تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود

                      

نوآوری و ایجاد تنوع در ذائقه هنری مردم مسئله ای ایست که کم و بیش موافقان و مخالفان بسیاری دارد اما اگر تعریف درستی از نوآوری نداشته باشیم چه بسا باعث نزول سطح سلیقه مردم یک کشور گردیم. شاید بندرت بتوان بصورت واضح از شخصیتهای هنری و هنرمندان بدعت گذار درجوامع که بحساب نوآوری سلیقه مردم ر اجابجا نموده و بگونه ای موجبات تخفیف سلایق گردیده اند حرفی به میان آورد. مهمترین شاهد ادعا در ایران و در موسیقی سخنان محمد رضا لطفی در مورد کمانچه نوازی یا کمانچه نوازان است که نه اینکه هیچ پاسخ منطقی به این اظهارات داده نشد در عوض حرمت پیر نادیده گرفته شد و جوابهایی از موضع انتقام نه انتقاد به وی دادند حال اگر در این وانفسای نقد و تقریظ ها سخنی به سمت هر کدام از هنرمندان یا سازها یا موسیقی های موجود رانده شود بی درنگ بایستی متحمل انواع نا سزاها و افترها شد. نمی دانم از کجا یا از کی این نظریه به عرصه هنر نیز پای نهاده است که در مقابل کارهایی که انجام می شود نباید علم مخالفت فرا شود چرا که همین که در موردش حرف می زنند پس هست وجود دارد!خوب اگر نداشت که نمی شد حرفی در موردش زد! امروزه برخی آموخته اند که با بیان واضحات از هر اثر بی آغاز و انجامی یک اسطوره بسازند و مهر مشرعیت و مقبولیت بر تارکش بزنند گرچه در دوره های گذشته نیز بسیاری از هنرمندان و بسیاری رشته های هنری و سازها به همین آسانی از مسیرحرکت نه اینکه بازمانده اند بلکه نسلشان به ورافتادگی دچار گردید. کافیست که منتقدی بدون نگاه به آینده جامعه کنونی خویش دست به نقد اثری بزند که از قضا در حال فراگیری و گسترش بوده و بستر فعالیت از هر راه برایش گشوده باشد آنگاه خود منتقد و هنر مورد بحث و علاقه اش به چنان انقراضی دچار می شود که دیگر ردی از آن بجای نخواهد ماند.اگر نگاهی گذرا به حمیدی شیرازی شاعر توانای معاصر و هم عصر نیما یوشیج بیافکنیم خواهیم دید که آنقدرها هم بیراه نگفتیم البته ظهور نیما و اسلاف آن بدون زمینه نبود و می شود گفت زائیده حوادث زمان بوود و مقابله امثال حمیدی که نتوانستند سیل تحولات را پیش بینی کنند چنان کرد که هنوز هم به سختی میتوان از ادبیات کهن ایران نام برد. ماجرای نوآوری محدود به یک پدیده هنری نیست چه بسا اتفاقی كه در عرصه ی خوشنویسی بیفتد در عرصه های نقاشی و موسیقی نیز مشابه آن اتفاقات و تاثیر پذیری های آن دیده شود.

در اروپا اتفاقات و تغییرات از قرن شانزده به بعد حوادثی عظیم را دربر داشت .هنر در قرون وسطی تا رنسانس آبستن تغییرات عدیده و عجیبی شد و مهمترین شاخصه این تغییرات در اینجاست که اگر گروهی امپرسیونیست بودند و این سبک نقاشی راترویج می کردند در موسیقی نیز هنرمندانی همگام و همراه آنها به این گستره پا می نهادند و موجب بروزآثاری جاودان می شدند. بی راه نیست اگر بگوییم پیکرتراشان ونقاشان شاعران و دیگر هنرمندان نیز پیرو مکاتبی خاص می شدند و امروزه ما درهرکدام ار دوره های هنری اروپا از باروک تا رمانتیک وامپرسیونیست و کلاسیک ودیگر سبک ها گروهی هنرمند   می بینم که در رشته های گوناگو هنری ولی طبق یک سری اصول و عقاید خاص دست به هنرآفرینی زده اند .

اما در ایران هرگز این اتفاقات نیافتاد خیلی هم کار به چرا و چگونگی اش نداریم ولی عملاً دیدیم که در اعزام ها و رفت و آمدهای هنرمندا ایرانی به خارج از کشور به ندرت شاهد فعل و انفعالاتی منطقی بودیم و تاثیرات یا آنقدر بی رنگ بود که تغییر محسوسی به چشم نخورد مانند رفتن جناب کمال الملک به اروپا و سپس بازگشت متعاقب آن تبعید و مرگش که چیزی دیگر در اذهان نماند ویا آنقدر جنجالی و غیر واقعی بود که همواره پس از بالغ بر چندین دهه هنوز گرد و غبار حاصل از آن اقدامات عجولانه سرفروکش ندارد مانند رفتن جناب کلنل وزیری که در سفر خویش به اروپا آنقدر مرعوب تكنيك ها و پاساژ های کودکان اروپایی بر روی کلاویو های پیانوهایشان گردید که پیرانی چون میرزا حسینقلی و میرزاعبدالله و ....دیگران به نظرشان حقیر نشستند. البته اصلاً قصد بی حرمتی نداشته و در این نوشته بنا را بر تبیین تاثیرات نو آورانه در ادوار هنر ایرانی گذاشته ایم اما افراط و تفریط هایی در روند رشد هنر ایرانی دیده می شود که امروزه بدور از جنجالهای اجتناب ناپذیری که خاص زمان ابداع و نوآوری است می توان آنها را مورد بررسی موشکافانه قرار داد .در بین موسیقی های نواحی گوناگون ایران که با اینکه به اعتراف اغلب هنرمندان صاحب نظر موسیقی نواحی مختلف کشور خاستگاه بلامنازع و موسیقی ردیفی و ملی است ولی اغلب یا نادیده گرفته شد و مورد بی حرمتی و یا به عنوان رقیبی برای موسیقی ایرانی وسنتی قلمداد گردید پدیده نوآوری نیز وجوه ویژه و گوناگونی دارد.

               عاشورپور در جواني، عكس از آرشيو خانوادگي اش

در موسیقی گیلان این اقدامات به گونه ای رسمی حدود هفتاد سال پیش توسط جوانی از غازیان بندر انزلی آغاز گردید دورترین تاریخی که می شود بدان استناد صحیح نمود. ( ناگفته نماند که اگر سندهای معتبر تری برای رد نظریه حاضرارائه شود با کمال افتخار می پذیریم) شاید تا قبل ازاین مجالی برای هنرمندان گیلانی نبود که بتوانند سری بین سرها بلند کنند و باز کاری به دلایل این موضوع نداریم که از بحث ما خارج است (هنرمندانی مانند حسین صوتی که در زمان قمر الملوک وزیری صدایی بس وسیع داشت که ظاهراً قمر از شنیدن صدای حسین معروف خیلی خرسند نمی شود و به قهر بر ميگردد.) ولي در سالهاي بیست یا بيست و دو جوانی از گيلان به نام احمد عاشورپور براي نخستين بار اين افتخار را پيدا مي كند كه با گروههاي بزرگ موسيقي ايراني كه رهبرانشان امثال روح الله خالقي و ابوالحسن صبا بودند برنامه هايي را اجرا كنند كه هرگز نمونه هاي آن تكرار نشد.

عاشورپور صرف نظر از صداي خوشي كه داشت تمايلات مبارزاتي شديدي هم داشت كه بيشتر اسپانسري حزبي خاص امكاني با اين عظمت را براي وي مهيا ساخت كه بتواند ترانه هاي مردم گيلان را پشت تريبوني جديد و با ساختاري جديد اجرا كند. اما هرگز كسي بصورت رسمي يا مكتوب به نقد آثار وي نپرداخت. گر چه اعتقاد بر اين است كه هنوز در سرزمين ايران نقد جايگاه واقعي خود را نيافته و منتقد را دشمن خوني و او را مهدورالدم مي دانند و در این شرایط بديهي است كه نه منتقدي شايسته بوجود خواهد آمد و نه اثري درست نقد خواهد شد و متأسفانه اين ديدگاه در همه عرصه هاي هنري و سياسي و در همه رسانه هاي خصوصي و دولتي تدريس مي شود!

                          عاشورپور در جواني، عكس از آرشيو خانوادگي او

و اما عاشورپور با موسيقي گيلان چه كرد؟!

احمد عاشورپور در سرزميني ديده به جهان گشود كه شاهراه ارتباطي اروپا و ايران بود درست در همين مسير بارها و بارها سلاطين و شاهان ايراني به روسيه و ديگر كشورهاي اروپايي سفر نمودند. انزلي مركز تبادلات تجاري بين ايران و كشورهاي همسايه بود. عاشورپور هنگامي ديده به جهان گشوده بود كه بسيار قبل تراز او هنرمندانی درعرصه هاي موسيقي در همين كشورهاي همسايه اروپايي چشم از جهان فرو بسته بودند و نظريه هاي جالبي درباره شناخت موسيقي اقوام دنیا نوشته بودند كه متأسفانه هيچكدام از اين نوشته ها و نظريات نه به سمع و نظر عاشور پور رسيد و نه به دردش خورد.

درست هنگامي كه موسيقي دانان دنیا عزمشان را جزم كرده بودند كه موسيقي تمام نواحی جهان را ثبت و ضبط كنند تا از گزند تحريف و نابودي در امان بمانند درست در همان ايام عاشورپور براساس ذوق خويش و بدون هيچ تخصصي در موسيقي ايراني به ابوالحسن صبا معرفي شد و صفحات ترانه هاي عاشورپور به بازارآمد .عاشورپور در مصاحبه هاي متعددي كه در سالهاي آخر عمرش انجام داده بود به كرّات از اين مسئله كه در دوره ظهورش فرهيختگان گيلاني از شنيدن ترانه هايش احساس شرم مي كردند سخن گفته ولي هرگز به صورتي جدي اين ابراز شرم و دلايل علمي آن مطرح نشده. بسياري از هنرمندان كنوني گيلان معتقدند كه روند تخريبي موسيقي گيلاني از عاشورپور شروع گرديده كه البته به شخصه چنين نظري نداشته ام اما اگر نوار تاريخ را هفتاد سال به عقب ببريم به جاي مهندس عاشورپور يك هنرمند كم سواد و يا هنرمندي با تحصيلات عاليه موسيقي بگذاريم كه از قضا صداي خوش هم داشته باشد كه در سرتاسر ايران يافت نمي شد چه اتفاقي مي افتاد؟ آيا باز هم بر والس هاي اروپاي شرقي ترانه هاي گيلاني خوانده مي شد ؟ در اين مورد فقط مي شود گيلان را با استانهاي هم جوار یا استانهاي ديگر مقايسه كرد و ببينيم كه آيا در دوره ي جينگي جان همتايان وي در ديگر استانها چه گلي به سر اقوام خود زدند .آن وقت بهتر و راحت تر مي توانيم عاشورپور و كارهايش را نقد كنيم .مثلا نقش استاد علی اصغرکردستانی در موسیقی کردی و یا استاد پیرولی نوازنده قهار کمانچه لرستان در موسیقی لری و یا حاج قربان سلیمانی در موسیقی خراسان. ولي انصافا مطرح نمودن آوازهاي موسيقي محلي يا فولكلوريك به چه قصد ي بايد انجام پذيرد؟

بلابارتورك مجاري پ‍ژوهشگر بزرگ موسيقي دنيا و از بنيان گذاران علم اتنوموزيكولوژي معتقداست كه جمع آوري و ثبت و عرضه موسيقي فولكلورو شناساندن آن موجب فخر و غرور ملي نيز مي گردد و در جاي ديگر اينگونه مي نويسد كه يك گرد آورنده موسيقي بايستي عملا هم روان شناس بوده هم قوم شناس هم تاريخ دان- كنستانتين برايلولو در مقاله ای موسيقي محلي را اينگونه معرفي مي كند : موسيقي محلي در حقيقت در لحظات خواندن يا نواختن هستي مي يابد و حیات آن به اراده و روش دلخواه اجرا كننده ي آن بستگي دارد در اين حال آفرينش و اجرا در هم مي آميزد ...

