران مي‌شود كه شايد بتوانند در رديف استاد معين قرار گيرند. البته در آن‌ زمان، نمونه‌هاي استاد معين كم نبودند و استاداني چون بديع‌الزمان فروزانفر، سعيد نفيسي، مجتبي مينوي و عبدالحسين زرين‌كوب از عاشقان زبان و ادب فارسي بودند. البته استادان آن موقع ارج داشتند، جامعه به آن‌ها اهميت مي‌داد و همچنين يك رفاه نسبي داشتند؛ در حالي‌كه در روزگار ما معين ‌شدنا مشكل است.

قدمعلي سرامي نيز در سخناني گفت، استاد معين 13 تيرماه سال 1350 در حالي‌كه بيش از 50 كيلو لاغر شده بود و يك جسم 17كيلويي بيش‌تر نبود، از روي خاك به سرزمين زيرخاك‌نشينان رفت.

سرامي با اشاره به اين‌كه 13 تير در فرهنگ ما تعيين‌كننده‌ي مرز ايران و توران شناخته شده است، با اين تعبير از استاد معين به عنوان «آرش كمانگيري ديگر» ياد كرد كه هم جان و هم جسمش را در تير زبان نشاند تا مرز زبان فارسي را روشن كند.

اين پژوهشگر افزود: معين چهل ‌و چند سال عمر خود را وقف زبان و فرهنگ فارسي كرد و به ما نشان داد كه پاره‌ي پيش از اسلام چيز جدايي‌ناپذيري از ايران پس از اسلام است. چنان‌چه مي‌بينيد عنوان پايان‌نامه‌اش نيز «مزديسنا و ادب پارسي» است.

سرامي در ادامه از امانت‌داري به عنوان مهم‌ترين ويژگي محمد معين ياد كرد و افزود: سه نفر از بزرگان، او را به عنوان امين شناختند؛ يكي علي‌اكبر دهخداست، ديگري نيما يوشيج كه نزديكي بومي نيز با وي دارد و با اين‌كه معين را نديده بود، تمام آثارش را به او سپرد كه براي تجديدنظر و چاپ آن‌ها اقدام كند، و ديگري تقي‌زاده است كه يادداشت‌هاي اصفهانيه را در اختيارش نهاد كه اين شأن امانت‌داري هم آرشي است.

اين پژوهشگر با اشاره به اين‌كه تنها در بين سال‌هاي 43 تا زمان مرگ استاد در خدمت او بوده است، خاطرنشان كرد: معين در عين امانت‌داري بسيار دلسوز بود و هرچه مي‌دانست، ياد مي‌داد. شوخ‌طبعي در وي سراغ نگرفتم؛ خيلي جدي بود و به تعبيري زياد اهل شادي و شنگولي و شوخي نبود. اين جوش و خروشي را كه داشت، در چندده‌هزار صفحه از يادبود خودش ريخت، كه درواقع محصول يك ميراث زيستي و داده‌ي ژنتيكي بود.

مهدخت معين (فرزند دكتر محمد معين) نيز با ارائه‌ي گزارشي كوتاه از بزرگداشت‌هايي كه براي محمد معين در سال 86 برگزار شده است، گفت، منظورم از خواندن اين گزارش اين بود كه آثار و نتايج اين‌گونه مجالس چه بايد باشد؛ اول آن‌كه بزرگداشت دانشمندان، بزرگداشت دانش است، ديگر آن‌كه ترويج دانش و فضيلت است و از سويي، جوان‌ترها با شرح زندگي مفاخر آشنا مي‌شوند و درمي‌يابند كه چه كارهاي بزرگي مي‌توانند انجام دهند و معين‌هاي آينده پديد مي‌آيند. از سويي نيز ما استادان زبان و ادبيات فارسي با روش و نظر اين بزرگان آشنا مي‌شويم تا بتوانيم از آن‌ها بهره‌مند شويم.

فرزند معين مهم‌ترين ويژگي پدر را امانت‌داري وي ذكر كرد و افزود: عجيب است در حالي‌ امانت‌داري را مهم‌ترين ويژگي محمد معين ذكر مي‌كنند كه برخي از افراد كه درباره‌ي وي مي‌نويسند، اين امانت‌داري را رعايت نمي‌كنند و در نقل مطالب، دقت مبذول نمي‌كنند. براي نمونه به يك مورد اشاره كنم. در مطلبي آمده است: محمد معين پس از نوشتن رساله‌اي در زبان فرانسه موفق به اخذ ليسانس در زبان فارسي شد. اما هيچ‌كس از خودش نمي‌پرسد چرا رساله‌اي به زبان فرانسه مي‌نويسد و آيا امكان دارد كه با نوشتن رساله به زبان فرانسه، ليسانس زبان فارسي گرفت؟!

مهدخت معين در ادامه افزود: صديقه اعلم مطالبي را درباره‌ي دكتر معين گفته كه آن مطالب به اشتباه و بدون دقت در يادنامه‌ي دكتر معين چاپ شده است. درواقع صديقه اعلم در سخنراني‌اي درباره‌ي معين مي‌گويد كه وي براي درس فرانسه رساله‌اي به زبان فارسي نوشت و پس از بيان چند عبارت ديگر درباره‌ي فعاليت‌هاي استاد معين مي‌گويد كه وي در سال 1313 موفق به اخذ درجه‌ي ليسانس در زبان فارسي مي‌شود. اين مطلب را من در حدود 10 مقاله خوانده‌ام كه بدون ذكر مأخذ، چنين مطلب اشتباهي را نقل كرده‌اند و يا اخيرا جايي مي‌خواندم كه استاد معين به زبان انگليسي در حضور شاعر معروف انگليسي - لرد بايرون - صحبت كرده؛ در حالي‌كه ايشان به زبان فرانسه درباره‌ي لرد بايرون صحبت كرده است. تا همين امروز كه نسل بلاواسطه‌ي دكتر معين در حيات است، مطالب نادرست بسياري درباره‌ي ايشان نوشته‌اند؛ حال ببينيد كه درباره‌ي فردوسي و حافظ كه با ما چند قرن فاصله دارند، چه افسانه‌هايي به دست ما رسيده است!

مهدخت معين در ادامه با انتقاد از اين‌كه شهرداري منطقه‌ي 14 از اهداف اوليه‌ي واگذاري خانه‌ي استاد معين به اين شهرداري عدول كرده است، گفت: نكته‌ي دوم، همين خانه‌ي استاد معين است. سال 80 قرار شد خانه‌هاي اميرجاهد و دكتر معين در اختيار شهرداري قرار گيرد، كه قرار گرفت تا موزه‌هاي دكتر معين و اميرجاهد درست شود؛ اما شهرداري در ابتداي كار بدون نامي بر سردر خانه، آن را افتتاح كرد و بدون توجه به اهداف واگذاري خانه، آن را در اهدافي ديگر مورد استفاده قرار داد. من از شهردار منطقه‌ي 14، مهندس حسيني، و شهردار تهران، دكتر قاليباف، كه در جريان كارهاي ساختمان هستند، تقاضا مي‌كنم كه همگام با اهداف اوليه‌ي ساختمان‌ها عمل شود و مانند موزه‌ي ويكتور هوگو در فرانسه و شهريار در تبريز تبديل شوند، تا مورد بازديد علاقه‌مندان قرار گيرند.

وي همچنين در ادامه گفت: شنيدم كه قرار است مجسمه‌اي از دكتر معين طراحي و در اين مكان گذاشته شود؛ در حالي‌كه ايشان معتقد بود بدون مجسمه هم مي‌توان در خاطر مردم ماند و همچنين پيشنهاد شده كه بنياد معين تشكيل شود، كه به اعتقاد من، همين منزل جاي مناسبي است كه بنياد معين تشكيل شود و در كنارش، آثار ايشان تدوين و چاپ شود.

فرزند معين در پايان صحبت، آرمان‌خواهي و فضايل اخلاقي و علمي را عامل نزديك ‌شدن سيدجعفر شهيدي و محمد معين ذكر كرد.

همچنين در پايان اين مراسم با حضور شمس‌الله نيك‌منش - قائم‌مقام شهرداري منطقه‌ي 14 -، قدمعلي سرامي، منصور ثروت و مهدخت معين به مناسبت سي‌ و هفتمين سالگرد درگذشت معين و به پاس تلاش‌هاي مهين اميرجاهد - همسرش -، لوح سپاسي به او اهدا شد. منبع : ايسنا  

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 8:30 |

                                                   

 

یک عمر رنج و تلاش

محمد ، اولین فرزند خانواده بود . او روز نهم اردیبهشت سال 1297 هجری در یکی از محلات اصلی رشت به دنیا آمد. پدر محمد، شیخ ابوالقاسم، طلبه علوم دینی بود و در خواندن درس و آموختن علوم دینی ، عشق و علاقه بسیار نشان می داد ، خصوصا اینکه درسهای زیادی را نزد پدرش " شیخ محمد تقی معین العلما " (جد پدری محمد) آموخته بود.
محمد کمتر پدر را می دید. شیخ ابوالقاسم دائم پای درس عالمان مشهور شهر بود. او می دانست که هم پدر و هم مادرش از بیماری سختی رنج می برند. این موضوع را هرگاه که سر شب به تماشای نماز خواندن پدر می نشست ، حس می کرد.

