تبليغاتX
به وبلاگ شهر من لنگرود خوش آمديد شهر من لنگرود

 

 

 

 

 

 

«فرم‌» در شعر سپيد"حجم‌، طبيعت‌يا موج‌هاي‌ زودگذر؟

يك‌

شعر، همان‌ كشف‌ و شهود است‌، آفرينشي‌ ملهم‌ از ناشناخته‌ و تنها آن‌ كس‌ شايستگي‌ نام‌ شاعر را دارد كه‌ اهل‌ كشف‌ باشد و اين‌ گفته‌ «ارتور رمبو» نشان‌ مي‌دهد شاعر براي‌ يافتن‌، جست‌وجو و كشف‌، نيازمند حركتي‌ آگاهانه‌ و عميق‌تر است‌ تا بتواند ارتباط‌هاي‌ پنهاني‌ اجزاي‌ يك‌ كل‌ را نسبت‌ به‌ يكديگر، به‌ كوشش‌ «نوعي‌ انديشيدن‌» بازيابد و شايد هم‌ به‌ قول‌ رضا براهني‌ در «طلا در مس‌» كه‌ عقيده‌ دارد هرچند شعرهاي‌ بي‌ وزن‌ شاملو «فرم‌» ظاهري‌ را به‌ حداقل‌ مي‌رساند ولي‌ ابتكار و اصالت‌ اين‌ شاعر كه‌ از طريقه‌ رفتن‌ و حركت‌ حاصل‌ مي‌شود خود حاكي‌ از وجود فرم‌ است‌، منتهي‌ فرمي‌ ذهني‌تر و عميق‌تر و به‌ عبارتي‌ «قالب‌ دروني‌» يا «شكل‌ ذهني‌» شعر... هرچه‌ هست‌ ديد ذهني‌ و قدرت‌ تخيل‌ هنرمند با رجعت‌ به‌ درون‌ خود، نوع‌ انديشيه‌ و نگاهي‌ كه‌ دارد مي‌تواند زمينه‌ روشني‌ براي‌ اهميت‌ و جايگاه‌ «فرم‌» در شعر سپيد باشد و اگر با گرايش‌ مفرط‌ شاعران‌ موج‌ ناب‌ و شعر ناب‌ به‌ فرم‌ روبرو هستيم‌، در حقيقت‌ با پردازش‌ جهان‌ هستي‌ به‌ شگفت‌ مي‌آيند و در كمال‌ ايجاز و استعاره‌هاي‌ تازه‌، نو و دلنواز به‌ تصويرسازي‌ مي‌پردازند با تاكيد به‌ دو فرآيند جوهر و وجود در شعر. وقتي‌ «فروغ‌» با آميزش‌ عاطفه‌ و تخيل‌ به‌ انديشه‌ «مرگ‌» مي‌رسد و اين‌ انديشه‌

«عميق‌تر» به‌ «ذهن‌» جان‌ مي‌دهد، بي‌ترديد «فرم‌» نيز جان‌ مي‌گيرد:

مرگ‌ من‌ روزي‌ فرا خواهد رسيد

در بهاري‌ روشن‌ از امواج‌ نور

در زمستاني‌ غبار آلود و دود

با خزاني‌ خالي‌ از فرياد و شور

دو

در بررسي‌ شعر امروز گروهي‌ گرايش‌ به‌ فرم‌ مطلق‌ را نوعي‌ دوري‌ از اجتماع‌، تاريخ‌ و تمام‌ دغدغه‌هاي‌ انساني‌ قلمداد مي‌كنند، گروهي‌ آميزش‌ فرم‌ و محتوا را شعر راستين‌ مي‌پندارند و در نهايت‌ پاره‌يي‌ فرم‌گرايي‌ و تغيير نحو در زبان‌ شعر را از آن‌ شاعراني‌ مي‌دانند كه‌ به‌ دنبال‌ هياهو هستند. به‌ هر رو اگر بتوان‌ فرم‌، زبان‌، تصويرسازي‌، تخيل‌ و كشف‌هاي‌ شاعرانه‌ را عناصر تشكيل‌ دهنده‌ شعر سپيد دانست‌، بنابراين‌ توجه‌ به‌ عنصري‌ به‌ نام‌ «فرم‌» در شعر سپيد بي‌سبب‌ نيست‌، هرچند بعضي‌ اعتقاد دارند بحران‌ شعر امروز يكي‌ دز مضامين‌ شبيه‌ به‌ هم‌ دور مي‌زند و ديگري‌ دستخوش‌ نوپديدي‌ در فرم‌ و محتوا است‌.

«كريم‌ رجب‌زاده‌» شاعر مجموعه‌ «قرارمان‌ پاي‌ همين‌ شعر» در نقد و بررسي‌ شعر امروز عقيده‌ دارد:

«شعر امروز گاهي‌ در حال‌ عبور از حجم‌ است‌، گاهي‌ سوار بر انواع‌ موج‌ها و گاهي‌ با طبيعت‌ نشر هم‌ آغوش‌ است‌» هرچه‌ باشد اگر شعر سپيد دستخوش‌ نوپديدي‌ در «فرم‌» با ساختار «انديشيدن‌» ماندگار شود، بسيار پسنديده‌ خواهد بودأ هرچند شاعران‌ فرامدرن‌ متعادل‌ چون‌ شمس‌ لنگرودي‌ و فرشته‌ ساري‌ با احتياط‌ در فرم‌ پا مي‌گذارند و شاعران‌ فرامدرن‌ راديكال‌ چون‌ هرمز علي‌پور و مهرداد فلاح‌ در سايه‌ نگاه‌ و زبان‌ به‌ دگرگوني‌ فرم‌ تازه‌ در شعر اعتقاد دارندأ همه‌ ادله‌ مثبتي‌ براين‌ فرض‌ كه‌ فرم‌ در جريان‌ شعر سپيد مي‌تواند حضوري‌ ملموس‌ و آشكار داشته‌ باشد و در مثال‌ آغاز سخن‌ شاملو و فروغ‌ فرخزاد از جمله‌ شاعراني‌اند كه‌ به‌ زبان‌ و فرم‌ تازه‌ يا فرم‌ و زباني‌ بي‌پيرايه‌ التفات‌ خاصي‌ داشتند:

طرف‌ ما شب‌ نيست‌\ صدا با سكوت‌ آشتي‌ نمي‌كند\ كلمات‌ انتظار مي‌كشند\ من‌ با تو تنها نيستم‌، هيچ‌كس‌ با هيچ‌كس‌ تنها نيست‌\ شب‌ از ستاره‌ها تنهاتر است‌... شعر «هواي‌ تازه‌» احمد شاملو.

