آيا هيچگاه با خود انديشيدهايد كه مرداني همچون ميرزاكوچك جنگلي از چه رو اين چنين مورد علاقه و تحسين همه ملت با هر انديشه ، مسلك و آييني قرار دارند.
آنچه او را از ديگران متمايز ساخت روح بزرگ وطن پرستي ، مردم دوستي ، شجاعت، عدالت طلبي و ظلم ستيزي او بود.
ميرزا در واقع وجدان بيدار و عدالت طلب همه مردم ايران و حتي شايد آزادي خواهان جهان باشد. هم از اين رو است شايد كه آخرين كسي كه در ميان قلل برف گرفته تالش او را به سوي رهايي همراهي ميكرد نه يك ايراني كه يك آزاديخواه آلماني بود.
" دكتر مهدي خان ملك زاده" نويسنده "تاريخ انقلاب مشروطيت ايران"، ميرزا را به نام يك مجاهد حقيقي و يك فرد مومن به مشروطيت ميستايد و مينويسد: " او نه فقط يك سرباز آزاده بود و در راه آزادي ميجنگيد بلكه يك مبلغ آزادي نيز بود و در هر مورد و مقام از تبليغ مردم به پيروي از حق و عدالت و حقوق انسانيت فروگذار نميكرد."
" ابراهيم فخرايي " نويسنده مشروطهخواه در كتاب "سردار جنگل" مينويسد:
در دومين سال جنگ بينالملل اول وقايعي در گيلان رخ داد كه به نهضت جنگل يا انقلاب گيلان معروف گشت. قائد اين نهضت مردي بود به نام ميرزا كوچك كه مانند همهي ايرانيان متعصب، از مصائب وارده به كشور و هم ميهنانش رنج ميبرد و راه خلاصي از اين پريشاني و بيسرو ساماني را ميجست.
قيام جنگل هفت سال يعني از شوال ۱۳۳۳تا ربيعالثاني ۱۳۴۰هجري قمري طول كشيد و سرانجام با شهادت قائد و پيشواي آن از هم پاشيد.
و اما بياييد در سالگرد شهادت ميرزاكوچك جنگلي نگاهي بياندازيم به زندگي ميرزا و نهضتي كه او در دل جنگلهاي هميشه سبز گيلان پايهريزي كرد.
فخرايي در كتاب سردار جنگل نوشته است:" يونس معروف به ميرزا كوچك فرزند ميرزا بزرگ اهل رشت در سال ۱۲۹۸هجري قمري ( ۱۲۵۹هجري شمسي)در يك خانواده متوسط چشم به جهان گشود."
دوران كودكي را در مدرسه حاجي حسن و مدرسه جامع در رشت به آموختن صرف و نحو و تحصيلات ديني گذراند. پس از آن چند وقتي هم در تهران در مدرسه محموديه مشغول به تحصيل شد.
داراي دو خواهر و دو برادر يكي بزرگتر از خود به نام محمد علي و ديگري كوچكتر به نام رحيم بود كه هر دو بعد از وي وفات يافتند.
ميرزا كوچك ، مردي قوي بنيه با چشماني روشن، پيشاني باز ، سيمايي متبسم و بازواني ورزيده بود.
بهلحاظ اجتماعي نيز مودب، فروتن، خوش برخورد و از جنبه روحي پاك سرشت ، مهربان و معتقد به واجبات ديني و مومن به اصول اخلاقي بود.
خاطراتي كه از دوستان ايام تحصيلش شنيده شده مويد اين است كه ميرزا از همان روزگار داراي صفاتي عالي، و اخلاقي ممتاز بوده و بين طلاب و همسالانش شاگردي با استعداد، صريحاللهجه و طرفدار عدل و حامي مظلوم بهشمار ميرفت.
ورزش را دوست داشت و هر روز تمرين ميكرد . اهل هيچگونه مشروبات الكلي و دخانيات نبود و تا چند سال مانده به آخرسنين عمرش تاهل اختيار نكرد.
ميرزا به استخاره اعتقادي عجيب داشت و هرجا به مشكلي برمي خورد و يا ترديدي در اقدام به كار مورد نظرش داشت با تسبيح استخاره ميكرد و نتيجه را بهكار ميبست و اين امر گاه به كدورت بين او و برخي يارانش منجر ميشد.
