تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود
         
 
شادي خريد هندوانه، دانه‌هاي ياقوتي انار، آجيل شب چله، قصه‌هاي شيرين مادر بزرگ، حافظ و نيايش و يلدا شب زاد و زايش مهر از راه مي‌رسد.

يلدا، در مفهومي ديگر، به معناي زاد و زايش و در فرهنگ آريايي شب زادن مهر است.
شب چله: چهل روز از زمستان كه آغاز آن برابر است با اول جدي و هفتم دي ماه جلالي و بيست و دوم دسامبر ميلادي است.

آب كونوس، يكي از خوردني هاي شب چله است. خربزه، نقل و ببيشته برنج كه تركبي از برنج بو داده، هسته خربزه و هسته هندوانه، دانه و مرجو و همينطور خوج كه گلابي محلي است.
در گيلان گالش ها معتقدند كه در شب چله، 40 نوع خوراكي بايد خورد،د ر ديلمان كدوپخته و نخودبرشته و حلوا و شيريني درست مي كنند ودر جوشر لاهيجان، تره چيده و از آن خورشت درست مي كنند.

     


مراسم شب چله گيلاني

امشو، شب چله
خانم جير پله
چاقو بزنيم هندونه كله
يعني:
امشب شب چله است.
خانم، زير پله است.
چاقو، به كله(محل اتصال به بوته) هندوانه بزنيم.

بردن «شب چله اي» براي نو عروسان

بردن «شب چله اي» براي نو عروسان، قصه گويي و ترانه خواني از جمله آيين هايي است كه در گيلان انجام مي شود.

فال پوست هندوانه

پوست هندوانه را مي‌برند و چهار قسمت مي‌كنند و در يك دست مي‌گيرند و نيت مي‌كنند و از جلو به پشت مي‌اندازند:
اگر 2 قطعه سبز و دو قطعه سفيد بيفتد – خير است،اگر 3 قطعه سبز و يك قطعه سفيد بيفتد – خوب است،اگر يك قطعه سبز و 3 قطعه سفيد بيفتد – باطل است و سرانجام اگر هر 4 قطعه سبز باشد خيلي خوب است.
       اول متن 

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 8:14 |
 
 

ميرزا كوچك خان ، مسلماني معتقد و مبارزي وطنخواه و نستوه بود و نهضت او خاستگاه ديني و مردمي داشت . نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان جنگلي در شرايطي شكل گرفت كه جاي جاي سرزمين ايران آماده قيامهاي آزاديبخش براي پايان بخشيدن به حضور بيگانگان و پايان دادن به اوضاع آشفته درون مرزها بود . نهضت جنگل مقارن با بروز جنگ جهاني اول در سال 1914 شكل گرفت ، به رغم اعلام بيطرفي دولت ايران در اين جنگ ، بخش عمده سرزمين ايران به اشغال بيگانگان درآمد و استقلال كشور سخت به مخاطره افتاد . در اين زمان ، آشفتگي سياسي ، عدم وجود دولتمردان لايق و مستقل ، سقوط پي در پي كابينه ها و بي ثباتي قدرت سياسي از يك طرف و پريشاني و فقر گسترده از سوي ديگر ، چنان فضاي دهشتناكي را بر مقدرات ايران حاكم كرده بود كه احساس مسئوليت هر انسان انقلابي و مؤمن به دين و ميهن خود را چون ميرزا كوچك خان ، بر مي انگيخت . نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان جنگلي در شرايطي شكل گرفت كه جاي جاي سرزمين ايران آماده قيامهاي آزاديبخش براي پايان بخشيدن به حضور بيگانگان و پايان دادن به اوضاع آشفته درون مرزها بود . نهضت جنگل مقارن با بروز جنگ جهاني اول در سال 1914 شكل گرفت ، به رغم اعلام بيطرفي دولت ايران در اين جنگ ، بخش عمده سرزمين ايران به اشغال بيگانگان درآمد و استقلال كشور سخت به مخاطره افتاد . در اين زمان ، آشفتگي سياسي ، عدم وجود دولتمردان لايق و مستقل ، سقوط پي در پي كابينه ها و بي ثباتي قدرت سياسي از يك طرف و پريشاني و فقر گسترده از سوي ديگر ، چنان فضاي دهشتناكي را بر مقدرات ايران حاكم كرده بود كه احساس مسئوليت هر انسان انقلابي و مؤمن به دين و ميهن خود را چون ميرزا كوچك خان ، برمي انگيخت .