شاملو در فرمي‌ شاعرانه‌ يا به‌ عبارتي‌ با زبان‌ شاعرانه‌ و توجه‌ به‌ فرم‌ و ساختار شعر، با نماد زيباي‌ «شب‌» به‌ ستاره‌ آرامش‌ مي‌دهد و كلمات‌ او مي‌توانند معناي‌ انتظار را شاعرانه‌ بيان‌ كنند.

سه‌

در بيان‌ و مفهوم‌ فرم‌ به‌ تعابيري‌ از اين‌ دست‌ برمي‌خوريم‌ كه‌: فرم‌ شامل‌ همه‌ تناسب‌ها و هماهنگي‌ و ارتباط‌هاي‌ پنهاني‌ اجزاي‌ يك‌ كل‌ است‌ نسبت‌ به‌ يكديگر كه‌ با ساختار شعر همراه‌ شود و به‌ مفهوم‌ نوعي‌ زبان‌ شاعرانه‌ رسيدن‌ تعبير مي‌شود.

از زاويه‌ ديگر انديشيدن‌ شاعر تعبيري‌ چون‌ توجه‌ به‌ فرم‌ و فرم‌گرايي‌ را همراه‌ دارد و در فضاي‌ فرماليستي‌ هرچيز همگاني‌ و جست‌وجو براي‌ يافتن‌ اموري‌ كه‌ همه‌ آن‌ را انجام‌ مي‌دهند مي‌تواند لباسي‌ از فرم‌ را به‌ تن‌ داشته‌ باشد.

«سعيد صديق‌» در مقاله‌ «پيرامون‌ ساختار شعر» راجع‌ به‌ فرم‌ اين‌گونه‌ نوشته‌ است‌:

«فرم‌ ناشي‌ از سازگاري‌ يا ناسازگاري‌ سازه‌هاي‌ زيرين‌ و زبرين‌ اؤر، هماهنگي‌ يا عدم‌ هماهنگي‌ ساختمان‌ بيروني‌ شعر با ژرف‌ ساخت‌ زبان‌ دروني‌ و منطق‌ آن‌ است‌... فرم‌ يك‌ اؤر ميانجي‌ تشكل‌ و سازمان‌ نشانه‌ها )نشانه‌هاي‌ زباني‌ از جمله‌ معنا( و تركيب‌ سازه‌ها در يك‌ ساختمان‌ و بافت‌ هنري‌ است‌ كه‌ در يك‌ شعر در زبان‌ متجلي‌ مي‌شود، نه‌ در تصوير، نه‌ در مفهوم‌، نه‌ در موسيقي‌ و...»

به‌ اين‌ شعر «مهدي‌ رضازاده‌» شاعر گيلاني‌ توجه‌ كنيد كه‌ در فرصتي‌ كوتاه‌ چگونه‌ به‌ «آينه‌» فرم‌ زيبا داده‌ است‌:

شكستن‌ من‌ بود \ نه‌ آينه‌ كه‌ ريختم‌ برسطح‌ ساكت‌ اشيا\ كسي‌ تكه‌ پاره‌هايم‌ را جمع‌ نكرد\ ماه‌ از پله‌هاي‌ ابر پايين‌ دويد\ كه‌ چه‌ بگويد?\ تو از پله‌ها\ بالا آمدي‌\ كه‌ چه‌ بگويي‌?\ در آينه‌يي‌ كه‌ شكسته‌ بود...

در حقيقت‌ شاعر در اين‌ شعر كوتاه‌ به‌ جست‌وجويي‌ دست‌ زد كه‌ همگان‌ سعي‌ دارند دلي‌ را نشكنند كه‌ اگر به‌ فرم‌ ديگري‌ اين‌ شعر مي‌نشست‌، از زبان‌ شاعرانه‌ دور مي‌شد.

و يا: «نصرت‌ رحماني‌» در شعر «رنگين‌ كمان‌ براي‌ دلم‌ رقا مي‌كند» به‌ «دل‌» فرمي‌ مي‌دهد با انتظار و كشف‌ شاعرانه‌يي‌ كه‌ شعر از لحاظ‌ ذهني‌، عميق‌ به‌ نظر مي‌رسد:

گفتم‌ اگر سپيده‌ دم‌ آمد\ رنگين‌ كمان‌ براي‌ دلم‌ رقا مي‌كند\ آري‌ سپيده‌ دم‌ آمد\ اما دلي‌ نبود.

ولي‌ «منوچهر آتشي‌» در شعر «مسافران‌ گمشده‌» وقتي‌ اين‌گونه‌ سرود: برآستانه‌ بارگاه‌ پدر دريوش‌\ نشسته‌ شراگيم‌ بي‌شعر، خاموش‌\ و با پدر از دهان‌ خاكي‌ سيروس‌ سخن‌ مي‌گويد\ و ما به‌ يوش‌\ نرسيده‌ايم‌

اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌، شاعر هر چند از لحاظ‌ موسيقيايي‌ دو كلمه‌ «يوش‌» و «خاموش‌» را به‌ تن‌ قافيه‌ زده‌ است‌، نتوانسته‌ فرم‌ تازه‌ و نويي‌ را ايجاد كند كه‌ با زبان‌ در آميزد و به‌ قولي‌ كشف‌ شاعرانه‌ رخ‌ دهد و بازي‌ با كلمات‌ بر پيراهن‌ اين‌ شعر «آتشي‌» بيشتر مي‌چربد.

«محمود معصومي‌» شاعر نه‌ چندان‌ آشنا در شعر كوتاه‌ «اشيا» به‌ «روشنايي‌» فرمي‌ شاعرانه‌ مي‌دهد و در حقيقت‌ نوعي‌ انديشيدن‌ كه‌ به‌ واقع‌ نياز به‌ انديشه‌ دارد در جهان‌ معاصري‌ كه‌ حتي‌ «انسان‌» واژه‌ غريبي‌ چون‌ عشق‌ است‌:

اشيا \ در سكون‌ مداوم‌ \ سرگيجه‌شان‌ را \ به‌ كه‌ مي‌گويند \ قلب‌ گلدان‌ كه‌ مي‌گيرد \ چه‌ كسي‌ برايش‌ ترانه‌ مي‌خواند \ و آيينه‌ كه‌ بي‌ او \ نيمي‌ از ما نيست‌ \ چگونه‌ مي‌گريد \ حرمت‌ چراغ‌ را \ چگونه‌ نگه‌ مي‌دارند.