در دوره عاشورپور هنرمنداني هنوز زنده بودند كه فرياد وامصیبتاسر می دادندكه نگذاريد مردم از فرهنگ خود بيگانه شوند. با نگاهي گذرا به نوشته ها ونظريات و آثارکلوددبوسی – ريشارداستراوس- ریشاردواگنر- باخ- فرانتس لسيت – زولتان كداي و بسياري از تأثيرگذاران موسيقي تطبيقي نگراني اغلبشان درباره حفظ ملودي ها و الهام پذيري از آنها و كاربردهاي درست و واقعي از داده هاي مردمي به چشم مي خورد. اما عاشورپور در واقع از اين مباحث بهره اي نداشت و بسيار صادقانه اما جسارتي خاص ترانه هاي گيلاني را با جراحي هاي فراوان(كه عمدتا نيازي هم نداشتند) اجرا نمود و سپس گويش گيلاني را در قالب هاي اروپايي كه خود اروپاييان از آنها به تنگ آمده بودند و براي ایجاد تنوع در موسيقي شان راهي سرزمين هاي سرخ پوستان و سياه پوستان و ديگر نواحي دنيا شده بودند به كار گرفتند . ساز و آواز جمعه بازار امروز ديگر به يك ترانه گيلاني ريشه دار مبدل گرديده چون هفتاد سال پيش خوانده شده ولي هيچ ردي ازگيلاني بودن در آن نيست.

 

شخصيت ارزشمند عاشورپور و جنبه هاي مبارزاتي و سخت گيري هاي دولتهاي پيش و پس و از انقلاب اسلامي ايران از عوامل ماندگاري اين بدعت ( نوآوري)‌ شدند در حالي كه مي شد در فضایي كاملا باز به نقد و ارزيابي اينگونه آثار و اثراتش بر مردم گيلان پرداخت.

قشر روشنفكر و عمدتا سياسي گيلان مروج ترانه ها و حامي بي چون وچراي عاشورپور گرديدند ولي هرگز ترانه هاي عاشور پور به درون مردم گيلان به خصوص در نواحي شرقي راه نيافت حتي پس از گذشت چندين دهه هنوز مردم گيلان شرقي ترانه ها و آوازهاي خودشان را مي خوانند گرچه مردم اين مناطق در مورد دیگرخوانندگان گيلاني نيز اينگونه عمل كرده اند و از آنجا ترانه هاي بيه پيشي محلي براي اجرا در در رسانه هاي ملي و استاني نداشت و فقط ترانه هاي رشتي به گوش مردم مي رسيد مردم نيز در تقابل با آنچه عرضه مي شود به هويت خويش چسبیده و براي ترانه هاي پخش شده از راديو و تلوزيون گيلان تره هم خورد نكردند گرچه امروز نيز چنين است.

عاشور پور بر خلاف نظريه هاي برونونتل-زاكس و كونست نه اينكه ميداني تحقيق نكرد و به تعبير مريام جزء اتنوموزيولوگ هاي خانه نشين محسوب شد(يعني از مواد جمع آوري شده ديگران بهره گرفت)بلكه آنهارا تغيير داد به طوري كه برخي ترانه ها اساساً با اصل خود كمتر شباهتي نداشتند و جداي از همه مسائل فوق روندي را در موسيقي گيلان بنا نهاد كه كم و بيش همه خوانندگان گيلاني راتحت تآثير قرار داد. شايد بزرگترين مشکل خوانندگان و هنرمندان گيلاني كم اطلاعي آنان از علم موسيقي و دانش هاي وابسته به آن و همچنین عدم شناخت کافی از مردم حوزه فعالیتی خود و ارتباط ناصحیح بامخاطبان باشد .امروزه قريب به اتفاق خوانندگان و نوازندگان صاحب نام گيلاني به اين بيماري مبتلايند.

با نگاهي به مصاحبه هاي احمد عاشورپور، فريدون پوررضا، ناصر مسعودي، داريوش عليزاده و ديگران مي بينيم كه اين مسئله مانند زخمي بر پيكره موسيقي گيلان دهان گشوده است كه علاج آن جز با تحقيق صحيح در مورد موسيقي و بالا بردن بينش هنري و منش هنرمندانه و ارتقاء سطح سواد موسيقايي امكان پذير نخواهد شد. اينجاست كه نظريه موسيقي دانان اروپايي مصداق عيني مي يابد كه : مهمترين عاملي كه در موسيقي دهقاني،شباني و يا موسيقي روستا وجود دارد نقش مخاطبين روستايي است كه خود آفريننده ملوديها و آوازهاي جديدتر و بداهه مي شود.  و اين تأثير متقابل خواننده و مردم اگر به سر افكندگي مخاطب بينجامد مقصر مخاطب گيلاني نخواهد بود بلكه از عدم هوشياري هنرمند سرچشمه مي گيرد كه مردم زادگاهش را نشناخته براي او آوازهايي مي خواند كه هرگز از مادران و پدرانش نشنيده و عميقاً با آنها احساس بيگانگي مي كند .

عاشورپور در مصاحبه هاي خويش بيشتر از اين مسئله رنج مي برد كه چرا مردم و جوانان ما از زبان مادري خويش مي گريزند. وي معتقد بود كه هيچ قومي مانند گيلكان از فرهنگ و زبان خود فرار نمي كنند اما حتي يك بار هم از خود نپرسيد كه چرا خود از فرهنگ زبان و ملوديهاي گيلاني گريخت و با ملوديهاي لامبادا و باله و نمي دانم چه ترانه خواندي؟! مگر ترانه ها و ملوديهاي گيلان شايستگي اجرا نداشتند كه با آن موهبت الهي{صدا و حمايت كننده هاي مقتدرسياسي!} كه دیگريافت نمي شوند قدمي براي اجراي آنها بر نداشتيد؟ آيا موسيقي فولكلوريك گیلان بايستي با اركسترهاي اسپانيايي و يا اروپايي اجرا شوند؟

دوست هنرمندي در مراسم تجليل استاد عاشورپور در رشت بر اين نكته به عنوان يك ارزش تأكيد داشتند كه هرگز عاشورپور براي اجراي موسيقي از اركستر هاي محلي استفاه نكرد و توصيه ايشان بر اين بود كه هرگز از گروههاي محلي بهره نگيريد در صورتي كه اجراي موسيقي محلي توسط گروه هاي بومي و هنرمندان حقيقي روستا مستندترين و درست ترين نوع اجراي موسيقي محلي است. و الزاماً استفاده از گروههاي كليشه اي و تكراري كه هزاران بار تاكنون با دهها خواننده همراهي كرده اند و اصلاً فرقي برايشان نمي كند كه با چه كسي و چه آهنگي را اجرا كنند چون صرفاً بايستي صفحه نتي كه جلوي آنهاست با حرص هر چه بيشتر اجرا كنند خيلي قابل توصيه نيست اين مطلب را هم ناگفته نگذاريم كه اجراهاي روان و يكدست گروههاي آماتور يا حرفه اي كه بر اساس نت و تنظيم هاي هوشمندانه نوشته اند هميشه جايگاه ارزشمند خود را داشته و هدف زير سؤال بردن و يا تأييد و تكذيب يك خواننده و يا يك نوع شيوه اجرايي در موسیقی گيلان نيست و چه بسا اجراهاي ارزشمند احمد عاشورپور با گروههاي بزرگ ايراني كه در واقع اولين تجربه هاي اجراي موسيقي فولكلوريك كشور بصورت مدرن بود هنوز پس از گذشت قريب به يك قرن جايگاهي قابل استناد دارند.

فريدون پوررضا ازخوانندگان بنام موسيقي گيلاني كه در فرازي از سخنانش درباره عاشورپور گفته بود كه عاشورپور رديف موسيقي ايراني را نمي شناخت البته اين مطلب را بصورت تلويحي و كنايه وار بصورتي كه به مردمان انزلي بر نخورد گفته بود ولي جالب اينجاست كه دانستن رديف و شناختن موسيقي گرچه از لازمه هاي آواز و خواندگي در موسيقي ايراني است اما همه چيز نيست بلكه بسيار ديده شده بين خوانندگان ايراني با اينكه همه شان اهل رديف و شناخت موسيقيايي هستند اما از هر ده نفرشان يك نفر به زحمت خواننده اي فهيم مي شود و مي تواند جايگاهي براي خود نزد افراداهل نظر فراهم كند . گرچه خيلي ها به زور تبليغ و هزينه نمودن هاي فراوان در ارتباط با صدا وسيما خود را مطرح مي كنند اما ديدگاه اهل نظر به اين مباحث بسيار جدي تر و سخت گيرانه تر است.پس صرف داشتن صداي خوش و يا دانستن رديف موسيقي ايراني خيلي معيار مناسبي براي نقد و شايستگي هاي افراد نيست.

آنچه كه به صراحت و دور از تنگ نظري مي توان به احمد عاشورپور نسبت داد اين است كه عاشور پور اولين در گيلان است و هميشه خطرات اولي بودن بدليل در معرض نقد تيزتر قرار گرفتن بيشتر است تا در دامنه ماندن.عآشورپور با اينكه به گفته پور رضا رديف نمي دانست ولي بر خلاف پوررضا و بسیاری هنرمندان مدعي جايگاه خود را مي دانست و خوب توانست از اين جايگاه دفاع كند و هرگز سخنرانی های عجیب و غریب نکرد و هرگز توصیه نکرد که مثلا ویالون را در (فا)کوک کنند و هرگز خود را تمام کننده موسیقی گیلان ندانست و هرگز انحصارطلب و خودخواه نبود و البته زندگي هنري هفتاد ساله او به اندازه كافي اين امكان را برايش مهيا ساخت كه از خود و آثارش دفاع كند. و اين يكي از مؤلفه هاي ماندگاري اوست . حال با توجه به حجم بالاي مطالب گفته شده و بدليل جلوگيري از طولاني تر شدن بايد گفت :

1 – آثار عاشورپور ازمنظر اتنوموزيكولوژي اصلاً فولكوريك نيستند و ازاين نگاه كاملاً زير سوال قرار مي گيرند ، چرا كه همه آثار محلي يا فولكلوريك گيلان يعني تا آنجایي كه دست ايشان رسيده را با تغييراتي همه جانبه فراوان و بدون توجه با اصل و خاستگاه ان اجرا نموده و اصلاً برايشان مهم نبود كه مخاطبان اين كارها را گوش مي دهند يا نه ! و اينكه القاب و عناوين مانند : پدر موسيقي فولكلوريك گيلان يا بنيانگذار موسيقي فولكلوريك گيلان و يا اسطوره موسيقي محلي گيلان اصلاً مصداق نداشته ، مگر اينكه در تعاريف زيربنايي موسيقي فولكلوريك تغيير ايجاد كنيم كه محال است .

2 - عاشورپور به گونه اي پايه گذار موسيقي پاپ در ايران محسوب مي شود چرا كه سالهاي اجراي آثار عاشورپور در گذشته هايي دورتراز اجرهاي رسمي خوانندگان پاپ ايران مانند ويگن و يا محمد نوري و ديگران ريشه دارد و اين نكته كه توسط شمس لنگرودي در يكي از سخنراني هايش در مورد عاشورپور بدان اشاره كرده بود كاملاً منطقي مي نمايد .