چشمان پدر گود افتاده بود و دائم از خداوند طلب شفا و آمرزش می کرد. محمد می شنید که پدر، برای شفای مادر هم دعا می کند . اهل خانه، بارها پدر و مادر محمد را نزد طبیب برده بودند ؛ اما داروها اثری نداشت. کار، به جایی رسید که تصمیم گرفتند برای مراقبت بیشتر از پدر محمد، او را به خانه یکی از اقوام ببرند. چند روزی آنجا ماند و به ظاهر، حالش کمی بهتر شد، اما محمد، خیلی دلتنگ پدرش بود.
یک شب ، با اصرار، از اطرافیان خواست او را نزد پدر ببرند تا او را ببیند. همین کار را کردند. آن شب ، تا صبح پیش پدرش ماند و از بهبود نسبی حال پدر، خوشحال شد؛ اما صبح همان روز بدترین خبر عمرش را شنید. مادر محمد غافلگیرانه فوت کرده بود. فقدان مادر همه وجودش را آزرد. او مونس تنهایی محمد بود، البته این، پایان کار نبود. خبر مرگ مادر، تاثیری عمیق بر روحیه پدر گذاشت. چند روز بعد، حال پدر بدتر شد. هنوز 5 روز از فراق مادر نگذشته بود که صدای شیون و زاری اطرافیان خبر شوم دیگری را برای او آورد. پدر هم از دنیا رفت. محمد وقتی در آغوش پدر بزرگش می گریست، انگار با گوش دل می شنید که اطرافیان با نگاه هایشان به او اشاره می کنند و می گویند : « طفلک چقدر زود پدر و مادرش را از دست داد...»

پدر بزرگ محمد، شیخ محمد تقی معین العلما از بزرگان رشت بود. او با مهربانی فراوان ، مراقبت و تربیت محمد و برادر کوچکترش علی را به عهده گرفت. محمد مثل پدر کنجکاو بود و اهل درس ، بحث و تلاش . او اولین درسهایش را از پدر بزرگش آموخت و سپس، محمد تقی معین العلما اورا به مکتب فرستاد.

در این هنگام، اوضاع شهر رشت ، چندان مساعد نبود. میرزا کوچک خان جنگلی ندای اعتراضش را نسبت به شرایط نابسامان ایران بلند کرده و مبارزات ضد حکومتی خودش را آغاز کرده بود. انگلیسی ها در اطراف رشت سنگربندی کرده بودند. در این شرایط، مکتب خانه ها هم به حالت نیمه تعطیل در آمده بود. در چنین اوضاعی بود که خانواده محمد برای مدتی مجبور به ترک شهر شدند و به یکی از روستاهای اطراف رفتند و وقتی اوضاع عادی شد به شهر رشت برگشتند.

محمد، دوباره راهی مکتب شد. او با شوق فراوان فراگیری را آغاز کرد. صرف ونحو عربی و علوم مختلف دینی را نزد پدر بزرگ و مرحوم سید مهدی رشت آبادی فرا گرفت. در آن هنگام مکتب خانه های قدیمی ، آرام آرام تبدیل به مدارس امروزی می شد. محمد در کلاس سوم ابتدایی نشست و 3 سال بعد، موفق شد تصدیق نامه نهایی دوره ابتدایی را بگیرد.



او سپس توانست کلاس چهارم متوسطه را نیز با موفقیت به اتمام برساند، اما در رشت، کلاس پنجم متوسطه وجود نداشت. در این میان اداره معارف گیلان هر سال، چند نفر از شاگردان ممتاز را انتخاب می کرد و آنها را راهی تهران می ساخت تا در آنجا پنجم متوسطه را نیز به اتمام برساند. هزینه ماهانه این انتخاب هر ماه 10 تومان بود و محمد جزء این افراد انتخاب شد.
محمد، ابتدای ورود به تهران در مدرسه دارالفنون ثبت نام کرد و وارد کلاس پنجم متوسطه شد. یک سال

تمام در غربت و تنهایی درس خواند. در این مدت، گاه و بیگاه خبرهایی از خانواده اش به او می رسید. درپایان سال تحصیلی، پدر بزرگ به دیدنش آمد ؛ مدتی در تهران ماند و بعد از پایان امتحانات، با هم به رشت برگشتند ؛ او به وضوح می دید پدر بزرگ، دیگر شور و حال سابق را ندارد. او ضعیف و مریض شده بود. بین راه چندین مرتبه حال پدر بزرگ بد شد. در رشت، تصمیم گرفتند برای بهبودی حال معین العلما مدتی او را به آستان اشرفیه بفرستند تا شاید با تغییر آب و هوا، وضعیت او مساعد تر گردد.

سال تحصیلی شروع می شد و محمد، مجبور بود دوباره به تهران بازگردد. پدر بزرگ با همه ضعفی که داشت با زحمت خودش را برای بدرقه محمد رساند. دوری از پدر بزرگ در این حال و روز برای محمد بسیار تلخ بود. 6 ماه از سال تحصیلی نگذشته بود که نامه ای از عمویش رسید که خبری تلخ و ناگوار را برای محمد به همراه داشت ، پدر بزرگ فوت کرده بود و این برای محمد دردی جانکاه بود.

«ای یگانه مقصود من در زندگانی ، ای کعبه آمالم، ای مهمترین واسطه از وسایط حیاتم، ای کسی که آنقدر برگردن من منت نهاده ای و ای کسی که اکنون خوش در زیر خاک آرمیده ای، از این هجران ابدی و فراق دائمی پیوسته در سوز و گدازم و از این جدایی می سوزم و می سازم و با روان پاکت در راز و نیازم...»

از یادداشتهای معین در شب 13 فروردین 1310


محمد معین، سال 1310 دوره متوسطه را هم به اتمام رساند وسپس در رشته فلسفه و ادبیات مدرسه عالی دارالمعلمین تهران ثبت نام کرد. در این دوره باید 3 سال درس می خواند. او دانشجویی بسیار صبور، با حوصله و جدی بود. سال سوم آنقدر به زبان فرانسوی تسلط پیدا کرد که یک بار در حضور لرد بایرون – شاعر معروف فرانسوی – سخنرانی کرد. این کار او باعث تعجب و تشویق فراوان همه استادان و دانشجویان شد.
در سال 1313 رساله ای به زبان فرانسه ارائه داد و موفق به گرفتن لیسانس ادبیات و فلسفه با نمره ممتاز شد. در سال 1314 به خدمت سربازی فراخوانده شد و بعد از اتمام این دوره ، به عنوان دبیر یکی از دبیرستان های اهواز، به خوزستان رفت.
محیط آرام اهواز باعث شد او با پشتکاری بی نظیر به تحقیق و تالیف بپردازد. رساله ای تحقیقی با عنوان "حافظ شیرین سخن" نوشت و "روان شناسی تربیتی" نوشته " علی الجارح " و " مصطفی امین" را از عربی به فارسی و «ایران از آغاز تا اسلام» نوشته پروفسور گریشمن را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد.
در این ایام، عده ای از باستان شناسان فرانسوی برای حفاری به شوش آمده بودند. محمد معین به دیدار آنها شتافت. برایش جالب بود که از نزدیک با کار آنها آشنا شود. سرپرست هیات فرانسوی به محمد معین گفت : « لهجه های محلی ایران کم کم دارند، مغلوب لهجه مرکزی می شوند. ممکن است مدتی طول نکشد که اثری از این لهجه ها باقی نماند...»
این حرف تاثیر عمیقی بر معین گذاشت و با خودش فکر کرد: « وظیفه ماست که یادگاری لهجه های محلی را حفظ کنیم... باید همه اصطلاحات ، لغات ، امثال و حکم فارسی را از همه جای ایران جمع آوری و تدوین کنیم ... »

محمد معین چند رساله دیگر مانند " گنجینه شوش" و " داستان هاروت و ماروت " را تالیف کرد. وزیر فرهنگ وقت، با مشاهده علایق فراوان معین، مقدمات انتقال او را به تهران فراهم کرد و در سال 1318 در سمت معاونت اداری دانشسرای مقدماتی و دبیری دانشسرای عالی به تهران منتقل شد.
محمد معین پس از ورود به تهران در دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی ثبت نام کرد. شهریور ماه 1321 در میان خیل عظیم استادان و دانشجویان ، مراسم دفاع از رساله دکترای زبان و ادبیات فارسی از سوی محمد معین انجام شد. استاد راهنمای او ملک الشعرای بهار بود . نتیجه جلسه این بود:
« رساله آقا محمد معین از هر حیث قابل تمجید و تحسین است و با قید "بسیار خوب" تصویب می شود و آقای محمد معین در زبان و ادبیات فارسی ، دکتر شناخته شد. به ایشان تبریک می گوییم...»
دکتر معین در همین سال (1321) با دختر امیر جاهد، مدیر سالنامه پارس ازدواج کرد که ثمره ازدواج آنها 4 فرزند بود.




... آشنایی دکتر محمد معین با استاد علی اکبر دهخدا ، سرآغازی برای یک کار عظیم ادبی دیگر بود ، یعنی تدوین لغت نامه دهخدا. دکتر معین جایگاه ویژه ای نزد استاد دهخدا داشت به گونه ای که علامه دهخدا، در وصیتنامه اش نوشت : « به ورثه خود وصیت می کنم که تمام فیشهای چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بیش از یک میلیون است و از الف تا یاء نوشته شده... به عزیزترین دوست من، آقای دکتر معین بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و این زحمتی جانکاه ، حداقل معادل نصف تالیف است...»
همکاری با علامه دهخدا ، علاقه شدیدی در دکتر معین ایجاد کرده بود که دست به تالیف فرهنگی جامع بزند که مانند دایره المعارفی بزرگ، نیاز افراد مختلف را بر طرف سازد. او شروع به فیش برداری کرد. از پیش هم حدود 300 هزار فیش تهیه کرده بود. دکتر معین برای تدوین فرهنگ فارسی نزدیک به 400 نفر از دانشجویانش را به کار دعوت کرد. سپس به جستجو در شیوه های مختلفی که در دنیا رواج داشت، پرداخت سرانجام با تلاش فراوان ، چاپ فرهنگ فارسی در سال 1342 شروع شد...
چند سال بعد دکتر معین، پس از سالها تلاش و کوشش و تحقیق، یک روز صبح در جلسه مدافعه یکی از دانشجویان دانشگاه تهران، ناگهان به کف اتاق افتاد و بیهوش شد. پزشکان پس از معاینه های فراوان متوجه ضایعه ای شدند که در مغز دکتر به وجود آمده بود. با وجود سعی و تلاش فراوان، هیچ بهبودی در حال او حاصل نشد. ماهها در بیمارستان بستری شد، اما هیچ گونه واکنشی ناشی از بازگشت فعالیت ادراک، در او مشاهده نشد.