ميرزا پس از ايجاد ارتباط با تشكيلات اتحاد اسلام در تهران و بحث و مناظره با آنها با اين هدف كه " هر دولتي كه نتواند مملكت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجي نجات دهد ، وظيفه ملت است كه براي استخلاص وطنش قيام كند ".

تصميم گرفت براي پايه ريزي يك نهضت ، به سازماندهي نيروها بپردازد . اتحاد اسلام سازماني در استانبول بود كه با هدف گردآوري مسلمانان زير پرچمي واحد براي مبارزه با استعمار به وجود آمد . مؤسسان آن سيد جمال الدين اسدآبادي ، عبدالرضا كواكبي ، رشيد رضا و شيخ محمد عبده و عده اي از رجال سياسي و روحاني ايران نظير محمدرضا مساوات ، محمد كمره اي ، سليمان محسن اسكندري ، سيد حسن مدرس و اديب الممالك از اعضاي آن بودند . اتحاد اسلام ، كانون اصلي رهبري و مركز ثقل تصميم گيريهاي سياسي ، اداري ، اجتماعي و نظامي نهضت جنگل بود و حفظ استقلال ايران را تعقيب مي كرد . ميرزا پس از توافق با تشكيلات اتحاد اسلام ، از تهران عازم گيلان شد و تشكيلاتي مخفي را به نام " هيئت اتحاد اسلام " پايه ريزي و به تدريج مجاهدان و ياراني را جذب اين تشكيلات كرد.

نخستين پايگاه عملياتي نهضت در جنگل تولم ( سه فرسخي شمال غربي رشت ) تأسيس شد و در شوال 1333 ق عمليات خود را با نام اتحاد اسلام عليه نيروهاي اشغالگر آغاز كرد.

هدفهاي عمده نهضت با توجه به اوضاع سياسي و اجتماعي آن زمان عبارت بودند از : اخراج نيروهاي بيگانه ، برقراري امنيت ، رفع بيعدالتي و مبارزه با خودكامگي و استبداد . ايدئولوژي هيئت بر پايه آنچه كه در ارگان نهضت جنگل ، روزنامه جنگل ، انتشار يافت ، عبارت بود از : حمايت از استقلال كامل كشور بدون مداخله دولت بيگانه ، اصلاحات اساسي و رفع فساد در تشكيلات دولتي ، نهضت با رهبري ميرزا به تدريج توانست كمكهاي اقشار مختلف مردم را جلب كند ، به سازمان نظامي و سياسي قوي تبديل شود و به تهديد فزاينده اي براي نيروهاي اشغالگر ، به ويژه نيروهاي روسيه تزاري تبديل شود . گسترش نهضت در ميان دهقانان و حمايت آنان از ميرزا سبب وحشت مالكان بزرگ گيلان نيز شده بود .

آنان خواستار دفع و سركوب سريع جنگليها بودند. حمله مشترك نيروهاي روس و فرماندار گيلان( حشمت الدوله ) براي سركوبي نهضت به كرات با شكست مواجه شد. پايگاه قدرتمند مردمي و اعتقاد راسخ رهبري نهضت به مبارزه سبب اصلي شكست ناپذيري آن بود . نهضت پس از ضربات نظامي سختي كه در حمله قواي دولتي و روس در ماسوله تحمل كرد ، به سرعت توانست در ظرف سه ماه تجديد سازمان كند و با تصرف فومنات ، كسما قدرتمندتر از گذشته اين بار در برابر دولت مركزي بايستد.