3 - اجراي پاپ گونه اكثر ملودي ها و ترانه هاي گيلاني توسط عاشورپور با اينكه مخاطبان و موافقان بسياري داشته و دارد در واقع ايجاد نوعي شيوه منحصر به فرد در آواز هاي گيلاني است كه تا قبل از او اصلاً‌ نمونه هايش در گيلان و درهيچ كجاي ايران ديده نشده بود و تاكنون هم كسي چنين كاري انجام نداده بود گرچه دنباله روان عاشورپور در چند دهه اخير سعي نمودند شيوه هاي خوانندگان متأخر پاپ ايران را نیز مصداق اجرايي آثارشان قرار بدهند كه در اين ميان فرامرز دعايي خوش درخشيد .

4 – اجرا نمودن اشعار گيلاني با آهنگ هاي اروپاي شرقي انواع والس ها و رقص هاي غربي با اينكه خيلي كار قابل دفاعي نيست ولي به دليل تك بودن آنها با اقبال فرهيختگان و باسواد هاي گيلاني خصوصاً زمان نسبتاً گيلاني اين ترانه ها تا هنگام درگذشت استاد عاشورپور داراي ويژگي هایي در خور تحسين گرديدند و امروزه ما به همه این آثار بادیده احترام می نگریم.

5 – اجراي گروه هاي همراهي كننده استاد كه بعداً‌نيز مشابه اين گروه ها ولي بسيار ضعيف تر با خوانندگاني ديگر ديده و شنيده شد به خواننده محوري در موسيقي ايران و نواحي كشور دامن زد و ويژگي هاي سازي به تبع آن وسازبندي درموسيقي گيلان تا چند سال اخير تا اجراي گروه شمشال ناديده گرفته شد..اما ماندگاری آثار عاشورپور مهمترین مطلبی است که برای همه گیلانی ها به عنوان یک ارزش مطرح است و شاید سالها بگذرد تا عاشورپوری دیگر آیا در موسیقی گیلان پیداشود یا نه باز همه چیزبه مردم و سطح تربیت سلیقه ها و گوش هنری مردم که معمولا مهمترین نقش را حکومت های وقت دارند بستگی دارد. فراموش نکنیم که عاشورپوردر زمانی می خواند که هیچ ترانه و سازی در ایران حرام نبود و مردم می توانستند انواع سازها را ببینند و بشنوند و مداحی و مرثیه و ترانه های عجیب قریبی که امروزه همه ارکان صداوسیما را پرکرده وجود نداشت و هنرمند نوازنده یا خواننده حکم بزهکاراجتماعی را پیدا نکرده بود که بجای سازشان گل و بوته و ماهی نشان بدهند.

در زمان عاشورپور با همه استبداد حاکم این امکان را ازمردم نگرفته بودند که چه باید گوش کنند و چه شعری را بخوانند و یا فلان شاعر را با فیلم و سریالی آنقدربالا ببرند که همه شخصیت های هنری زمانش را تخریب کنند که همه این مسائل در چگونگی شکل گیری امثال عاشورپور و دیگران می تواند تاثیرگذار باشد.مانیز چشم براه ظهور هنرمندانی جدید و قدرتمند هستیم که باز بتوانیم در سطح کشور و یاحتی در سطوح جهانی موسیقی گیلان را و فرهنگ ناب گیل و دیلم را مطرح کنیم ، به امید آنروز. منبع : سايت گيل و گالش

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 19:7 |

به عقیده  کارشناسان و دانشمندان، از بحران های اصلی که جامعه بشری در آینده با آن روبرو خواهد بود "بحران غذا" است.

                 

از این رو کشورهای پیشرفته و توسعه یافته عصر ما این خطر را احساس کرده و همیشه سعی در خودکفا شدن دارند، علاوه بر آن پا را فراتر نهاده و به صادرات نیز پرداخته اند و می پردازند. در آن طرف میدان هم کشورهای فقیری هستند با مردمی بیچاره و گرسنه که هر روز با سوء تغذیه و مرگ دست و پنجه نرم می کنند، فاصله این دو طبقه هم به اندازه ای است که شاید اگر صدها سال کشورهای پیشرفته را از مسیر پیشرفت باز داریم تا فرصتی شود برای بازماندگان این قافله، باز هم آنها نتوانند خود را به میزانی از توسعه برسانند!،این واقعیتی است تلخ که به هر حال در دنیای امروز وجود دارد.

در این ميان جایگاه کشور ما کجاست و این خطر تا چه حدی به ما نزدیک است، بیان این نکته نیز ضروری است که نویسنده صرفا به عنوان یکی از افراد این جامعه سخن می گوید و نه به عنوان یک کارشناس مسائل اقتصادی-اجتماعی!

در کشور ما همیشه دغدغه خودکفا شدن (بخصوص در کالا های اصلی) وجود داشته و شاید در این رابطه برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های زیادی شده باشد، اما در عمل نتایج به دست آمده آنطور که باید و شاید نبوده است که خود دلایل فراوان دارد و از حوصله این مقال و نیز صلاحیت نویسنده خارج است، پس بهتر است بحث را در محدوده منطقه ی خودمان پی بگیریم.

            

همه می دانیم که در استان ما گیلان برنج و چای دو محصول اصلی هستند،هر چند نباید از سایر محصولات (مثل مرکبات، فندق، گردو، انواع آبزیان، پیله ابریشم و...) غافل شد، اما آنچه نمود بارزتر و حیاتی تر برای مردم منطقه دارد همان دو محصول به اصطلاح استراتژیک است. دو محصولی که زندگی خیلی از خانواده های گیلانی به آن وابسته است، اما با این وجود همواره پایه های سستی داشته اند و در تاخت و تاز حوادث زمان دستخوش فراز و نشیب بسیار شده اند، این در حالی است که همه کشورهای پیشرفته اولین گام در خودکفایی را تثبیت شرایط برای کشاورزان و دادن اطمینان به آنها و دلگرم ساختنشان برای نیل به تولید و توسعه پایدار می دانند و به نوعی همواره به آنها تضمین می دهند، اما متاسفانه آنچه که در کشور ما مشاهده می شود گام های بلندی تا معیارهای جهانی فاصله دارد، چرا که وقتی همه ی نگاهها به آسمان دوخته شده و در انتظار باران است و تنها در اینصورت است که کشاورز آن سال محصول برداشت خواهد کرد (در صورتی که با احداث سدها و کانال کشی، حفر چاهای عمیق و به کارگیری سیستم های آبیاری تحت فشار و قطره ای و... می توان تا حدود زیادی مشکلات مربوط به کم آبی را حل کرد.) آن هم در منطقه ای که پرآب ترین جای ایران است، یا وقتی هر سال زمین های بیشتری یا بایر شده و یا کوچکتر و کوچکتر می شوند و در نهایت به ملک مسکونی یا تجاری تبدیل می شوند، از طرفی هزینه های سنگین در امور مختلف بر کشاورزان تحمیل می شود و صدها مورد ریز و درشت دیگر همه بر جهت مخالف کشاورز ایستاده اند، چگونه می توان آینده ای درخشان برای کشاورزی انتظار داشت ؟! چطور می توان این سوال را پرسید که چرا جوانان گیلانی مهاجرت می کنند...؟!

              

این در حالی است که سودهای کلانی در این بین به جیب کسانی می رود که شاید ذره ای در امر تولید و برداشت نقشی ندارند و بدنامی آن تنها برای کشاورزان می ماند، نمونه اش همین افزایش قیمت برنج در اوایل سال جدید است که فقط آثار منفی آن دامنگیر کشاورزان می شود، کشاورزی که تمام محصول خود را در همان ماه اول برداشت، به جهت بدهکاری به فلان ها نفر و فلان ها بانک فروخته است، حالا دیگر چیزی ندارد که بفروشد، اما این دلالان و سودجویان هستند که از این آب گل آلود ماهی های بزرگی می گیرند. با این وجود نیز اگر ماجرا به همین جا ختم می شد باز جای شکر داشت ولی همین افزایش قیمت به دنبال خود افزایش قیمت مواد اولیه، هزینه کارگر و سایر امور مربوط به کشاورزی و مزرعه را به دنبال دارد که با یک حساب سرانگشتی اینگونه می شود: درآمد همان درآمد قبلی و هزینه ها چند برابر افزایش!!

همه اینها که گفته شد تنها گوشه ای از گرفتاریهای مردم کشاورز منطقه ی ماست، هدف از بیان آنها هم فقط درددلی بیش نیست، وگرنه نویسنده خود خوب می داند که چه بسا از این نوع نوشته ها ، بسیاری خیلی بهتر و زیباتر و کامل تر از او نوشته اند اما به هیچ جا نرسیده و در واقع به قول ما از این گوش در بوده و از آن گوش دروازه!!

به راستی آیا ما با این روند خواهیم توانست به خودکفایی دست پیدا کنیم و این کِشتی به گِل نشسته را به آب برگردانیم یا اینکه این کِشتی در زیر خروارها گِل نیست و نابود خواهد شد...؟! قضاوت را به شما واگذار می کنم.  منبع :املش نيوز (وحید میرزائی)

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 20:24 |

سی و یک سال پیش بود که سپیدرود در جام آقاخان بنگلادش به قهرمانی رسید و افتخاری به افتخارات فوتبال ایران و گیلان افزود .

از آنزمان تا به امروز فوتبال رشت همیشه درگیر نوسانات بود. سپیدرود که سالهای متمادی به همراه ملوان از قدرتهای فوتبال شمال بود هیچگاه به دسته یک فوتبال جام تخت جمشیدراه نیافت ، حتی در سال 56 که افتخار قهرمانی جام آقاخان را یدک می کشید .

در آن سال( 56 -57 ) که امید میرفت سپیدرود قهرمان شود به ناگه تیمی پولدار بنام رستاخیز خرمشهر که از حمایت بیدریغ مالی رژیم شاه برخوردار بود قهرمان لیگ 2 شد و به دسته اول راه یافت و آرزوی تیم محبوب رشتی ها را که همانا راهیابی به لیگ دسته اول فوتبال کشور بود بر باد داد .

          

با توجه به گذشت سالیانی از آن زمان به تمام آن بچه های زحمتکش و با غیرت رشتی که اعتباری در فوتبال ایران و آسیا برای فوتبال رشت کسب کرده بودند آفرین گفته، عزیزانی همچون : زنده یادکاوه کاویانپور(دروازه بان )،فریدون عسگرزاده (مربی) ،جاوید جهانگیری ، محمد احمد پور، سیروس جوشیری ، جمشید پذیرا ، رسول حقدوست ، زنده یاد مهرداد هوشنگی ، محمد رضا بیگدلی ، محمد رضا شید فر، محمد علی پاژخ ، احمد صومی ، بهلول ، ایرج زهرابی ،علي ناصح و.......

اکنون این افتخار به پگاه رسیده که با قهرمانی در جام حذفی کشور آسمان ابری این شهر بارانی را آفتابی کند ، پگاه با هر نتیجه ای از این بازی فینال بیرون بیاید برای ما یک قهرمان است چه برنده چه بازنده.

