تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود
 

مسجد کلشریف ،بزرگ ترین مسجد اروپا توسط معماران ترکیه ای در شهر قازان و در جمهوری خودمختار تاتارستان روسیه ساخته شده است.این مسجد در جشن هزار سالگی شهر قازان به بهره برداری رسید.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 18:43 |

مقدمه

گیلان یکی از مناطقی است که به لحاظ فرهنگی، گویش ها، آئین ها و خوراک ها که گاه جزء دسته دوم قرار گیرند همیشه جای مطالعه و تحقیق دارد. بسیاری از آئین ها امروزه در جاهای دورافتاده این استان هنوز برقرار است اما اکثر مردم آن بی اطلاع افتاده اند و تنها عده ای فرهیخته که علاقمند فرهنگ و گذشته های این مرز و بوم - که البته جدای از سرنوشت همه ایران هم نیست - هستند گاه پژوهشی اندک انجام داده یا لااقل در سالروز برخی از مراسم رنج عبور از کوهستان ها را بر خود هموار کرده و مثلا در جشن ویژهای که در دیلمان گیلان برگزار می شود شرکت می جویند.

تنوع گویش ها در گیلان به حدی است که گاه در یک شهر بیش از 90 لهجه از یک گویش را که خود به گویش جداگانه میماند ثبت كرده‌اند. تنها از روستاهای صومعه سرای گیلان 95 گویش گردآوری شده است. وجود روستاهای بسیار زیاد در یک شهر خود به تنوع گویشی در این استان افزوده است. به لحاظ خوشی آب و هوا پراکندگی روستا بسیار زیاد است و همین امر در تنوع گویشها بسیار مؤثر افتاده است.

شاید غریب باشد اگر بگوئیم تنها 400 نمونه گویشی در فومن، شفت، بندر انزلی و صومعه سرا وجود دارد. متأسفانه شرایط جدید بسیاری از این گویشها را در معرض نابودی قرار داده است.

جذب گردشگران از شهرهای دیگر و کشورهای همسایه این گویشها را در معرض نابودی قرار داده است. از طرفی سیاست صدا و سیمای گیلان که تنها زبان مردم رشت را معیار قرار داده و نیز گرایش مردم گیلان به زبان معیار (زبان فارسی) از دلایل دیگر ایجاد خطر برای گویشهای این استان است.

متأسفانه سیاستهای ابزاری استفاده از گویشها در صدا و سیمای مرکز نیز بروخامت ماجرا می افزاید. استفاده از گویشهای محلی از سوی کارگردانهای کم سواد جهت تفنن آسیب های فراوانی به گویشهای اصیل گیلان و چند گویش معیار در این استان زده است.

امروزه با این وجود تنها یک لهجه (یا چند لهجه) آوایی از گویشها باقی مانده و ساختها و واژه های زبان معیار با لهجه ادا می شود. آموزش زبان فارسی به کودکان گیلانی از عوامل دیگری است که می تواند به گویشهای گیلکی زبان فارسی آسیب برساند. اگرچه این معضل در روستاها کمرنگتر است و هرچه به شهرها نزدیکتر می شویم، با شدت افزونتری خود را نشان می دهد.

در برنامه های اخیر این استان گردآوری گویشهای بالای 10 خانوار رشت، آستانه اشرفیه سیاهکل و املش، آستارا، ماسال و رضوانشهر پیشبینی شده است. تاکنون 497 نمونه گویشی در استان گیلان شناسایی شده و با تکمیل مطالعات و نمونهگیری شاید آمار شگفتآوری از آن به دست آید.

البته قابل ذکر است در شهرستان طالش (تالش) مطالعاتی که بین سالهای 82 و 83 انجام شده 280 نمونه گویشی گردآوری شده است. که شامل 63 نمونه گویشی از آستارا 76 نمونه از ما سال 78 نمونه از رضوانشهر که همانطور که اشاره شد با کل مطالعه انجام گرفته به 497 گویش تا به حال در استان گیلان رو به رو هستیم.

بی تردید این تحقیق کوتاه قصد ندارد در زمان اندکی که در اختیار دارد تمامی زوایای پیدا و نهان گویشها، آئینها و خوراکهای این منطقه را بازنماید. بلکه در واقع پرداختن به بیش از 1000 گویش احتمالی کار زبانشناسان و اهل فنی است که مویی در این راه سپید کرده اند.

این شاگرد را عقیده بر این است که اگر بتواند در این مدت کوتاه تنوع فرهنگی و آئینی و گویشی این منطقه را ارائه دهد. كاري شايسته و مقدمه براي كارهاي بعدي خواهد بود. آئینها، گویشها، موسیقی و خوراکهایی که به قدمت هزاران سال در هم تنیده شدهاند چنان گاه خود خوراکی که پخته میشود تنها به لحاظ حفظ آئینی است؛ یا آئینی که پاس داشته میشود میخواهد یکی از خوراکهای بافته از جان زنان آشنا با رنجهای بیکران را یادآور شود. گویشهایی که خود به سبب حفظ این آئینها پا بر جا مانده اند و همین گویش هاست که موسیقی شگفت، تأثیرگذار و دارای اثر انگشتی را به فرهنگ ایرانی تقدیم می کند که نه تنها آن را از موسیقی دیگر دنیا به راحتی میتوان تشخیص داد (یا لااقل یک گیلک زبان میتواند تشخیص دهد) بلکه به راحتی از مناطق دیگر کشور قابل تمایز و دارای هویت است.

البته این تنوع در مناطق مختلف دارای تفاوتهایی نیز میباشد. شکی نیست که وجود مناطق دریایی، کوهستانی، جلگهای و حتی نیمه خشک که خود پارادکس عجیبی بوجود آورده تنوع هر سه موضوع مورد مطالعه را در برخواهد داشت یعنی تنوع در خوراک، گویشها و آئینها.

گویشهای گیلانی:

زبان گفتاری غالب در گیلان گیلکی است. در نواحی باختری و شمال باختری که تالش نشین است گویش طالشی و در جنوب گیلان (بویژه در رودبار) که کردنشین است کردی و لری و در ناحیه های تاتنشین شهرستان رودبار تاتی در کنار فارسی سخن گفته میشود. از انزلی تا آستارا را بسیاری از مردم به زبان ترکی نیز آشنایی دارند و زبان مردم آستارا اغلب ترکی است.

گويش مردم کوهستان جنوب گیلان دیلمی است که مردم گیلان به مردم این کوهستان كاهش خطاب می کنند. یعنی زبان مردمی که در کوهستان زندگی میکنند. البته تنوع گویشها در همین کوهستان بسیار زیاد است. در ابتدای بحث به برخی گویشهای عمده زبان اشاره و دربارهاش کنکاش خواهیم کرد. به همین دلیل می توانیم زبانهای عمده گیلان را در چند شاخه گیلکی, دیلمی, ترکی، تاتی- تقسیم کنیم.

تقسیم بندی دیگری که می توان در این رابطه انجام داد. بسیار جالب است كه بگوئيم از نظر شباهت گویشها گیلان را به 5 منطقه گویشی میتوان تقسیم کرد:

1- منطقه مرکزی (رشت و مناطق اطراف آن)

2- نوار ساحلی (لاهیجان, لنگرود, رودسر, چابکسر, آستانه، کیاشهر)

منطقه کوهستانی (دیلمان، اشکورات، رانکو، ... ) که تا بابل گسترش دارد.

4- منطقه طوالش (شامل هشتپر، تالش و کوهستانهای اطراف آن.)