سالها گذشت، بی آن که دکتر معین بتواند هوشیاری اش را به دست بیاورد. آخرین گزارش از آخرین روزهای حیات استاد - «... در اتاق 314 بیمارستان فیروزگر، مردی خفته که 4 سال و پنج ماه است خاموشی گزیده و تنهایی اختیار کرده است... او دکتر معین، استاد دانشگاه تهران ، رئیس سازمان لغت نامه دهخدا و مولف کتب فراوان تحقیقی است... همیشه خاموش است و با چشمان درشتش نگاه می کند به همه کس، ولی نمی شناسد. چشمهایی که روزی خطوط مبهم کتابها را می جست، فقط نگاه است. نگاه سرد و بی روح، هیچ کس را نمی شناسد، نه همسر و نه فرزندانش را.
به گفته ی همسرش : محمد فقط پسر بزرگمان را می شناخت وقتی او را می دید، اشک از چشمانش سرازیر می شد، حرف نمی زد چون قادر به حرف زدن نبود...

همسر مهربانش روزی چند بار به بیمارستان سرکشی می کرد و غذا ها و لوازم مورد احتیاج را به او می رساند. او همیشه به بهبودی معین امیدوار بود. ساعتها کنار شوهرش می نشست و به او می نگریست ، به جسمی سرد و بی روح که زنش را نمی شناخت و فقط او را نگاه می کرد. ولی همسرش امیدوار، که معجزه ای رخ دهد: « من ایمان دارم... من شبهای درازی را برای او دعا کرده ام. خداوند به من رحم خواهد کرد. من ایمان دارم که او خوب خواهد شد و به خانه اش باز خواهد گشت. اتاق کارش، یادداشت هایش، آنها همه فیشها و کتابها منتظراو هستند. او خوب خواهد شد و به همین اتاق باز خواهد گشت و پشت میز کارش خواهد نشست. او هنوز کارهای زیادی در پیش دارد که ناتمام مانده است.او کار دارد. خداوند او را شفا خواهد داد من ایمان دارم...»
و حالا، این ایمان اوست که هر روز چند بار او را به بیمارستان می کشاند. راستی، زنی مثل او باید خیلی قدرت و ایمان داشته باشد...

اما... سرانجام در حالی که استاد از شدت بیماری وزنش به 17 کیلو رسیده بود، در نیمروز گرم سیزدهم تیر ماه 1350 دفتر حیاتش بسته شد.
از مرحوم دکتر معین مقالات و کتابهای فراوانی، همراه با تصحیح متون ادبی با حاشیه نوسی و اضافات ، ترجمه کتاب از زبانهای عربی و انگلیسی و زبانهای باستانی به جای مانده است. موضوع اغلب مقاله های دکتر معین، لغت و دستور زبان فارسی ، مباحث و مسائل ادبی ، تاریخ ادبیات و زبان ، تاریخ و فرهنگ ، کتاب شناسی ، فلسفه و ... است  منبع :گيلان نيوز   

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 9:15 |

 منبع :دل آواز  

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 0:22 |

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 17:6 |
celebrate<br/><a href="http://i15.tinypic.com/6yltkex.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 9:55 |

                                                

 " دكتر محمد معين" نوشت ، به يادگار گذاشت و به پاس نوشته هايش در اذهان ملت ايران جاودانه شد.

تيرماه هر سال يادآور خاطره‌ي تلخ از خاموشي شمعي از بوستان فرهنگ و ادب ايران زمين و مردي سترگ از تبار گيل و ديلم است.

محمد معين ، مردي كه در فرهنگ و ادب ايران نامي بلند و جاودانه يافته است، در سال ۱۲۹۱شمسي زاده شد و در كمتر از ۱۰هزار روز حيات علمي ۳۰ هزار برگ اثر ارزنده از خود به جا نهاده است.

دكتر معين مولف فرهنگ شش جلدي معين و نخستين دكتراي ادبيات فارسي دانشگاه تهران است. وي، در خانواده‌اي از علماي روحاني در رشت ديده به جهان گشود و با توجه به ذوق و استعدادي كه داشت، پس از سال‌ها سعي و تلاش توانست جايگاهي ارزنده در مجامع مختلف علمي و فرهنگي داخل و خارج از كشور كسب نمايد.

معين، از خاندان عالمان بود و چون از پدر بازمانده بود در نزد نياي خود شيخ محمد تقي معين العلما و آقاسيدمهدي رشت آبادي مقدمات دانش را گرفت و اين سبب آشنايي وي با زبان و ادب تازي شد.

تاليف دهها مقاله و كتاب و دريافت نشان و مدال‌هاي عالي علمي و فرهنگي از مجامع معتبر بين‌المللي، نمونه‌هايي از افتخارات ملي اين شخصيت علمي ايران زمين است.

براي بيان صفا، صميميت وصداقت دكترمعين همين بس، كه زنده‌ياد نيما يوشيج پدر شعر نوي فارسي،بدون آنكه وي را حتي براي يكبار هم ديده باشد، در وصيت نامه‌اش از او به عنوان وارث و قيم آثار خود ياد نموده است.

در اين وصيت نامه آمده است: هيچكس حق دست زدن به آثار مرا ندارد به جز دكتر محمد معين، اگرچه او مخالف ذوق من باشد.

نيما در وصيت نامه‌اش افزوده است: دكتر معين كه نسل صحيح علم و دانش است كاغذ پاره‌هاي مرا بازديد مي‌كند ، دكتر محمد معين كه هنوز او را نديده‌ام مثل كسي است كه او را ديده‌ام.

                                          

از مرحوم دكتر معين مقالات و كتابهاي فراواني،همراه با تصحيح متون ادبي با حاشيه نويسي و اضافات ، ترجمه كتاب از زبانهاي عربي و انگليسي و زبانهاي باستاني به جاي مانده است.

موضوع اغلب مقاله‌هاي دكتر معين،لغت و دستور زبان فارسي، مباحث و مسايل ادبي، تاريخ ادبيات و زبان، تاريخ و فرهنگ، كتاب شناسي، فلسفه و ... است.

پس از درگذشت استاد معين، بنابه وصيت وي، پيكرش در كنار رودخانه حشمت رود كه روزگاري محل بازي و تفريح دوران كودكي‌اش بود به خاك سپرده شد.

امروز در سي و هفتمين سال از خاموشي شمع وجودش ، اهالي علم و ادب و هنر ايران زمين ياد و خاطره‌اش رادر كنار آرامگاهش در شهرستان آستانه اشرفيه گرامي مي‌دارند.