           

پگاه با ماندش درلیگ ثابت کرد که یک قهرمان است . پگاه با بازی کردن در زمین های باتلاقی ، خون دل خوردن و حفظ آبرو کردن ثابت کرد که قهرمان است . پگاه با برد هایش مقابل بزرگان لیگ ثابت کرد که قهرمان دلهاست. برای نادر دست نشان و تیم محبوبش آرزوی پیروزی داریم . منبع :‌گيلان نيوز 

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 9:42 |
از ولادت تا رحلت

 

حضرت امام خمینی (ره) در کودکی





حضرت امام خمینی (ره) در نوجوانی




حضرت امام خمینی (ره) در ایام جوانی




حضرت امام خمینی (ره) در میانسالی




سخنرانی حضرت امام خمینی (ره) در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان توسط مامورین رژیم پهلوی و قیام خونین پانزده خرداد گردید








حضرت امام خمینی (ره) در ایام تبعید در ترکیه




حضرت امام خمینی (ره) در ایام هجرت به پاریس در دهکده نوفل لوشاتو




ورود امام خمینی به خاک میهن پس از 14 سال دوری از وطن- فرودگاه مهرآباد




سخنرانی حضرت امام خمینی (ره) در بهشت زهرا پس از بازگشت به میهن در 12 بهمن 1357




دیدار حضرت امام خمینی (ره) با خیل مردم مشتاق در ایام دهه فجر انقلاب اسلامی بهمن 1357




دیدار حضرت امام خمینی (ره) با خیل مردم مشتاق قم




حضرت امام خمینی (ره) در حسینیه جماران












 
 


 


 


 



 


 

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 7:37 |
او وارث سجایای آباء و اجدادی بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهی كـوشیـده انـد.   

                 
پـدر بزرگـوار امام خمینـی مرحوم آیه الـله سید مصطفی مـوسـوی از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـی میرزای شیـرازی (رض)، پـس از آنكه سالیانـی چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـی را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادی آنان در امـور دینـی بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت ندای حق طلبـی پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وی را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـرای اجرای حكـم الهی قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجرای عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.
بدیـن ترتیب امام خـمیـنی از اوان كـودكی با رنج یـتیـمی آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران كـودكـی و نـوجـوانی را تحت سرپرستی مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـاری ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویی شجاع و حقجـو بـود سپری كرد اما در سـن 15 سالگی از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.


هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلی وتدریس علوم اسلامی

اندكـی پـس از هجرت آیه الله العظمـی حاج شیخ عبد الكریـم حایری یزدی ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـری شمسـی، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـری قمـری ) امام خمینی نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حـوزوی را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـی كرد. كه مـی تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانی و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـی ادیب تهرانـی و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـی خـوانساری، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلی یثربی كاشانی و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمی حاج شیخ عبدالكریـم حایری یزدی ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .

پـس از رحلت آیه الله العظمـی حـایـری یزدی تلاش امـام خمینـی به همراه جمعی دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـی(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـی به عـنـوان یـكـی از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءی در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته می شد . حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامی در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسی، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــاری (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـرای نخـستیـن بار .مبانـی نظری حكـومت اسلامـی را در سلسله درسهای ولایت فـقیه بازگـو نمود.

                 


امـام خمینـی در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادی و تربیت و محیط خانـوادگی و شرایط سیـاسی و اجـتماعی طـول دوران زندگی آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـی آغـاز و سیـر تكاملی آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحی و عـلمی ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـی و اجتماعی ایـران و جـوامع اسـلامـی از سـوی دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجرای انجمـنهای ایالـتی و ولایـتی فرصـتـی پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفای نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسری روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـی برجستـه یعنی رهـبری واحد امام خمیـنی و اسلامـی بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـای قیام، سرآغـازی شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامی در جهان شناخـتـه و معرفـی شـد امام خمیـنـی خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانی 12 ساله بـوده چنین یاد مـی كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـی را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه می رفـتـم و سربازهای شـوروی را در هـمان مركزی كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را می دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع می شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایی دیگر با یاد آوری اسامی بـرخی از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزی بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم می پرداختند می فـرماید : مـن از بچگی در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـی هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالی كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایی كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها می خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا می رفـتیــم سنگرها را سركشـی می كردیـم كـودتای رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـی كه بنابر گـواهـی اسـناد و مدارك تاریخـی و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـی شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودی حكـومت مـلوك الطـوایـفـی خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـوری پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوی به تنهایی عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .

در چنینـی شرایطـی روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگنای هجـوم بی وقـفـه دولتهـای وقت و عـمال انگلیسی از یكـسو و دشمـنیهای غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوی دیگر قـرار داشت برای دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمی حاج شیخ عـبدالـكریـم حایری بـه دعـوت علمای وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـی پـس از آن امـام خـمیـنی كه با بـهـره گیری از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتی و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طی كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتی فعال داشت.
زمان چندانـی نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلای برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آیـه اللـه العظمی حایری ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید می كرد. عـلمای مـتـعهـد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـی خـوانساری -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهـم گردید. آیه الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته ای بـود كـه مـی تـوانست جانشین مناسبـی برای مـرحوم حایری و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوی شاگردان آیـه الـلـه حایری و از جمله امام خـمیـنـی به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردی برای هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمینـی كه با دقـت شـرایط سیاسـی جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه های وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانی همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل می كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـی و نجات از شـرایط ذلت باری كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روی كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیداری حوزه های عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوی مـردم بـا روحـانیت مـی بـاشـد.

امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكاری آیـه الـلـه مـرتضـی حایـری تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردی ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهای ایالتی و ولایتی كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـی یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادی انتخابات زنان پـوششـی برای مخفی نگـه داشـتـن هـدفـهای دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـی كـردن حضـور عناصر بهایـی در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانی شـاه از رژیـم صهیـونیـستـی در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهای آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـاری بهـائیت در قـوای سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـی بخشید. امام خمیـنـی به هـمراه عـلمای بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعی رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه های علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجی از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـای امام خمیـنـی به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـی از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت می كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـی گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علمای ملت و زعمای مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علمای اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـودداری نخـواهنـد كـرد .

بدیـن ترتیـب ماجرای انجـمنهای ایـالـتی و ولایـتـی تجربـه ای پیروز و گرانقدر برای ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طی آن ویـژگیـهـای شخصیتـی را شناخـتـنـد كه از هر جهـت برای رهـبـری امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـرای انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـرای انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـری شمسی اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینی بار دیگـر مراجع و عـلمـای قـم را بـه نـشـست و چاره جویی دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینی عیـد باسـتانـی نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـی شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوی دیگـر، شـاه در مـورد آمادگی جامـعـه ایـران بـرای انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما برای وی بسیار گران میآمد .

امام خمیـنی در اجـتماع مردم، بی پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـی جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـی كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـی خـوانـد. او در سـخـنـرانی خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلمای قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامی در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهی بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستی یعنی غارتگری منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازی پیـش مـی رفت را بایـد در هـمیـناصـالت انـدیشه، صلابت رای و صـداقت بـی شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .

سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـی ورزیـد و امام خـمیـنی بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهای آمـریكـا و خیـانـتهای شاه پـافـشـاری داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـی حكیـم از نجف طـی تلگـرافـهـایی بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـی به طـور دسـتـه جمـعی به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد برای حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود.

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمی حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعی علما و خالـی كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـی در پیامـی( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـی عـلما و مـلت ایران در رویارویـی سـران ممـالك اسلامـی و دول عربـی بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهای شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد.

                


قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینی از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینی در عـصـر عاشـورای سال 1383 هجری قمـی( 13 خرداد 1342شمسی ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـی خـویـش را كه آغازی بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانی بـود كه امام خمیـنی بـا صدای بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـی كنـم، ای آقای شـاه ! ای جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت می كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال می كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروی، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته می دهند دسـتت و می گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـی گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـی است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینـی در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوی اعـزامـی از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـی كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیری رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـی مشـابه قـم پـدید آورد .

نزدیكترین ندیم همیشگی شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیری تجربیات و همكاری زبـده ترین ماموریـن سیاسی و امـنیـتی آمریكا برای سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـی شاه و دربـار وامرای ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر می كردند .
امام خمینـی، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـی در پـادگـان نظامـی عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیری رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینی در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـی وفـاقـد صلاحیت مـی داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلی، امام خمینی آزاد و به قـم منتقل مـی شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانی سراسر شهر را فرا مـی گیرد وجشنهای باشكـوهی در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـی شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه های جداگانه حـوزه های علمیه گرامـی داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزای عمـومـی معرفـی شـد.

امـام خمینـی در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه ای انقلابـی صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتاری ای كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـی مـی كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـی دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگری امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـی دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهای مـسلح اعـزامی از تـهـران، مـنزل امام خمیـنی در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـی بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهای امـنیـتی مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـمای نظامی كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتی و نظامی بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.

علیرغم فضای خفقان موجی از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهای بیـن المللـی و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـی سابقه ای بقایای مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجباریدر تـركیـه فـرصتـی مغـتـنـم بـرای امـام بـود تاتـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.


تبعیـد امـام خمینـی از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـی از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینی پس از ورود بـه بـغداد بـرای زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــای كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـی اقـامت خـود یعنـی نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـی و 13 ساله امام خمینی در نجف در شرایطی آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهای مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانی نمایان و دنیا خـواهان مخفی شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردباری معروفـش بارها از سخـتی شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخی تمام یاد كرده است. ولی هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــری كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .

امام خمینی سلسله درسهای خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهای عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصاری (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسی ایشان به عنـوان یكی از برجسته تریـن حوزه های درسی نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـی از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایی بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـی بـه پـایـداری در پیگیـری اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا می خواند .
امام خمینی در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهای پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـای خـویـش امیـد به پیـروزی را در دلها زنـده نگـاه می داشت .
امام خمینی در گفتگـویی با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجـوه شـرعی زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـی فتـوا داد .

اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـی دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادی از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنی امام خمیـنی با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگری امام خمیـنـی تـوانسته بـود تا حـدودی فضای حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادی در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـی بـودنـد كه نهـضت امام خمینی را الگـوی خویـش می دانستند .
امـام خمینـی و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـی عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیاری از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینی طـی تلگرافی به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـی از پیـامـدهـای هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـی بـود. فریادهای درود بر خمینـی ومـرگ بر سلسله پهلـوی به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـای چـریكـی متلاشـی شـده وشخصیتهای مذهی و سیاسی مبارز گرفـتار زندانهای رژیم بودند .

شاه در ادامه سیاستهای مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـی كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد. امام خمینی در واكنیشی سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـی پایـه شاهنشاهـی داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخی هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوی مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـی برای رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـی و لغو تـاریخ شاهنشاهی شد .


اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـی كه بـه دقت تحـولات جاری جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـرداری را كـرد. او در مرداد 1356 طـی پیامی اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلی و خارجی و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجی فرصتی است كه باید مجامع علمی و فـرهـنگی و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهای اسلامی در هر جایـی درنگ از آن استفاده كنند و بی پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـی كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازی بـر خیزش دوباره حـوزه های علمیه و قیام جامعه مذهـبی ایران بـود. امام خمینی در همان زمان به گـونه ای شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهی نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله ای تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دی مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طی آن جمعی از طلاب انقلابـی به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهای جمعی نتـوانست شعله های افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـی و جهاد مسلحـانه عمـومـی را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتای نظامـی ارزیـابـی می كرد .


هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـی از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـوای بعثـی محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینی نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـری كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـی ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكی از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـی بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـی بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــی تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعای دمكراسی است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنی در دیـماه 57 شـورای انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـورای سلطـنـت و اخـذ رای اعـتـماد بـرای كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبی پرداختند.


بازگشت امام خمینی به ایران پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه می شنید اشك شوق فرو می ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامی بر قرار بود. اما امام خمینی تصمیـم خویـش را گرفته و طی پیامـهـایی به مردم ایران گـفـته بـود می خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگی ژنرال هایزر فـرودگـاههای كشـور را به روی پـروازهـای خـارجی بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـی بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دوری از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـی سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهای غربـی نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

       


رحلت امام خمینی؛ وصال یار، فراق یاران

امام خمینی هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـی بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـرای تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزی می كرد كه تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتی خـم نشده ، و چشـمانش جز برای او گریه نكرده بـود . سروده های عارفانه اش همه حاكی از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـرای او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـرای پیروانـش ، فـرا مـی رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلی آرام و قلبـی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوی جایگاه ابــدی سفر می كنـم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خدای رحمن و رحیـم می خـواهـم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهی ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـی در یكـی از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است:

سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد كشم
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـی از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـی ای كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است. وقتی كه گوشه هایـی از حالات معنوی و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایی در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگی و در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی درسن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهای مباركـش وصل بـود نافله شب می خـواند و قـرآن تلاوت مـی كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشی ملكـوتـی داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـی كـرد و بـا چنیـن حــالتی بـود كه روحـش به ملكـوت اعلی پرواز كرد . وقتی كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـی زلزله ای عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـی كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـی آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـی قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابی ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایی پدید آورند كه در تاریخ نمونه ای بـدیـن حجم و عظـمت برای آن سراغ نداریـم. آنان كسـی را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهای غارتگران آمریكایی و غربـی را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـوری اسلامـی را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روی همـه قـدرتهای جهـنمـی و شیـطانـی دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازی و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـی و خارجـی مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعی را فـرمانـدهـی كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـی قـرار داشت كه آشكارا از سـوی هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـی شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـی خـود و منادی اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .

شایـد كسانـی كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهای مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپاری پیكر مطهر امام خمینـی مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـی ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایی كه یكـی پـس از دیـگری از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روی دسـتها در امـواج جمعیت به سـوی درمانگاهها روانه می شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـی شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـی نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینی بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایی در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـی عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینی تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه ای كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر برای تعییـن جانشینـی امام خمینـی و رهبر انقلاب اسلامـی آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه ای ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـی ـ سلام الله علیه ـ و از چهره های درخشـان انقلاب اسلامـی و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازی كرده بود ، به اتفاق آرا برای ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را می دادند .
اما هـوشمندی ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهای ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـی در پهـنه ای وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبی و معنویت و حقیقت می میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانی كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلای بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـرای آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردی كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـی از خـدا خواهی و باز گشت به فطرت انسانی آغاز كرده بود ، وداع كنند.

هیچ اثری از تشریـفات بـی روح مـرسـوم در مراسـم رسمی نبـود . همه چیز، بسیجی و مردمی وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالای بـلنـدی و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینی می درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه می كرد و اشك مـی ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههای منتهی به مصلـی مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهای عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آوای قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـی رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـی كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـی و تپه هـای اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـای داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلندای نـورانـی دوخته شـده بود .

فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمی مـی كـردنـد و بــر سـر و سینه مـی زدنـد فـضا را عـاشـورایـی كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صدای دلنشیـن امام خمینـی را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنی ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـی گلپایگانی(ره) با چشمانی اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهی جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینی به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهای تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهای رسمـی جهـانـی جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالی بـود كه طی دوران 11 سـاله حكومت امام خمینی بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـی و شرقی در دشمنی با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـی را تحـمـل كرده و عزیزان بی شماری را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـی بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهی امام خمینی به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگی مقصـود و ارزشمندی وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـی اطلاعیه های مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . برای مسئولیـن تـردیـدی نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهای دور راهـی تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـواری انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـی از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـی نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـداری و نهضتـی دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

                                     


زندگی امام به روایت امام

متن زیر فرازهائی از زندگی حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامی ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالی

به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسی در خمین، اما در واقع 20 جمادی‏الثانی 1320 هجری قمری مطابق اول مهر 1281 شمسی است. (18 جمادی‏الثانی 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگی: مصطفوی; پدر: آقا مصطفی; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانساری الاصل و خمینی المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفری‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهای ابتدایی سپسدر خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدی (دایی) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقای نجفی خمینی منطق شروع و نزد حضرت‏عالی (×) ظاهرا (سیوطی و شرح باب حادی عشر و) منطق و مسلما در مطول مقداری. در ادراك كه سنه 1339 قمری برای تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد علی بروجردی مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكی شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمری بود) هجرت آیت‏الله حائری به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسی است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانی موسوم به آقا میرزا محمد علی و سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری مقداری و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی كاشانی تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائری (حاج شیخ عبدالكریم) می‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا علی اكبر یزدی. و عمده استفاده در علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقای آقامیرزا محمد علی شاه‏آبادی بوده است پس از فوت مرحوم آقای حائری با عده ‏ای از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقای بروجردی - رحمة‏الله - به قم آمدند برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضای آقایان؛ مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسی، صبیه حضرت آقای حاج میرزا محمد ثقفی طهرانی.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفی، متولد: 1309 شمسی; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده می‏باشند.

روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینی (ره)

16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینی (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهای ایالتی و ولایتی

11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگی انجمنهای ایالتی و ولایتی به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینی (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینی (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونی و قلابی شاه از سوی حضرت امام خمینی (ره)

2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342
دستگیری شبانه حضرت امام خمینی (ره) . قیام تاریخی ملت ایران در اعتراض به دستگیری حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از پادگان قصر به سلولی در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343
سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادی از حبس و حصر.

4 آبان 1343
سخنرانی كوبنده حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینی (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از آنكارا به بورسای تركیه

13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینی (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344
حركت امام خمینی (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینی در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344
شروع درسهای حوزه‏ای حضرت امام خمینی در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت چهلم شهدای قم

2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینی (ره) توسط نیروهای بعثی عراق

10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینی (ره) از عراق به سوی كویت

13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینی (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینی (ره) به میهن اسلامی پس از 15 سال تبعید.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 14:29 |

خیاله گرده گیج

 

 

 

 

"خیاله گرده گیج " یا "پرسه ی خیال" مجموعه اشعار گیلکی زنده ياد «شیون فومنی »به کوشش و پژوهش حامد فومنی منتشر روانه بازار کتاب شد.

اشعاری که در مجموعه خیاله گرده گیج یا پرسه ی خیال گردآوری شده را شیون مجموعه طرح های گیلکی اش نامیده است .

 

         

این کتاب با برگردان فارسی اشعار همراه است. علاوه بر این آوا نویسی لاتین هر شعر نیز در اين کتاب چاپ شده است .

کتاب حاوی پاورقی های مبسوط و مناسبی است که راه را برای فهم برخی از واژگان گیلکی دشوار، آسان کرده است. برخی از این پاورقی ها نوشته شده مرحوم شیون فومنی است و برخی دیگر را نیز فرزندش حامد فومنی گرد آوري کرده است .

کتاب "خیاله گرده گیج " یا "پرسه ی خیال" حاوی روز شمار زندگی شیون نیز هست.

 

 جان شورا آب تنی

زواله گرمای نیم روز تابستان

سینه اب شنا

رشت رشت

بی رووارا بوسته بی رودخانه شده

کوچی کانی ام و کودکی هایم نیز

اویر... گم شده است....

 

جان شوار: استحمام، شست و شوی تن، آب تنی

سینه آب: شنا

رووار(روبار): رودخانه

کوچی(کوجی): خرد، مخفف کوچک و به مفهوم کوچولو

اَویر: ناپدید، گم.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 17:39 |

اگر هر کدام از عکسها باز نشدند روی آن عکس رایت کلیک کنید و گزینه Show Picture را انتخاب نمایید.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS 
این عکس ها از طریق ای میل به دستم رسیده. توی ای میل نوشته بود این ویلا در شهر رشت هست،
راست یا دروغشو نمی دونم! اگر پلاک ماشین ها توی این عکس آخری قابل خوندن بود،می شد فهمید ولی متاسفانه چیزی پیدا نیست!

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 8:57 |

                      

                    کاشف‌السلطنه

آقا محمدخان قاجار قوانلو که بعدها ملقب به "کاشف‌السلطنه" شد و شهرت "چایکار" را برای خود انتخاب کرد، آخرین فرزند اسدا... میرزا نائب‌الایاله و جهان‌آرا خانم، ملقب به عزیز السلطنه بود. او در اول فروردین 1244، مطابق با شنبه سیزدهم محرم 1281 و برابر با بیستم مارس 1865 در تربت حیدریه دیده به جهان گشود.

پدرش اسدا... میرزا، فرزند سیف‌الملوک میرزا، ملقب به ظل السلطنه است که خود فرزند علی شاه ظل السلطان بود. مادرش جهان‌آرا خانم، اولین فرزند قهرمان میرزا پسر عباس میرزا نائب‌السلطنه است که ملقب به عزیز السلطنه می‌باشد.
محمد میرزا در نزد حسام السلطنه پس از اتمام دروس سرخانه وارد دارالفنون شد و به فراگرفتن زبان فرانسه و سایر علوم مشغول گردید تا در شانزده سالگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و مدت دو سال به منشیگری میرزا نصرا... خان مشیرالدوله که نائب اول وزرات خارجه در زمان وزارت میرزا مسعود خان بود پرداخت.

                     
حاج محمد میرزا بعد از دو سال منشیگری، با سمت دبیر دومی (1298 قمری، 1260 شمسی، 1881 میلادی) عازم پاریس شد.
در این سفر، حاج محمد میرزا در رشته حقوق در سوربن به تحصیل علم حقوق پرداخت و پس از اخذ پایان‌نامه لیسانس، به مدت یک سال به تحصیل در رشته حقوق اداری مشغول گردید و در سال پنجم اقامت خود در پاریس به رتبه نائب اولی سفارت ارتقاء یافت.