5- منطقه مهاجرنشین رودبار، لوشان و منجیل

این مناطق پنج منطقه مهم گویشی و شناخته شده در گیلان است و از سویی چه از لحاظ آئینی و چه گویشی و رفتاری پیوستگی های بیشتری با هم دارند و شباهت های اخلاقی این پنج منطقه با هم قابل تمایز است و از لحاظ چهره و شمایل بسیار با هم تفاوت دارند و از لحاظ نژادی قابل بررسی اند. جالب اینجاست که از لحاظ خوراکی تفاوتهایی بین این مردم دیدهام که علاوه بر ویژگیهای محیطی (ساحل، کوهستان، جلگه و دشت) که هر کدام خود میتواند باعث تنوع در خوراک و آئین و گویش گردد عوامل ثانوی نیز در آن موثر بوده است. به عنوان مثال آبگوشت که غذای بسیاری از مناطق ایران است حداقل به این شیوه مصرف در گیلان جلگه و سواحل دیده نمی شود، اما همین خوراک در مناطق تالش تا آستارا جزء محبوبترین غذاهاست. شاید چنین مثالی در بخش گویشها نابجا به نظر آید اما همانطور که در مقدمه اشاره شد و در ادامه تحقیق بدان بیشتر پرداخته خواهد شد پیچیدگی و در هم آمیختگی بین آئینها و گویشها و خوراک‌ها و عناصر فرهنگی دیگر در این منطقه بسیار قابل توجه است و حتی می توان مثالهای بارزی از تاثیر و تاثرات این عناصر تشکیل دهنده فرهنگ برشمرد.

 حال به بررسی گویشهای هر یک از این مناطق میپردازیم:

ا- منطقه مرکزی:

گویش اصلی این منطقه گیلکی است. برخی را این عقیده است که گویش این منطقه و در واقع گویش گیلکی بخش مرکزی یعنی انزلی, کل صومعه سرا و قسمتهایی از رشت و فومنات گویش درست و اصلی گیلکی است. در حالی كه این نکته نمی تواند درست باشد چرا که مرکزیت رشت و انزلی و ارتباط فراوان آن با نقاط دیگر کشور علاوه بر اینکه عناصر زبانهای فارسی، ترکی، روسی و ... را وارد زبان گیلکی کرده گویش‌ یورهای زیادی را در خود جذب کرده و از طرفی به گویشهای مهاجر از کوهستان مانند دیلمی لری و کردی و حتی گویشهای کناری باج داده است. همچنين مرکزیت سیاسی رشت و انزلی باعث رسوخ و واژههای فارسی در آن نيز شده است. بعنوان مثال در حالی که در همه جا گویشوران گیلکی ضمر (مو) یا مُ را بکار میگیرند گویش ورهای رشت و نقاطی از انزلی فومنات و صومعه سرا از ضمر (من) استفاده مینمایند.

2- گویشهای نوار ساحلی (شرق گیلان):

این منطقه که در زمان صفویه جزء گیلان بیه پیش با مرکزیت لاهیجان محسوب میشد، از لحاظ تنوع گویشی و تفاوت با گویشهای مرکزی قابل توجه است. گذشته از اینکه در مناطق بزرگی چون لاهیجان، لنگرود؛ رودسر، چابکسر، آستانه, کیاشهر، سیاهکل و دیلمان گویشهای محوری وجود دارد که مردم این شهرها با این گویشهای معیار آن شهر و منطقه شناخته می شوند، اما در هر شهر نیز مناطقی وجود دارد که گویشهای مردم آن با گویش معیار تفاوت اساسی دارد. با تحقیقاتی که نگارنده در روستاهای این منطقه انجام داده است ثابت مي‌كند كه بیش از روستای هر شهر گویش وجود دارد. بگونه ای که در یک روستا چند منطقه با گویشورهای جداگانه وجود دارد.

در شهر لنگرود گویشی وجود دارد که با لاهیجان دارای تفاوت اساسی است. اما در مناطق مختلف لنگرود لهجه انزلی محله ای, علی آبادی, جاده چمخاله ای قابل ذکرند. اما وقتی به سمت روستاها میرویم این تنوع بیشتر است. چافی لهجه مردم چاف در این منطقه با همه شرق گیلان تفاوت اساسی دارد. این گویش بدین دلیل با همه منطقه تفاوت دارد که ظاهرا مهاجر از منطقه ای بنام آبکنار انزلی میباشند. تحقیقات صورت گرفته این شباهت ها را اثبات کرده است. بگونه ای که نحو اشتغال و زندگی آبکنار انزلی و چاف لنگرود شباهتهای زیادی دارد. چنان که ویژگیهای زندگی اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی این روستای یا منطقه چاف و منطقه آبکنار انزلی بسیار به هم شباهت دارد.

در لنگرود که یکی از شهرهای تاریخی گیلان بوده و در دوران صفویه به کار کشتی سازی نیز معروف بوده گویشهای دیگری به خصوص در روستاهای آن قابل ذکر است. لهجه یا گویشهای کومله ای, شلمانی , چافی, املشی, کردی، کومنی، اتاقوری، سحرخیزی, بارکوسرایی, گیلسفیدی، گالشکلامی، تپه ای، چمخاله ای، رادارکومه ای، تازه آبادی, کورنده ای, سراجاری و ... قابل ذکرند.

لنگرود علاوه بر این مانند لاهیجان, آستانه, رودسر و شهرهای دیگر مازندران تا بابل در مسیر کوهستانی قرار دارد. روستاهای زیادی در دامنه های کوهستان تا عمق چندین کیلومتری کوهستان وجود دارد که گویشهای آن در جرگه گویشهای کوهستانی، گالشی و یا دیلمی قرار می گیرند.

این گویشهای دیلمانی یا دیلمی شامل دهستانها و مناطق وابسته به لنگرود هم مي‌شود. خود مردم منطقه به این گویشها گالشی میگویند ولی همچنان که در بخش گویشهای دیلمی و کوهستاني ذکر خواهد شد اینها بخشی از منطقه کوهستان و لهجهی و گویشهای دیلمی است که از تالش تا بابل در مازندران پیوسته است و حتی شامل بخشهایی از الموت قزوين هم می شود.

دیلمی های لنگرود که معمولا مناطق صعب العبوری را با اتومبیلهای معروف به «دج» طی کرده و برای تجارت به لنگرود می آیند دارای پوششهایی هستند که نشان از عدم رسوخ مظاهر جدید فرهنگ پوششی گیلان می باشد. حضور این زنان و مردان اصیل چنان احساسي در هر انسان ایجاد می کند که دل انسان برای گذشته های دور و درازی که به دور از هر گونه لباسهای گران قیمت به زندگی ساده و بی دغدغه ای می پردازند تنگ می کند. زندگی که امروزه همه ما را در چنگال بی تدبیر و بیرحم خود گرفتار ساخته است.

یکی از نام های آشنای این اقوام کومنیهای لنگرود هستند که امروزه به سوی شهر لنگرود نیز سرازیر شده اند. املش تقریبا یکی از شهرهایی است که کمی در داخل کوه گسترش یافته و چیزی شبیه دیلمان سیاهکل لاهیجان است اما از صعب العبوری آن خبری نیست. نگاهی به لهجه یا گویشهای کوهستانی آشکار می سازد که تا چه حد این گویشها می تواند راهگشای زبانشناسان در شناخت زبانهای ایرانی به خصوص زبانهای باستان یعنی فارسی باستان و پهلوی و ... باشد.