چهار

«اسماعيل‌ نوري‌ علا» در تعبير تصويري‌ شعري‌ از «پل‌ والري‌» مي‌نويسد: «كبوتران‌ كه‌ بر بامي‌ آرام‌ راه‌ مي‌روند» منظور از بام‌ آرام‌ «دريا» و از كبوتران‌ «كشتي‌ها» است‌. اين‌ تصوير از اين‌ منظر با چيستان‌ها همخواني‌ دارد و اين‌ عنصر تصويرسازي‌ در شعر، قدرت‌ شاعر را در بيان‌ اشياي‌ پيرامونش‌ اؤبات‌ مي‌كند و قابل‌ ستايش‌ است‌.

حال‌ هر چند نوع‌ نگاه‌ «نوري‌ علا» پيوند تصوير و چيستان‌ در شعري‌ از اين‌ دست‌ را به‌ نقد مي‌برد و از اين‌ نمونه‌ها در شعر فارسي‌ زياد داريم‌، به‌ عقيده‌ راقم‌ اين‌ سطور چنين‌ شيوه‌ هايي‌ مي‌تواند به‌ روشني‌ «فرم‌» شعر كمك‌ كند تا شعر سرگردان‌ نباشد و از زاويه‌يي‌ ديگر شاعر دچار بي‌ قيدي‌ در فرم‌ شعر نشود، زيرا اگر چنين‌ فرضي‌ پيش‌ آيد مخاطب‌ شعر را به‌ پايان‌ نبرده‌ رها مي‌سازد.

در شعر «اتفاق‌» از «منصور اوجي‌» هر چند نگاه‌ تازه‌يي‌ را پيش‌ رو نداريم‌ ولي‌ فرم‌ تصويري‌ شعر سبب‌ شده‌ است‌ تا اين‌ شعر سپيد كوتاه‌ را چند بار به‌ بازخواني‌ بنشينيم‌:

از آن‌ خانه‌ و خوشبختي‌ \ )مرد، زن‌، كودك‌ و گهواره‌( \ تنها ديواري‌ برجاست‌ \ و قاب‌ عكسي‌ بر ديوار \ و عكسي‌ در قاب‌ \ و كودكي‌ در عكس‌ \ و لبخندي‌ در كودك‌ \ و عسلي‌ در لبخند... \ و زميني‌ كه‌ هنوز مي‌لرزد و زيباترين‌ توانايي‌ فرم‌ شايد هم‌ فضاي‌ فرماليستي‌ قابل‌ لمس‌ را مي‌توان‌ در شعر «سرود زمان‌» اسمعيل‌ شاهرودي‌ «آينده‌» جست‌وجو كرد:

در دنيا \ اگر صدايي‌ بماند \ اگر سرودي‌ بماند \ اگر كلمه‌يي‌ بماند \ صداي‌ انسان‌، سرود انسان‌، سرود انسان‌ در اين‌ كلام‌ است‌: عشق‌ كن‌. يا: «سيدعلي‌ صالحي‌» در شعر «بين‌ راهي‌، راهي‌» اين‌ اتمام‌ حجت‌ يعني‌ توجه‌ به‌ فرم‌ كه‌ شعر را زيبا نشان‌ مي‌دهد و حتي‌ بالاتر از اين‌ يعني‌ «شهودي‌ تازه‌» به‌ پايان‌ مي‌برد:

راهي‌ نيست‌ \ تا حنابندان‌ دوباره‌ ارديبهشت‌ و علف‌ \ بايد به‌ قول‌ همين‌ بوته‌ راه‌نشين‌ قناعت‌ كني‌ \ ورنه‌ بادها \ تو را به‌ نانوشته‌ترين‌ دفتر نامه‌ها خواهند فروخت‌!

و در شعر «سردستي‌...» دو سه‌ خط‌ نامه‌ براي‌ همه‌ رفتگان‌أ نمونه‌يي‌ ديگر از شاعر توانا صالحي‌:

حالا ديدي‌ \ هميشه‌ \ در آخرين‌ دقيقه‌ بي‌باور گريه‌ها \ راه‌ نجاتي‌ هست‌ \ ديگر دلواپس‌ چيزي‌ \ از اين‌ چراغ‌ شكسته‌ نباش‌! \ تنها بگو \ روزي‌ دور كه‌ دوباره‌ تو را \ به‌ مكافات‌ اين‌ جهان‌ خسته‌ باز مي‌آوريم‌ \ از ما چه‌ خواهي‌ خواست‌? هيچ‌ \ جز چشم‌ به‌ راهي‌ همان‌ زن‌ از ازل‌ آمده‌ \ هيچ‌...!

                                                                                      

پنج‌

شاعر در التفات‌ به‌ فرم‌ شعر، آن‌ هم‌ در قالب‌ شعر سپيد، سعي‌ مي‌كند براي‌ نشان‌ دادن‌ توانايي‌ خود با كوتاه‌ترين‌ جملات‌ «فرم‌» تازه‌ و نويي‌ به‌ اؤر خود دهد و در ارتباط‌هاي‌ پنهاني‌ با تناسب‌ و هماهنگي‌ كه‌ به‌ خرج‌ مي‌دهد مخاطب‌ را تنها نگذارد.

«احمدرضا احمدي‌» اينگونه‌ ما را با شعر خود و فرمي‌ كه‌ اختيار كرده‌ است‌ به‌ سوي‌ «انديشگي‌» مي‌برد:

من‌ از مرگ‌ گريخته‌ بودم‌ \ مردان‌ و زنان‌ \ آن‌ طرف‌ رود \ مرا صدا مي‌كردند: \ من‌ اگر بنوازم‌ \ گهواره‌ رها مي‌شود.

و همين‌ نگاه‌ در شعر «سلمان‌ هراتي‌»:

مادرم‌ \ از كنار آينه‌ مي‌گذرد \ به‌ مزرعه‌ مي‌رود \ با سبدهاي‌ سبزي‌ باز مي‌آيد \ پلكان‌ را مي‌شويد \ پنجره‌ را پاك‌ مي‌كند \ اتاق‌ را مي‌روبد \ اما دوباره‌ تنها مي‌شود \ روبروي‌ آينه‌ مي‌ايستد \ به‌ آسمان‌ نگاه‌ مي‌كند \ آبي‌ مي‌ شود...