                   
در سال 1306 قمری (1889 میلادی) که ناصرالدین شاه قاجار برای بار سوم به اروپا سفر کرد، در پاریس بنا بر تقاضای احتشام السلطنه میرزا محمود خان که برادر زن ناصرالدین شاه بود، با موافقت ناصرالدین شاه، نامبرده به عنوان مترجم دکتر فوریه که تازه استخدام شده بود، همراه کاروان شاهانه شد و به تهران مراجعت کرد و پس از هشت سال اقامت و مأموریت و تحصیل به ایران بازگردید.
بعد از مدتی حاج محمد میرزا، خانم گوهر گرانمایه، دختر میرزا رضاخان مؤید السلطنه گرانمایه را به نامزدی خود برگزید و چون ابوالفتح میرزا مؤید الدوله، پسر حسام السلطنه فاتح هرات به حکومت خراسان منصوب شده بود، حاج محمد میرزا را از جانب خود به نائب‌الایالگی تربت حیدریه منصوب می‌کند. تمام این وقایع در سال 1310 قمری (1272 شمسی، 1893 میلادی) اتفاق افتاد.
ناصرالدین شاه که در اثر حوادث سوء دستپرداخت دولت انگلستان از سوء قصد عده‌ای بابی جان سالم به در برده و رویه استبداد درپیش گرفته بود، رفتار جدیدش در اشخاص دنیادیده و تحصیل‌کرده اروپا که علاقه‌مند به حکومت پارلمانی به سبک اروپا بودند، تأثیر بدی کرده، شروع به مخالفت با شاه و دستگاه او می‌کنند که کاشف‌السلطنه هم در زمره این گروه به نشر افکار آزادیخواهی پرداخته و به شبنامه‌نویسی هم می‌پردازد. وقتی خبرش به گوش ناصرالدین شاه می‌رسد، حکم دستگیری او را می‌دهد.
از طرفی ابوالفتح میرزا مؤید الدوله به حاج محمد میرزا پنهانی خبر می‌دهد که شاه، زنده یا مرده تو را خواسته، زود فرار کن.
حاج محمد میرزا ابتدا از تربت به ملک خود در نیشابور می‌رود و پنهان می‌شود تا این‌که قوای نظامی دولتی، نیشابور را در محاصره درمی‌آورند و طی یک زد و خورد، چند نفری از اهالی آن‌جا کشته می‌شوند.
محمد میرزا با عجله بار سفر بسته به روسیه فرار می‌کند و از روسیه هم به ترکیه عثمانی می‌رود و در اسلامبول، تجارتخانه فروش فرش و عتیقه دائر می‌کند. او در ضمن با ایرانیان مقیم عثمانی و مخالفین حکومت استبدادی آشنایی پیدا می‌کند و به این ترتیب روزگار می‌گذراند.
چون در عثمانی هم ناصرالدین شاه از تعقیب حاج محمد میرزا دست‌بردار نبود و از دولت عثمانی تقاضای استرداد او را کرده بود، کاشف‌السلطنه بار دیگر روانه فرانسه گردید و آن‌قدر در آن‌جا ماند که ناصرالدین شاه به قتل رسید و مظفرالدین شاه به سلطنت رسید و بار دیگر کاشف‌السلطنه به ایران مراجعت کرد.
در سال 1313 قمری (1274 شمسی، 1895 میلادی) حاج محمد میرزا که سی سال داشت، با نامزدش خانم گوهر گرانمایه ازدواج کرد و چون از طرف میرزا محسن خان مشیرالدوله به سمت ژنرال کنسولی ایران در هند مأمور شده بود، به سال 1314 قمری عازم مسافرت به محل مأموریت خود گردید. در آن هنگام تقریباً تمام مأموریت‌های وزرات خارجه در بالاترین حد مقام آن زمان، یعنی وزیر مختاری بود و هنوز در حد سفیر مأمور به جایی نمی‌فرستادند، مگر به صورت فوق‌العاده و یا در عثمانی، که برای ایران بسیار اهمیت داشته است.
در این سفر، حاج محمد میرزا همراه با گرانمایه خانم از طریق سرخس و عشق آباد و گذشتن از دریای خزر با کشتی و از طریق عثمانی به بغداد و کربلا می‌روند و چون در هندوستان مرض طاعون به شدت شایع بوده، مدتی در کربلا اقامت می‌نماید و با معلم شروع به آموختن زبان انگلیسی می‌کند. در این زمان، حکیم الممالک والی، پدربزرگ مادری خانم گوهر گرانمایه برای زیارت به کربلا رفته بود. پس از مدتی اقامت نزد ایشان، حاج محمد میرزا و گرانمایه خانم و خدمه همراه را از همان طریقی که ذکر شد به ایران مراجعت می‌دهد و خود به سمت مأموریت حرکت می‌کند تا به بمبئی وارد شود.
این قسمت را او از طریق نامه‌های گزارشی که به وزیر خارجه وقت ـ مشیرالدوله ـ نوشته، به‌طور کامل شرح داده است: "پس از مدتی اقامت در بمبئی، چون نائب السلطنه وقت، لرد کرزن و تمامی هیأت‌های نمایندگی ممالک مختلف به محل تابستانی در سیملا در دامنه هیمالیا رفته بودند، او نیز به سیملا نقل مکان کرد و در هتلی اقامت گزید که در آن‌جا هم دفتر کار سفارت را دائر نمود و هم برای محل اقامت خود در آن هتل جای گرفت.
نظر به این‌که بعضی از ملاکین و تجار ایرانی طرف معامله با هند، بارها تقاضای تخم چای کرده و آن را وارد کرده، ولی نتوانسته بودند به‌عمل بیاورند و همچنین مظفرالدین شاه قاجار چند بار تخم چای خواسته و دستور داده بود در ملک شخصی‌اش بکارند و باز نتیجه نداده بود، در ملاقات کاشف‌السلطنه قبل از سفر هند او را تشویق کرده بود که تخم چای و متخصص پرورش چای به ایران بفرستد.
سرانجام در مکاتبات رسمی به وزیر خارجه وقت دستور داده شد که حاج محمد میرزا خود تخصص لازم را کسب کرده، در ایران به کار زراعت چای و تهیه آن بپردازد.
از این‌رو، او از بدو ورود به هند تمامی کوشش خود را به‌کار برد و از ابتدا شروع به مطالعه در مراکز و کارخانه چای نمود تا سه ناحیه را در هندوستان پیدا کرد که مناسب کشت چای است: یکی در شمال (در دره‌های دارجلینگ) و در آسام و نیز در مزارع کانگرا در ناحیه پنجاب،
یک ناحیه کوهستانی در وسط هند که شمال کلکته بوده و یک ناحیه جنوبی در سیلان که در حال حاضر به‌جای سیلان، سریلانکا نامیده می‌شود و مستقل است.
به دلیل این‌که مزارع کانگرا قدیمی‌تر و زراعت چای در آن ناحیه به حد کمال رسیده بود و معروفترین کارخانه‌های چایسازی در آن ناحیه بود، آن محل را برای تحصیل انتخاب نمود و در فصل پاییز که فصل چایکاری شروع می‌شد، به عنوان یک تاجر آماتور فرانسوی که علاقه‌مند به یاد گرفتن تفننی این فن می‌باشد، شروع به کار کرد. دلیل این کار این بوده که فن چای را کاری سری و انحصاری می‌دانستند و حاضر نمی‌شدند کسی آن را یاد گرفته و در سطح وسیع به آن عمل کند. از فرستادن تخم چای و نهال آن در خارج از هند مضایقه‌ایی نداشتند، ولیکن از یاد گرفتن این تخصص شدیداً ممانعت می‌کردند. در هر صورت حاج محمد میرزا تا آخر دوره و گرفتن گواهینامه خیلی خوب از عهده برآمد و نگذاشت احدی بفهمد او یک دیپلمات ایرانی است که در واقع مأموریت وی عمدتاً آموختن زراعت و به‌عمل آوردن چای است.
در پایان دوره، حاج محمد میرزا یا (تاجر فرانسوی) از آقای تامپسون انگلیسی که رئیس کل مؤسسه در کانگرا بوده، گواهینامه چایکاری را می‌گیرد که چگونگی عمل و تحصیل و آموزش او را عالی توصیف کرده بود. به همین منظور و برای تمرین بیشتر در نزدیکی سیملا مزرعه‌ای اجاره نمود و در آن‌جا به چایکاری اشتغال ورزید. آن‌گاه پس از اولین برداشت، اشخاص مهم را دعوت می‌کند و با چای محصول زحمات خودش از آنان پذیرایی می‌کند که بسیار مورد پسند واقع می‌شود.
کاشف‌السلطنه به بیشتر نقاط هندوستان سفر کرد و با امرای محلی یا راجه‌ها روابط خوبی برقرار کرده بود. در ضمن سفر و سیاحت، روزی پیش مرتاضین می‌رود و یکی از آن‌ها به او می‌گوید: که خداوند به تو دختری خواهد داد که نام او را آفتاب و ماه خواهی نهاد.
حاج محمد میرزا قبل از مراجعت به ایران، مقدار زیادی تخم چای، به‌علاوه چهار هزار گلدان نهال چای و قهوه و تخم کنف، دارچین، فلفل، میخک، هل، انبه، گنه‌گنه، کافور، ریشه زردچوبه، زنجبیل و ... خریداری می‌کند که در ایران امتحان نماید (هزار عدد از آن گلدان‌ها از انواع مختلف چای و هزار گلدان نمونه قهوه و فلفل بوده است و لازم به ذکر است، دستور کشت و عمل کردن آن‌ها را هم شخصاً می‌نوشته و یاد می‌داده است).
حمل این مقدار تخم و بذر، حتی امروز و با وسایل حرکتی مدرن ما کاری تقریباً غیرممکن است، چه رسد به نود سال پیش که از دامنه هیمالیا با ترن به بمبئی و با کشتی به بوشهر و با قاطر از بوشهر تا تهران باید این مسافت طی می‌شده و تازه روزی که این نهال‌ها را به تهران رسانده و به ارک شاهی به حضور مظفرالدین شاه برده، فصل گل نهال‌ها بوده و اغلب غرق گل بوده‌اند.
هیچ چیز باعث چنین همتی نمی‌توانست باشد، مگر عشق به مردم ایران و علاقه مفرط به بهبود وضع اقتصادی کشور.
به اشتباه معروف است که کاشف‌السلطنه تخم چای را در عصای خود پنهان کرد و به ایران آورد که دروغ محض است و ساخته و پرداخته سیاست انگلیس که خواسته بودند کاشف‌السلطنه را قاچاقچی معرفی کنند.
همچنین در کتابی دیده شده است که در قرن نوزدهم یک نفر انگلیسی از معادن الماس آفریقا به‌طور قاچاق مقداری الماس در عصایش پنهان کرد و به انگلستان برد!
طبق اسناد و شواهد که موجود می‌باشد، کاشف‌السلطنه چهار هزار نهال و چیزهای دیگر را که گفته شد در هند رسماً خریداری کرد و به ایران آورد. در ضمن این اجازه را هم با اطلاع دولت انگلیس به او دادند. چون فکر می‌کردند موفقیت او محال است و مانعی ندارد و بعد که دیدند او در کارش موفق است و خطری برای صادرات چای انگلیس می‌تواند محسوب شود، خودش را از بین بردند.

آغاز کشت چای در ایران
بازگشت به تهران و ارائه نهال و بذر به عنوان رهآورد سفر در تاریخ هفتم رجب 1318 (برابر با دهم آبان 1279 خورشیدی، دوم نوامبر 1900 میلادی) بود و بعد از مدت کمی، مظفرالدین شاه به حاج محمد میرزا، لقب کاشف‌السلطنه داد و امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او اعطاء کرد (تاریخ این موضوع شوال 1318 است). قبل از مرحوم کاشف‌السلطنه، چای برای اولین بار در ایران توسط حاج محمد اصفهانی در سال 1302 در عصر ناصرالدین شاه کشت شد و لیکن پیشرفتی نکرد و موفقیتی در زراعت آن حاصل نگردید.
ابتدا اعیان و ملاکین گیلان به‌خاطر ملاحظات و توهمات مختلف حاضر نمی‌شدند که به او زمین اجاره بدهند و به این ترتیب، مقداری نهال و تخم چای فاسد شد و از بین رفت. او به حدی امیدش مبدل به یأس شده بود که نزدیک بود از عمل چایکاری منصرف شود. سرانجام با کمک مأمورین دولتی موفق به یافتن زمین مناسب شده و شش جریب زمین از اراضی ملکی میرزا کاظم خان نائب‌الوزاره در چاهانه سر یا چهارخانه سر (کاشف‌السلطنه این زمین را باغشاه نامید) که بر سر راه قدیم لاهیجان به لنگرود بوده اجاره کرد و قطعه زمینی هم از اراضی تنکابن ملک محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی که پدر شوهر خواهر کاشف‌السلطنه هم بود گرفت و برای اولین بار در این دو قطعه زمین شروع به کشت چای کرد و این در سال 1319 قمری، مطابق با 1280 خورشیدی و 1901 میلادی می‌باشد.
کم‌کم بعد از شش سال، نواحی کشت چای افزایش یافت و کاشف‌السلطنه چای بسیار ممتازی با رنگ و طعم و عطر بسیار خوب به‌عمل آورد و امیدوار بود که با توسعه بیشتر آن، ایران را از واردات چای و صرف پول برای خرید آن از خارج بی‌نیاز کند و حتی اگر ممکن شد، مازاد چای را به خارج صادر نماید و بفروشد.
او معتقد بود که ایران برای قند و چای و نفت سفید نباید پولی صرف کند و این سه قلم را وارد کند، بلکه باید خود او از ایران این سه قلم را به‌دست بیاورد.
برای هر بار سفر به لاهیجان و مراجعت، چون اتومبیل و جاده مناسب نبود، از راه‌های کوهستانی و با اسب و قاطر، منزل به منزل می‌رفتند که حدوداً یک ماه طول می‌کشید. کاشف‌السلطنه و خانواده او هر بار ماه‌ها در لاهیجان می‌ماندند. حتی یک بار یک سال تمام آن‌جا ماندند که از کشت تا چیدن و خشک کردن و بو دادن چای، همه را با نظارت خود و تعلیم صحیح به چایکاران بیاموزد.