دستور زبان فارسی باستان بسیار شبیه زبانهای گیلکی است؛ و می تواند در کشف نکات غامض آن یاریرسان باشد.

3- گویشهای کوهستانی (دیلمی):

زبان مردم کوهستان جنوب گیلان دیلمی است که نامهای مختلفی بر آن نهاده شده است.

الف: دیلمی:

ديلمي که به اصالت این زبان برمی گردد. کل گستره این زبان در زمانهای گذشته دروازه دیلم نامیده می شد که از کوه در فک تا کوههای بابل را در برمی گرفت، و در اصطلاح کنونی به این سرزمین که غالبا کوهستانی است دیلمستان گفته میشود.

تاتی: که در زمان کنونی به این اسم خوانده میشود.

مادی: پرفسور احسان یار شاطر این زبان را به نام باستانی آن یعنی مادی میخواند.

زبان دیلمی از شمال تا سراوان رشت, از جنوب تا الموت قزوین، از شرق تا دیلمان سیاهکل لاهیجان, خورگام و کوههای غرب مازندران و از غرب تا کوههای تالش گسترده است. زبان دیلمی در مناطق دیلمان، اشکورات به علت مراودات چندین قرن قبل با مناطق جلگهای و گیلک نشین، لهجه گیلکی به خود گرفته است و همین مساله در مناطق دیلمنشین مازندران نیز به چشم میخورد.

4- منطقه طالش و اطراف آن:

تالش با مساحتی حدود 2373 کیلومتر مربع که در شمال غرب گیلان قرار دارد و یک چهارم خاک گيلان را تشکیل میدهد. این منطقه که نام خود را از قوم طالش گرفته به استناد شواهد و مدارک بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل میباشد.

همانگونه که پیش از این اشاره شد تنوع گویشی و زبانی در این منطقه زیاد است گویش غالب در این منطقه و شهر طالش طالشی است که بسیار متفاوت با گویش معیار گیلکی میباشد و بیشتر دارای ویژگیهای یک زبان است چرا که گویشورهای دیگر گیلان با سختی شاید بتوانند آن را متوجه شوند. این گویش شباهتهایی هم با گویش دیلمی و گویشهای کوهستانی و مردم گالشي زبان دارد. گویش رایج دیگر این منطقه گیلکی است که تقریبا تمامی اهالی با آن آشنا هستند.

ترکی نیز یکی از گویشهای رایج این منطقه است. نزدیکی به آستارا و اردبیل و مهاجرت ترک زبانها به این منطقه یکی از عوامل تنوع گویشها و رواج این زبان است. در دوره صفویه نیز قبل از آن در زمان آق قويونلوها بسیاری از مخالفان آذری زبان به این منطقه جنگلی پناهنده می شدند. به همین دلیل ترکیب جمعیتی این منطقه بسیار متنوع است. در زمان جدایی بخشهایی از خاک ایران در زمان قاجاریه نیز بسیاری از مردمی که نمي‌خواستند از آغوش مام وطن دور بمانند این منطقه را برگزیدند. بسیاری از مردم این منطقه اهل تسنن میباشند ولی با شیعیان چنان آمیخته شده اند و چنان تفاهمی دارند که نمی توان بین آنها تفاوتی قائل شد و حتی ازدواج های زیادی بدون توجه به نوع مذهب بین اهالی انجام می پذیرد.

5- منطقه مهاجرنشین رودبار، لوشان و منجیل:

این منطقه که در ورودی گیلان قرار دارد تقریبا خشکتر از بقیه گیلان است در این منطقه تقریبا از جنگلهای سر سبز سایر نقاط گیلان خبری نیست. به همین دلیل آداب و رسوم مردم و نحوهی زندگی آنان با نقاط مرکزی و ساحلی تفاوت دارد. اگر چه این منطقه کوهستاني است و از نظر ویژگیهای زبانی دنباله زبانهای کوهستانی و دیلمی است.

مردم این منطقه ترکیبی از گیلکها، طالشها, دیلمی ها، کردها و لرها هستند. ولی همه مردم با زبان گیلکی آشنا هستند. به ترتیب کردها و لرها مهاجر هستند اما هر چه بسمت کوهستان و روستاهای اطراف و دامنه ها و عمق کوهها پیش می رویم مردم و اهالی ییلاقی زندگی می کنند. مردم گیلان معمولا به افرادی که در کوهستانها زندگی میکنند ییلاقی نیز خطاب می کنند. ییلاقیهای این منطقه شباهت زیادی از لحاظ گویش با هموطنهای خود در البرز ساحلی دارند.

نکته ای كه باید اشاره کرد این است که هر چه بسمت داخل گیلان پیش میرویم و به دشت نزدیکتر می شویم زبان گیلکی گویشورهای بیشتری دارد در خود رودبار گیلان اکثر گویشورها گیلک هستند در حالی این نسبت وقتی بسمت منجیل و لوشان می رویم کمتر می شود گویش مردم رودبار به تاتی نیز معروف است همانگونه که گویش کرمانجی خاص کردهای عمارلو میباشد.

زبان مردم گیلان:

لهجه مردم گیلان از نام ساکنان بومی این سرزمین گرفته شده و به گیلکی که یکی از شعب زبان پهلوی مشهور است و واژه های بسیار نزدیکی با کردی و لری دارد.

مردم گیلان به گیلکی یا یکی از گویشهای فرعی آن مانند گالشی، لاهیجی، املشی و ... و گروهی به تالشي سخن میگویند. (که البته گروه زیادی در حدود 5/1 میلیون نفر از تالشیها در آن سوی مرز بعد از مرزبندی روسها در جمهوری ساختگی آذربایجان قرار گرفته اند.

گویش گیلکی در غرب، شرق و حوزه های مرکزی گیلان متفاوت است و با هم اختلاف دارد. بگونه ای که حتی درک آن برای ساکنان شهرهای نزدیک و همجوار مشکل است. به عنوان مثال لهجه و گویش مردم رشت بسیار متفاوت از لهجه و گویش لاهیجی است. به همان نسبت گویش لاهیجان با لنگرود تفاوت دارد. اما اگر بخواهیم در گویش گیلکی معیار قائل شویم یکی گویش رشتی گویش مردم رشت است و دیگر گویش شرق گیلانی است که دو شعبه مهم ایجاد کرده است که هر کدام دارای زیرمجموعه های بسیار گسترده ایست. مثلا گویش رشتی شامل رشت، انزلی، فومن، صومعه سرا, فومن، رضوانشهر، شفت كه صدها زیرشاخه روستایی را نيز شامل می شود.

گویش شرق گیلانی نیز مجموعه هایی بزرگی چون, لاهیجی؛ لنگرودی، آستانه ای، کوچصفهانی، کیاشهری، املشی، رودسری، چابکسری، چافی، چمخاله ای و غیره را شامل می شود که هر کدام از این مجموعه ها و مناطق دارای دهها گویش کوچکتر می باشند.

تقسیم بندی دیگر:

گویش تالشی ویژه ساکنان غرب، شمال، شمال غرب، و جنوب غربی گیلان است.

گویش گالشی به مردم کوهپایه اختصاص دارد.

گویش کرمانجی خاص کردهای عمارلو است.

لهجه تاتی ویژه مردم رودبار است.

الف) زبان (گویش) گیلکی

زبان مردم گیلان آمیخته ای از ادامه زبانهای باستانی ایرانی شاخه غربی و زبان مردمان بومی مختلف پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران است. در این زبان بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستان ایران دیده می شود.