و «بيژن‌ نجدي‌» در شعر «اسبي‌ مي‌گذرد» به‌ شعر فرم‌ «فلاش‌ بك‌» داده‌ است‌ كه‌ توانايي‌ و توجهش‌ را به‌ فرم‌ در شعر سپيده‌ به‌ اؤبات‌ مي‌رساند.

اسبي‌ مي‌گذرد \ زيني‌ از اسب‌ آويخته‌ بر ديوار \ سواري‌ نشسته‌ بر نيمكت‌ چوبي‌ \ دندان‌ و استخوان‌ پيشاني‌ \ سوراخ‌هاي‌ خالي‌ چشم‌ اسب‌ \ افتاده‌ روي‌ شن‌ \ اسبي‌ مي‌گذرد \ كه‌ نيست‌ مگر صداي‌ پاي‌ اسب‌\ زيني‌ بر ديوار استخواني‌ بر خاك‌ \ سواري‌ نشسته‌ بر روياي‌ اسب‌ \ اسبي‌ مي‌گذرد با روياي‌ اين‌ مردي‌ كه‌ يله‌ بر نيمكت‌ چوبي‌ است‌.

و «غلامحسين‌ سالمي‌» در شعر كوتاه‌ «ماهي‌ و آب‌» براي‌ فرم‌ ديگر پرسشي‌ باقي‌ نمي‌گذارد:

عشق‌ تو \ شطي‌ست‌ \ و دلم‌، ماهي‌ \ هيچ‌ مي‌داني‌: \ ماهي‌، \ دور از آب‌ \ مي‌ميرد?

شش‌

در يك‌ شعر كمال‌ يافته‌، شاعر «كلمه‌ و تركيب‌هايي‌» را انتخاب‌ مي‌كند تا عناصر شعر به‌ زيبايي‌ و بدون‌ ابهام‌ خود را نشان‌ دهد. اينگونه‌ به‌ معنا و مفهوم‌ دو فرآيند كلمه‌ يا تركيب‌ توجه‌ دارد، و در يك‌ نگاه‌ نقادانه‌ اين‌ مهم‌ به‌ اؤبات‌ مي‌رسد كه‌ شاعري‌ تواناست‌ و بي‌شك‌ شاعران‌ سپيد سرا در اين‌ باب‌ اگر شاخصند شايد اندك‌ باشند:

شاملو با «شبانه‌ها» و فرمي‌ در فضاي‌ عاشقانه‌.

سهراب‌ سپهري‌ با فرمي‌ در فضاي‌ روح‌ لطيف‌.

م‌. مويد با «گلي‌ اما آفتابگردان‌» با فرمي‌ در فضاي‌ فلسفي‌.

فروغ‌ فرخزاد با فرمي‌ در فضاي‌ عاطفي‌.

يدالله‌ رويايي‌ با «لبريخته‌ها» و فرمي‌ در فضاي‌ حس‌ و درك‌ و...

پس‌ اگر قرار است‌ شاعري‌ توانايي‌ خود را نشان‌ دهد بايستي‌ كار خود را به‌ فرم‌ نزديك‌ كند، بطور مثال‌ اگر «فروغ‌» خالق‌ فضاي‌ عاطفي‌ در شعر خود است‌ در تركيب‌ فضاسازي‌ او را شاعر فرم‌گرايي‌ مي‌شناسيم‌ كه‌ در همين‌ ساختار «عاطفه‌» به‌ شعرش‌ جان‌ مي‌دهد تا مخاطب‌ سرگردان‌ نباشد و به‌ عبارتي‌ ديگر فرم‌ شعر «فروغ‌» فرمي‌ عاطفي‌ با پارامتري‌ چون‌ شعرهاي‌ نوستالژيك‌ است‌.

«مفتون‌ اميني‌» و توانايي‌ فرم‌ در شعر «گويه‌ 73» آن‌ هم‌ با فرم‌ دايره‌وار: كودكي‌ام‌\ در كنار چشمه‌ها و چمن‌ها گذشت‌\ تابستاني‌هاي‌ جواني‌ام‌ نيز\ اينك‌ زمستان‌ عمر\ و شهر بزرگ‌.

و «رحمت‌ حقي‌پور» در «ترانه‌هاي‌ سارا» در عين‌ حفظ‌ سادگي‌ و صميميت‌، عنصر فرم‌ را رها نمي‌كند و به‌ اجزاي‌ كل‌ توجه‌ دارد: تو كيستي‌? \ نمي‌خواهم‌ بدانم‌\ نامت‌ را نمي‌ پرسم‌\ راه‌ خانه‌ات‌ را پيدا نمي‌كنم‌!\ بي‌ادبي‌ ست‌\ مي‌ترسم‌ تو هم‌ كسي‌ باشي‌ \ مثل‌ كساني‌ كه‌ مي‌شناسم‌.

و «صادق‌ همايوني‌» كه‌ موفق‌ نيست‌: بس‌ راه‌ دور رنج‌ سپرديم‌\ با پاي‌ غرق‌ آبله‌\ در كوچه‌ باغ‌هاي‌ خسته‌ پاييز.

و «ابوالفضل‌ پاشا» در شعر «اين‌ چنين‌ خسته‌» اسير بازي‌ جور ديگر ديدن‌ است‌ و فرم‌ را رها مي‌سازد:

اينچنين‌ خسته‌ از مي‌روم‌هاي‌ خود\ رسيده‌ام‌\ اسب‌هاي‌ من‌ تشنه‌\ قهوه‌يي‌\ در چين‌ پرده‌ كه‌ از راه‌ مي‌افتد\ ديگري‌ سفيد...

هفت‌

«فروغ‌ فرخزاد» در يك‌ گفت‌ و شنود راديويي‌ به‌ سال‌ 1343 هجري‌ شمسي‌ گفته‌ است‌: «چيزي‌ كه‌ در يك‌ شعر مطرح‌ است‌ فرم‌ و قالبش‌ نيست‌، محتوايش‌ است‌ و اگر محتواي‌ يك‌ شعر آن‌ محتوا باشد كه‌ من‌ در دوره‌ خودم‌ احساس‌ كنم‌ كه‌ مي‌توانم‌ با آن‌ ارتباط‌ داشته‌ باشم‌ بنابراين‌ صددرصد شعر است‌.»