فرزندان کاشف‌السلطنه
کاشف‌السلطنه دارای پنج فرزند (دو پسر و سه دختر) بود. به‌طور مختصر در مورد هریک توضیحی خواهیم داد.

                                   
1-
مهرماه خانم: در 21 آذرماه 1280 خورشیدی مطابق اول ماه رمضان 1319 قمری به دنیا آمد. این خانم همان فرزندی است که مرتاض هندی پیش‌بینی کرده بود پدرش صاحب دختری به نام آفتاب و ماه خواهد شد. در دوازده سالگی، احمد شاه به او لقب "مهر الملوک" داد و او بعدها همسر علیقلی خان سپاهی (دنبلی، ملقب به مهندس الدوله) شد که مهندس پلی‌تکنسین از پلی‌تکنیک زوریخ بود و در سال 1913 فارغ‌التحصیل شد. او از شاگردان آلبرت انیشتین بود. مهرماه خانم در هفتم اردیبهشت سال 1350 درگذشت.
2-
گلی خانم: در هفتم مهرماه 1284 خورشیدی، مطابق بیست و نهم رجب 1323 قمری به دنیا آمد و بعدها با پسرعموی خود عباس میرزا سالور ـ قاجار قوانلو ـ پسر محمدحسن میرزا و نفیسه خانم (دختر شاهزاده عبدالصمد میرزا عضدالدوله، برادر ناتنی ناصرالدین شاه و رئیس ایل قاجار) ازدواج نمود. گلی خانم در تابستان 1357 درگذشت.
3-
نریمان میرزا: در سال 1287 خورشیدی، مطابق با 1327 قمری به دنیا آمد و در همان سال به سبب غفلت دایه در هشت ماهگی از بلندی افتاد و درگذشت.

                  

4- قهرمان میرزا: در بیست و نهم اسفند 1288 خورشیدی، مطابق با هشتم ربیع‌الثانی 1328 قمری متولد شد و بعدها با نوه پسری محمود خان فومنی، داماد فتحعلی شاه و ملقب به "سرتیپ" و "مدیرالسفرا" به نام خانم نصرت ملک محمودی ازدواج کرد. قهرمان میرزا در تابستان 1363 درگذشت.
5-
گوهر ملک: آخرین دختر و فرزند کاشف‌السلطنه می‌باشد که در پانزدهم اسفند 1290 خورشیدی، برابر با پانزدهم ربیع‌الاول 1330 قمری به دنیا آمد که پدرش بیش از چهار ماه بود که از ایران به حج و از مکه به اروپا رفته بود. خانم گوهر ملک بعدها همسر حسین مصدقی شد. همسر او سروان ارتش و تحصیل‌کرده (سن سیر) بود که در اوان جوانی درگذشت و گوهر ملک به همسری برادر او هدایت‌ا... مصدقی درآمد که در رشته حقوق در پاریس تحصیل کرده بود و هر دو فرزندان حاج محسن مصدق‌الممالک بودند که از نمایندگان دوره دوم مجلس و نماینده ملایر و نهاوند و دولت آباد و تویسرکان بود.
آخرین اطلاعاتی که داریم، هم‌اکنون گوهر ملک در کنار همسرش در تهران سکونت دارد و هر از چندگاه با وجود کهولت سن به مناسبت‌هایی سفر به خطه گیلان می‌نماید و با گشت و گذار به شهر لاهیجان و زیارت آرامگاه پدرشان، از نزدیک حاصل زحمات آن بزرگمرد را مشاهده می‌کنند. این حضور برای مردم مهمان‌نواز گیلان زمین، مخصوصاً اهالی شهر لاهیجان بسی افتخار است که میزبان آخرین فرزند یادگار پدر چای ایران باشند.

همسران کاشف‌السلطنه
1-
گرانمایه خانم: همسر اول کاشف‌السلطنه که پنج فرزند مذکور از دامان او هستند. پس از دو هفته از زایمان آخرین فرزند، حالش نامساعد می‌گردد و با تمام کوششی که پزشکان آن زمان در بالینش انجام می‌دهند، در دوم فروردین سال 1291 خورشیدی، مطابق دوم جمادی‌الثانی 1330 قمری دیده از جهان فرو می‌بندد.

                  
کاشف‌السلطنه ضمن دریافت آخرین نامه همسرش و پس از آن، تلگرام خبر درگذشت او فوراً از پاریس به سوی ایران حرکت می‌کند و پس از گذشت هفت ماه و نیم از فوت همسرش به تهران می‌رسد.
2-
همسر دوم: پس از درگذشت همسر اول، با امیرزاده خانم محمودی، ملقب به مفتخرالسلطنه، دختر محمود خان فومنی، معروف به سرتیپ و مدیر السفراء، نوه هدایت خان فومنی که امیر گیلان و مادرش (ملکزاده خانم و لقبش زینت‌السلطنه بود و ملکزاده دختر ملک سلطان خانم، خواهر ناصر خان ظهیرالدواله دولو است) دختر فتحعلی شاه بود، ازدواج کرد. این خانم قبلاً هم شوهر کرده بود و همسرش فوت نموده بود و بعد که همسر کاشف‌السلطنه شد، فرزندی نیاورد. او فرزندان کاشف‌السلطنه را چون فرزندان خود و نوه‌ها را چون نوه خود صمیمانه دوست داشت و به آنان محبت می‌کرد.

دیگر خدمات کاشف‌السلطنه
1-
اولین شهردار تهران (به سبک مدرن) در دوران استبداد صغیر محمدعلی شاه (با فرمانی که از جانب مجلس شورای ملی صادر گردید).
2-
چاپ کتاب "کتابچه قانون بلدیه" در مطبعه شاهی در سال 1325 قمری که در آن، وظایف شهرداری و مأمورین آن به تفضیل آمده و تشکیل انجمن‌ها و دوائر مختلف و وظایف هر مأمور در شغل محوله بیان شده است.
از دیگر خدمات او می‌توان اشاره کرد به: نامگذاری خیابان‌ها و کوچه‌های تهران، شماره‌گذاری منازل، روشنایی خیابان‌ها با چراغ برق، ترتیب رساندن آب آشامیدنی به خانه‌ها با گاری بشکه‌دار، اداره پلیس، سرویس درشکه اسبی کرایه برای استفاده عموم، برنامه رفتگری و نظافت معابر و آب‌پاشی خیابان‌ها برای فرونشانیدن گرد و غبار است.
از دیگر کارهای او در سمت شهردار بودنش، چراغانی مجلس و آتش‌بازی بود.
دوران شهرداری او فقط یک سال طول کشید و چون پیشرفت دلخواهی در امور بلدیه یا شهرداری ندید، از این شغل استعفاء کرد.
بعد از این، در زمان وزرات سعدالدوله به اقتضای احتیاج، وزرات خارجه از کاشف‌السلطنه دعوت به‌عمل می‌آورد که تصدی امور محاکمات وزرات خارجه را به عهده بگیرد که او یک سال در این شغل می‌ماند.
برای بار دوم، مدتی در سمت کنسول ژنرال عازم هند می‌شود. در مراجعت به تهران (1326 قمری) به تصدی امور محاکمات وزرات امور خارجه مشغول می‌شود و به مخالفت علنی با دستگاه محمدعلی شاهی و استبداد او برمی‌خیزد. چون خطر نزدیک می‌شود، قبل از به توپ کشیده شدن مجلس از طریق رشت عازم سفر مکه و ادای مناسک حج سال (1329 قمری، مطابق با 1290 خورشیدی) می‌شود که در آخر پاییز واقع شده بود.

پایان کار کاشف‌السلطنه، پدر چای ایران زمین
کاشف‌السلطنه که با فرمان مظفرالدین شاه امتیاز کشت چای را در همه ایران داشت، در این زمان تحت نظام جدید اداری و مملکتی از طرف وزارت فوائد عامه به ریاست سازمان چای تعیین شد و او با تمام اشکالات و کارشکنی‌هایی که از اولین مرحله تا آخر عمر با آن روبه‌رو بود، به کار چایکاری و تعلیم و توسعه آن ادامه داد. در آن هنگام، مزارع چای در آستارا، تنکابن، طوالش، لاهیجان، مازندران و استرآباد دائر و مورد بهره‌برداری بود.
همچنین متخصصین چایکاری که از چین استخدام کرده بود، به نام‌های "تنگ خی تسویا هایی چو" که بعد از تشرف به اسلام و رفتن به حج، به نام حاجی محمد مشهور شد و "درونری" به نام حاجی علی و "شوتنگ چی با سیفانچی" به نام حاجی حسن و "یوان چی" که زود فوت کرد (گویا در آخرین سفر، یوان چی هم در ماشین همراه کاشف‌السلطنه بوده که کشته شده و در پایین مقبره کاشف‌السلطنه دفن گردیده است) که برادرزاده‌اش "ایپ موچن" به نام حاجی حسین ایراندوست تغییر نام دادند.
هرکدام از آن‌ها در شانگهای با مقرری ماهانه چهل تومان نقره به استخدام کاشف‌السلطنه درآمدند و تا سال 1342 خورشیدی مشغول به کار بودند.
این چهار نفر، ضمن تشرف به دین اسلام، به حج تمتع رفته و هر چهار نفر همسرانی ایرانی گرفتند و صاحب فرزاندانی شدند که الآن نوادگان آن‌ها حتماً حیات دارند.
تا سال 1342 خورشیدی، هایی چو یا حاجی محمد در رشت، درونری یا حاجی علی و سیفان چی یا حاجی حسن هر دو در دانشکده کشاورزی کرج، وایپ موچن یا حاجی حسین ایراندوست در لاهیجان به کار اشتغال داشتند.
حاج حسین ایراندوست از همسر ایرانی خود شش فرزند دارد و بعد از دوران بازنشستگی باز هم به عنوان متخصص در یکی از کارخانه‌های شمال کار می‌کرد (وی همیشه افتخار می‌کرد که تمام متخصصین ایرانی چای، تربیت‌شده او هستند و عقیده داشت که برای بهبود کیفیت باید هر کارخانه، چای خود را بسته‌بندی کرده و به بازار عرضه کند تا از روی رقابت، بهتر شدن چای و حتی عالی‌شدن آن میسر شود).
کاشف‌السلطنه با تمام بار و ماشین‌آلات چای و همراهان از بمبئی با کشتی به مقصد بوشهر حرکت کرد و در آخرین روزهای اسفند 1307 خورشیدی در بوشهر پا به خاک ایران گذاشت و با اشتیاق این‌که در هنگام حلول سال نو بتواند در کنار فرزندان و اعضای خانواده خود باشد، از بمبئی کارت پستالی برای آخرین فرزند خود (مهرماه خانم) نوشت و فرستاد که تاریخ آن، دهم آذر 1307 خورشیدی است و این، آخرین نوشته او بود.