برای نمونه صرف فعل شباهت دارد و نیز همگونی های وجه اخباری و ماضی نقلی در گیلکی و پهلوی شباهت داشته و قابل بررسی است. نحوه بکارگیری صفت و موصوف، مضاف و مضافالیه کاملا با زبان فارسی باستان و پهلوی همخوانی دارد. مثال

باستان گیلکی فارسی

پدر من mi pear Mana pita

من را زد mana beza

پدر تو Ti pear

برادر شما shima brar

زبان گیلکی بنا بر یک تقسیم بندی خاص بر چهار لهجه ی بیه پسی (گیلان غربی) بیه بیشی (گیلان شرقی) طبری (غرب مازندران) و گالشی (مناطق کوهستانی جنوب گیلان) می باشد. البته همانطور که در بخش قبل اشاره شد مردم شمال غربی گیلان به زبانی دیگر از خانواده های حاشیه خزر که زبان تالشی باشد تکلم می کنند.

زبان گیلکی از گروه زبانهای شمال غربی فلات ایران است که خود شاخه ای از زبانی است که به نام پهلوی اشکانی نام گرفته است مردم سرزمینهای پروسعتی چون گیلان، طبرستان، گرگان، قزوین، ری، دامغان، سمنان، همدان، آذربایجان و شاید لرستان و کردستان و ... با آن یا لهجه ای از آن سخن می گفتند.

زبان پهلوی تا قرن چهارم هجری مورد استفاده نویسندگان و شاعران این مناطق بود و شاعرانی چون: بندار رازی، علی فیروزه، مسته مرد و باباطاهر همدانی با آن زبان شعر سروده اند. در این دوره نویسندگان فارسی دری برای تمایز زبان شمال غربی از زبان دری آن زبان را پهلوی یا فهلوی و سرودههای بدان را فهلویات مي‌نامیدند.

باباطاهر عریان پس از کمال الدین بندار رازی (در گذشته 40 ه.ق) که به گویش دیلمی (گالشی) از زبان گیلکی ترانه می سرود  ، دومین سراینده ترانه به زبان محلی است.

دانشمندان زیادی به گویش تبری از زبان گیلکی و به احتمالی گیلکی شرق گیلان بر قرآن و دیگر آثار مذهبی تفسیر می نوشته اند و به روایتی کتابهایی چون: قابوسنامه، مرزباننامه (شکوهنامه) ویس و رامین و ... که تنها ترجمه فارسی آن به دست ما رسیده به گویش تبری از گیلکی بوده است.

به طوری که از کتب تاریخی برمی آید زبان گیلکی و به ویژه گویش دیلمی (گالشی) از آن در روزگاران گذشته محدوده گستردهای را در برمی گرفته است. مردم اصیل مازندران خود را گیلک یا گیل و زبان خود را گلکی (گیلکی) می خوانند اگرچه برخی از جوانان جدید تحت تأثیر تبلیغات مطایبه آمیز سعی در پر رنگ کردن واژه «طبری» دارند در حالی که تبری (طبري) یکی از گویشهای گیلکی است. وجوه مشترکی که در گویش تبری کنونی و تبری قدیم با گویش رایج شرق به ویژه در مناطق رانکوه و اشکورات وجود دارد این حدس را تقویت می کند که شاید روزگاری به گویش واحدی تکلم می کردند.

بر اساس منابع موجود بندار رازی نخستین کسی است که در ایران سروده ای به زبان گیلکی از وی بازمانده است. «ملک الکلام کمال الدین بندار رازی» که حمدالله مستوفی به سال 730 ه ق آن را در تاریخ گزیده ثبت نمود و این می رساند که دفتر شعر گیلکی بندار و یا به کمترین برداشت «چموشنامه» او در دسترس بوده و شهرتی تمام داشته است و بی تردید می توان گفت اگر توانستند بدین زبان سخن بگویند «چموشنامه» برای آنان قابل فهم بوده و از آن لذت می بردند.

دربار شاهان دیلمی مرکز رشد و اعتلای شعر گیلکی بود، نویسندگان آثار خود را به زبان گیلکی می نوشتند. و شاعران به این زبان شعر می سرودند. اشعاری به شمس المعالی قابوس وشمگیر نسبت داده اند که به گویش دیلمی (گالشی) از زبان گیلکی بوده و امروزه باقی نمانده است. پس از سرنگونی حکومت دیلمیان شاعرانی که به زبان گیلکی شعر می سرودند و یا مطلب می نوشتند حامیان خود را از دست دادند و به زبان فارسی دری روی آوردند. «مردم غرب و مرکز و شمال ایران که جز به پهلوی و گیلکی سخن نمی گفتند بعد از نشر آثار دری از خراسان به سایر ایران، آنان نیز به این شیوه روی آوردند و رفته رفته از نویسندگی و شعرگویی به زبان گیلکی که در عصر دیالمه متداول بوده دست برداشتند. و تابع لهجه سهل المخرج دری گردیدند.»

واکنش در مقابل زبان گیلکی پس از قرن چهارم ه.ق به دو صورت بوده است. مردم خواص به دلیل مسائل سیاسی وقت از زبان بومی خود بریدند و به زبان فارسی دری روی آوردند و حتي نسخه نویسان متوفی را که به زبان گیلکی و محلی بوده و از کتابها حذف کرده و نتیجه آن شد که تنها مردم جامعه به پاسداری از زبان خویش دل بستند، با آن سخن گفتند، داستان نقل کردند و شعر سرودند.

اگر نمونه هایی از فهلویات بندار رازی به گویش گالشی (دیلمی) از زبان گیلکی، فهلویات باباطاهر عریان به گویش همدانی، فهلویات صفی الدین اردبیلی به زبان آذری، فهلویات پیر شرفشاه دولایی به زبان گیلکی، فهلویات امیر پازواری به گویش تبری از زبان گیلکی و اشعار ملاسحری به گویش مردم تهران قدیم را با هم مقایسه کنیم وجوه مشترک و مشابهت فراوانی در آنها پیدا می کنیم که از نظر زبانشناسی محرز و تثبیت شده است.

مردم گیلک زبان با گویشهای مختلف سخن می گویند که ریشه در زبانهای ایرانی باستان داد. در بین گویشهای مختلف زبان گیلکی از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) و صرف افعال اختلاف جزئی دیده می شود که ناشی از تحول تدریجی و ویژگی فرهنگی اقلیمی هر منطقه است. گویشهای زبان گیلکی را می توان چند بخش کرد که یکی دیگر از تقسیم بندی های موجود است:

الف) گویش تبری (گویش مردم غرب مازندران)

ب) گویش بیه پسی (گویش مردم غرب سفیدرود)

ج) گویش بیه بیشی (گویش مردم شرق سفیدرود)

د) گویش گالشی (گویش مردم کوهپایهها و مناطق سمام و اشکور، دیلمانات و ...

در منابع موجود به گویش دیگری به نام گویش گاومیش بانها اشاره شده است که امروزه ردپایی از آن موجود نیست. شاید هم این اشتباه از اینجا ناشی شده باشد که مردم گیلان به کردهای مهاجرت داده شده که الان در مناطقی از گیلان سکنی گزیده اند و نمونه های آن در چمخاله لنگرود و روستای حسن بکنده لاهیجان موجود می باشد و دارای ترکیب جمعیتی کاملا کرد می باشند گاومیش بان مي‌گفتند و این گاومیش بانی از کردی است و شاید هم گویشی بنام گاومیش بان موجود بوده باشد يا ریشه بومی داشته که نگارنده به منابعی در این باره دست نیافته است.