در همين‌ رابطه‌ «دكتر محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌» در اؤر «موسيقي‌ شعر» نوشته‌ است‌: «بي‌گمان‌ منظور او )يعني‌ فروغ‌( از محتوا در اين‌ تعبير همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ امروز «فرم‌» ناميده‌ مي‌شود و اين‌ هيچ‌ ربطي‌ به‌ قالب‌ غزل‌، قصيده‌ و رباعي‌ يا شعر آزاد و شعر منثور ندارد، دو شعر منثور در يك‌ محتوا يكي‌ مي‌تواند داراي‌ فرم‌ خوب‌ و مترقي‌ باشد و ديگري‌ داراي‌ فرم‌ بد و كهنه‌».

«فروغ‌» در گفت‌ و شنود تابستان‌ 1343 با «م‌.آزاد» اينگونه‌ بيان‌ كرد: «بيشترين‌ اؤري‌ كه‌ نيما در من‌ گذاشت‌ در جهت‌ زبان‌ و فرم‌هاي‌ شعري‌اش‌ بود، نيما چشم‌ مرا باز كرد و گفت‌: ببين‌، اما ديدن‌ را خودم‌ ياد گرفتم‌ ولي‌ پيش‌ از نيما شاملو بود، شاملو خيلي‌ مهم‌ بود.»

گفتار و پيشينه‌ اطلاعاتي‌ چنين‌ در خصوص‌ «فرم‌» شعر اين‌ فرضيه‌ را به‌ آساني‌ شكل‌ مثبت‌ مي‌دهد كه‌ نمي‌توان‌ در شعري‌ كه‌ مي‌خواهد راه‌ كمال‌ را بجويد از فرم‌ غافل‌ بود. وقتي‌ «فروغ‌» خود را اينگونه‌ مي‌يابد يعني‌ به‌ تاؤير فرم‌ و زبان‌ شعر نيما در خود اشاره‌ مي‌كند، آيا باز هم‌ مي‌توان‌ فرم‌ اين‌ عنصر انديشه‌ را در شعر بخصوص‌ «سپيد» به‌ فراموشي‌ سپرد?

و اما: مخلا گفتار با زاويه‌ نتيجه‌ اينكه‌:

در جان‌ بخشي‌ به‌ اشيا خالق‌ «فرم‌»هاي‌ نو و بي‌بديل‌ باشيم‌، آفرينشي‌ كه‌ جالب‌ و اثرگذار باشد و به‌ قول‌ «دكتر شفيعي‌ كدكني‌» فرمي‌ با شاهكارهاي‌ تازه‌.

به‌ هر رو جا دارد شعر سپيد براي‌ اينكه‌ بتواند جايگاه‌ خود را چون‌ شعر نيمايي‌ و به‌ جرات‌ شعر شاملويي‌ باز يابد، در آثاري‌ كه‌ به‌ تحرير مي‌كشيم‌ «سخت‌تر» باشيم‌ و به‌ دور از ابهام‌ و پيچيدگي‌ به‌ غريبي‌ شعر سپيد بيشتر انديشه‌ كنيم‌.

منابع‌:

1 براهني‌، رضا\ طلا در مس‌ \ جلد اول‌ و دوم‌\ ناشر : كتاب‌ زمان‌ \ 1340.

2 باباچاهي‌، علي‌\ گزاره‌هاي‌ منفرد\ جلد اول‌\ نشر نارنج‌\ چاپ‌ اول‌: 1377.

3 شفيعي‌ كدكني‌، محمدرضا\ موسيقي‌ شعر\ انتشارات‌ آگاه‌\ چاپ‌ چهارم‌: 1377.

4 كريميان‌، كاظم‌\ دگرگوني‌ نگاه‌، زبان‌ و ساختار در شعر امروز \ نشر روان‌ \ 1379.

5 مجله‌ «گيله‌وا» هنر و انديشه‌ به‌ كوشش‌ محمد تقي‌ صالح‌پور \ ويژه‌ پاييز \1378 ويژه‌ بهار \1379 ويژه‌ تابستان‌ 1379\ ويژه‌ نوروز 1380.

6 مجله‌ «پيام‌ شمال‌» به‌ مديرمسوولي‌ غلامرضا مرادي‌ شماره‌ اول‌ مهر 1377 \ شماره‌ سوم‌ و چهارم‌ آذر و دي‌ 1377.

7 هفته‌نامه‌ «كادح‌» ويژه‌ هنر و ادبيات‌\ به‌ كوشش‌ محمدتقي‌ صالح‌پور\ دي‌ماه‌ 1367.

8 مجله‌ «روزگار وصل‌»\ به‌ مديرمسوولي‌ ناصر بزرگمهر شماره‌ پياپي‌ 28 و 27 \ زمستان‌ 1376.

9 مجله‌ شعر \ حوزه‌ هنري‌ \ شماره‌ 32 \ تابستان‌ 1382.

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 18:29 |

 

    سال شمار زندگی :

سیروس قایقران - فرزند زکریا (پرویز) - متولد 1/11/1340 در بندر انزلی و محله کلویر - فوت در 18/1/1377 بر اثر تصادف در جاده رشت به تهران ( امامزاده هاشم )

محل تحصیلات: بندر انزلی - شغل پدر : کارمند تربیت بدنی - شغل مادر:خانه دار - دارای 4 برادر به اسامی آقایان عبدا... ، ناصر ، نادر و حسین و دارای 2 خواهر - فرزند وی راستین قایقران متولد 6/1/1369 ، در حادثه رانندگی ذکر شده  فوت نمود. همسر وی خانم افسانه اسدان می باشند.

عضو باشگاههای: ملوان و استقلال انزلی ، الاتحاد قطر و کشاورز تهران

مربیان وی در گیلان : بهمن صالح نیا ، احمد صومی ، غفور جهانی ، مجید جهانپور ، نصرت ایراندوست

مربیان وی در تیم ملی : مرحوم پرویز دهداری ، مهدی مناجاتی ، علی پروین ، ناصر ابراهیمی ، بهمن صالح نیا ، رضا وطنخواه

سابقه ملی : وی در 100 مسابقه شرکت داشت که 43 بازی ، رسمی بوده است. در 21 بازی کاپیتان تیم ملی بوده و 14 گل برای تیم ملی به ثمر رسانده است که بهترین آنها به تیم کره جنوبی در نیمه نهایی بازیهای آسیایی 1990 پکن بود. اولین بازی ملی را در 30 دی ماه 1363 برابر یوگسلاوی و آخرین بازی ملی را در 26 فروردین 1372 برابر بوسنی انجام داد. اولین کاپیتانی تیم ملی را در 11 دی 1367 برابر قطر به عهده گرفت.