  روحش شاد يادش گرامي     

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 9:18 |

اََچه مَچی خواب


رو به طیران کی خوسم گیلانِ خواباَ دینمه
فوچینم می چوما او کوگا عذاباَ دینمه

می زنای بخواب اَیه مراگه اَ غریبه جا
کله پیش آخرئی روز تی مرگه خواباَ دینمه

اَمی همساده چاکود عمارتِ سه مرتبه
مردمِ خانه ولی من تی قوراباَ دینمه

تی کولا پَشم ناره خنده دآره تی مشتگی
کرتاکرت هچین تی او کفشِ بخواباَ دینمه

دانمه مورام بزه سگه سرم نی وان بینه
هچینی سنگان سر تی چاقو ساباَ دینمه

بشویی کاغذ فاگیفتی نکودی بارواکونی
تا بگم بازار منم تی چله چاباَ دینمه

اوناگم آخر زنای خوابم مرا دس نکشی؟
می ماده بهم خوره تو لا کیتابا دینمه

ترسمه صفیانی بم اَجورکی شب خواب میان
تی مانستان آدم کلّه خراباَ دینمه

همه خو مردِ مرا گول گیدی گول ئیشتاویدی
من تی او نمکیار بساب بساباَ دینمه

نیشته یی می قبر سر کراَ میره آرده یاری
مورده شور خانه تی او دس آسیاباَ دینمه

می دیلاَ غورصه کونه هچین ئی تا سمان پلان
وختی کی سولاخ سولاخ می پاجوراباَ دینمه

درازه روزاَ دری صحرا مرا محل ننی
ج تووبیشتر می کنار تی عکسه قاباَ دینمه

ئی تا روز خانه تکانی ئی تاروز تی گوشورا
ذله یم بسکی همش تی توندِ تاباَ دینمه

می چوقا چلکه چلانه دودٍکه بویا دهه
تی گولاب شیشه ولی مکّه گولاباَ دینمه

من کرا سیلی مرا می دیمه کا سُرخادرم
در عوض بجوش بآموک تی زرده آباَ دینمه

روزی صدبار نیشینم عیزرائیلهِ نامه فادم
فان درم رایا اَکه اونه جواباَ دینمه

گرمه خوابم .... دو خوانه مرا مسافرخانه چی
ویریزم چفه عرق می رختخواباَ دینمه

دمبدم شیطاناَ لانت کونمه خودایا گم
اَکه پس می نازنین احمدگوراباَ دینمه؟

من کی ماشین نارمه موتورچینَه وراگیرم
فورانید گشتِ جاده شکار گوراباَ دینمه

ج هورام واگردمه شم فتاحی ورجا کَلَرم
گمجِ من رفِ جور اربا دوشاباََ دینمه

فردایی بپائیسم پا کُرسی جور تلارِه سر
دسه دسه بچرا دشتگی گاباَ دینمه

بارِجیر چارودارِ پیش کره مهتاب بشوپس
ماسوله قاطرانِ دهن اَلاباَ دینمه

گردانم می فانوساَ شب قلاکولِ صحرایی
اونه کاهو باغ من کاپیش و راباَ دینمه

رقایب روزهِ ره شم چارباغ قبرستانی پوشت
نان و حلوا تُخس کونم اونه صواباَ دینمه

من کی باور نکونم عومر اگه بفا بداشت
فومنِ آغوزکله آشِخ توراباَ دینمه

وختی شید هوا خوشیِ شهرِبجار حصیرشورا
ماسی و مارُخ و مُمتاز و رُباباَ دینمه

دمبتو ابرِ مانستان می دیلاَ گریه دره
دمبدم می پاجیری روبار آباَ دینمه

یانی به ... زاکی هوا دبه می کلّه ئی تا روز؟
فومنِ سه شنبانه آلبالو آباَ دینمه؟

یانی به ... کتل بنم خورشیدی قاوه خانه پیش؟
شیخالی تاوستانِ ورفه دوشاباَ دینمه؟

پاگوشا سونت کونی هفت شب و گازه فورشان
آخ ئی واردِه دیهاتِ عروسی داباَ دیټBR>

برگردان فارسي


خواب آشفته

رو به تهران که می خوابم خواب گیلان را می بینم
چشمم را می بندم و گرفتاری آن سامان را می بینم

همسرم را در شهر غربت خواب می بینم که بمن می گوید
آخر روزی خواب مرگت را کنار آتش خواهم دید

او می گوید همسایه ما آپارتمان سه طبقه ساخته
در عوض در خانه ی مردم من شاهد دروغ تو هستم

می گوید کلاهت پشم ندارد و مشتگی ات خنده دار است
تنها صدای سُرخوردن کفشِ بخوابت را می بینم

او می گوید میدانم چاقوی زنگاربسته ات سرِ سگ را هم نخواهد بُرید
تنها سائیدنش را روی سنگها می بینم

او می گوید رفتی و درس خواندی و نگفتی چیز بفروشی
تا من هم شاهد چاپیدنت در بازار باشم

به او می گویم آخر ای زن در خواب هم مرا راحت نمیگذاری؟
دلم بهم می خورد وقتی تو لا کتاب را می بینم
می ترسم دیوانه شوم اینطور که شب در خوابم
مثل تو آدم کلّه خراب را می بینم

همه با شوهر خود گل می گویند و گُل می شنوند
من فقط سائیدن (گردوی) ترا می بینم (برای فسنجان)

نشسته ای و برای سر قبرم برنج آرد می کنی

در خانه ی مرده شوی آسیاب دستی ترا می بینم

دلم از غصه مثل آبکشی می شود
وقتی که جوراب پای خود را سوراخ سوراخ می بینم

در طول روز در حیاط خانه ای و بمن نگاهی نداری
بیشتر از تو در کنارم قاب عکست را می بینم

یک روز خانه تکانی داری و یک روز شستن کثافت
خسته ام از بسکه تلاش ترا می بینم

لباس پشمی روستائی من چرکین است و بوی دود می دهد
امّا در گلاب پاش تو گلاب مکّه را می بینم

من با سیلی صورتم را سرخ نگاه می دارم
امّا در عوض تو صفرایت بجوش می آید

روزی صدبار می نشینم و برای عزرائیل نامه می نویسم
چشم انتظارم چه وقت جوابش بدستم می رسد

در خواب گرم هستم که مسافرخانه چی صدایم می کند
بر می خیزم رختخوابم غرق در عرق است

هردم به شیطان لعنت می فرستم و به خود می گویم
پس چه وقت احمدگوراب آبادی نازنینم را خواهم دید؟

من که ماشین ندارم روی برترک موتورچی ها سوار می شوم
آنها میرانند در جاده ی گشت آبادی شکارگوراب را می بینم

از همان راه برمی گردم ودر آبادی کلرم بمنزل دوستم فتاحی می روم
و در داخل ظرف گِلی او روی طاقچه اربادوشاب (شیره میوه جنگلی) را
می بینم

فرداهم در هال چوبی خانه برصندلی چوبی می ایستم
و چرا کردن گاوهای دشت را تماشا می کنم

در شبهای مهتابی جلوتر از چارودار ...
بخار نفس قاطران ماسوله را نگاه می کنم


فانوسم را در شب صحرای آبادی قلعه گُل می گردانم
تا در باغ کاهو حلزون و آب دزدک را ببینم

در روزی که برای مردگان خیرات خواهند داد به قبرستان چهارباغ (واقع در فومن) خواهم رفت
و نان و حلوا قسمت خواهم کرد تا صوابی دیده باشم

من که باور نمی کنم اگر عمر وفائی داشت به
آبادی (آغورکله ی) فومن نزد آقاشیخ ترا خواهم

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 13:22 |

 میرزا حسن لاهیجی(فیاض)               

  

ازعالمان و حکیمان متشرع عصر صفوی، میرزا حسن لاهیجی گیلانی قمی فرزند ملاعبدالرزاق لاهیجی است. این مقاله به اندیشه و آثار و شرح حال آن حکیم، اختصاص دارد و در چند بخش، تقدیم می‏گردد.

پدر

او خلف صالح حکیم عارف، متکلم محقق، مولی عبدالرزاق بن علی بن حسین لاهیجی مشهور به فیاض است. عبدالرزاق یکی از فلاسفه بزرگ شیعه و از متکلمین سرشناس امامیه می‏باشد. زادگاه وی در لاهیجان از شهرهای گیلان بوده و اقامت و وفاتش در قم صورت گرفته است.

فیاض از شاگردان مبرّز حکیم مشهور صدر المتألهین ملا صدرای شیرازی و داماد آن جناب بوده است. او حکیمی متشرع و در فقه و اصول و فلسفه و کلام و عرفان، صاحب نظر بوده است. گویاترین شاهد این مدعا، اشاراتی است که خود آن بزرگوار در دیوان اشعارش به مناسبتی پیرامون تحصیلات خود می‏نماید؛ بدین عبارت:

 بسی دانش آموختم زاوستاد

بسی نکته‏ها را گرفتم به یاد

بسی بوده‏ام با کتاب و دعا

بسی زهدور بودم و پارسا

بسی در بغل جزوه دان داشتم

اگر رندیی بد نهان داشتم

گهی در فروغ و گهی در اصول

شدم پنجه فرسای هر بُلفضول

چه شبها که در حجره خوابم نبود

که جا داشت نانم که آبم نبود

زفقه و حدیث و اصول و کلام

زتفسیر و آداب و حکمت تمام

پی جمله یک عمر بشتافتم

زهر یک نصیب گران یافتم

گهی نیز در شعر پرداختم

زسحر بیان معجزی ساختم

 

تألیفات آن دانشمند گرانمایه پر از تحقیقات و ژرف نگریهای فلسفی و کلامی است که اهم آنها عبارتند از:

الف) شرح تجرید الاعتقاد خواجه نصیر الدین طوسی، فیاض دو شرح بر این کتاب نگاشته، یکی مبسوط به نام «شوارق الالهام» و دیگری مختصر به نام «مشارق الالهام»، شرح اول در دو جلد به چاپ رسیده ولی نسخه‏ای از شرح دوم تاکنون شناسایی نشده است.

ب) گوهر مرا، به فارسی، که در آن یک دوره مسائل کلامی را بر مبنای مذهب شیعه اثنی عشریه، به صورت شیوا و روان و مختصر بیان کرده است. این کتاب بارها به طبع رسیده و نسخ خطی آن فراوان است.

ج) سرمایه ایمان، به فارسی، یک دوره کلام است ولی کوتاهتر از رساله سابق، این کتاب نیز به چاپ رسیده است.

د) حاشیه بر حاشیه خفری بر شرح تجرید الاعتقاد فاضل قوشچی.

ه) دیوان اشعار، او در اشعارش، «فیاض» تخلص می‏کرد و دارای طبعی رسا و موزون بود و قصاید و غزلیاتی به مناسبتهای مختلف سروده، دیوانش مکرر به طبع رسیده است.

فیاض لاهیجی عاقبت در سال 1072قمری در شهر قم دار فانی را وداع کرده و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه(س)مدفون گردید. او داماد بزرگ ملاصدرا بوده و سه فرزند داشته، بدین اسامی: میرزا حسن (که شرح حالش موضوع این داستان است.)، ملا محمد باقر که در سال 1083در هند بوده و اطلاع دیگری از وی در دست نیست، میرزا ابراهیم که مؤلف کتاب القواعد الحکمیه و الکلامیه است.

در بیست و سوم و بیست و چهارم تیر ماه سال 1372ش، کنگره‏ای در بزرگداشت این حکیم عالی مقام در زادگاه وی در لاهیجان برگزار شد.(1)

مادر

همان گونه که ذکر گردید، مادر میرزا حسن، دختر ملاصدرای شیرازی است. این زن فاضل و دانشمند، نامش «بدریه» بوده که در 18ماه رمضان 1019چشم به جهان گشوده است.

وی ملقب به «ام کلثوم» بوده و از زنان عالم و فاضل عصر خود به شمار می‏رفت. تحصیلاتش را نزد پدرش انجام داده و در حدود سال 1034به ازدواج فیاض لاهیجی درآمد ونزد وی به تکمیل تحصیلات پرداخت و در اغلب علوم استاد شد.