پس از انقلاب اكتبر 1917 روسيه و متاركه روسيه از جنگ جهاني اول ، دولت انقلابي دستور بازگشت نيروهاي روسي را صادر كرد. در اين ميان انگليس كه بي رقيب مانده و در ايران به قدرت فعال مايشا تبديل شده بود ، درصدد برآمد نهضت جنگل را كه كانون اصلي تهديد براي منافع خود مي دانست ، از ميان بردارد. به همين منظور عوامل انگليس عده زيادي از اهالي منطقه شمال را به جرم ارتباط با قواي جنگل دستگير و به مناطق ديگر تبعيد كردند. انگليسيها كه در پي دستيابي به منطقه قفقاز و سلطه بر ذخائر نفتي آنجا و نيز به دست آوردن سيادت در درياي خزر و گسيل نيروهاي خود از راه گيلان بودند ، با مقاومت جدي رهبري نهضت جنگل مواجه شدند. فرمانده نيروهاي انگليسي ، دنسترويل ، دستور حمله به مجاهدان جنگل را صادر كرد. نيروهاي انگليس با كمك به فرمانده نيروهاي روسي ، پس از شكست مجاهدان جنگل ، رشت را تصرف و خودسرانه بدون صلاحديد دولت مركزي ، به عزل و نصب مقامات منطقه اقدام كردند.

انگليس به منظور استفاده هر چه بيشتر از فرصت به دست آمده ناشي از خلاء نظامي و امنيتي روسيه در منطقه ، قرارداد 1919 را طرح و امضا كرد كه البته با اعتراض و مخالفت شديد و گسترده نيروهاي انقلابي و مذهبي در سراسر كشور و از جمله جنگليها مواجه شد . دولت موقت وثوق الدوله كه خود عاقد اين قرارداد ننگين بود ، در مقابل ، سياست خشونت و وحشت را در پيش گرفت . سپس وثوق الدوله كه حامي و مجري سياستهاي انگليس بود ، به اين نتيجه رسيد كه نهضت جنگل را كه به تهديدي جدي براي منافع انگليس تبديل شده بود ، بايد از ميان بر مي داشت . او نخست سياست تطميع ميرزا را در پيش گرفت و به او حكومت گيلان و سواحل درياي خزر را پيشنهاد داد و پس از آنكه از اين سياست نتيجه اي نگرفت و با مخالفت شديد ميرزا روبرو شد . سعي كرد از راه ايجاد نفاق و تشتت در ميان برادران نهضت ، آن را از درون تضعيف و مضمحل سازد و تا حد زيادي در پيشبرد اين سياست موفق شد . حاج رضا كسمايي كه با نفوذترين رهبران جنگل پس از ميرزا به شمار مي رفت ، به ميرزا خيانت كرد و با اخذ امان نامه از دولت وثوق الدوله ، همراه مجاهدان كسما از صف نهضت جنگل جدا شد و براي سركوب ميرزا و نهضت جنگل با دولت همكاري كرد.

پس از ايجاد شكاف در نهضت و تضعيف آن ، انگليسيها از فرصت پيش آمده بهره گرفته و با ارسال نامه اي از ميرزا خواستند ظرف پنج روز يا اطاعت خود را از دولت وثوق الدوله اعلام دارد و يا ايران را ترك كند كه در اين صورت دولت انگليس حاضر است در بين النهرين به او پناهندگي دهد. آنها به دنبال بهانه اي براي حمله مجدد به جنگليها بودند و همزمان با رد اين پيشنهاد از سوي ميرزا ، پس از اعلام اولتيماتوم 48 ساعته براي تسليم جنگليها ، نيروهاي انگليس به همراه قواي دولتي ، از هوا و زمين به مواضع آنها يورش بردند. قواي جنگل به رغم مقاومت ، شكست خوردند و فومنات را تخليه كردند و راهي شرق گيلان شدند . آنها براي اينكه مردم قرباني جنگ نشوند ، از جنگ خودداري كردند و از معركه گريختند . در اين عزيمت دكتر حشمت ، يار و ياور نزديك ميرزا كه از ادامه مبارزه خسته شده بود با گرفتن امان نامه با تعدادي از ياران خود تسليم قواي دولتي شد ، اما او را امان ندادند و به اتهام جنگ عليه دولت مركزي و پناه دادن به جنگليها و مخالفت با سلطنت در 11 شعبان 1337 ق به دار آويختند. ميرزا با وجود شرايط سخت و اسفبار به پايگاه خود در جنگلهاي فومنات عقب نشيني كرد و با سازماندهي مجدد به مقاومت خود ادامه داد . دولت مركزي تلاش كرد مجددا ميرزا را تطميع كند ، اما سودمند نيفتاد و ميرزا در پاسخ ، با اشاره به بي ثمر بودن تلاش حكومت براي تطميع او ، از برقراري نظام جمهوري و رهايي ستمديدگان سخن به ميان آورد . در اين اوضاع و احوال ورود كمونيستهاي شوروي به خاك ايران منشأ تحولاتي شد كه نهضت جنگل و رهبري آن را از دست ميرزا خارج كرد.