زبان (گویش) دیلمی

زبان دیلمی زبان مردم کوهستان جنوب گیلان است. که نامهای مختلفی بر آن نهاده شده است. به نظر نگارنده این همان گویشی است که امروز اهالی خود گیلان به آن گالشی می گویند که سراسر کوهستانهای جنوب گیلان تا بخشهایی از مازندران را دربرمی گیرد.

دیلمان که امروزه به شهر یا دهستان کوچکی در کوههای سیاهکل لاهیجان اطلاق می شود و بسیار صعب العبور اما دیدنی و شگرف است در قدیم به مناطق بسیار وسیعی اطلاق می شد. قبل و حتی پس از اسلام دیلمان از غرب گیلان تا بابل مازندران (به عنوان دروازه دیلمان) و از جنوب تا قزوین گسترش داشت.

بسیاری از مناطق کوهستانی و روستایی قزوین و اطراف آن تا خود گیلان به زبانهای تاتی و شبیه آن سخن می گویند که برای گیلک زبانها بسیار قابل فهم است. در واقع این گویشها باقی مانده گویشها و زبانهای پهلوی و باستانی ایران است كه به دلیل دوری از تهاجمات و وقایع سیاسی قرنهای قبل کمی دست نخورده تر بوده و یادگارهای آن زبانهای کهن را به ما رسانده است.

دیلمی: به اصالت این زبان برمی گردد. کل گستره این زبان در زمانهای گذشته دروازه دیلم نامیده می شد که از کوه درفک تا بابل را در بر می گرفت. در اصطلاح کنونی به این سرزمین که غالبا کوهستانی است دیلمستان گفته می شد.

نام دیلمستان در تاریخ بسیار پرآوازه است. چرا که علاوه بر آن که در تاریخ بسیار سرنوشت ساز بوده اند. به جهت داشتن سربازان و نگهبانان قوی زبانزد بود. در قدیم هم دیلم مساوی با نگهبان و سرباز بکار رفته است که در شعر شاعران زیادی از جمله خاقانی و مسعود سعد سلمان دیده می شود.

تاتی: تاتی را نام دیگر زبان دیلمی دانسته اند.

مادی: پرفسور احسان یار شاطر این زبان را به نام باستانی آن یعنی مادی می داند.

امروزه زبان دیلمی از شمال سراوان رشت، از جنوب تا الموت قزوین، از شرق تا دیلمان خورگام، اشکور و کوههای مازندران و از غرب تا کوههای تالش گسترده است.

زبان دیلمی در مناطق دیلمان و اشکور به علت مراودات چندین ساله مردم با مناطق جلگهای و گیلک نشین لهجه گیلکی به خود گرفته است و همین در مناطق دیلمنشین مازندران هم دیده می شود.

وجود زبانهای تاتی، آذری، دیلمی، گالشی، تالشی با نامها متفاوت دیگر نشان از این واقعیت دارد. این گویشها یا زبانها در مناطق وسیعی از آذربایجان تا مناطق مرکزی، شمالی و سواحل خزر و کوهستانها وجود داشته و بازمانده زبانهای بومی ایرانی، پهلوی و باستان بوده که در مناطق کوهستانی به دلیل امکان تجاوز کمتر دست نخورده تر باقی مانده اما زبان آذری متأسفانه از این مزیت برخوردار نگردید. تهاجمات ترکان، مغولان و سلسله هایی که بزرگترین مشخصه آنها زبان بیگانه بود و نیز به دلیل اینکه بمدت بیش از 1000 سال آذربایجان کانون سیاست گذاریهای ایران بود زبان آذری را متأسفانه به نابودی کشاند به سختی می توان در مناطق دورافتاده نشانهای از آن یافت !

اما زبان دیلمی از این نظر مصون بود و به دلیل دورافتادگی و کوهستانی بودن که امروز هم مشخصه زبانهای کوهستانی است به همراه شاخه هایی از خود مثل تاتی، تالشی، گالشی و گیلکی باقی ماند و هنوز اندک اما نفس می کشد اگرچه در منطقه وسیعی از دیلمان لهجه گیلکی به خود گرفته است.

سرزمین دیلمان زادگاه دانشمندان اسلامی چون سالار دیلمی بوده است و اما هرگز از طریق جنگ، اعراب نتوانستند بر این سرزمین غالب شوند. این علویان بودند که هنگامی که از جور عباسیان به آن مناطق پناه آوردند اسلام در قلب دیلمیان جای گرفت و بعدها سلسله دیلمیان خلیفه عباسی را مسحور کردند و با اینکه قدرتمندترین سلسله ایرانی پس از اسلام بودند خلیفه را خلع نکردند و وی را نکشتند.

با گریزی مجدد به دوره قبل از اسلام می توان دید که تمدن دیلمان یار و همرزم پشتیبان هخامنشیان و اشکانیان بوده اند. شاهد مثال این ادعا دلاوری «وهرز» دیلمی و پسرش در جنگ ایران با یمن میباشد. قدرت پرتاب تیر و مهارت این سردار بزرگ ایران باعث کشته شدن شاه یمن از فاصلهای خیلی دور شد و ایران در اوائل جنگ پیروز شد.

آیینهای گیلانی

بسیاری از آئینها و آداب و رسومی که در فرهنگ آریایی وجود دارد و یا تحت تأثیر فرهنگ بومی ایرانی در سرتاسر ایران دارای شمول است در گیلان نیز وجود دارد، اما همین مراسمها ممکن است در گیلان از ویژگیهای خاصتری برخوردار باشد. مراسم نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر، و مراسمات تعزیه خوانی و امثال آن در گیلان هم با شیوه های خاص خود برگزار می گردد. اما یک سری آئینها در گیلان وجود داشته و یا دارد که تنها در این منطقه دیده می شود. در گیلان صورت‌های متفاوتی از نمایش سنتی وجود داشته و دارد که بعضی از آنها از قبیل: نمایشهای عروسکی، خیمه شببازی و آینه تکم به طور اقتباسی از فرهنگ همسایه گرفته شده است.

اما نمایش های آهوچره، پیربابو (عروسی گوله) لالبازی و ورزشهای سنتی نظیر کشتی گیله مردی، ورزا جنگ و بندبازی (لافندبازی) رکارهای یالانچی پهلوان دقیقا جنبه نمایشی داشته و ریشه در فرهنگ این مرز و بوم دارد.

نمایش عروسکی آهوچره:

بازی آهوچره تا حدود بیست سال پیش در منطقه شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدمه نوروز انجام می شد. در گروه آهوچره که شامل سه نفر بازیگر نقش آهو، شعرخوان و توبرهکش می باشد. محور بازی آهو است که با وسایل مختلف چیزی شبیه سر آهو یا بز درست می کردند. برایش شاخ و با مهره ی شیشه ای چشم می گذاشتند. زنگوله به آن می آویختند و آن را به سر چوبی قرار می دادند.