می‏گویند که وی با علما جلسات علمی برگزار و بافصاحت و بلاغت با آنها بحث می‏کرد. وفات وی در سال 1090ق. صورت گرفته است. او خواهر «صدریه» و «زبیده» است.(2)

میرزا حسن لاهیجی در نزد چنان پدری و چنین مادری پرورش یافت و مراتب رشد و کمال را پیمود.

تاریخ و محل تولد

تاریخ دقیق تولد وی در دست نیست. شیخ آقا بزرگ تهرانی احتمال داده که تولد وی در سال 1045صورت گرفته است. اما درباره محل تولد وی، چون پدرش عبدالرزاق ساکن قم بود و در همین شهر با دختر ملاصدرا ازدواج کرده، به گمان قریب به یقین، تولد میرزا حسن در شهر قم اتفاق افتاده است. چنان که صاحب ریاض العلماء به این مطلب اشاره کرده و تأکید دارد.(3)

تحصیلات و استادان

میرزا حسن، تحصیلات خود را نزد پدر آغاز و چندین سال از محضر وی استفاده کرد اما از سایر اساتید وی در کتابهای تذکره و شرح، چیزی ذکر نشده و از آثار وی نیز مطلبی در این زمینه به دست نمی‏آید.

اما اینکه قزوینی در «تتمیم امل الآمل» عنوان نموده که میرزا حسن هنگام فوت پدرش در سال 1072ق. عاری از فضل و کمال بوده، و بعد از آن توسط شاگردان پدرش تربیت شد.(4)مطلبی است که چندان علمی و تحقیقی به نظر نمی‏رسد. زیرا چند اثر علمی و تحقیقی از میرزا حسن در دست است که قبل از فوت پدرش (سال 1072) تألیف نموده است. مانند مجمع البحرین و حاشیه وافی فیض کاشانی و دیگر آثار، که در بخش آثار بدانها اشاره خواهد شد.

البته این را نیز نباید نادیده گرفت که میرزا حسن لابد مدتهایی را بعد از پدر نزد شاگردان وی تلمّذ نموده و به ظن قوی نزد حکیم قاضی سعید قمی و همچنین شوهر خاله خود، فیض کاشانی تحصیل نموده است.

قزوینی همچنین ذکر می‏کند که او مدتی برای تحصیل به عتبات عالیات (نجف اشرف و کربلا و سامرا) سفر نموده است. و در فقه و اصول در آن سرزمین نزد استادان عصر، شاگردی کرده است، اما تاریخ این سفر و استادان وی در این دیار معلوم نیست.(5)

شاگردان

میرزا حسن لاهیجی پس از آنکه مدتی را در عتبات عالیات بسر برد و در نزد اساتید بزرگ حوزه‏های علمیه نجف و کربلا استفاده شایان نمود و به مراحل والایی از علم و حکمت دست یافت، آنگاه به شهر مقدس قم بازگشت و به مطالعه، تحقیق، تألیف و تصنیف کتب ارزشمند پرداخت و نیز با تکیه بر کرسی تدریس همانند پدر، در مدرسه معصومیه قم، شاگردان فاضلی را تربیت نمود. در اینجا تنها به ذکر چند تن از این شاگردان که در کتب تراجم نامی از آنها برده شد، بسنده می‏گردد:

 1- میر عبدالرحمن فرزند سید کمال الدین.

نصر آبادی در کتاب خود وی را از شاگردان میرزا حسن لاهیجی به شمار آورده و نوشته است که وی از سادات نجیب قم است. و هم اکنون نیز در نزد میرزا حسن مشغول تحصیل علم است.(6)

 2-مرتضی فرزند روح الامین حسینی.

به احتمال قوی او از شاگردان میرزا حسن لاهیجی است؛ چنان که بر دو کتاب استادش به نامهای: مصابیح الهدی و مفاتیح المنی حاشیه زده است و این حواشی در سال 1115نگاشته شده است.(7)

 3- محمد فرزند صفی الدین سید محمد حسینی.

وی رساله «مجمع البحرین فی تطبیق العالمین» میرزا حسن لاهیجی را نسخه برداری کرده و در آخر محرم 1104آن را به اتمام رسانده است و در نهایت از میرزا حسن لاهیجی به عنوان استاد خویش نام برده و از وی تجلیل نموده است.(8)

4- میرزا محمد تقی شریف رضوی قمی.

این شخصیت، نوه پسری ملاصدرا، صاحب اسفار اربعه و پسر دائی میرزا حسن لاهیجی است که در شهر قم نزد پسر عمه خویش، علم حکمت و حدیث آموخته است و از میرزا حسن، اجازه نقل روایت نیز دارد.

آثار علمی

میرزا حسن مانند پدر خود در کلام، فلسفه، حدیث و فقه و عرفان صاحب نظر بوده و در هر کدام از این علوم آثار گرانقدری از خود به یادگار گذاشته است. فهرست آثار لاهیجی به ترتیب موضوعی چنین است:

الف: کلام یا اصول دین. لاهیجی در این موضوع چند اثر قابل توجه دارد که عبارتند از:

1- شمع یقین یا آینه دین: شامل اصول پنجگانه اعتقادی به صورت مفصل در پنج باب، که باب امامت شرح و بسط بیشتری نسبت به سایر بابها دارد. این اثر در سال 1303ش. در تهران به چاپ رسیده و نسخ خطی آن فراوان است.(9) این اثر مهمترین اثر کلامی و اعتقادی لاهیجی به شمار می‏رود.

2 -اصول دین یا اصول خمسه: این کتاب در حقیقت تلخیصی از شمع یقین مؤلف است و لاهیجی در آن، اصور پنج گانه اعتقادی را توضیح داده است.

3 - سرّ مخزون یا اثبات الرجعة: بحث مفصلی است پیرامون موضوع «رجعت» بر مبنای عقیده شیعه و با استناد به آیات و روایات آن را اثبات کرده است.

 4-دُرّ مکنون یا جواب الاعتراض: لاهیجی در این اثر، اعتراض اهل سنت را بر شیعیان، مبنی بر اینکه: چرا حضرت علی(ع)به جهت نداشتن انصار قیام نکرد لکن امام حسین(ع)با اینکه یار نداشت، قیام نمود؟ پاسخ داده است.(10)

 5- حاشیه بر شوارق الالهام پدرش: این حواشی در هامش شوارق الالهام به چاپ رسیده است.

ب: فقه: لاهیجی در این موضوع چند اثر نگاشته است. بدین اسامی:

 6- رسالة الزکیة الزکاتیة: در بیان احکام زکات و مسایل آن.

 7- هدیة المسافر: در بیان احکام شخص مسافر از قبیل حکم سفر، نماز و روزه به صورت فتوایی و از اینجا معلوم می‏شود که او قوه اجتهاد و استنباط احکام فقهی را داشته است.(11)

 8- رسالة فی الغیبة: در موضوع غیبت و احکام و مسایل آن.

 9- تزکیة الصحبة یا تألیف المحبة: ترجمه ایست از کتاب «کشف الریبة فی احکام الغیبة» شهید ثانی با افزودگیهایی از خود لاهیجی.(12)

ج: دعا. لاهیجی سه اثر در دعا از خود بر جای گذارده است. با یان عنوان:

 10- جمال الصالحین: در دعا و زیارت نظیر زادالمعاد ملامحمد باقر مجلسی، شامل دیباچه‏ای و دوازده باب و هر باب در چند فصل، تماماً در صد و سی و دو فصل، لاهیجی این اثر را در سال 1073ق. تألیف نموده و در ماده تاریخ تألیف آن، این مصرع را سروده است:

 «جمال الصالحین مجموعه شد آداب ایمان را»

این اثر به طبع رسیده و نسخ خطی آن فراوان است.

11- شرح صحیفه سجادیه، شرح مفصلی است بر صحیفه سجادیه در سه جلد بزرگ،(13) که جلد سوم آن در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.(14)

12 -تحفة المسافر: گزیده ایست از جمال الصالحین که در آن دعاهایی که به سفر و مسافرت مربوط است، درج نموده است.

د: فلسفه. لاهیجی چند اثر مهم در فلسفه از خود بر جای نهاده، که نمایانگر اندیشه‏های فلسفی وی است.

13 -زواهر الحکم: در بیان مسائل فلسفه به صورت استدلالی در یک مقدمه در سه مقصد و سه باب هر کدام در چند مطلب، این رساله در ضمن منتخباتی از آثار حکمای ایران جلد سوم به چاپ رسیده است.

14 - روایع الکلم و بدایع الحکم: در سه باب هر کدام در چند مقصد و هر مقصد در چند مشکوة. شاگرد لاهیجی، سید مرتضی بن امیر روح الامین حسینی مختاری، تعلیقاتی بر این اثر نگاشته است.(15)

15 -مصابیح الهدی و مفاتیح المنی: مسائل فلسفه را در یک مقدمه و سه باب با عناوین «مصباح - مصباح» به صورت استدلالی بیان نموده است.

 16- مصباح الدرایه: میرزا حسن در کتاب مصابیح الهدی به این کتاب حواله داده، لکن تاکنون نسخه‏ای از آن شناسایی نشده است.

 17 - مجمع البحرین: رساله کوتاهی است در بیان مسائل فلسفه به طرز بدیع و با عناوین ظریف. تألیف آن در سال 1070به پایان رسیده است.

18 - الشجرة المنهیة: رساله کوتاهی است در اثبات واجب الوجود، سبک این رساله شبیه مجمع البحرین و عناوین آن «حبة، فاکهة» است.