كمونيستهاي شوروي به بهانه سركوبي و استرداد كشتيهاي شورشيان و ضد انقلابيهاي روسيه ، وارد گيلان شدند و در آنجا ماندند و با ميرزا كوچك خان ارتباط برقرار و در پوشش ائتلاف و كمك به انقلاب و نهضت جنگل آن را از مسير اصيل و اسلامي آن منحرف و ضربات سختي به اعتبار ديني و اسلامي آن وارد كردند. اين مقطع يعني از 29 شعبان 1338 ق ( 28 ارديبهشت 1299 ، تاريخ ورود ارتش سرخ به ايران تا 11 آذر ماه 1300 ش ، شهادت ميرزا ) دوره افول و انحطاط و سرانجام شكست نهضت جنگل است .

ميرزا پس از اشغال انزلي از سوي روسها ، بنا به دعوت فرمانده ارتش سرخ در انزلي براي مذاكره با نمايندگان دولت شوروي و حزت عدالت وارد انزلي شد و پس از مذاكره با بلشويكها ، موافقتنامه اي را بدين مضمون امضا كرد : عدم اجراي اعمال كمونيسم از حيث مصادره و ضبط اموال و الغاء مالكيت و منع تبليغات . تأسيس جمهوري انقلابي موقتي پس از ورود به تهران و تأسيس مجلس مبعوثان به هر قسم حكومتي را كه نمايندگان ملت بپذيرند. سپردن مقدرات انقلاب به دست اين حكومت و عدم مداخله روسها در آن . هيچ قشوني بدون تصويب و اجازه حكومت زايد بر قواي موجودئ از روسيه به ايران وارد نشود . روسها كالاهاي تجار ايراني را كه در بادكوبه ضبط كرده اند . چون مال ايرانيان است ، تحويل اين حكومت دهند . برگزار نمودن كليه مؤسسات تجارتي روسيه در ايران به حكومت جمهوري . نكته مهم در اين موافقتنامه ، روحيه استقلال طلبي و ميهن پرستي و مخالفت ميرزا با اصول كمونيسم بود . او در واقع ائتلاف با بلشويكها را يك ديپلماسي براي تقويت مواضع خود در برابر حكومت وثوق الدوله و اشغالگران انگليسي تلقي مي كرد و سر آن نداشت كه دست از ايران و عقيده خود بردارد و مرام كمونيسم را به عنوان مشي و و ايدئولوژي خود بپذيرد ، از همين رو به تدارك يك حمله پرداخت . در حمله نيروهاي دولتي در 22 مهر 1300 به رشت بدون هيچ تصرفي به تصرف آنها درآمد ، ولي ميرزا همچنان با وجود خيانت عده زيادي از يارانش به جنگ و گريز در جنگلهاي گيلان ادامه داد و در اوايل آذر ماه با تنها همراهش گائوك آلماني ( هوشنگ ) به سوي خلخال عزيمت كرد و سرانجام بر اثر سرماي جانكاه منطقه ، در 11 آذر ماه ، 1300 ش به شهادت رسيد .

منبع:‌فارس (نويسنده :‌علي اکبر ولايتي )
+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 17:33 |
 

mirza kochak

     

آيا هيچگاه با خود انديشيده‌ايد كه مرداني همچون ميرزاكوچك جنگلي از چه رو اين چنين مورد علاقه و تحسين همه ملت با هر انديشه ، مسلك و آييني قرار دارند.
آنچه او را از ديگران متمايز ساخت روح بزرگ وطن پرستي ، مردم دوستي ، شجاعت، عدالت طلبي و ظلم ستيزي او بود.

ميرزا در واقع وجدان بيدار و عدالت طلب همه مردم ايران و حتي شايد آزادي خواهان جهان باشد. هم از اين رو است شايد كه آخرين كسي كه در ميان قلل برف گرفته تالش او را به سوي رهايي همراهي مي‌كرد نه يك ايراني كه يك آزادي‌خواه آلماني بود.