بازیگر نقش آهو کیسه یا گونی پارچه روی سر می کشید تا بدنش پیدا نشود و از داخل آن کله آهو را که روی چوبی قرار داشته بیرون می آورد. چنانکه به هیات حیوانی درآمده و با آن چوب می توانست سرش را حرکت بدهد. نفر دوم شعر می خواند و با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم توبرهکش بود که هر سه با هم کوچه به کوچه، به خانه های ده رفته و نمایش را اجرا می کردند. و هدایایی از مردم می گرفتند. شعری که خوانده میشد از این قرار بود:

آهوچره / آهوچره / ببین چقدر خوب میچره / آهو از باغ آمده / چریده و چاق آمده / آهو مرغانه خوره / صدتا به کمتر نخوره

به اینجا که می رسید آهو غش میکرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت حالش جا نمی آمد. بعد از خواندن سربند همان قسمت اول: آهوچره / آهوچره / ببین چقدر خوب میچره بصورت واگرد تکرار میشد. پس خواننده بند دیگری را تکرار میکرد با این کارها از صاحبخانه چیزهایی چون: برنج، تخم مرغ، شیرینی می گرفتند. این گروه کارشان را از غروب آفتاب شروع می کردند و در چند روستای و آبادی نزدیک را می گشتند.

این نمایش از شرق ترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستای اطراف آن معمول بوده و امروز نیز کم و بیش معمول است.

کشتی گیله مردی:

سنت کشتی گرفتن و پهلوانی در همه حوزههای فرهنگی ایران پیشینهای کهن دارد که در هر جای جغرافیایی با نام و شیوهای خاص اجرا می شود. از قبیل چوخه خراسانی کشتی مازندران و گیله مردی.

در کتاب فتوتنامه سلطانی، از متون قرن نهم هجری آمده است «اگر پرسند کشتی چند نوع است: بگو دو نوع: اول قبض دوم اضطرار. اگر پرسند که هریک چگونه است بگو: قبض کشتی گرفتن اهل خراسان و عراق است که آن را شهریوار گویند و اضطرار کشتی گیلان و شیروان و بعضی از آذربایجان است و آن را دیلم وار خوانند.»

آنچه در این متن کشتی اضطرار یا دیلم وار نامیده شده همان کشتی گیله مردی است و قدیمی ترین خبر آن در کتاب «احسنال تقالیم فی معرفته الاقالیم»، تالیف مقدسی در قرن چهارم هجری است.

این ورزش سنتی در گیلان در هفته بازارها و در مراسم عروسی های سنتی و در کنار روستاها و شهرهای کوچک برگزار می شود. میدان مصاف پهلوانان فضای وسیعی پهلوانان فضای وسیعی است که «سبزه میدان» یا «سیمبر» نیز نامیده می شود. کشتی گیله مردی همانند سایر کشتیها مراتبی دارد و دارای فنون و قوانین خاص و آداب و رسم هایی است. تازه کاران را «نوچه» و به اصطلاح محلی «تنگوله»[1] می نامند و کشتی گیران میدان دیده و کارآزموده را پهلوان خطاب می کنند و در هر مرحله و روستا یکی از پهلوانان پیشکسوت عنوان «سرپهلوان» را دارد.

برگزاری کشتی روز و زمان مشخص ندارد اما اخیرا بدلیل مشغلات زیادکاری این مراسم بعد از غروب آفتاب درمحله ایی از پیش تعیین شده برگزار می گردد.

معمولا کشتی گیران هر محل با نظر سرپهلوان تصمیم به زورآزمایی می کنند که در این صورت به شهرها و آبادیهای دیگر خبر می دهند و کشتی گیران آن نقاط را برای انجام مسابقه دعوت می کنند.

مراسم آغاز و نحوه اجراء:

این مراسم دارای آغازی بسیار زیبا و دیدنی است. با صدای ساز و نقاره همه اهالی محل را خبر می کنند و جمعیت بسیار دور میدان کشتی گرد می آیند و کشتی گیران هر محل در قسمتی از میدان در کنار هم قرار می گیرند که به طور منظم و مرتب پهلوانان میزبان و میهمان دور میدان حرکت می کنند و در جلوی هر دسته از میهمانان بنا به رسم روی زانوی چپ خم شده و سرانگشتان دست را به خاک می سانید.

آغاز مصاف کشتی گیران با رجزخوانی که در اصطلاح محلی «خزوم ما» یا «فوزما» نامیده می شود همراه است. تعیین همآورد به طور آزاد با قبول دعوت به نبرد می باشد، پایان کشتی وقتی است که یکی از دو طرف جز کف پا نقطه دیگری از تنش با زمین تماس پیدا کند. که در این صورت شکست خورده و پهلوان پیروز با جست و خیز میدان را طی می کند و گاهی در میان جمعیت دوران می زند و پول جمع می کند و معمولا دوباره به میدان می آید و حریف می طلبد.

جامه کشتی شلواری پارچه ای و چسبان است که «لاسپاره» نامیده می شود. جایزه کشتی گیران «برم» است و شامل پارچه، آینه، کیف، پول، دستکش، جوراب، سیب، نارنج و ... است.

مراسم ازدواج:

1- گیشه بری:

بردن عروس به خانه داماد را به اصطلاح گیشه بری می گویند که با هیجان ترین قسمت از مراسم عروسی و نقطه اوج این مراسم است. در این هنگام صدای ساز و نقاره، ترانهخوانی و مبارکباد فضا را آکنده می کند.

اما گویی در ضمیر فرهنگ جامعه نیز همانند عروس که دارای دلی نگران و غم و اندوه خداحافظی از دوران کودکی و نوجوانی، دختری خود در خانه پدر است دل نگرانی و تشویش وجود دارد و بنا به رسم، به صورتهای مختلف برای عروس بخت و اقبال خوب آرزو می کنند.

2- نحوه اجرای گیشه بری در مناطق مختلف گیلان:

در گیلان در مناطق مختلف مراسم گیشه بری با شیوهای خاص انجام می گیرد. در شرق گیلان نهالی را که در خانه پدر عروس کنده اند همراهش می کنند و این نهال را عروس و داماد با هم در خانه داماد می کارند. در بعضی از روستاهای غرب و شرق گیلان مادر عروس پای خروسی را که از مادر داماد گرفته با رشته های رنگین ابريشمین به پای مرغ می بندد و آن مرغ و خروس را با عروس همراه می کنند تا در خانه داماد بند از پای آن برگیرند و در لانه ای که آماده کرده اند جایشان دهند. در خیلی از نقاط گیلان نان و آرد را در سفرهای به کمر عروس می بندند تا با خود خیر و برکت به همراه داشته باشد و به این ترتیب عروس عازم خانه بخت می شود، اما قبل از آنکه پا را از خانه بیرون بگذارد در هر منطقه بنا به رسم برادر یا دایی عروس جلوی او را می گیرند تا چیزی از عروس بگیرند و به آنچه دریافت کرده «درسری» (در ماسال) در دائیانه (در نومندان و شرق گیلان) می گویند.

اگر راه خانه داماد نزدیک باشد عروس را پیاده می برند و اگر راه دور باشد مرکبش اسبی مزین و آراسته خواهد بود که البته نر و اخته نباید باشد در مناطق شرق- گیلان (روستاهای کوهستانی دیلمان) عروس از هر جوی آب روان که بگذرد بخشی از مهریه خود را به حضرت فاطمه زهرا (س) می بخشدو جمع این بخششها را از جمع مهریه او کم می کنند.

در نیمه راه داماد با دو تن ساقدوش و سلدوش به پیشواز عروس می آید و یک نارنج، پرتقال و یا یک تکه قند به طرف عروس پرت میکند که مفهوم برکت خواهی و طلب نیکبختی در آن نهفته است.