 19 - ابطال التناسخ بثلاثة براهین: رساله مختصری است که مؤلف در آن با سه برهان، تناسخ را رد نموده است. شیخ آقا بزرگ گفته که نسخه‏ای از این رساله در ضمن کتابهای شیخ جعفر سلطان العلماء موجود است.(16)

20 -حقیقة النفس یا رساله در تجرد نفس ناطقه: در ردّ گفتار کسانی که تجرد نفس انسان را نفی می‏کنند و ردّ ادله آنها و اثبات تجرد نفس.

ه: آشتی میان فلسفه و کلام. میرزا حسن در رفع اختلاف بین فلاسفه و متکلمین و ایجاد وحدت بین آنها، دو رساله در این موضوع نگاشته است که یکی به فارسی و دیگر به عربی با این عناوین:

 21 - آینه حکمت: به فارسی، در سه باب هر یک در چند فصل، عنوان بابها چنین است:

اول: تعریف و حقیقت حکمت و بیان فضیلت آن، در سه فصل.

دوم: در ذکر مسائلی که بر سر آنها نزاع کنند، در ده فصل.

سوم: در ذکر بعضی اخبار و ذکر اقوال و احوال جمعی از علماء که صریح یا مشعر است به فضل و مدح حکمت و حکما، در دو فصل.(17)

 22 - الفة الفرقة: به عربی در دوازده فصل که به منزله ترجمه عربی آینه حکمت است.(18)

ز: حدیث.

23 - حاشیة الوافی: میرزا حسن، کتاب وافی فیض کاشانی را استنساخ نموده و حاشیه هایی بر آن نگاشته است، نسخه آن که از کتاب الصوم تا کفاره یمین بوده در کتابخانه حسینیه شوشتریهای نجف، موجود است.(19)

24 -فهرس ابواب قطعة من الوافی: فهرستی است که لاهیجی بر ابواب کتاب وافی فیض کاشانی نگاشته است.(20)

 

آثار منسوب

علاوه بر این آثار. رساله‏های دیگری در فهارس به نام میرزا حسن لاهیجی معرفی شده که کتاب مستقلی نیستند بلکه اغلب یا نام دیگری از همین رساله‏ها هستند یا قطعه‏ای از آنها می‏باشند. این رساله‏ها عبارتند از:

 25- تقیه: حزین لاهیجی در سوانح خود در ضمن تألیفات میرزا حسن آن را نام برده ولی ما نسخه‏ای از آن را سراغ نداریم و گویا منظور وی همان کتاب «درّ مکنون» بوده که در وجه تقیه حضرت علی(ع)نگاشته است.(21)

 26 - الخوف و الرجاء: به همان رساله اصول دین است که در فهرست دانشگاه با این نام معرفی شده است.(22)

 27- ربط الحکمة بالتصوف: شیخ آقا بزرگ در الذریعه 242/10ذکر نموده، ولی به اعتقاد نگارنده نام دیگری از الفة الفرقة مؤلف است.

 28- سؤالات یورد لبطلان الحکمة و جوابات شافیة اوردها اهل الحکمة: به فارسی، در فهرست دانشگاه(23) از آن یاد شده، ولی به نظر می‏رسد که بخشی از کتاب آینه حکمت باشد.

 29- قدم و حدوث عالم: در فهرست دانشکده الهیات(24) از آن یاد شده و شیخ آقا بزرگ نیز به نقل از آن در الذریعه(25)، آن را کتاب مستقلی برای میرزا حسن معرفی کرده است، ولی این بخش موجود در آن کتابخانه، فصل پنجم کتاب آینه حکمت است.

از نگاه بزرگان

شخصیتهای برجسته تاریخ که در کتابهای خود به شرح حال میرزا حسن لاهیجی پرداخته‏اند، از وی تجلیل و تکریم کرده‏اند. در این بخش برای این که جایگاه والای این عالم توانا در میان علمای شیعه برای خوانندگان بیش از پیش روشن گردد، به ترجمه و تلخیص عبارتهای چند تن از این شخصیتها مرور می‏شود:

محمد علی حزین فرزند ابوطالب ( 1180 - 1103ق) معروف به «حزین لاهیجی» که از همشهریان میرزا حسن لاهیجی و از شخصیتهای مشهور شعر و ادب به شمار می‏آید، چنان که در کودکی همراه پدر به شهر قم آمده و از نزدیک با میرزا حسن لاهیجی دیدار کرده است. او در سفرنامه خود به این خاطر اشاره داشته و از میرزا حسن چنین توصیف می‏کند:

«.. یکی از افاضل و اعلامی که در این سفر با وی دیدار شد، فاضل محقق میرزا حسن فرزند مرحوم مولانا عبدالرزاق لاهیجی بود و این سعادت در حالی نصیب ما شد که وی دوران سالخوردگی و اواخر عمر خویش را در شهر دارالمؤمنین قم پشت سر می‏گذاشت. او در علم و تقوا یکی از آیات بود. تألیفاتی دارد مانند: «شمع یقین» در عقاید، «جمال الصالحین» در اعمال و «رسالهئ تقیه» و...»(26)

مولی عبداللّه افندی که از دانشمندان معاصر میرزا حسن لاهیجی است، در کتاب ارزشمند خود از وی چنین یاد می‏کند:

«مولی حسن فرزند عبدالرزاق فرزند علی فرزند حسین که اصلش لاهیجی است ولی در شهر قم تولد یافته و در این شهر ساکن شده است، یکی از شخصیتهای فاضل، عالم، حکیم، وصوفی دوران معاصر می‏باشد. من در شهر قم از محضر پدرش تلمذ نموده‏ام.»(27)

سپس عبداللّه افندی به شمارش تألیفات وی پرداخته و تاریخ رحلت میرزا حسن را بیان می‏دارد.

عبدالخالق دماوندی فرزند محمود که رساله موسوم به «آینه حکمت» میرزا حسن لاهیجی را در سال 1070ق تحریر نموده است، در پایان علاوه بر توصیف کتاب که آن را آیینه تمام نمای جهان هستی و حقیقت آن قلمداد نموده است، در توصیف مؤلف نیز چنین می‏نویسد:

«... این رساله به اشاره یک شخصیتی تألیف یافته است که... قطب فلک سعادت، احاطه کننده اکوان فضایل... و سیر کننده در فضای لاهوتی است. او پناهگاه اهل دقت وتأمل، تکیه گاه اصحاب نقل و ارباب تعقل بوده و افضل اولین و آخرین در میان حکمای اشراق می‏باشد...»(28)

این عبارت با توجه به تاریخ نگارش آن که در ایام کمتر از سی سالگی میرزا حسن لاهیجی نوشته شده است، به خوبی از میزان فضل و شهرت علمی وی حکایت می‏کند.

شیخ عبد النبی قزوینی از علمای برجسته قرن دوازدهم هجری در یکی از آثار خود از این شخصیت به طور مفصل یاد می‏کند که چکیده آن چنین است:

«... میرزا حسن فرزند مولانا عبدالرزاق لاهیجی یکی از عالمان کم نظیر زمانها و نادر دهرهاست. شخصیت فاضلی که از قدرت قلمش در ارائه مطالب محکم، همه به تعجب افتاده و تسلیم او شده‏اند. او در اعماق اقیانوسهای علم و حکمت فرو رفته و از آنجا اشیاء نافع به ارمغان آورده است... وقتی برای تعلیم معارف جلوس می‏کند، به خاطر طرح مسائل دقیق همه را نسبت به خود نرم و خاشع می‏سازد... کلام دقیق و ظریف وی را نمی‏فهمد مگر کسی که خداوند او را از جهالت و گمراهی نجات داده باشد. او فروع احکام و حکمت را از اعماق اصول اسلامی در می‏آورد، همانند شیری که از پستانها دوشیده می‏شود... اعتقاد من این است که وی از پدرش نیز افضل بود...»(29)

میرزا محمد حسن زنوری خوئی در اثر ارزشمند خود، از این شخصیت بزرگ نام برده و میرزا حسن لاهیجی را با عناوینی مانند عالم، فاضل، محقق، مدقق، عارف، حکیم و متبحر می‏ستاید.(30)

میرزا محمد علی مدرس تبریزی در کتاب خود، در ذیل شرح حال ملا عبدالرزاق لاهیجی چنین می‏نویسد:

«... فیاض پسری داشت میرزا حسن نام، فاضلی بوده صالح که در سال یکهزار و یکصد و بیست و یکم هجرت در قم وفات و قبرش در سمت شرقی قبرستان بزرگ قم نزدیک به شیخان می‏باشد و این نگارنده در ماه رجب هزار و سیصد و پنجاه و دوم هجرت، موقع تشرف بدان بلده طیّبه به سر قبر شریفش رفتم و اخیراً در موقع تسطیع طرق و شوارع، ملحق به جاده شده است...»(31)

مروری بر فضای حاکم

دوران زندگی میراز حسن لاهیجی ( 1121 - 1045ق) با حکومت سه تن از پادشاهان صفوی به نامهای: شاه عباس دوم (1077 - 1052) سلیمان اول (1105 - 1077) و شاه سلطان حسین (1135 - 1105) مصادف شد. در این ایام، کشور ایران آبستن رخدادهای زیادی بود ولی آنچه که در شرح حال میرزا حسن لاهیجی اهمیت دارد، وجود روحانیونی است که تحت عنوان «شیخ الاسلام» در حکومت صفوی حضور نافذ و چشمگیر داشتند و اینها در حقیقت نقش به سزایی را در اجرای احکام و امور مذهبی در سطح کشور ایفا می‏کردند و به خاطر همین نفوذ و مقام علمی در میان رجال سیاسی و توده مردم، حکومت نیز در بسیاری از موارد مجبور می‏شد از تصمیمات آنان پیروی کرده و به توصیه‏های آنان توجه نماید.