" دكتر مهدي خان ملك زاده" نويسنده "تاريخ انقلاب مشروطيت ايران"، ميرزا را به نام يك مجاهد حقيقي و يك فرد مومن به مشروطيت مي‌ستايد و مي‌نويسد: " او نه فقط يك سرباز آزاده بود و در راه آزادي مي‌جنگيد بلكه يك مبلغ آزادي نيز بود و در هر مورد و مقام از تبليغ مردم به پيروي از حق و عدالت و حقوق انسانيت فروگذار نمي‌كرد."
" ابراهيم فخرايي " نويسنده مشروطه‌خواه در كتاب "سردار جنگل" مي‌نويسد:
در دومين سال جنگ بين‌الملل اول وقايعي در گيلان رخ داد كه به نهضت جنگل يا انقلاب گيلان معروف گشت. قائد اين نهضت مردي بود به نام ميرزا كوچك كه مانند همه‌ي ايرانيان متعصب، از مصائب وارده به كشور و هم ميهنانش رنج مي‌برد و راه خلاصي از اين پريشاني و بي‌سرو ساماني را مي‌جست.

قيام جنگل هفت سال يعني از شوال ‪ ۱۳۳۳‬تا ربيع‌الثاني ‪ ۱۳۴۰‬هجري قمري طول كشيد و سرانجام با شهادت قائد و پيشواي آن از هم پاشيد.

و اما بياييد در سالگرد شهادت ميرزاكوچك جنگلي نگاهي بياندازيم به زندگي ميرزا و نهضتي كه او در دل جنگلهاي هميشه سبز گيلان پايه‌ريزي كرد.

فخرايي در كتاب سردار جنگل نوشته است:" يونس معروف به ميرزا كوچك فرزند ميرزا بزرگ اهل رشت در سال ‪ ۱۲۹۸‬هجري قمري (‪ ۱۲۵۹‬هجري شمسي)در يك خانواده متوسط چشم به جهان گشود."
دوران كودكي را در مدرسه حاجي حسن و مدرسه جامع در رشت به آموختن صرف و نحو و تحصيلات ديني گذراند. پس از آن چند وقتي هم در تهران در مدرسه محموديه مشغول به تحصيل شد.

داراي دو خواهر و دو برادر يكي بزرگتر از خود به نام محمد علي و ديگري كوچكتر به نام رحيم بود كه هر دو بعد از وي وفات يافتند.

ميرزا كوچك ، مردي قوي بنيه با چشماني روشن، پيشاني باز ، سيمايي متبسم و بازواني ورزيده بود.

به‌لحاظ اجتماعي نيز مودب، فروتن، خوش برخورد و از جنبه روحي پاك سرشت ، مهربان و معتقد به واجبات ديني و مومن به اصول اخلاقي بود.

خاطراتي كه از دوستان ايام تحصيلش شنيده شده مويد اين است كه ميرزا از همان روزگار داراي صفاتي عالي، و اخلاقي ممتاز بوده و بين طلاب و همسالانش شاگردي با استعداد، صريح‌اللهجه و طرفدار عدل و حامي مظلوم به‌شمار مي‌رفت.

ورزش را دوست داشت و هر روز تمرين مي‌كرد . اهل هيچگونه مشروبات الكلي و دخانيات نبود و تا چند سال مانده به آخرسنين عمرش تاهل اختيار نكرد.

ميرزا به استخاره اعتقادي عجيب داشت و هرجا به مشكلي برمي خورد و يا ترديدي در اقدام به كار مورد نظرش داشت با تسبيح استخاره مي‌كرد و نتيجه را به‌كار مي‌بست و اين امر گاه به كدورت بين او و برخي يارانش منجر مي‌شد.

ميرزا عقب افتادگي ايرانيان را نتيجه بي‌سوادي مي‌دانست و معتقد بود تعليمات مدارس بايد اجباري و رايگان باشد.

وي مصمم بود آن اندازه كه در خور امكان باشد به ساخت مدرسه بپردازد ، تعليمات و معرفت عمومي را افزايش دهد و در سالهاي مبارزه چندين مدرسه نيز در گيلان بنا كرد.