سابقه مربیگری : کشاورز تهران ( با این تیم به مقام سوم لیگ کشور رسید) - مسعود هرمزگان

افتخارات : قهرمان جام حذفی کشور و گروه مقدماتی آسیا با ملوان - نایب قهرمانی لیگ استانی قدس با منتخب گیلان - مقام سومی در جام ملتهای آسیا 1998 - قهرمان بازیهای آسیایی پکن 1999  

 

زندگینامه :

 زنده یاد سیروس قایقران در اول بهمن ماه 1340 در محله کلویر بندر انزلی پا به عرصه هستی نهاد. سیروس از همان ابتدای کودکی به فوتبال در زمینهای خاکی کلویر روی آورد و با استعداد درخشانش به عضویت تیم فوتبال منتخب آموزشگاهها در آمد. وی در سن 16 سالگی در سال 1356 موفق شد به عنوان یکی از مهرهای اصلی در تیمهای نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهای خود را به نمایش بگذارد و با مهارتهای منحصر به فردش ملوان را به رتبه قهرمانی باشگاههای گیلان رساند. وی در سالهای 57 تا 63 افتخارات زیادی را برای ملوان و گیلان به ارمغان آورد مانند دو گلی که وارد دروازه پرسپولیس کرد و یا گل زیبایی که وارد دروازه تیم منتخب مازندران نمود.

در این دوران وی به عنوان یک بازیکن استثنایی  با ویژگیهای اخلاقی عالی و منش پهلوانی در میان عموم مردم محبوب گردید. وی آنقدر متواضع و افتاده بود که همه افراد به او علاقمند بودند . لبخندهای صمیمی اش هیچگاه از لبان او دور نمی شد و قلبش مانند دریا پاک و بی آلایش بود.

سیروس در سال 1363 به تیم ملی دعوت شد و در سال 66 تنها فوتبالیست شهرستانی بود که شادروان دهداری بازوبند پرافتخار کاپیتانی تیم ملی ایران را به بازوان او بست. در سال 67 در جام ملتهای آسیا در قطر ، تیم ملی ایران با رهبری سیروس به مقام سومی دست یافت و در سال 69 تیم ایران را با گلهای زیبایش پس از 20 سال به قهرمانی در بازیهای آسیایی پکن رساند.  سیروس در آن دوران نه تنها در ایران بلکه در آسیا و اروپا هم به عنوان یک بازیکن استثنایی مطرح گردید و با وجود داشتن پیشنهاد از تیمهای آلمانی به الاتحاد قطر پیوست. سیروس در اوج شهرت هرگز مغرور نشد و اصالت خود را فراموش نکرد و بعد از مدتی بازی در قطر ، مجددا به تیم اول خود ملوان پیوست و این تیم را قهرمان جام حذفی و راهی مسابقات آسیایی کرد.

سیروس در سال 72 به عنوان بازیکن و سپس مربی به تیم کشاورز تهران پیوست و نتایج قابل توجهی بدست آورد. وی سپس به تیم دسته دومی مسعود هرمزگان پیوست و مدتی در آنجا مشغول به مربیگری شد .

در سالهای 76 و 77 سیروس بارها تمایل خود را برای بازگشت به ملوان به عنوان بازیکن یا مربی اعلام کرد. اما در اوایل سال 77  که وی برای تعطیلات نوروز همراه خانواده اش به انزلی آمده بود در بازگشت و در حالیکه همراه فرزند، همسر و برادر همسرش در اتومبیل رنوی خود عازم تهران بود در حوالی امامزاده هاشم با کامیون خاور تصادف نمود که منجر به فوت وی و فرزندش گردید. روحشان شاد و قرین رحمت باد.

 

قایقران چرا محبوب شد :

 وی الگوی جوانمردی و کمک به نیازمندان بود. تنها کاپیتانی که در شرایط آن زمان که همگان شهرستانیها را مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می دادند با خلاقیتها و مهارتهای خود به کاپیتانی تیم ملی رسید. مردی که در عین بزرگی همچنان افتاده و متین بود و درد مردم بینوا را می فهمید. مردی که بسیار پنهانی صدقه می داد و در کارهای خیر شرکت می کرد. وی شبها در تاریکی محض سراغ بینوایان را می گرفت و نانی در سفره شان می گذاشت تا در شبهای بندر هیچ کس گرسنه نخوابد. مردی که چهره سیه چرده اش همیشه با گلخنده ای همراه بود. مردی که به اروپا نرفت تا ثابت کند  به عشق صیادانی که هر غروب با پاهای ورم کرده از دریا برمی گشتند انزلی را با دنیا عوض نمی کند. سیروس هیچگاه غرور جلوی چشمانش را نگرفت و خاکی ماند.

سیروس عشق خاصی به انزلی و ملوان داشت. خودش می گفت : بهترین مطلبی که درباره من در مطبوعات نوشته شده این است " عجب قایقرانی دارد این ملوان " . سیروس سالها به عشق قوی سپید با یک پیراهن خیس در باتلاق انزلی دوید و اصلا به این فکر نکرد که جز سفید رنگهای دیگری هم در این دنیا هست. او در سالهای 1357 تا 1363 یک چمدان افتخار برای ملوان کسب کرد و مهره مار انزلی چیها در میدانهای دوزخی لقب گرفت.سیروس در 23 سالگی به تیم ملی دعوت شد و سه سال بعد بازوبند کاپیتانی تیم ملی را به بازوی خود بست تا به مرد مورد اعتماد دهداری در مستطیل سبز بدل شود. او در مسابقات جام ملتهای آسیا با تیم ملی روی سکوی سوم آسیا ایستاد و 2 سال بعد هم در پکن با گل زیبایش پرنده خوشبختی را روی شانه های تیم ملی نشاند تا ایران قهرمان آسیا شود.