یکی از پرنفوذترین و مشهورترین آنها، مرحوم مولی محمد طاهر شیرازی قمی است. او چون مسلک ضد فلسفه و ضد عرفان داشت با علمای بزرگ و فیلسوفان عصر خود همچون: ملا محمد تقی مجلسی، ملا عبدالرزاق لاهیجی و ملا محسن فیض کاشانی به شدت درگیر بود و رساله هایی را در نفی افکار و اندیشه‏های عرفانی و فلسفی آنان نوشت.(32) اما با توجه به موقعیت والایی که این سه شخصیت بزرگ نیز در میان مردم داشتند، مخالفت وی نتوانست چندان مؤثر واقع شود. پس از رحلت ملا محمد تقی مجلسی در سال 1070و عبدالرزاق در سال 1072عرصه بر فرزندان و در واقع پیروان فکری آن دو، حسابی تنگ گردید چنان که علامه محمد باقر مجلسی مجبور شد در ظاهر با ملا محمد طاهر قمی کنار بیاید و ارتباط پدرش را با عرفان و فلسفه تکذیب نماید. در این میان که میرزا حسن لاهیجی نیز جانشین افکار و اندیشه‏های پدرش ملا عبدالرزاق به شمار می‏رفت، به خاطر مخالفتهای مستمر مخالفان حکمت، خود به خود در تنگنا قرار گرفت و در گوشه‏ای انزوا برگزید.

او در زمان حیات پدر و با تکیه بر موقعیت اجتماعی وی چند رساله پیرامون فلسفه به رشته تألیف درآورد و کتابهایی مانند: مصباح الدرایه، مصابیح الهدی و روایع الکلم و زواهر الحکم را در همین باب نوشت و در دو کتاب دیگرش به نامهای: آینه حکمت و الفة الفرقة هر چه در توان داشت تلاش کرد تا با منطق و اقامه استدلال و برهان به اشکالات مخالفین فلسفه و عرفان پاسخ گوید، اما پس از رحلت پدرش در اثر مخالفت شدید این گروه، فرصت از دست وی خارج گشت و شرایط کاملاً دگرگون شد. از این تاریخ میرزا حسن لاهیجی از اهتمام به مسائل فلسفی دست برداشت و به سوی مسائل کلامی، اخلاقی، ادعیه و تألیف فقه روی آورد.

از برخی کتب تایخی استفاده می‏شود که گویا مخالفین وی، حکمم تکفیر و اخراج او را از شهر قم صادر کردند و او نیز برای حفظ جان و دفاع از خویش با خود سلاح حمل می‏کرد؛ چنان که به همین مناسبت اشاره کرده‏اند که وی در کار تیراندازی و نشانه‏گیری هدف با تفنگ هم کمال شهرت و مهارت را داشت.(33) از بخشی نوشته‏های خود میرزا حسن لاهیجی نیز چنین بر می‏آید که وی در این دوران در تنگنای شدید قرار داشته و تهمت و افتراهای زیادی در حق وی شایع شده بود. او در آغاز کتاب «الفة الرفقة» چنین می‏نگارد:

«... عجیب‏تر از همه، با این که من انزوا برگزیده‏ام و هیچ نام و نشانی در میان مردم ندارم و از قدر و منزلت افتاده‏ام، باز یک عده صحبت از من می‏کنند و یک حرفهایی را به من استناد می‏دهند که آن را با گوش خود از من نشنیده‏اند و یک چیزهایی را به من نسبت می‏دهند که با چشمانشان ندیده‏اند... هر طور که دلشان می‏خواهد، مرا می‏خوانند و افتراهایی را به من می‏بندند که هرگز من آن را به زبان نیاوردم... پس ای خدایی که پاک و منزه هستی! من در این مصیبت به تو پناه می‏برم و در این امر به تو توکل می‏کنم و تو را شاهد می‏گیرم که تو در شهادت کفایت می‏کنی و...»(34)

میراز حسن لاهیجی در فصل دوم از باب سوم از کتاب «آینه حکمت» خود به دفاع از حیثیت و حقانیت علمای فیلسوف و عارف، قد علم کرده و چنین می‏نویسد:

»... هر کس را اندک معرفت به احوال علما باشد، داند که علمای اسلام همیشه در علم حکمت مختلف بوده‏اند و در هر زمانی جمعی کثیر از علمای معروف که شک و قدح در دانش و ایمام ایشان نیست و تشیع ایشان کمتر از شک در روشنی آفتاب و ماه نیست، اهل حکمت و معروف به آن بوده‏اند، چون: خواجه نصیرالدین طوسی، علامه حلی، امیر محمد باقر داماد و غیر ایشان از علما - قدّس اللّه ارواحهم - که تفصیل اسامی ایشان مؤدی به اطناب می‏شود. این جماعت و جماعت دیگر از متقدمین و متأخرین و معاصرین و متقاربین زمان ما که همه معروف و مشهورند به فضل و ایمان و مدارست حکمت و رعایت آن، و از جمله علمای عظیم الشأن، سید علی بن طاووس(ره) در کتاب فرج المهموم که در تحقیق علم نجوم نوشته، گفته که: «ابرخس و بطلمیوس و اکثر حکما انبیا بوده‏اند، اما چون نامهای ایشان به زبان یونانی بوده، بر مردم مشتبه گشته و ایشان را نشناخته‏اند. و شیخ بهاء الملة و الدین در کتاب «حدائق الصالحین» بعد از نقل این کلام، گفته که «کلام سیّد استبعادی ندارد چه هر کس تأمل و تعمق در این علم شریف کند، توانست که اصول مطالب آن، مستفاد از انبیاء(ع) است و حکم جزم به این معنی کند به حیثیتی که هیچ شک و ریب در آن نداشته باشد.»

مبارزه با ظلم و ظالم

آزاد منشی و سلحشوری همواره سیره اختصاصی فقها و علمای بزرگ جهان تشیع در طول تاریخ بوده است. میرزا حسن لاهیجی نیز از جمله آن دانشمندانی است که از این ویژگی افتخارآمیز بی بهره نمانده است. او در مقابل عملکردهای خلاف و ظلم دست اندرکاران حکومت صفوی هرگز سکوت روا نمی‏داشت و بلکه در فرصتهای مناسب به اقشا و اصلاح آنان می‏پرداخت. او در ضمن کتاب فقهی خود موسوم به «هدیة المسافر» وقتی احکام مسافر را ذکر می‏کند، به گونه ظریف در لابلای بیان احکام به ظلم‏های جاری در جامعه آن دوران، اشاره کرده و چنین می‏نویسد:

»  و ایضاً باید دانست که هر سفری که مشتمل است بر ظلم و جور بر مسلمانان و گرفتن اموال ایشان (در مقابل) اعانت و مدد ایشان، همه داخل سفر باطل است و بسا باشد که این معنی متضمن گشتنها و نشستهای حرام باشد و گاه باشد که این جماعت گمان کنند که حفظ اهل اسلام و سرحدها و دفع دشمنان از ایشان می‏کنند و از این جهت سفرشان حق است و جواب این شبهه این است که هر گاه دشمنی حرکت کند یا بیم ضرری از ایشان باشد، نهایتش این است که به قدر آنچه در رفع آن دشمن و رفع ضرر، ضروری باشد از جماعت مسلمین به قدر نسبت احوال ایشان توان گرفت.

اما این همه اموال زیاد که صرف زینتها و تجملات و تنعمات بلکه صرف فسق و معاصی می‏شود و به ضرب چوب و به انواع سیاسات اکثر از فقرا و عجزة و بیوه زنان و یتیمان و امثال ایشان می‏گیرند، معلوم است که هیچکدام حق نیست و نسبت و دخلی در حفظ اسلام و مسلمین ندارد بلکه اکثر اینها بلکه همه اینها سبب خرابی بلاد و آبادانیها می‏شود و به این سبب بسیار مسلمین مضطر به جلاء وطن و گدایی می‏شوند.

و همچنین نویسندگان که اعانت این کارها و ضبط دخل و خرج این مالها می‏کنند و همچنین وزراء و کلانتران و داروغگان و عمله و اعوان ایشان همه از این قبیل اند و همچنین ارباب مناصب شرعی و وقفی همه مثل ایشانند اگر چه گمان کنند که تحصیل معیشت می‏کنند چنانچه دانسته شد«.

شعر و ادب لاهیجی

میرزا حسن لاهیجی همانند اکثر دانشمندان عصر صفوی، توجه ویژه‏ای به زبان فارسی و فارسی نویسی داشت؛ چنان که اغلب آثار مکتوب این عالم پرتلاش که به این زبان تألیف یافته است، نشانگر این واقعیت می‏باشد. نوشته‏های فارسی این شخصیت علمی بسیار روان و شیوا به رشته تحریر درآمده است. او در آثار فارسی خود سعی بیشتر داشت تا نوشته هایش برای همه مردم قابل فهم باشد، به همین سبب از معلق نویسی و آوردن اصلاحات و واژه‏های سنگین علمی و نامأنوس که شیوه منشیان آن دوران بود، پرهیز داشت. این موضوع مهم که تا به حال کمتر هم مورد توجه محققان و پژوهشگران واقع شده، وی را از سایر اندیشمندان این عصر متمایز می‏سازد و نثر این شخصیت بزرگ را در جایگاه والایی قرار می‏دهد.

میرزا حسن همه آن موضوعاتی را که با مردم ارتباط تنگاتنگ داشت مانند: فقه، اخلاق، عقاید، دعا و... به زبان فارسی نگاشته است و این نشانه آن است که این شخصیت واقع نگر به هدایت و ارشاد مردم با زبان خودشان و به مشکلات اعتقادی و فقهی و... آنان توجه عمیقی از خویش مبذول می‏داشت. البته تألیفات عربی این عالم بزرگ که برای خواص و در رشته‏های خاص به طور تخصصی نوشته شده، در عین سنگینی و استحکام مطالب و محتوای آن، از یک نوع روانی و ساده نویسی شیوایی برخوردار است.