ميرزا عقب افتادگي ايرانيان را نتيجه بيسوادي ميدانست و معتقد بود تعليمات مدارس بايد اجباري و رايگان باشد.
وي مصمم بود آن اندازه كه در خور امكان باشد به ساخت مدرسه بپردازد ، تعليمات و معرفت عمومي را افزايش دهد و در سالهاي مبارزه چندين مدرسه نيز در گيلان بنا كرد.
سردار جنگل به اشعار فردوسي علاقه خاص داشت و در گوراب زرمخ مركز تاسيسات نظامي جنگل جلسات منظمي براي قرائت شاهنامه فردوسي و تهييج روح سلحشوري افراد ترتيب داده بود.
وي به قفقاز، تفليس و بادكوبه نيز سفر كرده و تا حدي به شرايط دنياي نوين آشنا بود.
همزمان با تحصن علماء در سفارت عثماني ، ميرزاي جوان نيز در رشت متحصن شد و پس از قتل آقابالاخان ( سردار افخم) در واقعه مشروطيت به مجاهدين پيوست و در فتح قزوين شركت نمود.
بعد از فتح قزوين، در اعتراض به كارهاي خلاف قاعده برخي مجاهدان به رشت برگشت ليكن ميرزا كريمخان رشتي ( خان اكبر) كه آن زمان رياست كميته ستار را به عهده داشت وي و مجاهدان همراهش را با خواهش فراوان برگرداند.
ميرزا ، در منطقه عليشاهعوض به مجاهدان گيلاني پيوست و در فتح تهران شركت نمود و در جنگ سه روزه مجاهدان با قواي استبداد مامور جبهه قزاقخانه بود.
در شورش شاهسونها همراه يفرم و سردار اسعد به كمك ستارخان شتافت ليكن بيمار شد و به تهران بازگشت و با طغيان تركمنها كه به تحريك شاه مخلوع ( محمدعلي شاه ) روي داده بود داوطلب جنگ شد و به گمش تپه رفت اما در يكي از جنگها گلوله خورد و براي مداوا به روسيه انتقال يافت . بازگشت وي مقارن ختم غائله محمد علي شاه در گمش تپه بود.
روسها بعد از انقلاب مشروطيت و پيش از آغاز جنگ جهاني اول چند تن از آزادي خواهان رشت و انزلي را به دار زده و جمعي را محكوم به حبس و عده ديگري را نيز تبعيد كردند كه در اين ميان ميرزا كوچك نيز به ۵سال تبعيد محكوم شد.
در هنگامه پرغوغاي جنگ جهاني اول كه دولتيان به جاي تلاش براي خارج كردن ايران از بحران تنها نظارهگر اوضاع اسف بار كشور بودند، ميرزا كوچك با چند تن از سران مليون ايران وابسته به اتحاد اسلام در تهران تماس گرفت و به گفتگو پرداخت.
"اتحاد اسلام" سازماني بود كه به وسيله چندتن از پيشوايان ديني مانند سيد جمالالدين اسدآبادي ، شيخ محمد عبده رييس دانشگاه الازهر مصر ، سيد عبدالرحمن كواكبي نويسنده كتاب "طبايعالاستبداد" و رشيد رضا صاحب امتياز مجله "المنار" با هدف گردآوردن مسلمانان زير پرچم مبارزه با استعمار در استانبول آغاز به فعاليت كرد.
چند تن از رجال سياست و روحانيون شهير ايران چون سيد محمدرضا مساوات ، سيد محمد كمرهاي ، سليمان محسن اسكندري ، سيد يحيي نداماني (ناصرالاسلام) ميرزا طاهر تنكابني ، سيد حسن مدرس و اديب السلطنه سميعي در اين سازمان شركت داشتند.
ميرزا كوچك در تهران با رجال دين و سياست در مورد لزوم احياء مشروطيت و قطع دست ايادي استبداد كه با نيرنگ و تزوير در راس كارها قرار گرفته و نظام اجتماعي كشور را مختل كرده بودند مذاكره كرد.
برخي سران مليون به اتخاذ روشهاي ملايم معتقد بودند ولي اكثريت لزوم اقدامات حاد و مقاومت مسلحانه را برابر دشمن مورد تاكيد قرار ميدادند .