سیروس با غرور بیگانه بود و پس از بازگشت از چین پیشنهادات چرب و نرم ژرمنها را جدی نگرفت و به آن سوب آبها رفت تا مدتی دشداشه پوشهای قطری را با آرپیجی های خود به هوا کند. قایقران فوتبال ایران پس از بازگشت از قطر دوباره پیراهن سفید عزیز را به تن کرد تا با دیگر ملوانان ، قهرمان جام حذفی ایران شود و اینگونه خزر را عاشقتر کند.

و حالا چندین سال است که او زیر خاک نمناک بندر خفته است اما هنوز عکسش روی دیوار تمام مغازه های شهر و یادش در قلب تمام آدمهای نجیب شمال ماندگار شده است.

 

خاطرات آنان که با سیروس بودند:

پرویز قایقران ( پدر ) : آیا ورزشکار تا زمانی که زنده است عزیز است ؟ هیچکس از تهران و مرکز استان نیامده که حالی از ما بپرسد  یا کمکی به ما بکند. او اولین فرزندم بود. غروب موقع اذان به دنیا آمد. اولین سالی که به تیم ملی دعوت شد با محمود فکری به تهران رفت و دو روز بعد با گرمکن و بی پول برگشت. چیزی به ما نگفت اما چند روز بعد فهمیدیم که لباسهای آنها را در اردو زدند تا آنها دیگر در تمرینات حاضر نشوند. اخلاقش عالی بود. او از نظر مالی کمکی به من نکرد ولی بعدها متوجه شدم که پولها را به مردم نیازمند می داد. دوستان دورو نگذاشتند که در دوران بازیگری و مربیگری ، آب خوش از گلویش پایین برود. خدا او را بیامرزد.

 

محمد احمدزاده : اغلب دوران ورزشی ام را در کنار سیروس بودم. از نوجوانان ملوان گرفته تا اردوی تیم ملی. ضمن آنکه با هم از ملوان جدا شدیم و به تهران رفتیم.سیروس بچه خونگرمی بود و هیچوقت لبخند از لبانش دور نمی شد. سیروس برای بزرگتر همه چیز داشت اما خودش یک مقدار سهل انگاری می کرد. متاسفانه نسبت به همه چیز بی تفاوت بود. او بچه خاکی و با صداقتی بود و فکر می کرد همه مثل خودش صاف و ساده اند. آخرین بار 20 روز قبل از فوتش او را دیدم. برایم خیلی عجیب بود که متحول شده ، حسرت جوانی اش را می خورد و تازه متوجه دوستیهای خود با این و آن و اطرافش شده بود. می خواست متحول شود و به فوتبال بازگردد. خدا بیامرز پاسهای دقیق و شوتهای سنگینی داشت. او با کاپیتان شدنش حق من و همه شهرستانیها را گرفت. ظاهر و باطنش یکی بود. انزلی را با هیچ شهری عوض نمی کرد. یکسال به تیم ملی دعوت شدم و در اردو خیلی عذاب کشیدم. رقابت سنگین بود و شهرستانیها پشتیبانی نداشتند، تازه فهمیدم که غفور و سیروس چه کشیده اند. اگر آقای گل لیگ نمی شدم مرا دعوت نمیکردند. آنها ما را به زحمت تحمل می کردند. سیروس همیشه با خونسردی و جوانمردی با همه رفتار می کرد. یادش بخیر و روحش شاد.

 

بهمن صالح نیا : من همیشه به نام ملوان افتخار می کنم چرا که نام ملوان عامل شناسایی بندر انزلی در سطح کشور شده است و این امر با زحمات و تلاش بازیکنان بزرگی چون سیروس محقق شده است. از افتخارات دیگر انزلی راهیابی چند بازیکن از این خطه به تیم ملی بوده است که با توجه به اوضاع آن زمان برای شهرستانی ها بسیار ارزشمند بود. من همیشه قایقران را مثل فرزندم دوست داشتم. او با آن چهره خندان و سیه چرده خود به ما پیوست بچه بسیار محجوب و خجالتی بود.او افتخار زیادی برای ما آفرید اما متاسفانه هرگز از تمام توان خود استفاده نکرد. به او گفتم تهران نرو. آنجا آدم ها همدیگر را نمی شناسند و رقابت ناجوانمردانه زیاد است. پیشنهاد کردم به لیگ ترکیه برود.من نمی بخشم آنهایی را که با راه انداختن تیمهای کذایی و بی هویتی چوان کشاورز و بانک تجارت و... باعث از هم پاشیدگی تیمهای اصیل شدند. آرزو دارم جوانان امروز از سوابق و افتخارات سیروس الگو بگیرند . او وقتی تمرین شوت انجام می دادیم توپهایمان را با شوتهایش پاره می کرد. مرحوم دهداری ( معلم اخلاق ) همیشه می گفت اگر سیروس کمی منظم تر باشد می تواند یکی از بهترینهای فوتبال ما باشد. دهداری توجه خاصی به نظم و اخلاق داشت. بحث من و دهداری با بقیه همیشه این بود که ورزشکار باید از هرجهت الگو باشد راه رفتن، صحبت کردن و... . حتی یکبار مرحوم دهداری قصد نداشت مرحوم قایقران را به اردو ببرد که من مانع شدم. او می گفت این جوان خیلی بی تفاوت است. من سیروس را به اتاقم بردم و ساعتها با او صحبت کردم. سیروس هم در نظم و انضباط همانی شد که می خواستیم و بازوبند کاپیتانی را بدست آورد.

سیروس در زمان پروین به دلایل غیر فنی از تیم ملی خط خورد. او را جلوی مغازه مرحوم طلاکار دیدم. گفتم سیروس تو به ما کمک کن ، نه من به تو. تازه از قطر آمده بود گفتم بیا ملوان برای تو برنامه تنظیم می کنم. دوست دارم دوباره تو را در تیم ملی ببینم. سیروس به من قول داد . هرروز صبح خودم به او در کنار دریا تمرین میدادم و شبها به خانه اش سر می زدم. او خیلی در این ایام به ملوان کمک کرد. بهترین خاطره ام 2 گل زیبایی است که در این دوران به پرسپولیس در انزلی زد . او دوباره به تیم ملی دعوت شد و آن گل زیبا را به کره زد.

بعدها در بندر عباس او را دیدم. مدتی بعد پیغام داد که میخواهم به ملوان بیایم  و با شما کار کنم که موافقت کردم اما من سال بعد به چوکا پیوستم و ....  خدا رحمتش کند و به خانواده اش صبر بدهد.