سردار جنگل به اشعار فردوسي علاقه خاص داشت و در گوراب زرمخ مركز تاسيسات نظامي جنگل جلسات منظمي براي قرائت شاهنامه فردوسي و تهييج روح سلحشوري افراد ترتيب داده بود.

وي به قفقاز، تفليس و بادكوبه نيز سفر كرده و تا حدي به شرايط دنياي نوين آشنا بود.

هم‌زمان با تحصن علماء در سفارت عثماني ، ميرزاي جوان نيز در رشت متحصن شد و پس از قتل آقابالاخان ( سردار افخم) در واقعه مشروطيت به مجاهدين پيوست و در فتح قزوين شركت نمود.

بعد از فتح قزوين، در اعتراض به كارهاي خلاف قاعده برخي مجاهدان به رشت برگشت ليكن ميرزا كريم‌خان رشتي ( خان اكبر) كه آن زمان رياست كميته ستار را به عهده داشت وي و مجاهدان همراهش را با خواهش فراوان برگرداند.

ميرزا ، در منطقه علي‌شاه‌عوض به مجاهدان گيلاني پيوست و در فتح تهران شركت نمود و در جنگ سه روزه مجاهدان با قواي استبداد مامور جبهه قزاقخانه بود.

در شورش شاهسونها همراه يفرم و سردار اسعد به كمك ستارخان شتافت ليكن بيمار شد و به تهران بازگشت و با طغيان تركمن‌ها كه به تحريك شاه مخلوع ( محمدعلي شاه ) روي داده بود داوطلب جنگ شد و به گمش تپه رفت اما در يكي از جنگها گلوله خورد و براي مداوا به روسيه انتقال يافت . بازگشت وي مقارن ختم غائله محمد علي شاه در گمش تپه بود.

روسها بعد از انقلاب مشروطيت و پيش از آغاز جنگ جهاني اول چند تن از آزادي خواهان رشت و انزلي را به دار زده و جمعي را محكوم به حبس و عده ديگري را نيز تبعيد كردند كه در اين ميان ميرزا كوچك نيز به ‪ ۵‬سال تبعيد محكوم شد.

در هنگامه پرغوغاي جنگ جهاني اول كه دولتيان به جاي تلاش براي خارج كردن ايران از بحران تنها نظاره‌گر اوضاع اسف بار كشور بودند، ميرزا كوچك با چند تن از سران مليون ايران وابسته به اتحاد اسلام در تهران تماس گرفت و به گفتگو پرداخت.

"اتحاد اسلام" سازماني بود كه به وسيله چندتن از پيشوايان ديني مانند سيد جمال‌الدين اسدآبادي ، شيخ محمد عبده رييس دانشگاه الازهر مصر ، سيد عبدالرحمن كواكبي نويسنده كتاب "طبايع‌الاستبداد" و رشيد رضا صاحب امتياز مجله "المنار" با هدف گردآوردن مسلمانان زير پرچم مبارزه با استعمار در استانبول آغاز به فعاليت كرد.

چند تن از رجال سياست و روحانيون شهير ايران چون سيد محمدرضا مساوات ، سيد محمد كمره‌اي ، سليمان محسن اسكندري ، سيد يحيي نداماني (ناصرالاسلام) ميرزا طاهر تنكابني ، سيد حسن مدرس و اديب السلطنه سميعي در اين سازمان شركت داشتند.

ميرزا كوچك در تهران با رجال دين و سياست در مورد لزوم احياء مشروطيت و قطع دست ايادي استبداد كه با نيرنگ و تزوير در راس كارها قرار گرفته و نظام اجتماعي كشور را مختل كرده بودند مذاكره كرد.

برخي سران مليون به اتخاذ روشهاي ملايم معتقد بودند ولي اكثريت لزوم اقدامات حاد و مقاومت مسلحانه را برابر دشمن مورد تاكيد قرار مي‌دادند .

نتيجه مذاكرات اين بود كه اگر كانون ثابتي عليه بيدادگري‌هاي بيگانگان به‌وجود آيد قطعا جلوي پايمال كردن حق و قانون توسط متجاوزان گرفته خواهد شد و روساي مليون نيز به مركز اين قدرت روي آورده و به تمام معنااز آن پشتيباني خواهند كرد.