نتيجه مذاكرات اين بود كه اگر كانون ثابتي عليه بيدادگريهاي بيگانگان بهوجود آيد قطعا جلوي پايمال كردن حق و قانون توسط متجاوزان گرفته خواهد شد و روساي مليون نيز به مركز اين قدرت روي آورده و به تمام معنااز آن پشتيباني خواهند كرد.
ميرزا كوچك براي تحقق اين آرمان داوطلب شد و همراه يكي از مجاهدان دوره مشروطيت ميرزا علي خان ديوسالار به طرف مازندران رهسپار شد.
ليكن جدا شدن ميرزا از ديوسالار و ادامه سفر انفرادياش به لاهيجان نشان مي دهد كه گيلان را براي تجمع عناصر ملي مناسب تر ميدانسته است.
در بحبوحه نظام ستمگرانه ارباب و رعيتي و شرايطي كه كشاورزان گيلاني جز كار و زحمت و به غارت رفتن دسترنجشان توسط ارباب و فقر و بيماري و بي سوادي هيچ بهرهاي نداشتند ميرزا پا به گيلان نهاد.
مبارزان جنگل در روزنامه جنگل ايدئولوژي خود را اين گونه بيان ميكنند " ما قبل از هرچيز طرفدار استقلال مملكت ايرانيم استقلالي به تمام معناي كلمه يعني بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبي اصلاحات اساسي مملكت و رفع فساد تشكيلات دولتي كه هرچه بر سر ايران آمده از فساد تشكيلات است . ما طرفدار يگانگي عموم مسلمانانيم ، اين است نظريات ما كه تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايي كرده خواستار مساعدتيم ."
اين چنين بود كه در مدت كوتاهي جمع كثيري از آزاد انديشان و حق طلبان چون پروانه در اطراف شمع وجود ميرزاكوچك گرد آمدند.
جنگليها به استثناء يك عده معدود از روشنفكران ،عبارت بودند از گروهي كشاورز، پيشهور، كاسب و خرده مالك كه به كلي از امور سياسي و نقشههاي جنگي و استراتژيكي بيبهره بودند و در عوض تعليمات نظامي و سياست ،روح و قلبشان از محبت به همنوع و ميهن پرستي آكنده بود.
داوطلبان عضويت جنگل ميبايست علاوه بر نداشتن سوءشهرت ، سوگند وفاداري ياد ميكردند و خدا و وجدان را به شهادت ميطلبيدند چه احتمال اينكه پاي افراد ناباب به داخل جنگل باز شود و پيشرويهايشان را با كارشكني متوقف سازد زياد بود.
ميرزا از ۱۳۳۳تا ۱۳۴۰هجري قمري ( ۱۲۹۴تا ۱۳۰۱هجري شمسي ) با متجاوزان روس و انگليس و امرا و اربابان ستمگر داخلي و عمال و خودفروخته مبارزه كرد و بهرغم تعداد معدود مبارزان و تجهيزات و امكانات اندك به دليل داشتن پشتوانه مردمي بارها و بارها دشمن را مجبور به پذيرش شكست كرد.
جنگ كسما ، نبرد ماسوله و جنگ ماكلوان نمونههايي از رزمهاي جنگليان بود كه به شكست قزاقهاي روسي و خودفروختههاي داخلي انجاميد.
روايت شده كه شخصيت والا و رفتار انساني او با اسيران موجب ندامت آنان و حتي پيوستن برخي از افراد اردوي دشمن به ميرزا ميشد.
ميرزا در حدود ۴۲سالگي، پس از هفت سال مبارزه و تعقيب توسط دشمن تا دندان مسلح، و درحالي كه بسياري از يارانش را در جنگ از دست داده بود به اتفاق يكي از دوستانش هنگام عزيمت به خلخال در گردنه گيلوان گرفتار توفان و بوران شد."
گرچه كالبد خاكي ميرزا ديگر در ميان ما نيست اما شجاعت، همت ، بزرگمنشي ، ظلم ستيزي و آرمانهاي والاي او همواره مورد تحسين مردم ما است.
مردمي كه اگر چه شايد همه توان و شهامت سرمشق قرار دادن او را نداشته باشند ، وجدان بيدار و روح عدالت طلبشان همواره او را چون اسطورهاي زنده نگه ميدارد.
و همواره خواهد بود كساني كه همچون او در سياهيها عليه ظلمت قد علم كند و با بيگانگان و استعمارگران بستيزند.