گوشه بیجار یا گیشه بیجار:

گوشه یا گیشه بیجار در مناطقی در شرق گیلان به خصوص در لاهیجان و رودسر انجام می شود. در واقع بعد از گیشه بری خانه داماد این مراسم به پاگشایی عروس به شالیزار داماد یا خانوادهی داماد را می گویند. اولین باری که عروس پا به شالیزار خانواده داماد می گذارد با مراسم خاصی انجام می پذیرد و هدایایی نیز به عروس در این مراسم داده می شود که برای زنان گیلانی در قدیم با شوق و ذوق فراوانی همراه بوده است.

تم سفید با پازون:

در شالیزارهای گیلان در میان نشاءهایی که کاشته می شود گاه ساقه های سفید رنگی دیده می شود به محض اینکه ساقه سفیدی در نشاءها پیدا شود آن را به پای مرد صاحب شالیزار می زنند و از وی مژدگانی دریافت می کنند. بگونه ای كه صاحب شالیزار با خوشرویی و رضایت هدیه نقدی خود را پرداخت می کند که می گویند بسیار شگون دارد و باعث برکت مزرعه و شالیزار خواهد شد.

خوراکهای گیلانی:

منطقه گیلان از نظر تنوع خوراکها و غذاهایی که در فصلهای مختلف تغییر هم می کند مثال زدنی است. وجود شرایط جوی خاص باعث شده کمتر محصولی را نتوان در زمین ها و جلگه ها و کوهپایه های بعمل آورد.

وجود دریا و آبزیان دریایی، پرنده های مهاجر از قبیل مرغابی های وحشی، غاز، تیهو، قو، چنگر، خودکا, نفت جیل، و غیره که در غذاهای محلی گیلان نقشهای فراوانی ایفا می کنند و این خوراکها هر چه متنوع تر می کنند.

محصولات کشاورزی متنوع در هر جایی می تواند باعث تنوع غذایی آنجا شود. وجود پرنده های بزرگ و کوچک که در فصول مختلف از قرنهای گذشته وارد آن خاک می شدند و فراوانی آنها که در گذشته خطر انقراضی هم برای آنها متصور نبود این پرنده ها را در غذاهای کدبانوهای این منطقه همیشگی کرده است.

چنگر، خودکا و مرغابیهای وحشی که از آن واویشکاهای بسیار خوشمزه درست می کنند. ماهیها و آبزیان که به همراه گردوی درختهای گیلان و سبزیهای معطر مزه خاصی به غذاهای پائیزی و زمستانی می بخشد. این غذاها بخصوص در شرق گیلان بسیار رایج است و امروزه مهاجران و مسافرانی که به این مناطق می آید و در سیر آفاق و انفس خود بسیار از این غذاها لذت می برند.

نمونه های از خوراک های گیلانی:

واویشکا:

این غذا که در بالا به آن اشاره شد به خصوص در شرق گیلان تهیه می شود. چنگر و خودکا و گاه مرغابیها که انواعی از پرنده های این منطقه می باشند مواد اولیه آن را تشکیل می دهد.

گوشت چنگر به همراه پیاز فراوان و گاه بدون آن و نیز انار ترش را بتدریج با هم سرخ می کنند این غذا را معمولا صیادان این پرنده بیشتر تهیه می نمایند تا خانه ها و توسط کدبانوها!

واپیچار:

صیادان چنگر اولین دشت خود را به وایشکا اختصاص می دهند به خصوص اگر میهمانی با خود به کومه هایشان برده باشد.

ترش واش قاتوق:[2]

نوعی سبزی معطر در گیلان می روید که زنان روستایی به آن ترش واش میگویند. این غذا با همین سبزی (ترش واش) ساییده شده با سنگ و نمکار (نوعی ظرف سنگی) و یا هر خرد کن دیگر به همران پرنده های محلی به خصوص مرغابی و اخیرا مرغ های محلی و یا عادی تهیه می شود و بسیار غذای لذیذی است. این غذا چون طبیعی است برای همه ذائقه ها قابل پسند است.

باقلا قاتق» (خورشت باقلی)

این غذا که بسیار معروف است. با لوبیای خورشتی (پاچ باقلا) شوید (خشک یاتر) سیرخام (برگ سیر) تخم مرغ، ادویه و روغن تهیه می شود.

ابتدا باقلیها را پوست کنده همراه با سیر و مقداری روغن در قابلمه یا گمج کمی سرخ میکنند. سپس مقدار کمی زردچوبه و شوید به آن اضافه می نمایند و تفت می دهند. در انتها یک یا دو لیوان آب به آن اضافه نموده و بر روی حرارت ملایم میگذارند و بعد از چند دقیقه تخم مرغ را به آن اضافه میکنند. این غذا بدون تخم مرغ هم استفاده دارد. این غذا از خوراکهای باستانی این مرز و بوم به حساب می آید.

ترش تره:

مواد اولیه: سبزی (جعفری، گشنیز، اسفناج،تره، چغندر) برنج، سیرخام، ترشی (آب نارنج یا انار) آلوچه سبز، تخم مرغ، ادویه.

ابتدا سبزها را زیر خرد می کنند. یک لیوان آب و نصف لیوان برنج که قبلا خیسانده اند در قابلمه می ریزند تا سبزی و برنج کاملا پخته شود. سپس سیر را خرد کرده با زردچوبه و روغن سرخ می کنند و به مواد داخل قابلمه اضافه می نمایند . سرآخر در ترشی مورد علاقه مقداری آرد برنج (گندم) اضافه کرد و تدریج به خورشت اضافه می نمایند. در پایان نیز تخم مرغها را اضافه می نمایند.

سیر قلیه:

مواد اولیه: برگ سیر، شوید خشک، لپه، مرغ، ترشی (آبغوره یا انار) ادویه و روغن. ابتدا برگ سیر را به همراه سیر رنده شده و شوید خشک در روغن تفت می دهند. لبه آب پز شده را به مرغ آب پز شده آب مرغ و ترشی مورد نظر اضافه کرده به مدت نیم ساعت روی حرارت ملایم می جوشانند بعد از جا افتادن تخم مرغ اضافه می شود.

میرزا قاسمی:

مواد لازم: بادمجان، گوجه، سیر، تخم مرغ، ادویه، رب گوجه فرنگی

ابتدا بادمجانها را روی ذغال (چراغ گاز) کباب می کنند سپس پوست سوخته آن را جدا کرده با گوشت‌کوب و یا ساطور تخته (در سابق استفاده می شد) می کوبند. آنگاه بادمجانها را با مقداری زردچوبه در روغن تفت داده و سیر را نیز که قبلا خرد و سرخ کرده اند به بادمجانها اضافه می کند. در فصول تابستان و بهار مقداری گوجه فرنگی را ریز خرد کرده, به مخلوط سیر و بادمجان اضافه می کنند و در فصل زمستان از رب گوجه فرنگی استفاده می کنند. وقتی (رب) نیز تفت داده شد. تخم مرغ را اضافه می نمایند.

آلومسما:

این غذای محلی هم ریشه در تاریخ و نیز طبیعت و تنوع گیلان دارد. استفاده از گوشت مرغابی یا مرغ، پیاز سرخ شده، آلوی بخارایی، رب گوجه ترش (آب انار ترش یا آب نارنج) بادمجان، گوجه فرنگی ادویه نشانه این همزیستگی با طبیعت است.