در مواردی از کتب و نسخ خطی، اشعاری با نام «حسن گیلانی» آمده است که به احتمالی منظور همین دانشمند باشد. در اینجا به این اشعار مرور می‏کنیم:

- 1یکی از این موارد، رباعی است که در نسخه خطی شماره 12188مجلس شورای اسلامی، درج شده است و به نام «حسن جیلانی» منسوب است:

 ممکن بود که هستی واجب فنا شود

وین ممتنع که مهر تو از دل رها شود

در تنگنای عکس نقیض خیال تو

ترسم که صورتم زهیولی جدا شود.

- 2در تذکره نصرآبادی، مؤلف کتاب، ضمن شرح حال «حسن گیلانی» این اشعار را از وی چنین نقل کرده است:

 نه در طلب سمور و نه اطلس باش

در دیده اعتبار خار و خس باش

خواهی که سری برون کنی از منزل

چون جاده، تو پامال کس و ناکس باش

از کثرت داغ توام، افلاکم

وز زور لگد کوب حوادث، خاکم

باران نشاط اگر ببارد، سنگم

ور آتش غم شعله کشد، خاشاکم

اثر شناس بزرگ قرن، آقا بزرگ تهرانی در یک مورد از کتابش این اشعار را به طور صریح به میرزا حسن لاهیجی و در مورد دیگر به شخصیتی به نام «میراز حسن گیلانی دیلمانی» نسبت داده است.(۳۵)

وفات

وفات میرزا حسن بنا به نقل افندی در ریاض العلماء در سال 1121ق. در قم صورت گرفته است و این قول بعد از افندی در کتب تراجم نقل گردیده و اختلافی در این مورد یا قول دیگری نقل نشده است.

بدین ترتیب او 49سال بعد از پدر خود ملا عبدالرزاق لاهیجی و 31سال بعد از مادرش زندگی نموده است.

اما پیرامون مدت عمر وی چیزی نقل نشده است و طبق احتمالی که شیخ آقا بزرگ در تولد وی داده (یعنی سال 1045) میرزا حسن در هنگام مرگ قریب 76سال داشته است. و نقل حزین لاهیجی که در اواخر عمر، وی را در قم ملاقات نموده، عمر زیاد وی را تأیید می‏کند. حزین می‏نویسد:

«و از افاضل و اعلام که در آن سفر ملاقات شده، فاضل محقق میرزا حسن خلف مرحوم عبدالرزاق لاهیجی است. در دارالمؤمنین قم که موطنش بود، در سن کهولت و اواخر حیات، سعادت خدمت ایشان یافته‏ام.»(۳۶)

مدفن

میرزا حسن لاهیجی که تقریباً تمام عمر خود را در شهر قم گذرانیده، وفاتش نیز در این شهر اتفاق افتاد و در همین شهر مدفون گردید. قبر وی در قبرستان بزرگ اطراف حرم مطهر حضرت معصومه(س)واقع بوده، که در خیابان سازیهای جدید در کنار خیابان ارم در تقاطع این خیابان با خیابان چهارمردان در ضلع جنوب شرقی واقع گردیده است.

و اخیراً توسط حضرت آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی(ره) قبر وی تعمیر و سنگ قبری برایش تعبیه نموده‏اند. ولی متأسفانه در نوشته سنگ قبر دقت کافی نشده و اشتباهات فاحشی در آن روی داده است.

نوشته سنگ قبر وی چنین است:

هو الباقی. هذا مضجع العلامة الحکیم المتکلم المحدّث الفقیه المیرزا حسن الکاشفی ابن أسوة الحکماء المولی عبدالرزاق اللاهیجی صاحب الشوارق و أمّه بنت صدر المتألهین. توفّی سنة .1043

همانطور که ملاحظه می‏شود دو اشتباه واضح در این نوشته وجود دارد.

اوّل آنکه: لقب میرزا حسن در هیچ کتابی کاشفی ذکر نشده است. و فقط در اینجا بدون هیچ دلیلی بعد از اسم وی لقب کاشفی ذکر شده است.

دوم اینکه: تاریخ وفات میرزا حسن سال 1121می‏باشد که آن را افندی در ریاض العلماء ذکر کرده است و متأسفانه در اینجا با 78سال اختلاف می‏باشد. سال 1043ذکر شده که دو سال قبل از تولد وی می‏باشد.

امیدواریم که در آینده قبر وی به نحو شایسته بازسازی و سنگ قبر او نیز اصلاح گردد.

 

فهرست  آثار  میرزا حسن لاهیجی(فیاض)

آینه دین

اثبات الرجعة

جواب الاعتراض

حاشیه بر شوارق الالهام

رسالة الزکیة الزکاتیة

هدیة المسافر

رسالة فی الغیب

تألیف المحبة

جمال الصالحین

شرح صحیفه سجادیه

تحفة المسافر

زواهر الحکم

روایع الکلم و بدایع الحکم

مصابیح الهدی و مفاتیح المنی

مصباح الدرایه

مجمع البحرین

الشجرة المنهیة

ابطال التناسخ بثلاثة براهین

رساله در تجرد نفس ناطقه

آینه حکمت

الفة الفرقة

حاشیة الوافی

فهرس ابواب قطعة من الوافی

 
 
 

منابع:

1 -شرح حال مفصل فیاض لاهیجی در مصادر زیر قابل دسترسی است:

روضات الجنات 196/4آتشکده آذر 846/2مجمع الفصاء 27/2ریحانة الادب 363/4تذکره نصرآبادی، 156تذکره ریاض العارفین، ص 382برگزیده گوهر مراد، ص 12و 13مقالات کنگره بزرگداشت حکیم ملا عبدالرزاق لاهیجی، مفاخر اسلام .24/7

2 -مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه، محمد حسن رجبی، ص .28

3 -رک: ریاض العلماء. مولی عبداللّه افندی، ج 3ص .207

4 -تتمیم امل الآمل، ص .108

5 -همان.

6 -تذکره نصرآبادی، ص 365و همچنین رک: طبقات اعلام الشیعه، الکواکب المنتشره، آقا بزرگ تهرانی، ص 180و الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 9ص 686رقم .478

7 -طبقات اعلام الشیعه، ص .179

8 -فهرست کتابهای خطی کتابخانه مجلس سنا، ج 1ص .144

9 -برای آشنایی بیشتر با یان کتاب ارزشمند به مقاله «میرزا حسن لاهیجی و شمع یقین او» منتشر در مجله وقف میراث جاویدان، سال دوم (373ش)، شماره پنجم، ص 93 - 88و فهرست نسخه‏های خطی فارسی، منزی .967/2فهرست کتابخانه مرعشی 189/27و فهرست کتابخانه تربیت تبریز، ص 93و فهرست کتابهای ادبی و عرفانی خطی کاخ گلستان، بدری اتابای، ص 513 - 511و الذریعه 233/14مراجعه شود.

10- این سه اثر یعنی اثر ردیف 2و 3و 4به تصحیح نگارنده، در ضمن وسایل فارسی حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، در سال 1375منتشر شده است.

11 -این اثر نیز در ضمن رسایل فارسی لاهیجی چاپ شده است.

12 -این اثر نیز در ضمن رسایل فارسی لاهیجی چاپ شده است.

13 -الذریعه الی تصانیف الشیعه، .349/13

14-فهرست نسخه‏های خطی آستان قدس رضوی. .324/15

15 -الذریعه 153/4و 90/6نسخه‏های خطی موجود از روایع الکلم در مقدمه رسائل فارسی لاهیجی ص 29معرفی گردید. در اینجا باید متذکر شد که نسخه دیگری از آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 883موجود است و در فهرست نسخ خطی آن کتابخانه ج 3ص 298معرفی شده است.

16 -الذریعه .67/1

17 -این رساله در ضمن رسایل فارسی لاهیجی منتشر شده است.

18 -نسخه‏های خطی این رساله در مقدمه رسایل فارسی لاهیجی ص 25بعد از سطر چهاردهم معرفی شده ولی تیتر آن که نام رساله بوده، در حروفچینی اشتباهاً حذف شده است.

19 -الذریعه .229/6

20 -همان 399/16رقم .1879

21 -سوانح حزین، منتشره در اول دیوان حزین ص 16نجوم السماء ص 184الذریعه .404/4

22 -فهرست نسخه‏های خطی دانشگاه تهران .1511/10

23- همان 675/16مجموعه شماره 7698برگهای 81و .82

24 -فهرست نسخ خطی کتابخانه دانشکده الهیات، ص .110

25 -الذریعه، .51/17

26 -تاریخ و سفرنامه حزین، ص 16چاپ شده در مقدمه دیوان حزین لاهیجی، تصحیح: بیژن ترقی، تهران، .1350

27 -ریاض العلماء، عبداللّه افندی، ج 3ص .207

28 -فهرست نسخه‏های خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، ش 256ج، ص .193

29 -تتمیم امل الآمل، عبدالنبی قزوینی، ص .108

30 -ریاض الجنة، میرزا محمد حسن زنوری خوئی، روضه رابعه، نسخه خطی شماره 7772کتابخانه حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی؛

31 -ریحانة الادب، میرزا محمد علی مدرس تبریزی، ج 4ص .363

32 -روضات الجنات، خوانساری، ج 4ص 143و دین و سیاست در دوره صفوی، ص .267 - 241

33 -ریاض الجنة، نسخه خطی شماره 7772کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، روضه رابعه.

34 -با تصرّف و نقل به معنا.

35 -رک: الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 1ص 184و ج 9ص .242

36 -سوانح حزین، ص .16

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 13:15 |