کشته‌شدن کاشف‌السلطنه
در بوشهر، امان‌ا... میرزا جهانبانی که فرمانده قشون آن نواحی بود، به اصرار زیاد می‌خواست کاشف‌السلطنه را چند روزی در بوشهر نگاه دارد، ولی او حتی به یک شب ماندن هم راضی نبود، چون نهال و تخم چای و ماشین‌آلات همه را با قاطر به شیراز گسیل داشته بود و می‌گفت باید زود به شیراز برسد تا آن‌ها خراب نشوند.
و به این ترتیب، اتومبیلی از کمپانی زیگلر با راننده عرب و یک اتومبیلی دیگر برای همراهان اجاره کرد و ساعت یازده صبح از بوشهر به سمت شیراز حرکت نمودند. در اتومبیل اول، کاشف‌السلطنه در صندلی جلو (پرتیوا) و یک امنیه ژاندارم در صندلی عقب و پشت راننده نشسته بودند. در اتومبیل دوم، هر چهار نفر چینی سوار می‌شوند و هشت صندوق لوازم شخصی کاشف‌السلطنه و سوغات و ... در آن بود.
در گردنه ملو که بین دالکی و کنارتخته می‌باشد، اتومبیل آن‌ها به دره پرت شد. کاشف‌السلطنه و آن ژاندارم در همان لحظه کشته می‌شوند. اما راننده و پرتیوا با زخم مختصر در شیراز معالجه سرپایی می‌شوند و رئیس کمپانی زیگلر، راننده عرب را برداشته و می‌روند. دیگر هیچ اثری از این راننده یافت نشد و او که شاهد معتبری در این حادثه بود، گویی آب شده و به زمین فرو رفته!
مرحوم سرهنگ همایون در آن وقت فرمانده لشکر فارس بود و در شیراز شاهد حضور این واقعه تلخ بوده است.
ابهامات در مورد کشته‌شدن کاشف‌السلطنه و شایعات این‌که نفر عقب او، یعنی پرتیوا با گلوله او را کشته و بعد اتومبیل او را پرت کرده‌اند تا به امروز نه‌تنها به شدت خود باقی است، بلکه غیر از این نمی‌تواند باشد که شخص مشکوکی چون پرتیوا که مأمور پلید انگلیس بود او را کشته و به کمک راننده اتومبیل را به دره پرت کرده است (هنگام دفن کاشف‌السلطنه، دو نفر کارگری که او را در آرامگاهش نهادند، جای یک گلوله را در شقیقه او دیده بودند).
متأسفانه در زمان این حادثه، مهرماه خانم به همراه همسرش که در خراسان مأموریت داشت، در مشهد بودند. قهرمان میرزا مشغول تحصیل در خارج از ایران بود و خانم گوهر ملک، دختر مدرسه بود و گلی خانم مشغول بچه‌داری از طفل نوزاد. خلاصه هیچ‌کس نبود که فوراً به تحقیق درباره این حادثه بپردازد. حتی لوازم شخصی و مقداری سوغات و دفتر یادداشت و پول و هر آن‌چه که همراه او بوده، به عوض تحویل به ورثه، در تهران به وزارت فوائد عامه برده و در مقابل مطالبه ورثه، حتی یک برگ کاغذ هم از این امانت که برای خانواده وی ممکن بود روشنگر چیزی باشد و در هر صورت یادگار بود و ارزش عاطفی داشت، پس ندادند.
طبق وصیت کاشف‌السلطنه، خانواده‌اش جنازه او را به لاهیجان حمل می‌کنند و در سر تپه‌ای به وسعت هزار متر که به این منظور در زمان حیاتش در ضلع جنوب غربی لاهیجان به فاصله کمی از جاده اصلی خریده بود، به خاک می‌سپارند.

نکته‌ای درباره مرگ مشکوک کاشف‌السلطنه
نورآقا فلاح‌چای (بصیر التجار)، فرزند سیدمهدی فلاح‌چای (بصیر التجار) که مرحوم کاشف‌السلطنه در بدو ورود به شهر لاهیجان با ایشان معاشر می‌شود و مواظبت از مزارع چای را به ایشان واگذار می‌کند و بعدها کل زمین‌های زیر کشت چای را تماماً در اختیار ایشان می‌گذارد، یکی از معمرین شهر لاهیجان است.
ایشان درخصوص چگونگی محل دفن کاشف‌السلطنه چنین فرمودند: "روزی مرحوم کاشف‌السلطنه، کارگری را فرستاد دنبال پدرم که چند کارگر بفرستد بالای تپه. خودش هم از اداره آمد بالای تپه ـ که اکنون آرامگاه اوست ـ ایستاد. حدود پنجاه کارگر با داس و بیل رفتند آن‌جا و به دستور کاشف‌السلطنه شروع کردند آن‌جا را صاف و هموار کردن و حصیر آوردند و مرحوم کاشف‌السلطنه به پدرم فرمود ناهار را همین‌جا میل می‌کنیم. سپس دفتری بیرون آورد و وصیت کرد که من هرجا فوت کردم، مرا بیاورید این‌جا دفن کنید. بعد از ناهار خداحافظی کرد و به سفر هند و چین و ژاپن به منظور مطالعه بیشتر و ترقی بهبود زراعت وضعیت چای و آوردن متخصص چایساز چینی رفت. بعد از مدت‌ها خبر آوردند که کاشف‌السلطنه در مراجعت به تهران به دره پرت شد و فوت کرد. پدرم بلافاصله تلگرامی از طرف اهالی لاهیجان به مرکز نمود که بعد از آن، جسدش را به لاهیجان آوردند و در جوار بقعه آقا سید حسین ـ نزدیک محل دفن کاشف‌السلطنه ـ مرحوم شیخ رسول انصاری لاهیجانی بر آن نماز خواند. سپس رئیس شهربانی آمد پدرم را برد کنار و گفت: تنها چهار نفر جهت تدفین به بالای تپه بروند و آن‌گاه دور تا دور تپه را پاسبان‌ها محاصره کردند. چهار نفر که یکی عمویم بود، شروع کردن به کندن قبر، که به علت سنگلاخ بودن مکان، بسی دشوار بود. بعد جنازه کاشف‌السلطنه را آوردند داخل قبر نهادند که مرحوم شیخ جعفر انصاری سر کفن را باز کرد تا تلقین بخواند که جای گلوله را در سر کاشف‌السلطنه مشاهده کرد و آمد به پدرم گفت که او طی تلگرافی قضیه را به اطلاع مسئولان رساند."

                   
آن‌گاه درخصوص تأسیس آرامگاه کاشف‌السلطنه گفتند: "در زمان احمد حسین عدل ـ مدیرکل کشاورزی ـ یک پنجم برگ سبز چای که تحویل کارخانه (شرکت اختیو) بود ـ که یکی در لاهیجان و دیگری در فومن بود ـ بابت سهام کشاورزان چای کنار گذاشته می‌شد که طی چندین سال در حدود یکصد و چند هزار تومان اضافه آمد. پدرم ضمن دعوت از تمام سهامداران در منزل خویش، از آنان خواست تا با رضایت خودشان و با نظارت فرمانداری به تأسیس آرامگاه کاشف‌السلطنه بپردازند. همگی از این کار استقبال کردند و پول‌هایشان را برای این کار بخشیدند و طی صورتمجلسی، هیأت تأسیس و ناظر انتخاب شد و با مهندس غفور گنجه‌ای که به‌طور رایگان فعالیت می‌کرد، شروع شد و بعدها صورت تکمیل به خود گرفت."
در روزنامه اطلاعات دوم فروردین 1308 خورشیدی، چنین نوشته شده است: "آقای کاشف‌السلطنه (چایکار) از بوشهر به وسیله اتومبیل کمپانی زیگلر عازم شیراز گردید و در کتل ملو ]که بلو حروفچینی شده[ بین دالکی و کنار تخته، غفلتاً اتومبیل پرت شده، آقای کاشف‌السلطنه و یک نفر امنیه بلافاصله فوت می‌نمایند. پسر موسیو پرتیوا که همراه بود و همچنین شوفر اتومبیل مجروح می‌شوند. جنازه امنیه را در کنار تخته دفن و برای دفن جنازه کاشف‌السلطنه از شیراز اتومبیل خواسته شد. مجلس ترحیم در مسجد سپهسالار ناصری منعقد می‌گردد."

 

 

 سخن آخر
کاشف‌السلطنه از رجال تحصیل‌کرده و علاقه‌مند به توسعه و ترقی اقتصاد ایران بود. او مردی بود آزادیخواه، انسانی بود صحیح‌العمل و ایثارگر. قلبی مهربان داشت و دوستان فراوان که همه از صمیم قلب اعمال او را تحسین می‌کردند.
در زمینه سیاسی، فعالیت چشمگیری داشته که مقدار زیادی از آن مربوط به اواخر قاجاریه می‌باشد و قاعدتاً بایستی در آرشیو مجلس و کتابخانه آن موجود باشد.
در زندگی خصوصی، مردی بود مهربان، دست و دل باز و باسخاوت، شوخ و نکته‌سنج. همسری باعطوفت و پدری دلسوز و مسئول.
او معتقد بود که فرزندان او ـ پسر و دختر ـ باید در سطح مساوی و برابر به آموزش و تحصیل بپردازند و توصیه او به همه نیز همین بود. چون معتقد بود نیمی از جامعه را که زنان تشکیل می‌دهند، اگر از لحاظ دانش و تربیت برابر با مردان نباشند، جامعه نخواهد توانست در دانش و صنعت پیشرفت لازم را بنماید و به درجه بالایی از تمدن برسد.
او دلش برای بهبود وضع مردم این آب و خاک می‌تپید و در هر فرصتی برای ترقی ایران گام برمی‌داشت.
کاشف‌السلطنه کشته شد که ایران نتواند در صنعت چای رقیبی برای هندوستان شود و سیاست بی‌رحمانه دفتر سیاسی انگلیس در هند در جایی که با منافعش برخوردی ممکن بود، به‌وجود آید. خیلی زود دست به کار شد که حریف را از بین ببرد، زیرا کاشف‌السلطنه با علاقه‌مندی بسیار تا آخرین روز زندگی با کوشش برای بهتر شدن محصول چای و رسیدن آن به حد قابل صدور، دقیقه‌ای به خود اجازه آرامش نداد.

      رحش شاد و نامش همیشه جاوید باد.

منابع
1-
نام‌ها و نامدارهای گیلان، جهانگیر سرتیپ‌پور
2-
روزنامه کیهان، ۲۲/۳/۱۳۴۲
3-
تاریخ مشروطه، ملک‌زاده
4-
روزشمار تاریخ ایران، باقر عاملی
5-
تقویم صد و ده ساله، نشریات اداره کل آمار
6-
سه سال در ایران؛، دکتر فوریه
7-
یادداشت‌های مربوط به سفر کاشف‌السلطنه
8-
کاشف‌السلطنه پدر چای ایران، ثریا کاظمی

• وبلاگ تاریخ گیلان (TARIKHGILAN.BLOGFA.COM)

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 7:57 |