 

گزیده ای از بیانیه جمعی از هواداران ملوان :

 سیروس جان ، ظهر روز خاکسپاریت در استادیوم انزلی همه داد زدند " سیروس بیا اینجا " ؛ ولی اینبار تو درون جعبه چوبی و روی دست مردم به پیش آنها رفتی. وقتی احمدرضا عابدزاده خودش را به تو رساند و بغلت کرد و اشک ریخت همه داد زدند " قایقران،قایقران " . سیروس جان ، هنوز هم هواداران با شعار " قایقران ، روحت شاد " پشت تمام حریفان را می لرزانند. سیروس جان، آسوده بخواب. ملوان تو هنوز سرپاست.

 

مراسم هشتمین سالگرد درگذشت زنده یاد سیروس قایقران :

19 فروردین 85 - سهیل میرزاجانی - خبرنگار ایران ورزشی

هشتمين سال مراسم درگذشت مرحوم سيروس قايقران كاپيتان اسبق تيم ملى جمهورى اسلامى ايران و فرزندش راستين همانند سال هاى پيش با شكوه هرچه تمام تر برگزار شد، البته در غياب مقامات فدراسيون فوتبال و رييس هيأت فوتبال استان گيلان.با بارش شديد باران تصور مى شد كه مراسم لغو شود اما خوشبختانه چند ساعت پيش از آغاز مراسم بارش باران در انزلى متوقف شد. بر اساس اعلام قبلى قرار بود مراسم رأس ساعت ۱۶ آغاز شود كه تقريباً هم چنين شد اما جمعيت زيادى پيش از موعد مقرر خود را به مسجد شهداى كليور انزلى رسانده بودند. با گذشت زمان بر جمعيت حاضر در مراسم افزوده مى شد به طورى كه عده اى مجبور بودند در خيابان هاى جلوى مسجد بايستند.

 چهره هاى برجسته اى وارد مراسم مى شدند.بهمن صالح نيا پدر فوتبال گيلان كه خود سيروس قايقران را به فوتبال ايران معرفى كرد، غفور جهانى بازيكن سابق ملوان و تيم ملى ايران، محمود فكرى، نادر عزت اللهى، محمد قديربحرى و بسيارى از بزرگان فوتبال گيلان. چند دقيقه مانده به آغاز مراسم ورود چهره محبوب و سرشناس فوتبال ايران تمام حواس ها را معطوف به خود كرد.

احمدرضا عابدزاده همبازى قايقران در تيم ملى كه به همراه خانواده در دبى بود جهت شركت در مراسم كاپيتان خود به انزلى آمده بود.عابدزاده با همان استيل جالب و هميشگى مستقيماً بر سر مزار سيروس قايقران مى رود و چند دقيقه را در كنار مزار كاپيتان سابق تيم ايران مى گذراند و بلافاصله داخل مسجد مى شود.

 با وجود اينكه همه در انتظار ديدن چهره هايى همچون محمد دادكان، محمدصادق درودگر و... از فدراسيون فوتبال بودند اما با گذشت يك ساعت از آغاز مراسم هيچ خبرى از اعضاى فدراسيون فوتبال نبود و حتى رييس هيأت فوتبال گيلان نيز در اين مراسم حضور نداشت. جالب اينجا بود كه مسؤولان ساير هيأت هاى ورزشى در مراسم شركت كرده بودند همانند كشتى!!

 البته يكى از برگزاركنندگان مراسم گفت شايد تا آخر مراسم خودشان را برسانند!! ورود بازيكنان ملوان نيز با استقبال ويژه جمعيت حاضر در مراسم روبرو شد. جمعيت هر لحظه در حال افزايش بود و بسيارى معتقد بودند امسال از سال هاى قبل استقبال چشمگيرتر بوده كه نشان مى دهد قايقران هرگز از ياد نمى رود.

 ۴۵ دقيقه مانده به پايان مراسم عابدزاده با اجازه گرفتن از پدر سيروس قايقران مراسم را ترك كرد و راهى تهران شد.البته ترك كردن عابدزاده حدود ۳۰ دقيقه به طول انجاميد و وى مجبور شد به احساسات هواداران خود پاسخ بگويد. بالاخره حوالى ساعت ۳۰:۱۸ مراسم به پايان رسيد و جمعيت با قرائت فاتحه مراسم را ترك كردند. مراسمى كه در غياب مسؤولان جامعه فوتبال ايران بود. به هر حال اين مرگ براى همه ماست نه فقط براى سيروس قايقران كاپيتان تيم ملى

 

مراسم هفتمین سالگرد درگذشت زنده یاد سیروس قایقران :

این مراسم از ساعت 16  بعدازظهر جمعه 19 فروردین با حضور دوستداران وی در انزلی بر سر مزارش برگزار شد. صدها نفر از مردم فوتبال دوست و قدرشناس انزلی و سایر شهرهای گیلان و مازندران همراه جمعی از پیشکسوتان و همبازیان سیروس و مسوولان ورزشی انزلی و گیلان در این مراسم شرکت کردند و یاد و خاطره شادروان قایقران را گرامی داشتند. آقایان صالح نیا و ایراندوست و احمدزاده ، ناخدا سازمند ، آقای پورطهماسبی و سایر مسوولان و مربیان و بازیکنان ملوان ، مدیر کل تربیت بدنی گیلان ، آقایان سیف زاد و جعفرزاد ( رییس و معاون تربیت بدنی و هیات فوتبال انزلی ) ، تیمهای فوتسال و جوانان پگاه و عده ای از فوتبال دوستان قائمشهری ( مدرسه فوتبال قایقران ) ، با حضور در حسنیه کلویر نسبت به مرحوم قایقران ادای احترام کردند و طی دو ساعت به نوحه سرایی مداحان گوش فرا دادند.

از فدراسیون فوتبال هیچ نماینده ای در این مراسم حضور نداشت که با انتقاد روزنامه های صبح بیستم روبرو شد . یک روزنامه تیتر زد " چرا فقط پهلوان زنده را عشق است؟

 «روحش شاد و یادش گرامی باد»

 

منبع : باشگاه فرهنگی ورزشی ملوان نیروی دریایی بندر انزلی

+ نوشته شده توسط حجت ملائي چافي در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 18:8 |