مرغابی یا مرغ آب پز شده را به همراه پیاز سرخ شده, رب انار و آلوی خیس داده شده را در روغن و ادویه تفت می دهند. سپس دو لیوان آب مرغ به مواد اضافه نموده و روی حرارت ملایم می گذاردند تا بتدریج آب مرغ تبخیر شود. در پایان نیز غذا را با بادمجان و گوجه فرنگی سرخ شده و تزیین می کنند.

سایر غذاهای محلی گیلان عبارتند از:

اناربیح: گوشت + گردو+ پیاز+ آرد+ آب انار ترش+ فلفل.

شش انداز: بادمجان+ گردو+ پیاز+ رب انار.

سیرابیح یا سیروابیح: برگ سبز سیر+ تخم مرغ+ زردچوبه.

شیرین تره: اسفناج+ تخم مرغ+ سیر.

خالوآبه: آرد برنج+ گوجه سبز+ انواع سبزی+ شکر+ تخم مرغ.

چخرتمه: مرغ+ پیاز+ تخم مرغ+ آب لیمو یا نارنج.

نازخاتون: گوشت+ سبزی (نعنا و جعفری)+ بادمجان+ شکر.

موتن جن: مرغ یا مرغابی+ کشمش یا قیسی+ گردو+ رب انار+ شکر.

لونگی: ماهی (معمولا سفید) مغز گردو+ سبزی جعفری+ سیرتر+ خاویار ماهی.

کولی غورابیع: کولی (ماهی کوچک خزری)+ سبزی معطر+ ترشی (آب انار یا نارنج)+ شکر+ مغز گردو.

ماهی فیپیچ: ماهی+ کشمش+ نعناع+ آب انار+ گلپر+ فلفل.

ترشی شامی: گوشت+ پیاز+ جعفری+ تخم مرغ+ سیب زمینی+ آب غوره.

انواع کوکو: کوکوی اشبل (خاویار ماهی سفید معمولا) کوکوی گردو و کوکوی اوزون برون و...

انواع آش: آش خرشو (از شیر تازه گاو فارغ شده یا زه شیر تهیه میشود).

آش ترش، خولی آش یا خالی آش.

انواع چاشنی: کال کباب، بورانی بادمجان، بورانی اسفناج، زیتون پرورده، اشپل شور کرده، ماهی شور، ماهی دودی، کال باقلوا و...

شیرینی جات محلی گیلان:

فرنی، رشته و خشکار، گل پالوده و...

ترک حلوا، خاتون پنجره، فرش حلوا، سمنو و....

حلوای رقایب (خیزات در روز عید مردهها).

انواع کلوچه: فومن، کلوچه لاهیجان و کاکا.

انواع نان محلی: نان لاکو که از آرد برنج تهیه می شود، نان کشتا (آرد برنج، کدو حلوایی، دانه گیا خفرفه).

انواع ترشی: فلفل ترشی، سیر ترشی، بادمجان ترشی، هفتا بیجار، یار الماسی، پیاز ترشی و ....

انواع رب: رب سیب ترش، رب نارنج، رب انار و..

انواع مربا: مربای بادرنگ، شقاقل، گل قند (گل محمدی) بهار نارنج، کدو، زغال اخته ولش (تمشک)و...

همچنین غذاهایی چون، اشکنه، پلا سرسره، مرغ کوکو، تاس کباب، کباب ترشی، مرغ ترش، مرغ فسنجان، فسنجان ترش، ماهی مالابیح، کوکو گزنه،

نام بردن از غذاهای بالا به قصد آموزش یا نام بردن از چند غذای محلی گیلانی نیست. دقت در مواد تشکیل دهنده این غذاها نشان از ریشه داشتن این غذاها در تاریخ چند هزار ساله این مرز و بوم است. غذاهایی که ریشه در خاک و درخت و دریا و آسمان پر پرنده و جلگه های سرشار از پرندگان و سبزهای محلی که روزگاری بانوان پر کار این خطه بی نیاز از کارخانه های تولید گوشت های مصنوعی و با تکیه بر ذخایر تمام تمام نشدنی پروتئینی خدایی و خاکی که همه نوع گیاه و حبوبات و غلات و .. را در خود می پروراند، خوش خوراکترین خوردنیهای موجود را برای کودکان و مردان خود تهیه می کردند.

جمع آمدن کوهستان، جلگه، دریا, دشت در کنار یکدیگر بر تنوع این خوراکها افزوده است. زنان و مردان جلگه چه بسیار خوراک هایی را از مردان و زنان کوهستان و دیلمان نیاموخته اندو چه بسیار غذاها و خوارک هایی ساحلی، دستمایه زنان دیلمی و کوهنشین نشده است.

بسیار از غذاهایی که در بالا نام برده شد در موسم های جشن و عزا و یا در موسم های طبیعی سال پخته می شود و همانطور که قبلا اشاره گردید بسیار از خوراک هایی که در گیلان پخته می شود. به سبب پاسداشت آیین کهن است یا آیین کهن به سبب یادآوری خوراکی کهن تر برگزار می شود.

متاسفانه بسیاری از این گویشها و آیینها و خوراکها در حال نابودی است. موضعگیریهای نابخردانه برخی از هموطنان مرکزی و صدا و سیمایی که گاه بدون تحقیق با برخی از نابخردان و ناآگاهان فرهنگ ملی هم صدا می شود و به فرهنگ محلی خطه گیلان آسیب جدی وارد می کند.

هم اکنون نه تنها بسیاری از گویش های زیرمجموعه گیلکی دیلمی در حال زوال است خود گیلکی معیار نیز در حال تضعیف است. چرا که بسیاری از مردم شهرنشین و حتی متاسفانه دانش آموخته به فرزندان خود فارسی دری یاد می دهند. در حالی که همه گیلک زبانان به زبان فارسی به راحتی می توانند صحبت نمایند. اگر چه این روند خوشبختانه کندتر است اما در حال سرایت به روستاها نیز می باشد.

منابع و مآخذ:

- تحقیق میدانی، بیشتر این تحقیق به روش میدانی انجام گرفته است،

- تاریخ گیلان، شود زکو، آلکساندر، بی جا، بی نا،

- گیلان نامه: مجموعه مقالات گیلانشناسی، پوراحمد جکتاجی، محمد تقی، طاعتی، رشت، 1366.

- فرهنگ لغات و اصطلاحات و ضربالمثلهای گیلکی، مرعشی، احمد، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، 2532.

- واژهنامه گویش گیلکی، مرعشی، احمد، رشت، طاعتی، 1363.

- فرهنگ گیل ودیلم، فارسی به گیلکی، پاینده، محمود، تهران، امیرکبیر، 1366.

- فرهنگ مثلها و اصطلاحات گیلکی، پیانده لنگرودی، احمد، تهران، سروش، 1374.

- ریشهیابی واژههای گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان، سرتیپ پور، جهانگیر رشت، گیلکان، 1372.

[1] - تنگوله: به معناي تلنگر به كنايه به كشتي‌گيري كه براي زمين خوردن به تلنگر نياز دارد.

[2] - قاتق یا قاتوق: در گیلان به خورش اطلاق میشد.

واش: در گیلان به سبزی واش گفته میشد شاید واشیا که در هند به کشاورزان گفته میشد از همین ریشه مشتق شده باشد.

نمکار:نوعی ظرف پهن سنگی یا سفالی که برای سائیدن سبزی و گردو استفاده میشود به همراه سنگ گرد و کوچک! شبیه آسیاب عمل میکند ولی سنگی که رو استفاده میشود بسیار کوچک است.

منبع:سرزمین من تحقیقات ایران شناسی محمد توحیدی چافی

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 8:51 |