ميرزا كوچك براي تحقق اين آرمان داوطلب شد و همراه يكي از مجاهدان دوره مشروطيت ميرزا علي خان ديوسالار به طرف مازندران رهسپار شد.

ليكن جدا شدن ميرزا از ديوسالار و ادامه سفر انفرادي‌اش به لاهيجان نشان مي دهد كه گيلان را براي تجمع عناصر ملي مناسب تر مي‌دانسته است.

در بحبوحه نظام ستمگرانه ارباب و رعيتي و شرايطي كه كشاورزان گيلاني جز كار و زحمت و به غارت رفتن دسترنجشان توسط ارباب و فقر و بيماري و بي سوادي هيچ بهره‌اي نداشتند ميرزا پا به گيلان نهاد.

مبارزان جنگل در روزنامه جنگل ايدئولوژي خود را اين گونه بيان مي‌كنند " ما قبل از هرچيز طرفدار استقلال مملكت ايرانيم استقلالي به تمام معناي كلمه يعني بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبي اصلاحات اساسي مملكت و رفع فساد تشكيلات دولتي كه هرچه بر سر ايران آمده از فساد تشكيلات است . ما طرفدار يگانگي عموم مسلمانانيم ، اين است نظريات ما كه تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايي كرده خواستار مساعدتيم ."
اين چنين بود كه در مدت كوتاهي جمع كثيري از آزاد انديشان و حق طلبان چون پروانه در اطراف شمع وجود ميرزاكوچك گرد آمدند.

جنگلي‌ها به استثناء يك عده معدود از روشنفكران ،عبارت بودند از گروهي كشاورز، پيشه‌ور، كاسب و خرده مالك كه به كلي از امور سياسي و نقشه‌هاي جنگي و استراتژيكي بي‌بهره بودند و در عوض تعليمات نظامي و سياست ،روح و قلبشان از محبت به همنوع و ميهن پرستي آكنده بود.

داوطلبان عضويت جنگل مي‌بايست علاوه بر نداشتن سوء‌شهرت ، سوگند وفاداري ياد مي‌كردند و خدا و وجدان را به شهادت مي‌طلبيدند چه احتمال اينكه پاي افراد ناباب به داخل جنگل باز شود و پيشروي‌هايشان را با كارشكني متوقف سازد زياد بود.

ميرزا از ‪۱۳۳۳‬تا‪ ۱۳۴۰‬هجري قمري ( ‪ ۱۲۹۴‬تا‪ ۱۳۰۱‬هجري شمسي ) با متجاوزان روس و انگليس و امرا و اربابان ستمگر داخلي و عمال و خودفروخته مبارزه كرد و به‌رغم تعداد معدود مبارزان و تجهيزات و امكانات اندك به دليل داشتن پشتوانه مردمي بارها و بارها دشمن را مجبور به پذيرش شكست كرد.

جنگ كسما ، نبرد ماسوله و جنگ ماكلوان نمونه‌هايي از رزمهاي جنگليان بود كه به شكست قزاقهاي روسي و خودفروخته‌هاي داخلي انجاميد.

روايت شده كه شخصيت والا و رفتار انساني او با اسيران موجب ندامت آنان و حتي پيوستن برخي از افراد اردوي دشمن به ميرزا مي‌شد.

ميرزا در حدود ‪ ۴۲‬سالگي، پس از هفت سال مبارزه و تعقيب توسط دشمن تا دندان مسلح، و درحالي كه بسياري از يارانش را در جنگ از دست داده بود به اتفاق يكي از دوستانش هنگام عزيمت به خلخال در گردنه گيلوان گرفتار توفان و بوران شد."
گرچه كالبد خاكي ميرزا ديگر در ميان ما نيست اما شجاعت، همت ، بزرگمنشي ، ظلم ستيزي و آرمانهاي والاي او همواره مورد تحسين مردم ما است.

مردمي كه اگر چه شايد همه توان و شهامت سرمشق قرار دادن او را نداشته باشند ، وجدان بيدار و روح عدالت طلبشان همواره او را چون اسطوره‌اي زنده نگه مي‌دارد.

و همواره خواهد بود كساني كه همچون او در سياهي‌ها عليه ظلمت قد علم كند و با بيگانگان و استعمارگران بستيزند.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 14:26 |